Quantcast
Channel: جهان زن
Viewing all 6328 articles
Browse latest View live

علت كاهش باروري در جامعه، اشتغال زنان و حضور آنها در جامعه نيست –تهیه و تنظیم: اکرم احقاقی

$
0
0

alie shekarbeigiگفت و گو با عالیه شکر بیگی در مورد طرح «تعالی جامع جمعیت و خانواده»؛
علت كاهش باروري در جامعه، اشتغال زنان و حضور آنها در جامعه نيست – تهیه و تنظیم: اکرم احقاقی
تا قانون خانواده برابر:در پي‌ تصويب «طرح جامع جمعيت و تعالي‌ خانواده» در کميسيون فرهنگي‌ مجلس نهم، تعداد زيادي‌ از نخبگان جامعه از جمله جامعه شناسان، اقتصادانان و فعالان حقوق زنان نسبت به اثرات منفي‌ اين ‌طرح که به نظر مي‌رسد صرفا براساس ديدگاه قدرت محور و با انگيزه فرودست کردن زنان تنظيم‌ شده، هشدار دادند و آن را مغاير با عدالت اجتماعي‌ به ويژه عدالت جنسيتي‌ عنوان کردند.

دکتر عاليه شكر بيگي عضو انجمن جامعه شناسي‌ ايران معتقد است هدف اصلي ساختار در چنين طرح هايي خانه‌نشين كردن زنان و باز توليد قدرت و اقتداري است كه مرد ايراني هميشه در خانواده و جامعه ايراني داشته است. گرچه هنوز متاسفانه در بخشهاي عظيمي از بنياد هاي جامعه، قدرت محوري حاكم و انسان ها تحت استيلاي قدرت هستند.

سايت تا «قانون خانواده برابر» در گفت وگويي با اين استاد دانشگاه به بررسي برخي از ماده هاي اين طرح که پش بيني مي شود در آينده نزديک در دستور کار نمايندگان در صحن علني مجلس قرار بگيرد پرداخته است.

احقاقی: در ماده ي 9 طرح تعالي خانواده که در ارتباط با اشتغال است طراحان اين طرح در راستاي افزايش آمار ازدواج و فرزند آوري قيد کرده‌اند در کليه بخش‌هاي دولتي و غير دولتي الويت استخدام به ترتيب با مردان داراي فرزند و سپس مردان متاهل بدون فرزند و بعد از آن زنان داراي فرزند است و به کارگيري افراد مجرد واجد شرايط در صورت عدم وجود متقاضيان متاهل واجد شرايط بلامانع است ،به نظر جناب عالي هدف ساختار از تدوين چنين طرح هايي چيست با توجه به اينكه كه بيشترين محدويت براي اشتغال زنان در آن در نظر گرفته شده است ؟

شکربیگی: در حال حاضر مسئولان مدعي هستند كه كشور با بحران جمعيت و كاهش باروري روبرو است و در اين ارتباط تيغ تيز اتهام را به سمت زنان نشانه گرفته‌اند. چراكه آنها مدعي هستند زنها با حضور در عرصه عمومي و صرف وقت در اين عرصه ديگر فرصتي ندارند كه در خانواده به پرورش فرزندان بپردازند ودر اين راستا ساختار تلاش مي‌كند كه در قالب سند و طرح‌هاي مختلف به نوعي زنان را خانه‌نشين كنند.

به نظر مي رسد ساختار برداشت غلطي از شرايط جامعه دارد چرا كه علت كاهش باروري در جامعه، اشتغال زنان و حضور آنها در جامعه نيست؛ بلكه در اذهان دختران، زنان و خانواده‌ها تغييرات نگرشي صورت گرفته و اين خود باعث كاهش باروري شده است. زنان ما به خاطر جبر ساختار ساليان دراز مجبور شدند كه در خانه بمانند و به وظيفه فرزندآوري، همسرداري و پخت و پز بپردازند ولي اكنون در عرصه اجتماع حضور پيدا كرده و با تفكر، انديشه و عقلانيت به اين نتيجه رسيده اند كه حضورشان در جامعه از طريق آموزش است و در همين راستا در دانشگاه‌ها و آموزش عالي شاهد حضور پررنگ‌تر و پربارتر زنان نسبت به مردان هستيم.

زنان ما كه در حال حاضر به آگاهي دست پيدا كرده‌اند مي‌خواهند به نوعي اظهار هويت كنند و اين اظهار هويت را علاوه بر آموزش در قالب اشتغال تعريف كرده‌‌اند. البته اين تغيير نگرش از ديدگاه ساختار مخفي نمانده و متاسفانه ساختار به جاي افزايش سرمايه اجتماعي (اعتمادسازي، مشارکت و همدلي در حل مسائل) درميان زنان با ارائه طرح‌هايي مانند طرح تعالي خانواده كه عنوان طرح با محتواي طرح در تضاد است درصدد خانه نشين كردن زنان است.

زباني كه در طرح تعالي خانواده به كار گرفته شده ، زبان زور و اجبار است در حالي كه وقتي مي‌خواهيم در راستاي اعتلاي خانواده و مفهوم سازي در اين ارتباط حركت كنيم بايد بحث حقوق برابر زن و مرد در خانواده را به رسميت بشناسيم ولي متاسفانه در اين طرح به اين موضوع توجه نشده است. امر مهمي که بايستي به آن توجه کرد، اين‌است که در سنت و فقه که مدرنيته به معناي تقليد از غرب در آن تغييري نداده و نمي‌توانسته است که تغيير بدهد، رابطه دو زوج، بر محور قدرت، يعني ولايت مطلقه شوهر، تنظيم شده‌است. در نتيجه، دو طرف نسبت به هم تکليف دارند. اين تکاليف هستند که رابطه را تنظيم مي‌کنند و نه حقوق. بدين‌خاطر است که عمل به حق و رعايت حق يکديگر، جز دلايل طلاق نيست. در حالي كه تکاليف هستند. پس نياز به يک تغيير اساسي در طرز فکر و بناگذاشتن در ازدواج بر رابطه حق با حق است.

در اين طرح و طرح‌هاي اين چنيني تلاش بر اين است كه فرصتي كه زنان ايراني با شايستگي، تلاش و پشتكار خود به دست آورده‌اند را از آنها بگيرند و سركوب روحي و رواني زنان صورت گيرد.

تبعات اجتماعي اينگونه طرح ها در آينده چيست؟

به نظر مي‌رسد پشت اين طرح و اينگونه طرح ‌ها كه به مجلس برده مي‌شود انديشه‌اي است كه شناخت درستي از خانواده ، زنان ايراني و جامعه و تحولات نگرشي آنان ندارد و اگر اين شناخت درست وجود داشت، هرگز اينگونه ماده‌ها در اين طرح گنجانده نمي‌شد.در حال حاضر شاهد تغيير نگرشي در نسل‌ها هستيم . نگرش فرزند من نسبت به من در ارتباط با فرزندآوري و مادر شدن متفاوت است و ممكن است اصلا نگرش من را قبول نداشته باشد. فرزندان ما در حال حاضر در يك جامعه رسانه‌اي و ارتباطي زندگي مي‌كنند وعوامل جامعه پذيري و معرفتي آنان تغييرکرده است و در برابر انبوه پيام‌هاي رسانه‌اي قرار گرفته‌اند كه ضريب نفوذ آنها در فرزندان ما بسيار بالاتر از تعاليم سنتي است كه نظام خانواده به فرزندان مي‌دهد. من باز هم تاكيد مي‌كنم كه به نظر مي‌رسد تهيه كنندگان چنين طرح‌هايي شناخت درستي از جامعه ندارند و به نوعي در تقابل با تحولات جامعه عمل كردند چون خانواده و جامعه داراي تحولات هنجاري و ارزشي به شدت بالايي است و ضرب آهنگ اين تحولات بسيار بالا است،به نوعي که خانواده جلوتر از ساختارعمل مي کند واين به دليل قرارگرفتن در جهان اطلاعاتي و ارتباطي امروز است.

اگر در جامعه مي‌بينيم كه كاهش باروري رخ داده بايد ديد كه در نگرش خانواده و زنان ايراني چه تغييراتي حاصل شده است كه رضايت به فرزندآوري ندارند. در نسل سوم و چهارم انقلاب حتي مفهوم مادري كمرنگ شده و وقتي به دختران امروز مي‌گوييم كه «ازدواج كن و بچه بياور» خيلي از آنها نسبت به اين موضوع واكنش نشان مي دهند در پاسخ مي‌گويند «اگر ما ازدواج هم بكنيم لازم نمي‌بينيم كه بچه بياوريم.» حال تهيه كنندگان چنين طرح‌هايي چگونه مي‌خواهند چنين انديشه‌‌هايي را كه در تقابل با ساختار است به تسليم بکشانند و بر آن تاثير بگذارند. نکته اي که در اينجا قابل ذکر است، تصويب چنين لوايحي براي درصد انگشت شماري درجامعه که داراي تثبيت وضعيت اجتماعي هستند مي تواند قابل توجه باشد، و درنتيجه، هرگاه محقق مرز دقت خويش را بيشتر کند، در مي‌يابد درآن بخش از جامعه ،که در سلسله مراتب اجتماعي قدرت، وضعيت و موقعيت تثبيت شده‌اي دارد، ازدواج بيشتر و طلاق کمتر است. در عوض، در بخش بسيار بزرگ تر جامعه، ازدواج کمتر و طلاق بيشتر است و ميزان فرزندآوري به شدت کاهش پيدا کرده است به نحوي که به نظر مي رسد ميزان زاد و ولد سربه سر شود.

چقدر اين طرح و طرح هاي اين چنيني قابليت اجرايي شدن را دارند با توجه به اينكه ضرباهنگ تحولات هنجاري و ارزشي در جامعه بالا است؟

به نظرم اين طرح ها قابليت اجرايي شدن در جامعه ي امروز ما را ندارند چرا كه ديگر نمي توان زن ايراني را محصور و خانه نشين كرد، به عبارت ديگر چنين طرح‌هايي حتي اگر در مجلس هم تصويب شود جنبه اجرايي نخواهند داشت چرا كه سبك نگرش و زندگي زنان و دختران ما به دليل كسب سواد ، دانايي و حضور در جامعه ي مدرن تغيير كرده و فرزندآوري براي آنها ديگر ارزش نيست.

در حال حاضر سئوال اين است كه چگونه طراحان اين طرح‌ها مي‌خواهند زناني كه آگاهي و دانايي كسب كرده اند و در برابر اجتماع ، خانواده احساس تعهد و مسئوليت دارند و براساس آن نقش‌آفريني مي كنند، خانه نشين كنند؟ آيا در جامعه كنوني مي‌توان توانمندي زنان را ناديده گرفت و او را به خانه منتقل كرد و به او گفت كه تو فقط فرزند و بچه بيار و نقش مصرف‌گرايانه داشته باش و در واقع او را به تفكر 50 سال پيش كه در خانواده‌هاي ايراني در ارتباط با زنان حاكم بود برگرداند؟ نه . اين موضوع هرگز امكان‌پذير و عملي نيست. ضمن اينکه توجه طراحان چنين طرح هايي را به اين مسئله جلب مي كنم که مسير تحول زندگي زن ايراني به دليل مقابله قدرت هم در خانواده و هم در ساختار به سختي سپري شده است و زن ايراني عليرغم همه ي مرارت هاي اشتغال و حضوردر عرصه ي عمومي دنبال افزايش مهارت هاي خود در عرصه هاي خصوصي و عمومي است و چه بسا دراين گذر دچار پيامدهاي رنج افزا گردد. زنان شاغل با حضور خود درجامعه، به واقع ناديده گرفتن خود را با نشان دادن توانمنديهايشان کمرنگ کردند و اين همه صحبت وتصويب لايحه پيرامون زن ايراني نشان از لياقت بالاي اوست که خواب تن آسايان و اقتدارگرايان را به لرزه درآورده است و اين حضور ارزشمند همچنان عليرغم همه ي سياستگذاري هاي غلط در ساختار افزايش خواهد يافت.

در ماده 24 اين طرح مرخصي زايمان به مدت 9 ماه براي زنان در نظر گرفته شده و از سويي ديگر تنها 10 روز مرخصي براي مردان آن هم تحت عنوان حمايت از مادران پيشنهاد شده است با توجه به اين موضوع اين سوال مطرح است که آيا مسئوليت فرزندآوري و مراقبت از فرزندان صرفا بر عهده مادر است؟

در اين طرح در تحليل مفهوم و انگاره خانواده شاهد يك نوع نگاه فرادستي و فرودستي هستيم كه مرد در ثقل قدرت قرار دارد و نگاه برابرگرايانه درخانواده حاكم نيست. زن 9 ماه جنين را در شكم خود نگه مي‌دارد، سختي‌هاي زيادي را تحمل مي‌كند و از سوي ديگر وقتي كه نوزاد را به دنيا مي‌آورد 9 ماه به او مرخصي داده مي‌شود تا با در خانه ماندن به تربيت فرزند بپردازد.

طراحان اين طرح درصدد هستند با افزايش مرخصي زايمان، زنان را خانه‌نشين كنند و نگاه زنان را به اين سمت سوق دهند كه وظيفه اصلي اش مادري و شوهرداري است و اينكه بايد در عرصه ي خصوصي به ايفاي نقش بپردازد . و اين‌ها همه ناشي از نگاه ابزاري به زن است. نگاهي است كه تاريخ ديرينه اي نسبت به زن ايراني در خانواده‌ها حاکم است و معتقد بودند كه وظيفه ي اصلي زن ايراني داشتن روابط زناشويي و فرزندآوري است.

با نگاه عدم برابري جنسيتي در خانواده مشكلاتي كه طراحان اين طرح به دنبال حل آن هستند حل نمي‌شود ؛چرا كه آنها بايد در تهيه اين طرح‌ها و تصميم‌گيري‌هاي خود همان قدر كه براي مرد ايراني احترام قائلند به زن ايراني هم احترام بگذارند. خانواده برابر، خانواده‌اي است كه در آن به عدالت جنسيتي توجه شود و ساختار حقوق برابر زن و مرد را مورد توجه قرار دهد. در اين طرح 10 روز مرخصي براي مردان جهت كمك به زنان درنظر گرفته شده است ، آيا اين 10 روز دردي را دوا مي‌كند؟ آيا از مشكلات و رنج‌هاي زن چيزي را كم مي‌كند؟ اين نگاه به دنبال اين است كه زن ايراني را به عقب براند و دچار يك نوع نگاه واپس‌گرايانه بكند و او را به عقب برگرداند. در حالي كه اين راهي كه زنان ايراني تا الان آمده‌اند با كوشش، توانمندي، آگاهي، پشتكار و تحمل همه نابرابري‌هاي فردي، خانوادگي، اجتماعي، سياسي همراه بوده و قطعا زنان به راحتي مسيري كه رفته‌اند باز نخواهند گشت. در حالي كه ساختار رسمي بنا را بر اطاعت از قدرت درخانواده مي‌گذارد و در هر چهار بعد واقعيت اجتماعي(فرهنگي، اقتصادي، اجتماعي و اخلاقي) مشکل بر مشکل و ويراني بر ويراني افزوده ‌است، در حالي كه نسل جوان اين شيوه و روش را کارآمد نمي‌يابد. در عوض، نئوليبراليسم بدون مانع، در دسترس نسل جوان قرار مي‌گيرد، كه حاصل آن، بي قدر شدن ارزشهائي چون وطن دوستي و وفاي به عهد، دوستي و… و ارزش شدن «مخ زني» است. بحران انديشه راهنما در جهان امروز همه مکاني است. اما در ايران اين بحران بس شديد است. ايران براي آن‌که بتواند رشد کند، نيازمند انديشه راهنمائي است که عقل جوان را مستقل ،آزاد و او را به انساني خودانگيخته بدل کند. براي اينکه انديشه راهنما بيشترين نقش را دارد، حل مشکل ها، از جمله مشکل فرزندآوري، ازدواج و طلاق، بستگي مستقيم به خروج از بحران فکري بس ويران‌گري دارد که نسل امروز بدان گرفتار است ، نه تصويب چنين طرح هايي.

از سويي ديگر متاسفانه افرادي كه به عنوان نمايندگان زنان در ساختار قدرت حضور دارند و به نوعي وكالت و نمايندگي زنان ايران را بر عهده دارند، از كاركرد درست خانواده ايراني و زن ايراني حمايت به عمل نمي آورند و در سايه سار قدرت مردان حركت ‌‌مي كنند . اكنون به اندازه انگشتان دو دست نماينده زن در مجلس نداريم در حالي كه نيمي از جامعه ما زنان هستند. زنان حاضر در مجلس بايد در راستاي حقوق مداري زنان در خانواده و جامعه حركت ‌كنند و از قوانيني حمايت ‌كنند كه نگاه پدرسالارانه در آن ها موج نزند، و زنان را به عقب ‌نراند. آنها نبايد از اين نكته غفلت كنند كه زنان و دختران ايراني داوران خاموشي هستند كه اعمال و رفتار آنها را نظارت مي‌‌كنند و آنها بايد تا زماني كه فرصت دارند قوانيني را به نفع زنان و خانواده تهيه و تصويب كنند و تمام تلاش خود را در اين زمينه به كار بگيرند چرا كه زمان در حال از دست رفتن است.

بيشتر امضاكنندگان طرح تعالي خانواده ‌مرداني هستند كه به دنبال تداوم نگاه قدرت‌گرايانه در خانواده هستند و زن را در چارچوب قدرت تحليل و به آن ارزش مي‌دهند. در حاليكه بايد طرح‌هايي در مجلس تصويب شود كه در آن نگاه انساني باشد و حقوق زن و مردم به يك نسبت حمايت و مورد توجه قرار بگيرد.

در يکي از ماده هاي اين طرح، نمايندگان اقدام به تعريف سن مناسب ازدواج کرده اند، سن ازدواج براي آقايان را 20 -25 و براي خانم ها را 18-22 سال عنوان کرده اند و در ادامه اين ماده بر اجراي برنامه هاي آموزشي و فرهنگي در راستاي کاهش سن ازدواج تاکيد کرده‌اند با توجه به تحولات جامعه تعيين اين محدوده سني چه تناسبي با مباني حقوقي و شرايط اجتماعي و فرهنگي حال حاضر کشور دارد؟

براي پاسخ به اين سوال مناسب است از دوگانه هاي ساختار -عامليت كمك بگيريم. جامعه شناسان اين نظريه را مطرح مي‌كنند كه در مسائل اجتماع و مباحث مرتبط با آن تقابل ساختار و عامليت شكل مي‌گيرد يعني در ساختار، يكسري قوانين و مقرراتي تصويب مي‌شود كه اين قوانين آنچنان مورد پذيرش عامليت كه همان جامعه باشد نيست و جامعه راه خود را پيش مي‌رود.

در اين قضيه نيز ساختار براي سن ازدواج يك ميانگيني را مشخص مي‌كند در حاليكه در جامعه اين موضوع رعايت نمي‌شود چراكه در كشور از سويي شاهد ازدواج زودرس و از سوي ديگر شاهد تاخير در ازدواج هستيم يعني دختراني داريم كه در سن 13، 14 سالگي ازدواج مي‌كنند و از سوي ديگر دختراني داريم كه درسنين 35 الي 40 سالگي ازدواج مي كنند و حتي برخي از دختران به سن تجرد قطعي مي‌رسند و ديگر خواهان ازدواج نيستند. پس به نظر مي‌رسد تعيين اين ميانگين‌ها براي سن ازدواج فقط به درد روي كاغذ مي‌خورد و خود ساختار نيز به يك نقطه ثبات در تعيين ميانگين سن ازدواج نرسيده چرا كه زماني 14 سال را سن ازدواج براي دختران عنوان مي كند، زماني 18 سال و زماني نيز مي‌گويد اين امر تابع نظر پدر خانواده است.

شواهد نشان مي دهد كه در حال حاضر جامعه كه همان عامليت باشد در شكاف و تضاد با ساختار است در حاليكه اگر ساختار مي‌خواهد عامليت را با خود همراه و فعال كند و به نحوي سرمايه‌ اجتماعي خود را افزايش دهد ، بايد اعتماد عامليت به خود را افزايش دهد چراكه اگر اعتماد افزايش پيدا كند مشاركت عامليت نيز ايجاد مي‌شود و اين‌ها همه زماني صورت مي‌گيرد كه ساختار در نزد عامليت داراي سرمايه اجتماعي باشد و جامعه را در مسائل خود درگير و همراه كند ولي وقتي ساختار طوري عمل مي‌كند كه عامليت حالت انفعال به خود مي‌گيرد هرگز حركت رو به جلويي را مشاهده نخواهيم كرد.

وقتي امروز بحث انسان و خانواده رسانه‌اي را مطرح مي‌كنيم، ساختار نيز بايد به اين موضوع توجه داشته باشد كه براي انسان و خانواده رسانه‌اي نمي‌تواند هر قانوني را تصويب كند بدون آنكه نظرسنجي و نيازسنجي از جامعه انجام دهد، چون ما با خانواده هايي روبرو هستيم که آگاهند و در بسياري از موارد جلوتر از ساختارها حرکت مي کنند.

در ماده 4 اين طرح ضمن تاکيد بر نقش مادري زنان عنوان شده فعاليت هاي اجتماعي و اشتغال زنان بايد در راستاي تقويت اين نقش باشد؛ اکنون با توجه به تحولاتي که در سال‌هاي اخير در خصوص حضور زنان در جامعه رخ داده چه ارتباطي ميان نقش مادري زنان و ساير نقش‌هاي اجتماعي آنها وجود دارد و آيا تقدم و تاخري نسبت به اين نقش‌ها براي زنان وجود دارد و از سويي ديگر حق انتخاب از زنان براي انتخاب شغل گرفته نمي شود؟

ضمن احترام به تشکيل خانواده به معناي نهادي هويت بخش وارزشمند دانستن مقام والاي مادري که همواره برايمان مورداحترام بوده و هست ، حركتي كه در اين طرح شاهد آن هستيم از ابتدا تا انتها يك حركت تضادگرايانه است كه بدون توجه به نظرات افراد جامعه در حال حركت در يك مدار قهر است ، طرحي كه در آن تعيين مي‌شود كه زن در خانواده يك نقش دارد، مرد يك نقش ديگر و فرزندان يك نقش ديگر و به نوعي به دنبال تفكيك نقش در خانواده است و با اين تفكيك ساختار به دنبال نهادينه كردن نقش مادري و اينكه نقش اولي كه براي يك زن و دختر تعريف مي‌شود مادر بودن است.

در حالي كه هر انساني آزاد است و انسان آزاد در بستر آزادي حق دارد كه نقش خود و راه آينده خود را انتخاب كند و اينكه در آينده مي‌خواهد چه شغلي انجام دهد يا حضورش در خانواده چگونه باشد .اين يك نگاه جبرگرايان وقدرت مدارنه است كه بخواهيم براي هركسي يك نقشي را تعريف كنيم و بگوييم كه تو حتما بايد در چارچوب اين نقش حركت كني. تفكراتي مانند تفكر پارسونز كه مي‌گويند مرد نان آور خانواده و زن بايد در خانه بماند و فرزند تربيت كند ، مربوط به گذشته است.

وقتي كه يك دختر و پسر به مرحله ازدواج مي‌رسند و مي‌خواهند خانواده تشكل دهند، محيط و بستر آنها بايد سرشار از دوستي، اعتماد و مشاركت باشد و اساسا خانواده محل انس، دوستي، عشق، شفقت و مهرباني است. ولي اينكه بخواهيم براي هر كسي نقشي را تعريف كنيم اين خود باعث كاشتن بذر تضاد در خانواده است و ناشي از نگاه قدرت‌گرايانه، فرادستي و فرودستي جنسيتي است كه در حال حاضر خريداري به خصوص در ميان زنان ندارد.

با توجه به عدم پذيرش نگاه قدرت محور در خانواده هاي امروزي بخصوص زنان آيا مي توان گفت در خانواده‌هاي نسل امروز شاهد يك نوع عقلانيت بيشتر درفرزند آوري و زندگي هستيم؟

امروز طلاق، درخانواده ايراني نسبت به قبل زيادتر است، و پنج دهه است كه از روندي صعودي برخوردار است . بيشتر طلاق‌ها در ميانگين سني 20 تا 25 سال در دختران و 25 تا 29 سال در پسران صورت مي‌گيرد؛ يعني گروه سني كه به تازگي ازدواج كرده‌‌اند و ارزش‌ها و نگرش‌هاي آنها عوض شده است، بيشتر تقاضاي طلاق نيز از سوي زنان صورت مي‌گيرد چراكه زنان به دنبال نگاه برابردر خانواده‌ هستند ولي اين موضوع در خانواده وجود ندارد و پسراني كه با اين دختران ازدواج مي‌كند هنوز مشتقات و رسوبات فكري خانواده پدرسالار را با خود به همراه دارند و در اين كشمكش، تنش و خشونت خانوادگي اولين راه طلاق و جدايي است. آنها به اين نتيجه مي‌رسند كه اين زندگي ديگر نمي‌تواند ادامه داشته باشد.

گرچه متاسفانه همچنان نگرش‌هاي قدرت‌گرايانه و اقتدارگرايانه در ساختار قانوني ما وجود دارد و وقتي زن و مردم دچار مشكل مي‌شوند در دادگاه‌هاي خانواده با توجه به اين نگاه از مردان حمايت مي‌كنند.

ما اكنون با نسلي روبرو هستيم كه در همان ابتداي ازدواج بچه‌دار نمي‌شود. به دنبال روابط ناب انساني است و درصدد است كه رابطه‌اش را براساس عشق و دوستي و محبت بنا كند. نگاهش، ‌نگاه اقتصادي، مادي‌گرايانه و خريدارگرايانه نيست؛ گرچه درصدي هم نگاه محاسبه گرايانه نسبت به ازدواج دارند و افزايش چنين نگاهي ريشه در ساختاردارد. متاسفانه در طي سال‌هاي اخير شاهد تدوين سندهاي مختلفي مانند سند ازدواج آسان، ساماندهي ازدواج و سندهايي اين چنيني بوديم. سندهايي كه در آن نگاه بنگاهي، بازاري ، مادي‌گرايانه و نئوليبراليستي با نگاه انساني در ازدواج قاطي شده و خانواده را مثل يك بنگاه تصور كرده است و مي‌گويد كه رابطه زوجين در خانواده بايد براساس و در قالب اين سندها تنظيم شود در حالي كه اين نگاه اشتباه و شكست‌ خورده است و روابط زوجين بايد براساس نگاه انساني، برابراگرايانه و مشاركت‌گويانه باشد.

براي آنکه تشکيل خانواده آسان گردد و طلاق كاهش پيدا كند، بنيادها، از جمله بنياد خانواده مي‌بايد از قيد «ولايت مطلقه زوجين» رها شود. در حالي که ساختار با تصويب چنين طرح هايي باعث ناديده گرفتن حقوق مداري زوجين در نهادخانواده مي شود.

از سويي ديگر بايد توجه داشت ساختاري كه تفكيك مي‌‌كند و نگاه فرودستانه و فرادستانه دارد با توجه به نوع نگاهش به فرادست خود نيز توجهي نمي‌كند و در واقع حقوق و كرامت مردان را نيز به رسميت نمي‌شناسد. در اين نگاه هم زن و هم مرد قرباني مي‌شوند و نه مرد سود مي‌برد و نه زن. بنابراين ما همه بايد تلاش كنيم كه تمام زنان و مردان ايراني با حقوق ذاتي و انساني خود دست پيدا كنند.

و سخن آخر؟

باز هم تاكيد مي كنم طراحان چنين طرح‌هايي نيز بايد بدانند كه مسيري كه زنان ايراني انتخاب كرده‌اند برگشت به عقب ندارد و اين حركت بر اساس آگاهي در ذهنيت رو به جلو ادامه دارد و ساختار هم مجبور است با اين عامليت تعامل كرده و دست از تصويب اينگونه تقابل ها بردارند چرا كه تصويب آنها نه تنها مشكلي را حل نمي‌كند بلكه بر حجم مشكلات نيز مي‌افزايد.

البته بسيار مهم است كه خانواده‌ و زنان ايراني براي بهتر طي كردن مسيري كه آغاز كرده در توانمند كردن و هرچه بيشتر باور كردن خود بكوشند. زنان ما در عرصه آباداني كشور حضور دارند ولي متاسفانه در برخي از مواقع خود را باور ندارند. لازمه حركت به سمت يك خانواده برابر، جامعه برابر و تحقق عدالت جنسيتي اين است كه زنان ايراني خود و عزت نفس خود را باور كنند.



تعداد زنان ایرانی شاغل در معادن

$
0
0

zanan madankarمهرخانه: در حالی معدنکاری جزو مشاغل سخت و دشوار در جهان به شمار می‌رود و حضور زنان در این عرصه نسبت به سایر حوزه‌ها کمتر است که به گفته رئیس سازمان نظام مهندسی معدن ایران در حاضر حدود 27 درصد از اعضای این سازمان و 14درصد از کل دارندگان پروانه اشتغال در حوزه معدن را زنان تشکیل می‌دهند.

به نقل از ایسنا،‌ چندی پیش مرکز آمار ایران گزارش داد که براساس آخرین نتایج طرح آمارگیری معادن در سال 1390 تعداد 1079 زن در معادن ایران اشتغال داشته‌اند. گزارش مرکز آمار ایران همچنین نشان داد که بیشترین تعداد بانوان فعال در بخش معدن، مربوط به استخراج از معادن سنگ‌آهن می‌شود که تعداد 301 نفر مشغول به کار بودند و پس از آن معادن شن و ماسه با 146 نفر، سنگ مس با 125 نفر، استخراج زغال‌سنگ با 96 نفر و سنگ تزئینی با 95 نفر ثبت شده‌اند.

در همین حال رئیس سازمان نظام مهندسی معدن درباره آمارهای مربوط به حضور زنان در بخش معدن و نظام مهندسی معدن توضیح داد: سازمان نظام مهندسی معدن حدود 30 هزار عضو دارد که از این تعداد 8000 نفر زن هستند که از این تعداد 1000 نفر از رشته معدن بوده، 6800 نفر از رشته زمین‌شناسی هستند و مابقی نیز مربوط به سایر رشته‌ها مانند برق، نقشه‌برداری، متالورژی و مکانیک هستند.

هرمز ناصرنیا افزود: از حدود 7000 پروانه اشتغال صادر شده، 1000 پروانه مربوط به بانوان است.

او در پاسخ به این سوال که بیشترین تعداد بانوان معدنکار در کدام استانهای کشور فعالیت می کنند؟ گفت: از نظر تعداد اعضا استانهای خراسان رضوی، فارس و کرمان دارای بیشترین عضو زن هستند.

رئیس سازمان نظام مهندسی معدن درباره چشم‌انداز حضور بانوان در بخش معدن کشور نیز توضیح داد: ما تلاش می‌کنیم تا بخش معدنی در فعالیتهای معدنی کشور ارتقا یابد. تا الان هم موفق شده‌ایم تا حدودی دیدگاه معدنکاران به بخش مهندسی را تغییر دهیم. به نظر من هرچقدر بخش معدن و حوزه مهندسی مرتبط با آن رشد کند به همان میزان اشتغال و حضور بانوان نیز در این بخش رشد خواهد کرد.

وی تاکید کرد: در صورت افزایش نیاز به مهندسی در معدن قطعا به تعداد مهندسان معدنی بیشتری در کشور نیاز خواهیم داشت. این بستگی به این دارد که معدنکاران دیدگاه خود را نسبت به مهندسان معدن تغییر داده و نسبت به مهندسی معدن احساس نیاز کنند.


شوهرم یکی از کودکانم رو فروخت و دیگری را اجاره داد

$
0
0

koudakانتخاب: شوهرم یکی از فرزندانم رو فروخت و دیگری را اجاره داد. با دخترم سرقفلی این چهارراه را اجاره کردیم و روزی ۱۵۰ هزار تومان گدایی می کنیم. خدا رو شکر درآمدمان خوب است.
ˈمعصومهˈ صدایش می کنند و با همه بازی گوشی اش کمک خرج مادر است. یقیناً واژه تکدی گری را نمی فهمد، اما از آن موقع که خود را شناخته دستش جلوی دیگران برای گرفتن پول دراز بوده و تمام ۹ سال عمرش را به آمدن برادرهایش به دنیا و در مقابل پول، رفتنشان گذشته و حالا باز هم منتظر بچه ای در راه هستند.

پابرهنه در خیابان های شهر جولان می دهد. دست و صورتش را با زغال سیاه کرده. می گوید که خانه شان زیر گذر مولوی است و ظهرها با مادرش یک موتوری کرایه می کنند و به محل کار می روند. کباب دوست دارد و مدام جوجه و کباب می خورند. پشت چراغ قرمز ایستاده و هر ماشین که ترمز می کند، به سمتش می رود و پول طلب می کند.

جایگاهش دائمی است و با مادرش سرقفلی این چهارراه را اجاره کردند و مشغول کار تکدی گری هستند. دخترک می گوید که پدرش در بالای شهر گدایی می کند و او و مادرش در جنوب شهر چرا که مردم در جنوب شهر بیشتر دلشان برای بچه ها می سوزد و به آنها پول می دهند.

جلو آمد و طلب لباس کرد. در ظل آفتاب خودش را به گریه زاری زد که از سرما می لرزد و لباسی ندارد که بر تن کند. قسم می خورد که چند شب است غذا نخورده و خیلی گرسنه است.

کسی به حرف هایش اعتنایی نکرد و عصبانی شد. گفت خوب اگر پول نمی دهید شکلات یا هر چی تو کیفتان هست بدهید. چرا اینقدر مردم گدا شدند و پولی به ما نمی دهند.

مادرش از آن سوی چهارراه آمد و دستش را دراز کرد و گفت کمک کنید در راه رضای خدا کمک کنید . مشکل دارم. شوهر ندارم. کرایه خانه می دهم. کودکی در راه دارم. کمک کنید ذلیل و خوار نشوید. خدا کمکتان باشد و …..

زن جوان گفت که پاتوق همیشگیش این چهار راه است. اول گفت که روزی ۷ تا ۸ هزار تومان در می آورد و کفاف زندگیش را نمی دهد. ناسزایی به دختر می دهد و می گوید این هم شده وبال گردن. خیلی شیطان است و مدام در حال بازیگوشی است با خودم می آورم تا کمک حالم باشد، ولی باری شده بر کارهایم.

با عجز و ناله می گوید: دروغ چرا، ولی بعضی روزها تا ۳۰ و ۴۰ هزار تومان هم در می آورم اگر این دختر دل به کار بدهد مردم به او بیشتر پول می دهند و روی هم ۱۵۰ به بالا پول در می آوریم ولی این ذلیل مرده کار نمی کند و مدام در حال شرارت است.

زن جوان ادامه می دهد: بار زندگی رو دوش خودم است. شوهرم یکی از فرزندانم را ۳ میلیون فروخت و یکی دیگر را هم سالانه اجاره داد.

زن بدون اینکه احساس ناراحتی کند، می گوید: هر دو فرزندم پسر بودند و فرزندی هم در راه دارم که آن را شوهرم پیش پیش فروخته و با پولش خانه ای گرفتیم.

دخترش می آید و می گوید مامان بابا زنگ زده و گفته اوضاع اینجا پس است و بهزیستی آمده و در حال جمع آوری گدایان است.

مادرش نفرینی حواله بهزیستی می کند و می گوید: اینها هم نمی گذارند یک قران در بیاوریم. هر بار که بهزیستی می آید دو پا داریم دو پای دیگر قرض و فرار می کنیم نه اینکه از آنها بترسیم به این دلیل که اگر ما را ببرند فقط دو روز از کار و زندگی می افتیم.

دخترک می گوید: هر وقت گرفتار بهزیستی می شوم خودم را به غش می زنم و کف خیابان پهن می شوم. البته مادرم با مغازه دار آن سمت میدان هماهنگ کرده هر وقت بهزیستی می آید من در آنجا قایم می شود و در را از پشت قفل می کنم.

وی ادامه می دهد: سواد ندارم، ولی پول دار و وقتی بزرگ شوم یک ماشین خوشگل برای خودم می خرم.

زن جوان می گوید که شوهرم صبح تا شب کار می کند ولی من و دخترم بعداز ظهرها کار می کنیم. ناهار و شام را در چلوکبابی آن سوی میدان می خوریم. از شغل و درآمدم راضی هستم و خدا را شکر می کنم.

افزایش تعداد متکدیان در خیابان های شهر نشانه حضور مؤثر افرادی است که به متکدیان پول می دهند و به همین دلیل این چرخه معیوب ادامه دارد.

مردم انتظار دارند که پلیس و شهرداری، متکدیان، ولگردان و معتادان را از خیابان های شهر جمع آوری کند که انتظار بیجایی هم نیست چرا که طبق قانون مجازات اسلامی، تکدی گری و ولگردی، جرم است.

در کلان شهر تهران روز به روز تعداد متکدیان در تهران بیشتر می شود و معضلاتی را برای شهر ایجاد می کنند.
عکس بالا در رابطه با کودک دیگری میباشد


افزایش ۴/۶ درصدی طلاق و کاهش ۴/۴ درصدی ازدواج/ رشد ۳۳ درصدی ازدواج موقت

$
0
0

ازدواج ازرئیس سازمان ثبت اسناد و املاک کشور با اعلام ثبت ۷۵۷ هزار و ۱۹۷ مورد ازدواج در سال گذشته از افزایش ۴/۶ درصدی طلاق و کاهش ۴/۴ درصدی ازدواج در سال ۹۲ نسبت به سال ۹۱ خبر داد.
به گزارش خبرنگار ایلنا، احمد تویسرکانی در نشست خبری امروز خود اظهار داشت: در سال گذشته ۱۵۸ هزار و ۷۵۳ مورد طلاق در کشور ثبت شد که نسبت به سال قبل ۴/۶ درصد رشد نشان می‌دهد.
به گفته رئیس سازمان ثبت اسناد و املاک کشور مجموع ازدواج‌های ثبت شده در سال ۹۲ به تعداد ۷۵۷ هزار و ۱۹۷ مورد بوده است که ۴/۴ درصد کاهش نسبت به سال ۹۱ داشته است.

وی همچنین از ثبت ۳۰۱ مورد ازدواج موقت که در دفا‌تر اسناد رسمی به ثبت رسیده است خبر داد و گفت: ثبت ازدواجهای موقت در سال ۹۲ در مقایسه با سال۹۱ – ۳۳درصد رشد داشته است.

تویسرکانی همچنین صراحتاً اعلام کرد هیچ دفتر خانه رسمی حق ثبت ازدواج زیر سن ۱۵ سال را ندارد ودر صورتی که مشاهده شود با آن برخورد قاطع می‌کنیم. تا کنون موردی در این زمینه که پائین‌تر از سن قانونی ازدواج به ثبت برسد را سراغ ندارم.

وی افزود: بیشترین کاهش ازدواج در یزد با ۱۶/۷ درصد به ثبت رسیده است و کمترین کاهش در خراسان جنوبی با ۲/۸ درصد بوده است.

رئیس سازمان ثبت اسناد و املاک کشور گفت: تهران با کاهش ۳/۱ درصدی ازدواج مواجه بوده است.

تویسرکانی درباره طلاق نیز گفت: مجموع طلاق‌ها در سال ۹۲ به تعداد ۱۵۸هزار و ۷۵۳ مورد بوده که ۴/۶ درصد رشد داشته در مقایسه با سال ۹۱.

وی افزود: بیشترین رشد طلاق در بوشهر با رشد ۱۵/۶ درصد و کمترین میزان طلاق در فارس با کاهش ۱۵/۳ درصدی رخ داده است.

رئیس سازمان ثبت اسناد و املاک کشور گفت: افزایش طلاق در استان تهران از میانگین کشوری که ۴. ۴ بوده کمتر است و ۱/۸ درصد افزایش داشته است.

وی درباره علل وقوع طلاق نیز گفت: بیشترین دلیل طلاق دخالت خانواده‌ها، عدم تحقق شروط ضمن عقد، اعتیاد و فقر مالی برآورد شده است.

او افزود: اسناد مالکیت برای موسسات دولتی و وزارتخانه‌ها ۴۵ هزار و ۵۵سند بوده است که ۱۷ هزار و ۳۸ سند هم برای نهادهای عمومی صادر شده است.

وی افزود: این در حالی است که در سال ۹۲ به میزان ۷ هزار و ۸۵۷ سند برای شرکت‌های دولتی به چاپ رسیده است.

تویسرکانی گفت: در سال ۹۲ در مجموع ۲۰ میلیون و ۶۱۶ هزار و ۲۴۹ سند از سوی دفا‌تر اسناد رسمی صادر شد که بیشترین اسناد صادره مربوط به وکالت نامه بوده ۳۱ درصد است.

وی در ادامه از رشد ۲۸۱ درصدی ارائه خدمات الکترونیک در سال ۹۲ در مقایسه با سال ۹۱خبر داد و گفت: در سال گذشته ۲ میلیون و پانصد و نود و پنج هزار و هفتصد و بیست و هشت برای مردن صادر شد که بخشی از این موارد مربوط به شرکت‌ها و سازمانهای دولتی بود.

وی با بیان اینکه صدور اسناد مانع از پدیده زمین خواری می‌شود افزود: از مجموع اسناد صادر شده ۴۵ هزار و ۵۵ سند مربوط به سازمانهای دولتی؛ ۱۷ هزار و سی و هشت سند برای نهادهای عمومی، هفت هزار و هشتصد و پنحاه و هفت سند برای شرکتهای دولتی صادر شده است بقیه اسناد نیز برای اشخاص عادی بوده است.

رئیس سازمان ثبت اسناد در باره صدور اسناد در سال گذشته نیز گفت: در محموع بیست و میلیون ششصد و شانزده هزار و دویست و چهل و نه سند در دفا‌تر رسمی صادر شده است.

همچنین بیشترین اسناد صادر شده با ۳۱درصد مربوط به صدور و کالت نامه و بعد از آن ۸/۱۱درصد مربوط به اسناد سعی منقول بوده است.

به گفته تویسرکانی استان تهران با ۲۳ درصد اسناد تنظیمی در کشور در راس تمامی استان‌ها در سال گذشته قرار گرفت و استان اصفهان با ۷ در صد در رتبه دوم جای گرفت.

تویسرکانی همچنین از افزایش دو درصدی مجموع شرکت‌ها در سا گذشته خبر داد و گفت: ثبت شرکتهای تجاری ۱۲ درصد رشد داشته‌اند اما متاسفانه شرکتهای تعاونی ۳۵درصد کاهش در ثبت را به خود اختصاص داده‌اند.

وی با اشاره به افزایش اختراعات در سال ۹۲ گفت: در بحث ثبت علائم تجاری نیز کاهش ۱۰درصدی را به نسبت سال ۹۱ داشتیم اّا در بخش ثبت علائم تجاری بین المللی ۱۳درصد رشد به ثبت رسیده است. همچنین ثبت طرحهای صنعتی ۴۵ درصد رشد داشته است.

وی در باره وصول مطالبات معوق بانک‌ها نیز گفت: سال گذشته ۳۲هزار ۵۵۵ میلیارد ریال از معوقات بانکی وصول شد که در مقایسه با سال ۹۱ -۱۸در صد رشد است.

تویسرکانی در پایان گفت: در سال جاری تبدیل باقی مانده دفترچه‌ای اسناد به ماشینی و مکانیزه با جدیت تمام پیگیری می‌شود.


دو گزارش از زندان زنان

$
0
0

zendan zananآدم اینجا به تناقض می‌خورد. وقتی حصار اتفاقات و اشتباهات دورتادور «جنس لطیف» دیوار می‌کشند، حرفی برای گفتن باقی نمی‌ماند. از اینجا به بعد فقط باید نشست و تماشا کرد واقعیتی به نام «زندان زنان» را. اینجا یکی در آرزوی دیدن دوباره فرزند است، دیگری در حسرت دستپخت مادر و همه در رویای رهایی. فاصله بعضی زنان در اینجا از دار قالی تا دار اعدام، فقط چند قدم است. ساکنان اینجا نتوانسته‌اند آن طور که می‌خواهند «زن» باشند، «مادر» باشند یا به قول یکی‌شان «سنگ تمام» بگذارند.

به گزارش خبرنگار حقوقی خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، به مناسبت گرامیداشت مقام «زن» به همت بنیاد تعاون حمایت از زندانیان، بازدیدی از یکی از ندامتگاه‌های زنان داشتیم، تحت تدابیر شدید امنیتی که در همه زندان‌ها مرسوم است، وارد اتاق بازرسی می‌شویم. از آنجا به محوطه‌ای بزرگ می‌رویم که از بخت بد یک سایه‌بان هم ندارد و نور خورشید تا آنجا که می‌تواند در حدقه چشم‌ها جولان می‌دهد. محوطه‌ای بزرگ و با یک‌جور سرسبزی بی‌حال. اینجا، جنوب تهران، ندامتگاه زنان است در شهر ری.

بعد از عبور از محوطه و شیرفهم شدن توسط مسئولان که مبادا نام و چهره زندانیان فاش شود، وارد کارگاه خیاطی می‌شویم؛ کارگاهی که در پشت چرخ‌های آن، مادرانی می‌برند و می‌دوزند؛ نه برای همسر و فرزند که برای پر شدن اوقات فراغت و ندامت، به شکلی مفید.

ندامتگاه زنان شهرری

به سراغ یکی از مادرهای جوان می‌روم. چشمانش برق می‌زند، نه از شادی که از اشک. روسری عنابی‌رنگ به سر دارد. هدیه تنها دخترش به مناسبت روز مادر است. با گوشه این هدیه، قطره اشکی را که مردد بین آمدن و نیامدن است، پاک می‌کند. می‌پرسم «چند سال داری؟»، می‌گوید: «۲۱ سال» و تنها آرزویش رهایی از این دیوارها و در آغوش کشیدن دختر سه ساله‌اش است.

در حالی که به آرامی گل نباتی‌رنگ روی میز را که به مناسبت هفته زن از سوی زندان به او هدیه کرده بودند برمی‌دارد، در مورد اتهامش می‌گوید: به خاطر مشارکت در سرقت مسلحانه وارد زندان شدم.

وقتی از او می‌پرسم از امکانات موجود در زندان راضی هستی، با بی‌تفاوتی می‌گوید: جایی که در آن هستم اهمیتی ندارد. مهم این است که حالم چطور است. با اینکه در باتلاق بدبختی و التهاب دست و پا می‌زنم اما خوشحالم که خداوند دختری به من داده که به خاطرش روزگارم را راحت تر می‌گذرانم.

دختر دیگری که ۲۴ سال دارد، داوطلبانه شروع به صحبت می‌کند و از یک آرزوی کوچک می‌گوید: «به نظرم هیچ چیز خوشمزه‌تر از نان سنگک و خورش دستپخت مادر نیست.»

وقتی به او می‌گویم فکر می‌کنی راهی وجود داشته باشد تا بتوانی گذشته را جبران کنی، می‌گوید: به جرم حمل ۱۵ گرم شیشه وارد زندان شدم و الان برای جبران گذشته لحظه‌شماری می‌کنم.

ندامتگاه زنان شهرری

کمی آن طرف‌تر، پیرزنی ۶۳ ساله پشت میز چرخ خیاطی نشسته است. وقتی به سراغش می‌روم، قامت خم شده‌اش را راست می‌کند و لبخند مهربانی مثل لبخند مادربزرگ‌ها روی صورتش می‌نشیند. با خوشرویی می‌گوید: مادر همیشه باید برای فرزندانش سنگ تمام بگذارد اما من به دلیل مشکلات زیادی که در زندگی‌ام داشتم نتوانستم برای تربیت فرزندم سنگ تمام بگذارم.

او ادعا می‌کند: پسرم را به دلیل حمل مواد مخدر دستگیر کردند اما به دلیل اینکه به تازگی از زندان رهایی یافته بود، جرمش را من گردن گرفتم. الان دو سال است که از محکومیتم می‌گذرد.

نمی‌دانیم راست می‌گوید یا نه. کلا اینجا مهم نیست کسی راست می‌گوید یا نه، چون فرقی در اصل ماجرا نمی‌کند.

وقتی از او می‌پرسم آیا پسرت به مناسبت روز مادر به دیدنت آمد، می‌خندد و می‌گوید: امیدوارم هر جا هست خوش و سلامت باشد… و من کنایه دعای مادرانه‌اش را و دلخوری از نیامدن پسرش، به وضوح حس می‌کنم.

یکی دیگر از زنان در حالی که با مهربانی به سوالات دیگر زنان زندانی در مورد نحوه دوختن لباس پاسخ می‌دهد، در پاسخ به این پرسش که چه مدت است در این کارگاه مشغول به کار است، می‌گوید: سه سال است که در کارگاه‌های حرفه‌آموزی کار می‌کنم و قبل از ورود به زندان، کار با چرخ خیاطی را اصلا بلد نبودم اما الان علاوه بر دوختن لباس اگر چرخ خیاطی خراب باشد، آن را راحت تعمیر هم می‌کنم.

او اظهار می‌کند: هر روز از ساعت ۹ صبح تا ۲ بعدازظهر کار می‌کنیم. از سازمان‌های مختلف سفارش کار می‌گیریم. از دوختن حوله و ملحفه گرفته تا شلوار کارگری را به راحتی انجام می‌دهیم.

او دلیل حضورش در اینجا را حمل مواد مخدر عنوان می‌کند و می‌گوید: ۴ سال از دوران ۱۵ ساله محکومیتم می‌گذرد و روزشماری برای رسیدن به آزادی، کار سختی است.

بعد از بازدید از کارگاه خیاطی، وارد کارگاه قالی‌بافی می‌شویم. در این کارگاه زن جوانی به دور از هیاهوی اطراف خود مشغول به رج زدن است. وقتی از او اجازه می‌خواهم که کنارش بنشینم، با مهربانی قبول می‌کند و همانند کسی که منتظر تلنگری برای شکستن باشد، می‌شکند.

می‌گوید: به دلیل معاونت در قتل شوهرم وارد زندان شدم.

وقتی از او می‌پرسم آیا فرزندی داری، می‌گوید: یک دختر ۸ ساله دارم که تازه فهمیده مادرش در زندان است. خانواده‌ام می‌گویند از نظر روحی ضربه شدیدی به او وارد شده است.

هنگام حرف زدن، رج‌های قالی را آنچنان محکم گره می‌زند که گویی با زدن هر گره، بغض‌های خود را پنهان می‌کند.

ندامتگاه زنان شهرری

نقش دار قالی‌اش گل‌های رنگارنگی است که در هر رج آن، «امید به رضایت اولیای دم» و «ندامت» نهفته است.

زن یک چادر گل دار درشت مناسب فصل پوشیده بود، چهره‌اش بیشتر از سنش به نظر می‌رسید گویی که گرده‌اش زیر سنگینی بار مادرانگی و پشیمانی، خم شده است. او به جرم قتل شوهرش پا به اینجا گذاشته بود. به گفته خودش قتل شوهرش تنها به دلیل کتک زدن های فرزندانش بود… او فقط به گفتن جمله ای بسنده می‌کند و می‌گوید، هیچ چیز بدتر از این نمی‌تواند باشد که مادر باشی اما بچه‌هایت وجود تو را انکار کنند…

گویی سرنوشت از آنجا که پنهان شده بود سرک کشید و این مادر در حسرت رضایت خانواده پدر بچه‌هایش شب را با استرس قصاص به صبح می‌رساند.

کنار یکی دیگر از زندانیان که هنگام بافتن قالی زیر لب ذکری می‌خواند، می‌روم. به او سلام می‌کنم. سلامم را با تکان دادن سر جواب می‌دهد.

ذکرش که تمام می‌شود، می‌گوید: برای سلامتی پسر ۲۷ ساله‌ام روزانه آیت‌الکرسی می‌خوانم.

او که ۴۴ سال دارد به دلیل مشارکت در سرقت وارد زندان شده و ۹ ماه از عمر خود را پشت این دیوارها سپری کرده است.

احمدی‌پور یکی از مدرس‌های قالی‌بافی می‌گوید: سعی می‌کنم برای این افراد همیشه گوش خوبی باشم چون آنها مثل خیلی دیگر از افراد عادی که بیرون از زندان هستند، اشتباهی را در زندگی مرتکب شده‌اند و حالا باید درصدد جبران این اشتباه باشند.

وی ادامه می‌دهد: قبل از ورود به زندان برای تدریس تصور می‌کردم که اینجا ترسناک باشد اما زمانی که وارد شدم، دیدم اینطور نیست و فقط جنس دیوارهایش با دیگر دیوارهای موجود در اطرافمان متفاوت است.

این مدرس قالی‌بافی اضافه می‌کند: گاهی اوقات که برخی از زندانیان با فرزندانشان تلفنی صحبت می‌کنند، گریه‌ام می‌گیرد چون پنهان کردن حس مادری و بیان آن تنها در پشت تلفن بسیار دردناک است.

یکی دیگر از مسئولان این ندامتگاه در پاسخ به این پرسش که آیا زنان زندانی با فرزندانشان ملاقات حضوری دارند، می‌گوید: بله، این اتفاق قطعا رخ می‌دهد و زندانیان می‌توانند با فرزندانشان ملاقات داشته باشند. ما هر روز هفته را ملاقات داریم. ملاقات حضوری هم یک نوع تشویق برای زندانی تلقی می‌شود.

او می‌افزاید: ۹۵ درصد از کادر ندامتگاه شهر ری را بانوان تشکیل می‌دهند و تقریبا تمام کارها را بانوان انجام می‌دهند.

در این محوطه بزرگ، ساختمانی کوچک توجهمان را جلب می‌کند. وقتی از یکی از مسئولان می‌پرسیم که این ساختمان چیست؟ می‌گوید: اینجا بهداری زندان است. اگر مشکلی برای زندانیان به وجود بیاید برای درمان به اینجا منتقل می‌شوند.

بعد از عبور از راهروهای اندوهبار و تو در تو، وارد اندرزگاهی می‌شویم که ساکنانش احساس مادر بودن را آرام در کنج اتاق‌ها پنهان کرده‌اند؛ اندرزگاهی با راهروهای بزرگ که علاوه بر وسیع بودن آن، صدای گریه و خنده کودکان توجهمان را به خود جلب می‌کند.

ندامتگاه زنان شهرری

اینجا مادرانی خواسته یا ناخواسته وارد زندان شده بودند و کودکانشان هم به دلیل نیاز به حمایت‌های مادران تا دو سال اول زندگی‌شان را باید در این راهروهای وسیع می‌گذراندند و بعد از دو سال در صورت تمام نشدن دوران محکومیت مادرهایشان برای ادامه زندگی به اقوام درجه یک سپرده می‌شدند.

«تیام» یکی از همین کودکانی است که چشمش را در زندان به روی دنیای پر از زرق و برق ما آدم‌ بزرگ‌ها گشوده است.

مادرش به جرم حمل مواد مخدر روز را در زندان به شب می‌رساند و به گفته خودش فقط بودن تیام در کنارش زخم‌های اشتباهش را التیام می‌بخشد.

وقتی سخن از جدا شدن تیام در ۱۱ ماه آینده به میان می‌آید، فرزند آرام و خردسالش را محکم‌تر در آغوش می‌کشد و با چشمانی تر می‌گوید: فکر کردن به گذران روزهایم بدون تیام در اینجا مثل کابوسی وحشتناک است اما تنها آرزویم برای او این است که سرنوشتش مانند من نشود.

او همین جمله را می‌گوید و با قدم‌هایی سنگین دور می‌شود.

زنی ۳۱ ساله که اگر سنش را نمی‌گفت، قطعا حدس می‌زدم بسیار پیرتر باشد، آرام صدایم می‌کند. سختی بازدید از زندان، تحمل بعضی نگاه‌هاست؛ نگاه‌ زندانیانی که به آدم چشم می‌دوزند و از آنها امیدی کاذب می‌بارد. نگاه این زن هم از همان نگاه‌ها بود. تصور می‌کرد می‌توانم کاری برایش کنم اما اتهامش سنگین‌تر از توان من برای کمک بود: جرم منافی عفت!

خودش می‌گفت ۲۷ روز است که در بلاتکلیفی بسر می‌برد.

ندامتگاه زنان شهرری

دو ساعت از زمان ورودمان به ندامتگاه شهر ری می‌گذرد و حالا وقت رفتن است. رهایی از منگی هوای دم‌کرده زندان، هوای تازه می‌خواهد و گرمای محیط، بهانه‌ای می‌شود برای زودتر رفتن و دور شدن از جایی که سیم‌خاردارها، تمام تزئین کم‌بضاعت دیوارهای بیرونی‌اش بود و این‌سو، پر از عواطف و احساسات ناب مادرانه و زنانگی‌هایی که داشتند در گذر محکومیت، تلف می‌شدند.

گاهی خارج شدن از قصه و بازگشت به عالم واقعیت سخت است. گاهی وقتی اطرافیانمان رنج می‌برند و به تلخی زندگی می‌کنند باورش برای ما سخت و غیرقابل درک است اما هستند کسانی که در چند قدمی ما با داشتن آرزوی در آغوش گرفتن یک شب تا صبح فرزندان خود، آرام و قرار ندارند. ای کاش خودکرده را هم تدبیری بود اما به حکم عقل و منطق، هرگز نیست.

گزارش از خبرنگار ایسنا: انسیه قلیاف

 

*****

زنانی که تار و پود زندگی را با پشیمانی و حسرت رج می‌زنند

به گزارش خبرنگار قضاییخبرگزاری فارس، دوربرگردان قرچک را که رد کنی تابلوی قهوه ای رنگی تو را به سمت ندامتگاه زنان هدایت می کند، جایی که دیوارهای بلند و سیم های خاردار مرز دنیای بیرون با دنیای زنانی است که به دلیل جرائمی همچون قتل، سرقت و حمل و توزیع مواد مخدر یا به حبس محکوم شده اند و یا با فکر اعدام، شب را صبح می کنند.

اینجا زندان زنان است، زنانی که وقتی به تو نگاه می کنند جز حسرت و درد و دلتنگی چیزی در چشمانشان نمی بینی، اکثر آن ها مادرانی هستند که بزرگترین درد زندان را دوری از فرزندانشان می دانند.

در تمام لحظات کار چهره فرزندانم جلوی چشمانم است

وارد محوطه که می شوم افرادی را می بینم که برای ملاقات با زندانی خود به ندامتگاه آمده اند، اولین جایی که می روم کارگاه خیاطی است، فضایی وسیع با حدود ۴۰ دستگاه چرخ خیاطی و زنانی که با ظرافت و دقت مشغول کار هستند.

فریبا یکی از زنانی است که ۴ سال پیش به جرم حمل مواد مخدر به زندان آمده و اکنون چرخ کار ماهری شده است.

وقتی از او در مورد کار در کارگاه می پرسم می گوید: از ۸:۳۰ صبح تا ۲ بعدازظهر در کارگاه کار می کنم اما تا به حال بیشتر از ۵۰ هزار تومان حقوق نگرفته ام.

فریبا دلتنگی بچه هایش را بزرگترین درد می داند و می گوید: در تمام لحظاتی که کار می کنم چهره بچه هایم جلوی چشمانم است، ۳ تا پسر و یک دختر دارم و برای اینکه آنها طعم فقر را حس نکنند به این راه کشیده شدم اما نمی دانستم که من برای این کار ساخته نشدم و قرار است همان بار اول دستگیر شوم.

 

 

هیجان زندگی ام را به بدترین شکل ممکن تجربه کردم

سیمین دختر ۲۱ ساله ای است که به جرم سرقت و حمل مواد مخدر تحمل کیفر می کند، وقتی من را می بیند با تعجب می گوید: واقعا خبرنگاری؟!

لبخند می زنم و به نشانه تأیید سرم را تکان می دهم که من را دعوت به نشستن کنار خودش می کند.

نگاهش را از من می دزدد و می گوید: یک حماقت ساده من را به اینجا کشاند، عاشق شدم و با پسری که دوستش داشتم از خانه فرار کردم، بعد از مدتی فهمیدم معتاد است اما چون دوستش داشتم پا به پایش آمدم تا در نهایت به اینجا رسیدم.

وقتی از او در مورد بزرگترین آرزویش سوال می کنم چشمانش تر می شود، نگاهم می کند و با بغض می گوید: دوست داشتم امروز با تمام مشکلاتی که در خانه وجود داشت الان کنار مادرم بودم، خیلی دلم برایش تنگ شده…

کمی مکث می کند و ادامه می دهد: دوست داشتم جای تو بودم، خبرنگاری هیجان دارد اما من هیجان زندگی ام را به بدترین شکل ممکن تجربه کردم، با این حال دوست دارم بعد از آزادی جایی مشغول کار شوم البته اگر با سوءسابقه ای که دارم جایی به من کار دهند.

دوست دارم باقی محکومیتم را در کشور خودم سپری کنم

کمی آن طرف تر یک دختر فیلیپینی با نگاهی پرسشگر به ما خیره شده، به سمتش می روم و سلام می کنم، فارسی را دست و پا شکسته حرف می زند، به جرم حمل مواد مخدر ۲ سالی می شود که به زندان آمده و همین جا هم خیاطی را یاد گرفته است.

با خوشحالی می گوید: ایران خیلی کشور خوبی است، من اینجا هم زبان فارسی را یاد گرفتم هم می توانم خیاطی کنم اما دوست دارم باقی محکومیتم را در کشور خودم سپری کنم.

 

 

«هجرت ۳»، بند ویژه زندانیان باردار

از کارگاه خیاطی بیرون می آیم و وارد سالنی می شوم که به آشپزخانه می رسد اما پیش از آن، بند «هجرت ۳» توجهم را جلب می کند.

از زندانبان همراه در مورد این بند سوال می کنم که می گوید: این بند ویژه زندانیان باردار و زندانیانی است که کودکان زیر ۲ سال دارند.

وی ادامه می دهد: اینجا مادران باردار به دلیل شرایط ویژه ای که دارند تحت مراقبت بیشتری هستند و به طور مرتب از طریق پزشک چکاپ می شوند و در صورتی که زمان زایمان برسد پس از انتقال به بهداری و تأیید پزشک به بیمارستان منتقل می شوند.

وی در خصوص کودکان زیر ۲ سالی که در بندها کنار مادرشان هستند گفت: این کودکان تا ۲ سالگی پیش مادر خود هستند و پس از آن یا به خانواده زندانی سپرده می شوند و یا در صورت نداشتن سرپرست به بهزیستی می روند.

یک بار دیگر نام بند را مرور می کنم، «هجرت ۳»… انگار این بند شاهد جدایی مادران زیادی از فرزندانشان بوده و خدا می داند که هر کدام از این مادران زندانی فارغ از درد زندان چگونه هجرت فرزندانشان را تاب آورده اند.

به داخل بند که نگاه می کنم بغضم می گیرد، از کودک ۲ ماهه تا ۱ ساله، یکی روی پای مادرش تکان می خورد و یکی در آغوش مادرش شیر می خورد، یکی دیگر داشت تمرین راه رفتن می کرد و می خندید.

بزرگترین آرزویم این است که تیام مثل من نشود

مریم ۳۲ ساله یکی از همین مادران زندانی است که فرزندش را داخل زندان به دنیا آورده و حالا شمارش معکوس آغاز شده و باید ۱۱ماه دیگر از «تیام» یک ساله اش دل بکند و او را تحویل پدرشوهرش دهد.

جلو می روم و روز مادر را به او تبریک می گویم، لبخند شیرینی می زند و با تمام وجود تیام را به خودش می چسباند.

مریم که به جرم حمل مواد مخدر در زندان است، می گوید: بزرگترین آرزویم این است که تیام مثل من نشود.

مریم که تا این لحظه بغض خود را نگه داشته، با صدایی لرزان و چشمانی پر از اشک می گوید: حتی یک لحظه هم نمی توانم به جدایی از تیام فکر کنم.

زنانی که تار و پود زندگی را با پشیمانی و حسرت رج می زنند

با فکر تیام و مریم از سالن خارج می شوم و به آشپزخانه می روم، محوطه ای بزرگ که پر است از دیگ و قابلمه و مواد غذایی و زنان زندانی که مشغول پخت ناهار هستند، کارت سلامت دارند و حقوق ماهیانه دریافت می کنند.

 

 

مقصد بعدی محوطه ای بزرگ است که در آن جا دارهای قالی برپا شده و زنانی که هر تار و پود قالی را با پشیمانی و حسرت رج می زنند.

اکرم خانم در مکان نامناسبی دستگیر شده اما خودش مدعی است که تنها به چند جوان بی خانمان جا داده است، دیگری هم به خاطر حمل موادمخدر باید هشت سال در زندان باشد.

تحمل عذاب بچه هایم را نداشتم، شوهرم را کشتم

صفیه ۴۰ ساله است اما تمام موهایش سفید شده، شوهرش را به قتل رسانده و هنوز خانواده همسرش حاضر به بخشش او نشده اند.

وقتی از او انگیزه قتل را می پرسم می گوید: شوهرم دست بزن داشت، کتک خوردن خودم چیزی نبود اما تحمل عذاب بچه هایم را نداشتم، یک روز که داشت بچه هایم را به خاطر یک بازیگوشی کتک می زد از خود بی خود شدم و در یک لحظه و کاملا بی اراده او را کشتم، اما حالا نه تنها پدر ندارند و بلکه بی مادر هم شده اند.

 

 

حبس پسرم را می کشم

پیرزنی پای دار قالی نشسته و به نقطه ای خیره مانده، جلو می روم و روز مادر را بهش تبریک می گویم، نگاهم می کند و لبخند می زند.

عزیزخانم ۶۰ ساله جرم پسرش را به گردن گرفته و ۷ ماه است که مهر زندانی به پیشانی اش خورده است.

عزیزخانم می گوید: به جرم نگهداری شیشه اینجا هستم اما مواد برای پسرم بود، تازه از زندان آزاد شده بود و نمی خواستم دوباره برگردد برای همین من جرم او را به گردن گرفتم.

بازدید تمام می شود و من با فکر مادرانی از زندان بیرون می آیم که با وجود همه اشتباهات و اتهامات و جرائم، هنوز مادری شانرا فراموش نکرده اند.

گزارش: سعیده اسدیان

 


ایدزی ها و پنهان کاری‌ “لکه ننگ” ، هراس از انزوا و اکراه از درمان

$
0
0

edzبه گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)، منطقه خراسان شمالی، آمار مبتلایان به این بیماری در یک کلمه خلاصه می‌شود: “پنهان کاری‌” و به عبارت دیگر هراس از انزوا. “ایدزی‌” لقب تحقیرآمیزی است که این بیماران می‌شنوند. در بهترین حالت پچ پچ دوستان و همسایه‌ها را یا نگاه سنگین و ملامت آمیز مردم کوچه و بازار را تحمل می‌کنند و حتی برخی از پزشکان نیز با این “مطرودان‌” برخورد خوبی ندارند و بدتر از همه اینکه به گفته یکی از بیماران ” اسم ایدز از خود بیماری‌ کشنده‌تر‌” و غم انگیز‌تر اینکه خود بیماران به یکدیگر دلداری می‌دهند و ‌سنگ صبور‌ یکدیگر باشند‌ که در این رابطه تعدادی از بیماران مبتلا به این بیماری در خراسان شمالی توضیحاتی را در خصوص اینکه چگونه به این بیماری مبتلا شده‌اند و اکنون با چه مشکلاتی مواجه هستند توضیحاتی را ارائه داده‌اند.

یکی از بیماران مبتلا به ایدز در خراسان شمالی در گفت‌وگو با خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)- منطقه خراسان شمالی- با اشاره به اینکه این بیماری را از طریق شوهرم گرفته‌ام گفت: زمانی متوجه شدم به این بیماری مبتلا شده‌ام که شوهرم سخت مریض شد و برای دادن آزمایش به آزمایشگاه رفت و در آنجا مشخص شده بود که به این بیماری مبتلا است.

وی با بیان اینکه زمانی که متوجه شدم خودم نیز به ایدز مبتلا هستم گریه کردم و به شوهرم گفتم که چرا به من نگفته بودی بیماری ایدز داری اظهار کرد: خود او نیز قسم می‌خورد که من هم نمی‌دانستم که این بیماری را دارم.

وی با ذکر اینکه شوهر اولم فوت کرده است افزود: نمی‌دانم شوهر دومم چگونه به این بیماری مبتلا شده است اما معتاد تزریقی بوده و شاید از طریق استفاده از سرنگ‌های مشترک بیماری ایدز را گرفته است.

وی ادامه داد: در حال حاضر نیز به صورت غیابی از او طلاق گرفته‌ام.

وی با ذکر اینکه زمانی که متوجه شدم مبتلا به این بیماری هستم حس خاصی داشتم که وقتی الان به یاد می‌آورم تنم به لرزه می‌افتد بیان کرد: آن‌قدر ناراحت بودم که نمی‌توانم آن را توصیف کنم و این ناراحتی باعث شده تا افسردگی بگیرم و دارو مصرف کنم.

وی گفت: الان فقط به خاطر پسرم که متعلق به شوهر اولم است زندگی می‌کنم وگرنه هیچ امید و دلیلی برای زندگی ندارم.

وی با گلایه از رفتار مردم در ارتباط با یک بیمار مبتلا به ایدز افزود: ایدز نیز مانند سایر بیماری‌ها یک بیماری است و ما نیز ناخواسته به آن مبتلا شدیم و هیچ گناه و جرمی مرتکب نشده‌ایم.

وی خاطرنشان کرد: باید آگاهی مردم در خصوص اینکه بیماری ایدز با تماس‌های معمولی به سایر افراد منتقل نمی شود بالا رود و با این گونه بیماران مانند انسان‌های قرنطینه‌ای و مجرم رفتار نکنند.

وی گفت: در حال حاضر فقط مادرم می‌داند که من به این بیماری مبتلا هستم و جرات گفتن آن را به کس دیگری به خاطر اینکه از اجتماع و کارم طرد شوم را ندارم.

وی اظهار کرد: نمی دانم اگر مادرم را نداشتم باید چکار می کردم و چگونه با این بیماری کنار می‌آمدم.

یکی دیگر از بیماران مبتلا به ایدز با بیان اینکه ایدز را از شوهرم که معتاد تزریقی است گرفتم گفت: سر کار بودم که از سوی دانشگاه علوم پزشکی خراسان شمالی برای گرفتن آزمایش خون به دنبال من آمدند و آنجا بود که متوجه شدم من نیز این بیماری را دارم.

وی اظهار کرد: زمانی که متوجه شدم این بیماری را دارم ناراحت نشدم و به خدا توکل کردم و با خودم گفتم خداوند درد را که می دهد درمان را نیز می دهد.

وی ادامه داد: اما زمانی که دخترم را باردار شدم خیلی ناراحت و نگران شدم، خوراک شب و روز من گریه بود، دکترها می‌گفتند باید این بچه سقط شود وگرنه آن نیز ایدز خواهد گرفت اما من نمی خواستم و دلم می خواست دخترم به دنیا آید.

وی افزود: چندین مرتبه برای سقط در بیمارستان بستری شدم اما فکر می کنم خدا می خواست که دخترم باقی بماند.

وی بیان کرد: در حال حاضر دخترم دو ساله است و چندین مرتبه آزمایش‌های لازم برای اینکه متوجه شوند که بیماری ایدز را دارد و یا خیر، گرفته شده است، اما خوشبختانه در تمام آزمایش‌ها سالم بوده است.

وی توضیح داد: زمانی که دخترم به دنیا آمد برای اینکه کسی متوجه نشود من بیماری ایدز دارم از مسوولان بیمارستان خواستم تا اتاق من را از دیگران جدا کنند.

وی با بیان اینکه برخورد برخی از افراد هنگامی که متوجه می‌شوند ما مبتلا به ایدز شده‌ایم بسیار بد است تصریح کرد: جرات گفتن این موضوع را به هیچ کس نداریم.

وی گفت: رفتار مادر شوهر و خواهرشوهرم با من خیلی بد است، همیشه به من توهین می‌کنند و من را تحقیر می‌کنند، هیچ وقت آن ها و شوهرم را به علت اینکه من را بدبخت کرده‌اند نمی بخشم.

وی خاطرنشان کرد: نگاه بد مردم به یک بیمار مبتلا به ایدز باعث شده تا خجالت بکشم که بگویم من ایدز دارم.

وی بیان کرد: گاهی اوقات که خود و یا دخترم مریض می‌شویم فقط نزد یکی از پزشکانی که می داند من ایدز دارم می روم تا دارو تجویز کند، و دلم نمی خواهد که افراد دیگری به این بیماری مبتلا شوند.

وی گفت: هم اکنون زندگیم به سختی سپری می‌شود، شوهرم کارتن خواب شده است یا در زندان است، هزینه‌های تمام زندگی و اجاره خانه با من است.

وی افزود: چون مجبور هستم کار کنم، دخترم را مادرم نگه می‌دارد و هر دو، سه هفته یک مرتبه آن را می‌بینم.

به گزارش ایسنا، کارشناس مسوول مبارزه با بیماری‌های دانشگاه علوم پزشکی خراسان شمالی با اشاره به اینکه بیماری ایدز یک بیماری ویروسی است که دستگاه ایمنی بدن را هدف قرار می‌دهد و سبب ضعیف شدن بدن می‌شود گفت: ایدز موجب می‌شود تا شخص مستعد ابتلا به انواع بیماری عفونی شود.

رضا فاضلی افزود: رفتارهای پر خطر جنسی، اعتیاد تزریقی، خالکوبی، استفاده از فرآورده‌های خونی ناسالم سبب انتقال این بیماری می شود.

وی با تصریح بر اینکه داشتن روابط اجتماعی با یک بیمار مبتلا به ایدز سبب انتقال بیماری نمی‌شود تاکید کرد: اقداماتی همچون دست دادن، بوسیدن، خوردن غذا از ظروف یکدیگر و صحبت کردن سبب انتقال بیماری نمی شود.

فاضلی ادامه داد: آموزش مهمترین فصل برای پیشگیری از ابتلا به ایدز در کشور است.

وی با اشاره به اینکه هم اکنون ما نباید از بسترهای اجتماعی کنترل ایدز غافل باشیم خاطرنشان کرد:همه افراد باید برای پیشگیری از بروز این بیماری در جامعه احساس مسوولیت کنند.

وی با بیان اینکه در موج سوم بروز بیماری ایدز در کشور باید برای پیشگیری از آن، برنامه‌های خود را اولویت بندی کنیم گفت: این به آن معنا است که از خود سوال کنیم که به چه دلیل انتقال بیماری ایدز از مادر به کودک در حال افزایش است و یا چرا شیوع مصرف مواد روان گردان یا محرک صنعتی که گاهی اوقات زمینه ساز بروز این بیماری است در بین جوانان و زنان ما افزایش یافته است.

وی افزود: آمارها نشان دهنده آن است که مرگ نوجوانان مبتلا به ایدز در جهان رو به افزایش است، بنابراین باید نگاه ویژه‌ای به نوجوان‌های خود داشته باشیم.

فاضلی تصریح کرد: خانواده و مدرسه مهمترین مکان برای شناخت نوجوانان و ارائه آموزش های مفید و موثر برای پیش گیری از ابتلا به این بیماری است.

وی توضیح داد: ممکن است نوجوانان فاصله سنی ۱۱ تا ۱۹سال با دوستان پرخطر و افرادی که سوء مصرف مواد مخدر را دارند در ارتباط باشند و این خانواده است که با ارائه آموزش‌های لازم، زمینه ابتلا به بیماری ایدز را در آنها به صفر برساند.

وی بیان کرد: بنابراین باید سطح اطلاعات خانواده و معلمان را در خصوص چنین بیماری افزایش داد.

این مسوول تاکید کرد: در زمینه جلوگیری از بیماری ایدز، در حال حاضر مهمترین هشداری که می توان به والدین داد مصرف مواد روان گردان و یا محرک صنعتی توسط نوجوانان است.

وی با اشاره به وجود مرکز مشاوره رفتاری در این استان ادامه داد: این مراکز بهترین مکان‌هایی هستند که می‌توانند بهترین آموزش‌ها را به والدین در این زمینه ارائه دهند.

وی تصریح کرد: مسوولان ما می توانند با ارائه آموزش‌ها و اطلاع رسانی نگرانی خود را در موج سوم بروز بیماری ایدز در کشور نشان دهند.

کارشناس مبارزه با بیماری‌های دانشگاه علوم پزشکی خراسان شمالی از وجود ۳۶ بیمار مبتلا به ایدز در این استان خبر داد.


۳۸ درصد زنان جوان بیکارند

$
0
0

shahrwandiطبق آخرین آمارهای نیروی کار حدود ۴۵۰ هزار نفر از زنان ۱۵ تا ۲۹ ساله بیکارند. به گزارش ایسنا،نرخ بیکاری در حالی در آخرین فصل سال ۹۲ به ۱۰.۵ درصد رسید که در حال حاضر حدود دو میلیون و ۳۷۱ هزار نفر از جمعیت ۱۰ ساله و بیشتر کشور بیکارند. این در حالی است که نرخ بیکاری مردان با تعداد یک میلیون و ۷۵۱ هزار نفر به ۹.۱ درصد افزایش و در بین زنان با حدود ۶۲۰ هزار نفر به ۱۸.۹ درصد کاهش یافته است.

اما بررسی میزان بیکاری در بین زنان بیانگر آن است که ۱۹ درصد زنان ۱۵ ساله و بیشتر شغلی نداشته و حدود ۶۱۹ هزار و ۵۶۲ نفر آنان بیکار هستند. در عین حال بیشترین رقم بیکاری زنان در بین گروه سنی ۱۵ تا ۲۴ سال است به طوری که حدود ۲۰۹ هزار نفر از این جمعیت نرخ بیکاری ۴۳.۴ درصدی را به همراه دارند. همچنین در آخرین رده بندی مرکز آمار از زنان جوان مشخص می شود که حدود ۴۴۸ هزار نفر از جوانان ۱۵ تا ۲۹ ساله با نرخ بیکاری ۳۸.۵ درصد بیکارند.


زشتی یا زیبایی: مساله این است!-لادن رهبری

$
0
0

beauty.previewافلاطون مهم ترین آرزوهای انسان را سالم بودن، ثروتمند بودن و زیبا بودن دانسته است. به نظر می رسد زشتی و زیبایی در طول تاریخ به اندازه ی دو ویژگی دیگر مهم شناخته شده اند. در تمام دوران تاریخ زندگی بشر، معیارهای زیبایی و زشتی برای زنان و مردان وجود داشته اند. این معیارها در برخی دوره های تاریخی محدودتر و در برخی دوران ها گسترده تر بوده اند ولی اهمیت داشتن چهره و بدنی زیبا مطابق مد روز همواره مطرح بوده است.

انسان شناسی و فرهنگ:مدت ها پیش در یکی از کلاس های دانشگاهی ام یکی از اساتید مرد و همکلاسی دیگری که او هم مرد بود این مساله را (خیلی جدی) به بحث گذاشتند که دانشجویان دختر دوره های تحصیلات تکمیلی زشت تر از دانشجویان دوره های پایین تر هستند. این دوستان معتقد بودند تحصیلات و زیبایی (تنها برای زنان) با هم رابطه ی معکوس دارند طوری که زنان زشت تر به درجات علمی بالاتری دست پیدا می کنند. من ابتدا از این ادعا جا خوردم و وقتی پس از کلاس به هم کلاسی دیگری که مانند من زن بود رجوع کردم، متوجه شدم که او هم در احساس اولیه ی من شریک بوده است. به نظر می رسید ما هر دو در ابتدا مشغول به این پرسش بودیم که «پس آیا من هم زشتم؟!». بعد از غلبه بر این واکنش ناخودآگاه اولیه، بلافاصله به این مساله فکر کردم که نخست، چرا چنین نگرشی وجود دارد؟ و دوم، چرا این ادعا تنها در مورد زنان مطرح شده است؟ و سوم، این زیبایی اصلا چیست؟

زیبایی مساله ای جنسیتی بوده وهست. بدین معنا که همیشه معیارهای زیبایی برای زنان و مردان متفاوت بوده و هم میزان اهمیت زیبایی گاه برحسب جنسیت متفاوت بوده است.

این پرسش که زیبایی چیست و چگونه تعریف می شود مدت ها ذهن فیلسوفان و اندیشمندان را مشغول به خود کرده بود. نائومی ولف نتیجه ی قرن ها استاندارسازی از مفهوم زیبایی را کنار گذاشته و به این مساله اشاره کرد که زیبایی به مثابه ی یک واقعیت عینی و جهانروا اصلا وجود خارجی ندارد و مثل هر واقعیت اجتماعی دیگر به زمینه و سیاست دوران بستگی دارد. زیبایی از این منظر، تنها یک تخیل خوشایند است. تخیلی ریشه گرفته از باورهای اساطیری که عموما مردانه هم بوده اند.

بسیاری از اندیشمندان به این مساله اشاره کرده اند که اصلا بحث در مورد زیبایی نه دردی از ما دوا می کند، نه مشکلی عینی را حل می کند و نه کارکرد خاصی دارد و از این رو باید از عرصه ی مطالعات (به اصطلاح) علمی خارج شود. ولی یک پای این ادعا می لنگد. زیرا خواه-ناخواه زیبایی در قلمرو زندگی واقعی هم چنان به جولان خود ادامه می دهد. تصادفی نیست که تصویر مرلین مونرو، که در دوران خود به عنوان نمونه ی مثالی و تمام و کمال زیبایی شناخته می شد، دهه هاست تکرار می شود، شبیه سازی می شود، بازی می شود، تقلید می شود و زنده نگه داشته می شود.

امروزه زیبایی گاهی از دو آرزوی دیگر انسان یعنی ثروت و سلامتی پیشی می گیرد. داروین در سفرهای خود در پنج قاره ی جهان، در قرن نوزدهم به علاقه ی عمومی انسان ها به تزیین خود اشاره کرده است که گاه با درد جسمانی همراه است که نشان می دهد قاعده ی «بکش و خوشگلم کن» مختص دوران معاصر نیست.

گزارش شده است که در ایالات متحده، هزینه ی بیشتری برای تامین زیبایی صرف می شود تا تحصیلات آکادمیک. در اوایل قرن هجدهم در فرانسه به دلیل استفاده ی اشراف از آرد برای تزیین موهایشان، قحطی ایجاد شد. معیارهای مطلوب زیبایی که ثروت و سلامتی فدای آن ها می شوند بسیار متنوعند. کتی دیویس در مطالعه ی اخیر خود در یک کلینیک زیبایی 50 نفر را که برای جراحی زیبایی آمده بودند از نظر گذراند و غیر از یک مورد، نتوانست حدس بزند که این افراد برای بهبود کدام بخش از بدن خود به کلینیک خود مراجعه کرده بودند. البته شاید کار خانم دیویس، به دلیل رواج جراحی بینی، اگر در ایران صورت می گرفت خیلی راحت تر می شد.

برگردیم به مساله ی بحث شده در کلاس ما؛ این که آیا تحصیلکرده ها زشت ترند یا خیر. من در مصاحبه با تعدادی از اساتید و دانشجویان تحصیلات تکمیلی زن و مرد به این مساله ی شگفت انگیز پی بردم که این دیدگاه که زنان تحصیلکرده زشت تراند، دیدگاه اکثریتی است. هواداران (زن و مرد) آن برای این ادعا تبیین های مختلفی ارائه می دادند؛ مانند این که زنان زیبا شانس بیشتری برای ازدواج زودهنگام دارند و چون اساسا ازدواج باعث می شود شانس ادامه تحصیل به خصوص در مقاطع بالا کاهش یابد، زشت ترها باقی می مانند. یک گروه هم معتقد بودند که این مساله هم در مورد مردان و هم در مورد زنان صدق می کند. یک اقلیت هم اعلام کردند که به این مساله توجهی نداشته اند.

البته دیدگاه مخالفی هم وجود داشت که معتقد بود این یک ادعای غلط است. به نظر این دسته این باور از این جا ناشی می شود که زنان تحصیلکرده، خواه به دلیل دغدغه های شغلی و مشغله ی فکری بالا، خواه به خاطر تغییر نگرش نسبت به مسائلی مانند زیبایی کمتر از دیگران برای زیبایی و ظاهر خود وقت و پول هزینه می کنند و به این دلیل از غائله ی زیبایی به روز عقب می مانند؛ نه این که واقعا زشت تر باشند. افراد دیگری هم به الزامات پوششی زنان در محیط های کاری اشاره کرده اند و معتقد بودند که وجود کد پوششی خاص ممکن است زنان شاغل را که عموما تحصیلات بالاتری دارند زشت تر جلوه دهد.

انتظار نگارنده این بود که در مکالمه با پژوهشگران علوم انسانی با نگرش نسبی اندیشانه به زیبایی مواجه شود. به این معنا که پیش فرض اولیه ی دوستانی که معتقد بودند زنان تحصیلکرده زشت ترند مورد انتقاد قرار گیرد؛ با این استدلال اساسا چیزی به نام زیبایی به لحاظ روش شناختی قابل تعریف نیست بلکه مقوله ی «سلیقه» و مورد پسند واقع شدن جایگزین آن می شود که خود به شدت متغیر است. ضمن این که چون گزاره ی اولیه گزاره ای جنسیتی است می توان تحلیلی از این دست هم از آن ارائه داد؛ و این که مطرح کنندگان این ایده عموما مرد بوده اند و در مورد زنان قضاوت کرده اند، خود معنادار است؛ چرا که زیبایی به شدت با زنانگی پیوند یافته است. با این وجود، گزاره ی اولیه عموما رد نشد بلکه گاه توجیه و گاه توضیح داده شد.

به نظر می رسد معیارها و ارزش نسبت داده شده به زیبایی قدرت عظیمی دارند؛ گویا زندگی افراد به آن وابسته است. تصویرهای دستکاری شده ی زیبارویان در رسانه ها چنان در اذهان ما جای گرفته و بدیهی انگاشته شده است که مقابله کردن با آن عملا غیرممکن به نظر می رسد. بنابر یک گزارش روان شناختی، انسان در زمانی کمتر از یک ثانیه پس از دیدن یک چهره ی جدید در مورد زیبا یا زشت بودن آن به شکلی بی اختیار قضاوت می کند. حتا پس از مشاهده ی جزئیات چهره، عموما این تصمیم گیری اولیه به قوت خود باقی می ماند.

منابع

Nancy Etcoff, 1999, ISBN: 0-385-47854-2

لادن رهبری

rahbari.ladan@gmail.com :ایمیل

http://anthropology.ir/node/20283



برای حذف ازدواج زودهنگام و اجباری کودکان از قدرت قانون استفاده شود

$
0
0

ezdewaj koodakanزمانی که دختر نوجوانی زندگی را آغاز می کند، این سفر او را به کجا خواهد برد؟

چه می شد اگربجای آنکه به عنوان کالایی تلقی نمود که می توان او را نامزد کرد، به او تجاوز کرد، مورد آزارش قرار داد، یا فروخت، بدون آنکه قدرتی در تعیین سرنوشت خود داشته باشد، بتواند سالم، امن، تحصیل کند و توانمند شود؟ اگر اختیار آنرا داشته باشد که در مورد اینکه با چه کسی و چه زمان ازدواج کند و یا اصلا ازدواج کند یا نه، و اینکه چه وقت دارای فرزند یا فرزندانی شود و یا اینکه اصلا بچه دار شود یانه؟ خودش آزادانه تصمیمات آگاهانه بگیرد.

چه می شد اگر جامعه ای که در آن زندگی می کند به او احترام گذاشته و ارزش دهد و بتواند تحصیل کرده و حرفه ای که او در آن استثمار نمی شود دنبال کند، قادر باشد در اقتصاد سرمایه گذاری کرده، از نظر سیاسی در فضایی بدون تبعیض شرکت کند، و زندگی خود را بر اساس تصمیمات و قابلیت های خود به بهترین وجه اداره کند؟ مطالعات نشان می دهند دختران و زنانی که تحصیل کرده و دیرتر ازدواج می کنند، احتمال بیشتری دارد که صاحب درآمد شوند. زنان این درآمد را در بهداشت و درمان، خوراک، تحصیل، مهد کودک ها و کالاهای خانگی بادوام خرج کرده و در نتیجه مستقیما” به اقتصاد و توسعه کشورشان کمک می کنند. زنانی که دیرتر بچه دار می شوند سالم تر بوده و دارای بچه های سالم ترو تحصیل کرده تری هم هستند و به پایان دادن چرخه های ابدی عدم برابری، تبعیض، آزار و فقر کمک می کنند.

اما واقعیت آن است که هنجارهای پذیرفته شده اجتماعی، و در بسیاری کشورها قوانین تبعیض آمیز، ظاهری قانونی به عادات مضری مانند ازدواج کودکان می دهند که زندگی دختران و حتی جامعه ای که در آن زندگی می کنند را، شکل می دهد. این هنجارهای اجتماعی نیروهای محرکه اصلی تبعیض بوده و باید همه جا به چالش کشیده شوند.

برابری حق همه افراد است و باید در سراسر جهان تلاش های بیشتری برای دستیابی به آن به عمل آید. علاوه بر آن، برابری جنسی کلید دستیابی به پیشرفت در چهارچوب برنامه توسعه پس از سال ۲۰۱۵ و دیگر توسعه های جهانی است از جمله: بهداشت، آموزش، توانمندی اقتصادی، محیط زیست، و اداره صحیح کشور. علاوه بر آن ایجاد ارتباط مستقیم میان قوانینی که هدف آنها بالا بردن حداقل سن ازدواج و در نتیجه آن کاهش ازدواج کودکان را به دنبال دارد می توان نام برد. اجرای چارچوب قانونی قدرتمند در سطح ملی، بر اساس استانداردهای حقوق بشر به همراه تلاشی گسترده به هدف تغییر روابط جنسیتی و توسعه پایدار، الزامی است.

با آنکه اغلب فقر از عوامل مهم ازدواج کودکان است، اما بخودی خود علت آن نیست. نگرش نسبت به زنان و دختران، زمانی که عرف، آموزش آنها، اجازه به آنان برای تصمیم گرفتن در مورد آینده اشان، یا انتظار از آنان برای آنکه خارج از خانه به کار مشغول شوند، را نمی دهد، به معنی آن است که آنها به صورت افرادی سربار دیده می شوند که قادر به تامین مخارج خود یا کمک به درآمد خانواده نیستند. در موارد دیگر، خانواده کمتر به فکر سلامت و سعادت دخترشان بوده و بیشتر به ارزش مالی او فکر می کنند: فروش دختران برای یک عمر سوء استفاده جنسی، کارگری، یا خشونت خانگی زیر نقاب ازدواج.

پیامدهای ازدواج کودکان شدید وطولانی مدت اند و آموزش دختران و سلامت وتندرستی جسمانی و روانی آنان را تحت تاثیر قرار می دهند. این پیامدها ثبت شده و مستند هستند. در کشورهایی با درآمد کم یا متوسط، عوارض ناشی از حاملگی و وضع حمل زودهنگام، علت اصلی مرگ دختران ۱۵ تا ۱۹ ساله است. زمانی که دختر نوجوانی ازدواج کرده و وضع حمل می کند، چرخه باطل فقر، بیماری، محدودیت آموزش، خشونت، بی ثباتی، عدم توجه به قوانین، و تبعیضات حقوقی و غیره اغلب نسل بعدی را هم دنبال می کند، بخصوص در مورد دخترانی که ممکن است بدنیا آیند.

به تازگی شورای حقوق بشر سازمان ملل قطعنامه ای صادر کرد که به وضوح این تاثیرات را بطور خلاصه بیان کرده و اظهار می دارد” ازدواج کودکان، مانع دختران برای زندگی فارغ از هرنوع خشونت شده و اینکه این امر نتایج نامطلوبی در برخورداری از حقوق بشر، مثل حق آموزش، حق دستیابی به بالاترین سطح سلامت، از جمله سلامت جنسی و تولید مثل می گذارد….”

در سراسر کره زمین نمونه هایی ازمواردی که قوانین مربوط به ازدواج کودکان اجراء نشده و در جاهایی که قوانین در مورد ازدواج کودکان وجود دارند است که اغلب آنها با هنجارهای مضر اجتماعی درهم آمیخته اند و اجازه می دهند این عدم رعایت آشکار حقوق بشر دختران، مصون از مجازات ادامه یابد. همچنین به تازگی در چندین کشورمواردی از پسروی دیده شده، از جمله در ایران که تعداد دخترانی که زیر سن ۱۵ سال ازدواج کرده اند افزایش یافته، و پدر و مادر خوانده ها حالا می توانند با فرزند خواندگان خود ازدواج کنند، که به معنی آن است که دخترانی که به فرزند خواندگی پذیرفته شده اند اکنون حتی بیش از قبل در معرض ازدواج زودهنگام قرار خواهند گرفت، و در مصر، جائی که در مورد وضع قوانینی بحث شد که حداقل سن ازدواج را تا ۹ سال کاهش می دهند.

لازم است رویکردی جامع اختیار شود تا به ازدواج کودکان پایان داده و از حکومت ها بخواهد تا وظایف خود در مورد حقوق بشر بین المللی برای حمایت از دختران را به انجام برسانند، از جمله با:

تعیین حداقل سن ازدواج ۱۸ سال در مواردی که این حداقل سن وجود نداشته یا مبهم است
اصلاح قوانین مربوط به تعیین حداقل سن ازدواج و افزایش آن به حداقل ۱۸ سال
بالا بردن آگاهی عمومی و اجرای قوانین صحیح در مورد حداقل سن ازدواج
اصلاح قوانینی که مجازات تجاوز ( و تجاوز به فرد نابالغ) را ملغی می کنند، از جمله اجازه ندادن به تائید قضایی برای ازدواج در موارد خشونت بار(تجاوز)
اصلاح قوانین تبعیض آمیز که اجازه وجود تفاوت در سن ازدواج بین مردان و زنان را می دهند
جلوگیری از موارد نقض حقوق بشر مانند ختنه زنان، تغذیه به اجبار، و قاچاق انسان
الزام به و اجرای ثبت ازدواج و زایمان
ایجاد دسترسی بیشتر به آموزش
انجام بازبینی جامعی، همراه با گروه های حقوق زنان، در مورد قوانین موجود برای تشخیص و اصلاح هر قانونی که همچنان به تبعیض علیه زنان و دختران ادامه می دهد، همچنین قوانینی که تاثیری تبعیض آمیز بر زنان و دختران دارند.
پایان دادن به ازدواج کودکان باید در چهارچوب “توسعه پس از۲۰۱۵” منظور گردد

اقدامات ذکر شده می توانند به عنوان شاخص های اساسی، برای از بین بردن ازدواج کودکان در چهارچوب پس از ۲۰۱۵ که در دست ایجادهستند، استفاده شود.

هم چنانکه حکومت ها در مورد چگونگی پایان دادن به فقر بحث کرده و برای توسعه پایدار برنامه ریزی می کنند، خاتمه دادن به ازدواج کودکان، توسط هیئت بلند مرتبه ای از افراد برجسته در دستورکارتوسعه پس از ۲۰۱۵ ، همچنین نهاد زنان سازمان ملل، بعنوان هدفی مهم جزء بخش “مصونیت از خشونت” هدف جهانی برای دستیابی به برابری جنسیتی، حقوق زنان و توانمند سازی آنان، تشخیص داده شده است. این ایده بطور کلی توسط دبیرکل سازمان ملل تقویت گردید که در گزارشی بنام ” زندگی توام با کرامت برای همه: سرعت بخشیدن به پیشرفت برای رسیدن به اهداف هزاره و پیش بردن دستور کار توسعه سازمان ملل پس از ۲۰۱۵” اظهار کرده “ ازدواج کودکان باید در همه جا پایان یابد.” قطعنامه جدیدی از شورای حقوق بشر، که توسط بیش از یک صد کشور مختلف تائید گردیده، اعلام می دارد ” ماندگاری ازدواج زودهنگام و اجباری کودکان، به دستاوردهای اهداف توسعه هزاره و رشد پایدار و فراگیر اقتصادی و هم بستگی اجتماعی لطمه زده و در نتیجه پایان دادن به ازدواج زودهنگام و اجباری کودکان باید در دستورکار توسعه پس از ۲۰۱۵ در نظر گرفته شود”.

همچنان که نیاز شدید و فوری به تمرکز بر ازدواج کودکان هر لحظه بیشتر در سطح جهانی به رسمیت شناخته می شود، شواهد تائید می کنند که کاهش ازدواج کودکان نیازمند رویکردی جامع و راهبردی است که باید اصلاح قوانین، خدمات بهداشتی، آموزشی، فرصت های اقتصادی، و تغییر رفتارها را ترویج نماید. شورای حقوق بشر مطلع است که ” ماهیت پیچیده و چالش آور ازدواج کودکان نیازمند کوشش های مشترک دولت ها، قانون گزاران، مقامات قضایی، مسئولان اجرای قوانین، رهبران سنتی و مذهبی، جامعه مدنی، وسایل ارتباط جمعی، بخش خصوصی و سایرعوامل ذی نفع است که باید به بررسی ریشه این سنت بپردازند که درمحیط های مختلف اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی وجود دارد”. پایان دادن به ازدواج کودکان مستلزم تمرکزی متعهدانه، از جمله اهداف مشخص و شاخص هایی هست که باید بعنوان اجزای مهم هر برنامه توسعه و کمک رسانی بین المللی یا دو جانبه منظور گردند .

دولت ها مسئولیت نهایی رسیدگی به مسئله ازدواج کودکان را دارند. به رسمیت شناختن ازدواج کودکان بعنوان آزار کودکان و ایجاد و اجرایتدابیرحمایتی از کودکان، که تبعیض جنسیتی را بعنوان ریشه مشکل ازدواج کودکان در نظرمی گیرد، راه حلی کلیدی است. معرفی و اجرای قوانین و سیاست هایی که برابری زنان و دختران را ترویج کرده و خشونت علیه آنان را منع می کند، لغو قوانین تبعیض آمیز، یا آن دسته که اثری تبعیض آمیز داشته و یا به ادامه هنجارهای مضر فرهنگی مجوزمی دهند، اساسی است. رویکردی جامع و مشترک که بخش قضایی را با خدمات بهداشتی، آموزشی، اجتماعی، و سایر رهبران مرتبط می نمایند برای رسیدگی به ازدواج کودکان و تبعیض و خشونت علیه زنان و دختران، که در بطن آن وجود دارد، الزامی است. افزایش فرصت ها برای آموزش برابر و کار بدون استثمار پس از آن، برای دختران ضروری است چون قدرت و منابع لازم را برای آنکه خود تصمیم بگیرند برای آنان فراهم می کند. بدون چنین چهارچوب های زیر بنایی، زنان و دختران در برابر ازدواج در کودکی و آزار جنسی بی دفاع بوده، دسترسی محدود به عدالت داشته، و حمایت مورد نیاز برای درخواست دادخواهی را نخواهند داشت.

مترجم: م.ع

منبع: http://www.equalitynow.org/childmarriagereport

خانه امن


از عروس شدن در کودکی تا رسیدن به مقام شهرداری: داستان زندگی بریوان کیلیچ به روایت…

$
0
0

zannshardardarf turkeiکجا کوی٬ترکیه – صبح روز ۱۳ آوریل (۲۴ فروردین ماه) در هنگام فرود هواپیما در فرودگاه دیاربکیر باران شدیدی می‌بارید. در راه از فرودگاه به مرکز شهر ساختمان‌های سیمانی بی نظمی دیده می‌شد که زیبایی شهر را به هم زده بود. بر خلاف شهر٬اتوبان دیابکیر- بینگول به سمت شهر موش که ما را پس از طی مسیری ۵۵ کیلومتری از مرکز شهر دیاربکیر به منطقه کجاکوی می‌رساند٬ با مزارع سبز عدس و گندم در دشت دیاربکیر احاطه شده‌است. برای ملاقت با بریوان کیلیچ اولین زنی که در انتخابات محلی این منطقه کوچک با ۱۷۰۰۰ نفر جمعیت پیروز شده است به کجاکوی سفر کرده‌ام.

بریوان جلوی در خانه کوچک تک واحدی‌اش که تنها دو کوچه با یک مسجد فاصله دارد منتظر من ایستاده‌است. او یک روسری سرخ رنگ بر سر دارد. دامن بلند مشکی رنگ چین داری پوشیده است و پیراهن آستین بلند خاکستری و سیاه وسفید رنگی نیز به تن دارد. لحن سخن گفتن او در حین خوش آمد گویی به من٬ لحن یک زن معتمد به نفس ولی در عین حال با حیاست.

می‌گوید :»اگر باران نمی‌بارید شما را پیاده به دیدن شهر و شاید هم روستاهای اطراف می‌بردم٬ اما اینبار باید داخل خانه با هم گفتگو کنیم.» به گفته او ما در خانه پدرش هستیم. خانه‌ای که دو اتاق خواب یک سرویس بهداشتی و یک راهرو دارد که به عنوان آشپزخانه اُپن استفاده می‌شود.

» وقتی تصمیم گرفتم از همسرم جدا شوم اول به پدرم گفتم. او می‌دانست که در همه این سال‌ها به خاطر او بود که با همسرم ماندم و آزار و اذیت کلامی و فیزیکی او را تحمل کردم.» بریوان با گفتن این جملات آهی می‌کشد و سیگاری روشن می‌کند.

بریوان می‌گوید: «پدرم فهمید که من مصمم هستم. او دو راه در پیش داشت. یا اینکه مرا دوباره در خانه‌اش می‌پذیرفت و یا اینکه رهایم می‌کرد تا با دو پسرم راهمان را خودمان پیدا کنیم. راه دوم به نظر دردسرهای بیشتری داشت. به همین خاطر او راه حل اول را پذیرفت. به همین دلیل است که الان با پدر و مادرم زندگی می‌کنم.» او در ۱۵ سالگی ازدواج کرد. امروز زن طلاق گرفته ایست با دو فرزند: امره ۱۶ ساله و فرقان ۱۲ ساله.

بروان در ادامه می‌گوید: » وقتی امره ۱۲ ساله شد پزشکان تشخیص دادند که یک بیماری ژنتیک دارد. بیماری باعث می‌شود که او رفته رفته سلول‌های مغزی‌اش را از دست دهد و ضعیف شود و در بستر بیماری بیفتد. او بدون کمک نمی‌تواند راه برود. نمی‌دانیم آیا فرقان هم همین سرنوشت را خواهد داشت یا نه. همه اینها به خاطر این اتفاق افتاد که من با پسر خاله‌ام ازدواج کردم.

ازدواجم از پیش برنامه ریزی شده بود. دو خانواده دیگر هم بودند که خواهان من بودند ولی من فکر کردم پسر خاله‌ام قمار مطمئن تری خواهد بود و از من به خوبی محافظت خواهد کرد. در کل ۱۴ سالی که با او زندگی کردم ٬ به من ثابت کرد که متاسفانه قضاوتم غلط بود.»

علاوه براین٬ وی در گفتگو با المانیتور از دوران کودکی و نوجوانی‌اش و مشکلاتی که با آن روبرو بود نیز سخن گفت: » در سال ۱۹۹۱ پدر من به عضویت در پ.ک.ک (حزب کارگران کردستان) متهم شد. او حدود شش ماه در زندان دیاربکیر زندانی بود و پس از آن به دلیل عدم وجود مدرک ازاد شد. او در شرکت دولتی توزیع برق ترکیه کار می‌کرد. ما ابتدا به شهر یوزگات تبعید شدیم و پس از آن او را به شهر سیورک فرستادند. پدرم مجبور بود در سن ۱۱ سالگی مرا از ادامه تحصیل باز دارد٬ چرا که در آن سالها درگیری‌های زیادی بین ارتش ترکیه و پ.ک.ک وجود داشت. محیط اصلا برای هیچکس امن نبود. ما با درها و پنجره‌های قفل شده زندگی می‌کردیم حتی در روزهای گرم تابستان. اخبار زیادی از ربودن کردهای مرتبط با پ.ک.ک در رختخوابشان توسط نیروهای امنیتی وجود داشت. به همین خاطر من از دست پدرم اصلا ناراحت نیستم. می‌دانم که او برای محافظت از من کار درست را انجام داد. «

بریوان مجبور شد رویایش برای رسیدن به تحصیلات مناسب را سرکوب کند و به خانه‌داری بپردازد و خود را با آرزوی مادر شدن در سن پایین و تشکیل خانواده راضی نگه داشت.

بریوان می‌گوید: «ببین٬ من واقعا نمی‌دانم چرا مردم طوری با من رفتار می‌کنند که انگار یک موجود فضایی هستم. برای ما بسیاری طبیعی است که در سن ۱۵ سالی ازدواج کنیم و در سنین پایین بچه‌دار شویم. نمی‌گویم ما(کردها) جامعه‌ای اساسا محافظه‌کار هستیم ولی در بین ما فشار بسیار زیادی از سوی جامعه وجود دارد. برای ما نحوه نگاه و قضاوت دیگران بسیار مهم است . این معمای اصلی است.

طلاق عملی شرم‌آور برای ماست. کسی در این شکی ندارد. حتی افرادی بودند که از پدرم می‌پرسیدند چطور حاضر شده مرا به همراه دو فرزند دوباره به خانه‌اش راه دهد. به نظر آنها بچه‌ها باید با پدرشان بزرگ شوند. اما من حضانت فرزندانم را گرفتم. پشتیبانی پدر و مادرم از من مایه قدردانی من از آنان است…ما (زنان کرد) در دنیای خودمان زندگی می‌کنیم٬ با سطح پایین آموزش تماما به مردها وابسته هستیم. همچنین ما به مردان افتخار می‌کنیم. مقصر اینکه مردان فکر می کنند ابرانسان هستند یا از ما برترند٬ خود ما زنان هستیم.»

در انتخابات روز ۳۰ مارس بریوان به عنوان یکی از شهرداران کوجاکوی انتخاب شد. او می‌گوید: » قطعا من تایید خانواده‌ام را دارم. پدر و مادرم و همینطور یک خواهر و سه برادرم. من سه سال برای گرفتن طلاق مبارزه کردم و بالاخره موفق شدم. اکنون ۳۳ ساله هستم.

ما (در حزب آشتی و دموکراسی (BDP)٬ حزب مدافع حقوق کردها ) با کسب اکثریت آرا پیروز انتخابات شدیم و من اولین زنی خواهم بود که به این سمت می‌رسم. در طول مبارزان انتخاباتی‌ام٬ به دیدن مردم در خانه‌هایشان رفتم و قبلم را برایشان گشودم اما قول هیچ پروژه ویژه ای به آنها ندادم. با این وجود من دیدم آنها از ما حمایت می‌کنند و الان برای تبریگ گفتن و دیدن من به دفتر شهرداری می‌آیند.

ببین٬ من بدین شکل سعی کردم تفاوتی ایجاد کنم – با نشان دادن این مسئله به مردم که اگر من می‌توانم٬ آنها هم می‌توانند. پس از طلاق گرفتن مدرسه راهنمایی را تمام کردم و الان در حال درس خواندن در دبیرستان هستم. فکر می‌کنم تا دو سال دیگر دیپلم بگیرم و پس از آن قطعا به دانشگاه خواهم رفت. من با نشان دادن یک مثال کار خواهم کرد٬ با نشان دادن اینکه چگونه یک نفر می‌تواند سرنوشتش را تغییر دهد و ما محکوم به سرنوشتی که ما را از عزت و شادمانی دور نگاه می‌دارد نیستیم. «

تجربه بریوان در این کشور منحصر به فرد نیست. با وجود اینکه ازدواج کودکان در مناطق کردنشین بیشتر مرسوم است٬ در سایر نقاط کشور نیز این پدیده به وفور دیده می‌شود. در مورد خشونت خانگی نیز٬ همین وضع حاکم است. مسئله‌ای که می‌توان آن را در هر طبقه‌ای اقتصادی٬ قومیت و گروه مذهبی دید.

شنگول هابله میتاغلو٬ رئیس دانشکده علوم بهداشتی و سرویس‌های اجتماعی دانشگاه آنکارا می‌گوید: » از هر سه ازدواج در کشور٬ یکی در سن زیر ۱۷ سال برای دختر صورت می‌گیرد. یعنی ٪۳۳ ازدواج‌ها در کشور ازدواج کودک است. طبق قوانین ما ازدواج قبل از ۱۸ سال تنها با اجازه والدین ممکن است. هرچند خانواده‌ها اجازه ازدواج دخترانشان در سن پایین را می‌دهند و عقد را در مراسم ازدواج مذهبی انجام می‌دهند. این بچه‌ها عزت و اعتماد به نفسشان را از دست می‌دهند و همه نوع خشونت جسمی و کلامی را به عنوان عرف می پذیرند.»

نکته غیر عادی اینجاست که بریوان شهرداری کجاکوی را به طور مشترک با عبدالله کار٬ یکی دیگر از اعضای حزب آشتی و دموکراسی و امام شهر به دست آورده است. کار از پاسخ به پرسش‌های المانیتور درباره نقش امامان شهر در برقراری ازدواج کودکان امتناع کرد. علاوه بر این٬ اگر امامان بر اساس قانون رفتار می‌کردند و از جاری کردن عقد در چنین ازدواج‌هایی خودداری کنند٬ مساجد به جای آنها این کار را می‌کنند.

یکی از همسایگان بریوان که خواست نامش ذکر نشود به المانیتور می‌گوید: » اینجا یک جامعه فئودالی است٬ جایی که مردها بر همه چیز غلبه دارند و به حاکم بودن عادت دارند. بریوان نمادی از امید و انگیزه است اما انتخاب او نمی‌تواند به تنهایی همه این مسائل را حل کند.»

فیرات کیلیچ٬ یکی از مردم کوجاکوی با این حرف موافق است. او می‌گوید: «مردهای اینجا هم تغییر کرده‌اند. آنها نمی‌خواهند دخترانشان با همان چیزهایی را که مادران٬ خواهران و همسرانشان تجربه کرده‌اند زندگی کنند و با همان رنج‌ها زندگی کنند. قلب‌هایمان ملایم شده است. عشق همه چیز را تغییر می‌دهد.»

حسین ییلدیز که در انتخابات ماه مارس به عنوان مختار محله انتخاب شده است با کمی اما و اگر همین حرف را می‌زند: » تعداد ازدواج‌های کودکان کمتر شده است اما هنوز وجود دارد. همچنین خانواده‌هایی هستند که از خشونت خانگی رنج می‌برند. نمی‌توان ادعا کرد چنین مسائلی وجود ندارند اما مردم از این رفتارها فاصله گرفته اند و این چیزی است که مهم است.»

این همان چیزی است که بریوان رویش حساب باز کرده است: » ما هنوز به حرف بزرگترها احترام می‌گذاریم. یکی از برنامه‌های من این است که این بزرگسالان را به کار بگیرم تا صدایشان بیشتر شنیده شود و در مواقع بحران به خانواده‌های آسیب دیده کمک کنند. تلاش می‌کنم امکان استفاده از مشاور خانواده را در اختیار همه قرار دهم که شامل روانشناس برای مردان نیز می‌شود. تا به حال تنها روی زنان تمرکز کرده‌ایم بدون اینکه مردها را نیز در این پروسه درمانی وارد کنیم٬ هرچند نتوانیم پیشرفتی داشته باشیم.

همچنین زمان آن رسیده‌است که دلایل اصلی اینکه دختران در سن ۱۴ یا ۱۵ سالگی آنچنان ناامید می‌شوند که به ازدواج تن می‌دهند را علنا و به وضوح به بحث بگذاریم. تغییر به موقعش روی می‌دهد ولی من قدمی برمی‌دارم تا تفاوتی ایجاد کرده باشم. امیدوارم که مردم در سراسر کشور قدم جلو بگذارند و دست ما را بگیرند تا بتوانیم این زنجیره نامیمون ناامیدی را از هم بازکنیم.» چشمان بریوان وقتی از فرصت‌های جدید برای کسب درآمد برای زنان شهرش صحبت می‌کرد٬ می‌درخشید: » جمیل ایپکچی یک طراح مد شناخته شده‌است که به زنان شهر ماردین کمک‌های زیادی کرده‌است. من خیلی خوشحال خواهم شد که او به شهر ما نیز بیاید.

زنان در سرتاسر ترکیه ممکن است سختی‌های مشابهی را تجربه کنند ولی تجربه ما متفاوت است. ما به خاطر کرد بودن عقب نگه داشته شده‌ایم. ما برای طغیان علیه دولت بهای زیادی پرداخت کرده‌ایم. ما از فقر رنج کشیده‌ایم و بدترین انواع خشونت را در خانه‌هایمان و از شوهرهایمان دیده‌ایم. ما تلاش می‌کنیم لایه‌های مختلف قربانی شدن‌مان را یکی یکی کنار بزنیم و البته به ما می‌گویند که در قرن بیست و یکم زندگی می‌کنیم.»

شهردار جدید با نگاه کردن به پسر کوچکترش می‌گوید: » من از همسرم طلاق گرفتن چراکه متوجه شدم با ادامه زندگی با او فرزندانم را اذیت می‌کنم. پا به عرصه سیاست گذاشتم زیرا به شدت نگران جهانی هستم که برای کودکانمان باقی خواهیم گذاشت. خشونت و جرایم غیرقابل توجیه بسیار زیاد است. همه ما باید تلاش کنیم تا برای فرزندانمان بهتر کار کنیم.»

Read more: http://www.al-monitor.com/pulse/fa/originals/2014/04/kilic-kurdish-women-role-model.html##ixzz2zigoHrPy


مدرس حوزه علمیه قم: باید کاری کرد که سزارین امر حرامی باشد

$
0
0

سزارین به گزارش پارسینه به نقل از خبرحوزه،این مرجع تقلید،عصر امروز در دیدار با رئیس دانشگاه علوم پزشکی با اشاره به رایگان شدن زایمان طبیعی در بیمارستان ها، اظهار داشتند: این خبر بسیار خوبی بود که بنده شنیدم و باید کاری کرد که سزارین امر حرامی باشد، مگر در زمان ضرورت؛ و اطبا را باید مجاب کرد تا جایی که امکان دارد زایمان به شکل طبیعی باشد و عفت ها نگاه داشته شود.

استاد خارج فقه و اصول حوزه علمیه قم با بیان این که باید آمار تولید جمعیت و ازدواج افزایش یابد، تصریح کردند: برای بنده آمارهای نگران کننده ای آورده اند که به ازای هر دو مرگ، یک و هفت دهم ولادت صورت می گیرد و این مسئله بسیار نگران کننده است.

آیت الله سبحانی با اشاره به این که تحدید جمعیت در زمان تحریم ها، شیوع بیشتری یافت و ابزار جلوگیری از بارداری مجانی در اختیار افراد قرار گرفت، ابراز داشتند: متاسفانه تولید جمعیت در استان های شیعه نشین بسیار کاهش یافته است در حالی که در استان های حاشیه ای این گونه نیست.

معظم له با تاکید بر این که ابزار سبب کاهش جمعیت را باید ممنوع کرد، اظهار داشتند: بنده از باب وظیفه شرعی این مسئله را مطرح کردم و اگر این مسئله تحدید جمعیت تداوم یابد ، نظام اسلامی به خطر می افتد.

ایشان با ابراز تاسف از اینکه شعار فرزند کمتر زندگی بهتر تبدیل به فرهنگ شده است، تصریح کردند: مردم را باید به ازدواج و تکثیر جمعیت تشویق کرد و ایران سرزمینی آباد است.


دبیرکل شورای اروپا: اروپا گام بلندی برای حمایت از حقوق زنان بر می دارد/ ویدا بالیخانی: روزنامه نگار

$
0
0

دبیرکل شورای اروپاامروز آندورا دهمین کشورعضو شورای اروپا بود که کنوانسیون “جلوگیری و مبارزه علیه خشونت به زنان و خشونت خانگی” را به تصویب رساند. بدین معنا که این معاهده از اول آگوست در کشورهایی که آنرا به تصویب رسانده اند به مورد اجرا در می آید.

معاهده “کنوانسیون جلوگیری و مبارزه با خشونت علیه زنان و خشونت خانگی” شورای اروپا– که رسما” کنوانسیون استانبول شناخته می شود- اولین معاهده اروپایی است که به طور اخص خشونت علیه زنان و خشونت خانگی را هدف قرار می دهد. این معاهده نامه مجموعه ای ازحداقل معیارها برای جلوگیری، محافظت، تعقیب قانونی و خدمات در زمینه خشونت علیه زنان است. همچنین کشورهایی که آنرا به تصویب رسانده اند باید خدماتی از قبیل خطوط تلفن فوری، پناهگاه، خدمات درمانی، مشاوره و کمک حقوقی ارائه دهند.

این معاهده برای زنان اروپایی که خانه شان محل خطرناکی است بسته شد. معاهده اشکال مختلف خشونت علیه زنان که شامل: خشونت جنسی، خشونت فیزیکی و روانی، ازدواج اجباری، ختنه زنان و … را برای اینکه جرم شناخته شوند در بر می گیرد.

Gauri van Gulik, مدافع حقوق زنان دیدبان حقوق بشر می گوید: این معاهده دول را متعهد می کند گام های محکمی برای کمک به زنان و دخترانی که با خشونت مواجهند بردارند.

آندورا دهمین کشور اروپایی به شمار می رود که کنوانسیون شورای اروپا را در مورد “جلوگیری و مبارزه با خشونت علیه زنان و خشونت خانگی” تصویب کرد.

این معاهده به ۱۰ تصویب نامه برای اجرایی شدن نیاز داشت و اول آگوست امسال به مورد اجرا در خواهد آمد.

دبیر کل شورای اروپا Thorbjørn Jagland تاکید می کند که کنوانسیون اصلاحات قضایی را در کنار یکدیگر قرار داده تا از قربانی حمایت شده و بر ریشه کن کردن خشونت نظارت شود.

کنوانسیون از اول اگوست امسال اجرایی می شود، زیرا دولت ها به زمان برای اجرایی شدن مصوبات جهت طی مراحل اداری نیاز دارند.

کشورهایی که تا کنون این معاهده را به تصویب رسانده اند شامل: آلبانی، اتریش، بوسنی و هرزه گوئین، آندورا، ایتالیا، مونته نگرو، پرتقال، صرب، اسپانیا و ترکیه هستند.

دبیرکل شورای اروپا در مورد دهمین کشوری که این کنوانسیون را تصویب کرد با بیان اینکه این گام بزرگی برای حمایت از حقوق زنان است گفت: امروز آندورا دهمین کشورعضو شورای اروپا بود که کنوانسیون “جلوگیری و مبارزه علیه خشونت به زنان و خشونت خانگی” را به تصویب رساند. بدین معنا که این معاهده از اول آگوست در کشورهایی که آنرا به تصویب رسانده اند به مورد اجرا در می آید.

وی همچینین افزود: به عنوان اولین مجموعه از معیارهای لازم الاجرای حقوقی در زمینه جلوگیری و مبارزه با خشونت علیه زنان و خشونت خانگی در اروپا، کنوانسیون نیازمند همکاری احزاب کشورها برای جلوگیری از خشونت، حمایت از قربانی، تحت پیگرد قرار دادن مرتکبان، هماهنگ کردن مقیاس ها از طریق سیاست های جامع نیز است.

یکی از بزرگترین نقاط قوت این معاهده، این است که مجموعه ای از متخصصان مستقل، گزارشات کشورها را مطابق استاندارهای کنوانسیون مورد ارزیابی قرار می دهند.

تنها ۳ سال پس از آن که در استانبول ترکیه کنوانسیون به امضاء رسید و سپس به عنوان کنوانسیون استانبول شناخته شد. ۱۰ کشور عضو کار خود را برای اجرای کامل این معاهده نامه آغاز کرده اند که راه درازی در پیش رو خواهند داشت.

Thorbjørn Jagland در ادامه گفت: من تمامی کشورهای باقیمانده را دعوت می کنم این معاهده را امضاء و به تصویب برسانند. این کنوانسیون بی سابقه مولود تغییرات بزرگی است و یک فرصت منحصر به فرد به احزاب کشورها برای شکستن سکوت و تابوها منجر به تمامی اشکال خشونت علیه زنان را می دهد. این معاهده معیار سنجش مرجع در داخل و خارج از اروپا به عنوان کاتالوگی جامع برای سنجش در این زمینه می شود.

دبیر کل شورا اروپا همچنین گفت: من امیدوارم این معاهده تحت نظر کامل جامعه مدنی و مجالس داخلی قرار گیرد و احزاب کشورها، منتهای کوشش خود را برای بهبود زندگی بسیاری از زنان و دختران، کسانی که متاسفانه تنها به خاطر جنسیتشان تحت خشونت هستند و اطمینان حاصل کنیم که آنان از ابتدایی ترین حقوق انسانی برخوردار می شوند: حق آزاد زیستن از وحشت و رها از خشونت.

این معاهده در ۱۱ می ۲۰۱۱ در استانبول به تصویب رسید که ۲۵ کشوراز ۴۷ کشور عضو شورا اروپا (در گام اول و پیش از آنکه به صورت توافقنامه از طریق معاهده درآید) به امضاء رساندند.

شورای اروپا خشونت علیه زنان را اینگونه تعریف می کند: “هر خشونت و تبعیض جنسی که چه در زندگی خصوصی و چه در زندگی عمومی باعث آزار و صدمه فیزیکی، جنسی، و روانی به زنان می شود است که از آن جمله می توان از تهدیدهایی چون تهدید به محروم کردن از آزادی نام برد”. احتمالاً برای شورا اروپا خشونت خانگی به عنوان مهمترین نوع خشونت علیه زنان محسوب و در اولویت رسیدگی قرار دارد.

طبق آمار گزارش شده بوسیله شورای اروپا، از هر چهار زن اروپایی یک زن، در دوره ای از زندگی خود مورد خشونت خانگی قرار می گیرد و سالانه حدود ۶ تا ۱۰% از زنان از خشونت خانگی رنج می برند. اما باید در نظر داشت در برخی از کشورهای عضو مانند ترکیه که کنوانسیون در آن برگزار شد تعداد بیشتری از زنان و دختران قربانی خشونت شده و متاسفانه حتی قوانین نیز تا کنون نتوانسته اند تغییر موثر و چشم گیری در آمار و اشکال خشونت علیه آنان بدهند.

منابع:

http://goo.gl/F80rMc

http://goo.gl/R2jTEG

http://hub.coe.int/en/20140423_sg_istanbul_convention/


دلنوشته ها و دفاعیات ریحانه جباری (قسمت اول)ـ (قاضی پرونده چه می گوید؟)

$
0
0

rayhane-jabari19دلنوشته ها و دفاعیات ریحانه جباری (قسمت اول)
ریحانه قصد دارد هر آنچه در رابطه با این پرونده بر او گذشته است را صادقانه به مرور بیان کند. با خواندن این نوشته ها موقعیت دردناکی که در آن قرار گرفته است، برایمان روشن می شود. نوشته ها را به یکی از زنان زندان داده و این زن گفته های ریحانه را در اختیار ما قرار داده است. امروز قسمت اول از بیست قسمت نوشته ریحانه منتشر میشود.

من ریحانه جباری بیست و شش سال دارم. با طناب داری جلوی چشمم که از آن باک ندارم. اگر اینها را مینویسم برای بازگو کردن واقعه ای است که بر من رفت. بی کم و کاست. می خواهم هرچه در دادگاه گفتم و نفهمیدند، هر چه زیر ضربات بیرحمانه لگد 4 بازجوی زورگو که خود را خدا می دانستند فریاد زدم و شنیده نشد ، بگویم. شاید گوشی در این جهان باشد که فریادم را بشنود و بفهمد چه بر من رفت. میخواهم آدمها بدانند و بعد هر قضاوتی خواستند بکنند. می خواهم بشنوند و بعد اگر خواستند طناب را محکم تر بر گلویم ببندند. میخواهم بدانند در نوزده سالگی، چه بر من رفت که اکنون از مرگ نمی ترسم . میخواهم بگویم تا بدانند چگونه فریادم در گلو خفه شد. چگونه اتفاقی که باعث شد نام قاتل بر پیشانیم بخورد در هزار لایه از دسیسه پیچیده شد تا حکمی برایم رقم بخورد که عادلانه اش نمیدانم. من ریحانه دختری بیست و شش ساله که اکنون در زندان گور مانند شهرری منتظر پایان زندگیم هستم ، در یکی از روزهای بهاری سال 1386 ، فارغ از هر گونه رنج و درد زندگی میکردم. در خانه ای که با عشق بنا شده بود و همچنان محبت در آن موج میزند. من ریحانه ، دختر ارشد خانواده ، زمانی که نوزده سال داشتم ، دانشجوی ترم سوم رشته نرم افزار کامپیوتر بودم. حدود یکسالی بود که در شرکتی کار میکردم.با سفارش یکی از دوستان خانوادگی به این شرکت راه پیدا کرده بودم. ماهیانه 150 هزار تومان دستمزد کار نیمه وقتم را میگرفتم . هر روز از صبح تا عصر به جز روزهایی که دانشگاه بودم و یا امتحان داشتم در شرکت بودم.پدر و مادرم همچنان پول توجیبیم را میدادند و هرگز از نظر مالی در مضیقه نبودم.

در یکی از روزهای بهاری در بستنی فروشی نشسته بودم.با یکی از مشتریان که برایش غرفه ای در نمایشگاه بین المللی طراحی و اجرا کرده بودم تلفنی صحبت میکردم. با پایان تلفن ، مردی میانسال که با دوستش در آنجا نشسته بود به طرفم آمد. صورتش مثل همه آدمهایی بود که در کوچه و خیابان میبینی.در تاکسی کنارشان مینشینی. در صف مغازه ها وپارک ها و رستورانها. شاید اگر در کوچه ای جوانکی همسن و سال خودت متلکی بگوید، به کسانی مانند اوپناه میبری تا حق پسرک را کف دستش بگذارد. گفت: ناخواسته تلفنت را شنیدم و فهمیدم که کار طراحی دکوراسیون میکنی. گفتم بله. گفت من محلی دارم که که میخواهم آنرا تبدیل به مطب کنم. گفت جراح زیبایی است. در دلم قند آب شد. من ریحانه جباری، در آن روز نوزده سال داشتم ، با سری پر شور و دلی مشتاق پیشرفت . من در خانه ای پر از خلاقیت و هنر بزرگ شده بودم و با اینکه رشته دانشگاهیم نرم افزار بود با ساخت ماکت و اسکیس و طرح و اجرا ، بیگانه نبودم و به فراخور حال با استفاده از نرم افزارهای موجود در بازار کامپیوتر ایران در آن روزها ، طراحی میکردم. کارت شرکت را که اسم و شماره تلفن خودم ، علاوه بر شرکت در آن ثبت شده بود به او دادم.

من ریحانه ، در آن روز با دکتر سربندی و دوستش مهندس شیخی آشنا شدم. از بستنی فروشی بیرون آمدم و منتظر تاکسی ماندم. ماشینی جلوی پایم ترمز کرد. دکتر و دوستش بودند. تشکر کردم ولی آنها گفتند در مسیر میتوانیم در مورد کار با هم صحبت کنیم.سوار شدم. من ریحانه جباری دختری نوزده ساله که هرگز نمیدانستم سرنوشتم با آشنایی این دو مرد تا سر حد مرگ تغییر میکند. چند دقیقه بعد ، در نوبنیاد پیاده شدم با این قرار که بزودی یکدیگر را برای انجام کار ملاقات خواهیم کرد.وقتی به خانه برگشتم طبق عادت همیشگی ، شروع به تعریف وقایع آنروز کردم. شاد از این که کاری درست و حسابی پیدا شده ، به مامان گفتم : وقتی مطب حاضر شود، برای تبلیغات جراحی و زیبایی ، کلی کار چاپی هم خواهد داشت. همیشه در رویاهایم خود را صاحب یک چاپخانه میدیدم. دوست داشتم دختران زیادی در چاپخانه ام کار کنند.برای یاد گیری مراحل فنی چاپ، از مدیر شرکت خواسته بودم مسئولیت هماهنگی با چاپخانه ای که کارهای شرکت را انجام میداد نیز بر عهده من بگذارد.خسته نمیشدم. نمیترسیدم. شوق یادگیری تمام وجودم را پر کرده بود.به شانس اعتقاد نداشتم و تصور میکردم انسان هر چیزی را خود میسازد و راهش را به سوی آینده باز میکند. اما اکنون در بیست و شش سالگی میدانم ، گاهی با یک تلنگر ، هر چند به ظاهر ساده و پیش پا افتاده ، زندگی زیر و رو میشود و ممکن است زیر آوار رویاهایت مدفون شوی. چندهفته گذشت و خبری نشد. باید برای امتحاناتم آماده میشد. روزی تلفنم به صدا درامد. صفحه تلفن ، به جای شماره های معمولی پر شده بود از هشت. فکر کردم گوشیم خراب شده. جواب دادم. دکتر بود. گفت قراری بگذاریم برای دیدن محل. گفتم درگیر امتحانات هستم و موقتا شرکت نمیروم. گفت پس میماند برای بعد.و چند هفته بعد در خانه بودم که دوباره گوشیم هشت باران شد. دکتر گفت جلوی اداره پست پل صدر منتظر باشم. حاضر شدم که بروم اما مامان نگذاشت. گفت این شماره حتی معلوم نمیکند کیست. نمیخواهد بروی و من اصرار کردم. اجازه داد به شرطی که خودش هم بیاید. مثل خیلی از نوزده ساله ها دلم نمیخواست همراهم باشد. گفتم بزرگ شده ام. روز ثبت نام دانشگاه هم همین حرف را زده بودم. شب قبل از ثبت نام ، پیش خودم میگفتم فردا همه دانشجویان خودشان آمده اند و فقط من همراه بابا و مامانم .و فردا دیدم که حیاط و خیابان جلوی دانشگاه پر بود از پدرها و مادرهایی که آمده بودند دانشجویی ترم یک و تازه کار را همراهی کنند و من تنها نبودم. با اینحال دلم میخواست روی پای خودم باشم .هر چه اصرار کردم قبول نکرد. با هم رفتیم. من جلوی اداره پست ایستادم و مامان آن دست خیابان. نیم ساعتی منتظر شدیم.با اشاره مامان برگشتیم. در راه برگشت باز دچار غرغرهای همیشگیش شد. گفت دیگر جواب این شماره را نده.حتی اگر آمد، تو کارش را انجام نده و به دیگر کارمندان شرکت بسپار. من میدانستم که این کار را نخواهم کرد. میخواستم این کار را خودم تمام و کمال انجام دهم و به عنوان موفقیتم در آن سن و سال به حساب آورم.حتی دلم نمیخواست قرارداد را با شرکت ببندد و در ذهنم دنبال تنظیم برگه ای بودم برای بستن قرارداد با خودم. فکر میکردم میتوانم همه چیز را خودم کنترل کنم. بعضی شگرد های کار را یاد گرفته بودم. بارها دیده بودم بابا یا رئیس شرکت چه جوری قرارداد میبندند. فقط چند روز بعد دوباره تلفنم هشت باران شد. باز هم دکتر بود. قراری حوالی عصر. سر اقدسیه. رفتم.مهندس شیخی هم کنارش بود. روی صندلی عقب نشستم. یک ماکروفر روی صندلی بود. گفت برای روز مادر خریده تا به همسرش هدیه دهد. تلفنش مدام زنگ میخورد.مهندس با لحن شوخی گفت عروسی یکی از اقوامش است و باید زود برود. دکتر از اینکه تجهیزات پزشکی وارد میکند گفت . قبلا با شرکتی که دارو وارد میکرد کار کرده بودم و میدانستم اگر کارشان را به من بدهند ، سفارشات بی پایانی در راه خواهد بود. هر روز یک بروشور جدید. هر روز یک سفارش چاپی.هر روز یک کاتالوگ . پیشنهاد دادم و قبول کرد. گفتند باید در مرحله اول کارم در طراحی مطب را ببینند و اگر راضی بودند اقدامات بعدی را انجام میدهند. گفتند با کس دیگری هم در حال گفتگو هستند و من اصرار کردم که کل کار را به ما بدهند.با این وجود خجالت میکشیدم تلفنشان را بگیرم. شاید این بزرگترین اشتباهم بود.

من ریحانه جباری که در آن روز نوزده سال داشتم نمیدانستم چه چیزی انتظارم را میکشد و چگونه با هر ملاقات ، قدمی بلند به سوی مرگ برمیدارم. پیاده شدم و به خانه برگشتم. با قراری برای ساعت 6 عصر روز شنبه 16 تیر ماه 1386. در آن زمان به ذهنم خطور نمیکرد که دو روز آینده آخرین تعطیلاتی است که در خانه هستم و پس از آن به مرکز حوادث و رنج و فریاد و درد و سکوت پرتاب میشوم. نمیدانستم و دو روز را با شادی و نشاط گذراندم. دو روز شاد. هم عروسی دوستم و هم عروسی دختر عمه ام.

من ریحانه جباری ، در حالی شنبه را آغاز کردم که از اولین ساعت کارم، منتظر عصر بودم. حوالی ظهر وقتی از شرکت رایان طب بر میگشتم تلفن زد. گفت کاری در حوالی شرکت ما دارد و برای همین خودش میاید دنبالم. من پررویی کردم و گفتم: دکتر شماره تلفن شما را ندارم و اگر چیزی پیش بیاید که مجبور به تغییر قرار شوم به شما دسترسی ندارم. شماره ای به من داد. حالا قدمی به سوی اطمینان بیشتر برداشته بودم. به مامان زنگ زدم و گفتم عصر کمی دیرتر میایم.قرار است با سربندی و شیخی ملاقات کنم. گفت نه. دیر نکن ساعت 7 میخواهیم برویم بیرون .میخواست من رانندگی کنم. گفتم تمام تلاشم را میکنم .تقریبا بلافاصله پیامکی از سوی شماره سربندی آمد.در مورد آن روز. 7/7/2007

. در آن زمان حرفهایی باب شده بود که روزهایی از سال که با هم یکی هستند انرژی خاصی دارند. قبلا شنیده بودم که 7 عدد مقدسی است. خداوند در 7 روز جهان را آفرید. هفته 7 روز است . بهشت 7 طبقه دارد. و آسمان نیز . پیش خودم گفتم پس دکتر به این چیزها اعتقاد دارد. حتما در مورد طالع بینی چینی و خصلت متولدین سالهای مختلف هم چیزهایی میداند.جواب را پیامک کردم . ؟ فقط یک علامت سوال. و بعد پیامکی دیگر : منتظر باشم آقای دکتر؟ درشرکت به دروغ گفتم دوست بابا میاید دنبالم.بابا میخواهد ماشینی برایم بخرد.دوباره پیامکی دیگر از دکتر. من دم در شرکتم. پلاک؟.این چند پیامک ، تمام ارتباطی بود که من با دکتر سربندی داشتم. هرگز پیش از آن تلفنش را نداشتم و هرگز برایش چیزی پیامک نکرده بودم. ساعت 6 بود و من دم در شرکت. بچه های شرکت از پنجره نگاه میکردند و من دیدم دکتر تنهاست. پس مهندس کجاست؟ این دو نفر در ذهنم همیشه با هم بودند. جلو نشستم. و حرکت. به سوی دام. به سوی تارهای عنکبوت. به سوی درد و خون و فریاد. صدای موسیقی مدرنی پخش میشد. من ریحانه نوزده ساله عاشق تکنولوژی بودم .همیشه از اینکه در قرنی زندگی میکردم که بشریت در اوج تکنولوژی و مدرنیته است لذت میبردم. موسیقی مدرن را دوست داشتم و درک کافی از موسیقی سنتی نداشتم. در باره آن ترانه صحبت کردیم و اینکه هر کدام چه موسیقی دوست داریم.چند کوچه جلوتر ترمز کرد. مهندس آمد و سوار شد. عقب نشست و من اصرار کردم که جایمان را عوض کنیم. قبول نکرد. گفت کمی جلوتر پیاده میشود. و شد. هر دو چند دقیقه بیرون از ماشین صحبت کردند. من حرفهایشان را نمیشنیدم . شیخی رفت و دکتر سوار شد. حالا توی خیابان شهید بهشتی پیچیده بودیم و دوباره ترمز. گفت عمه پیری دارد که باید برایش لوازمی بخرد. رفت و چند دقیقه بعد برگشت . یک بسته پوشک و کیسه ای نارنجی. حالا توی میر عماد بودیم. جلوی ساختمان فرمانداری پارک کرد و به نگهبان گفت مواظب ماشینش باشد. چیزی در دلم ریخت. این کیست که میتواند جلوی فرمانداری پارک کند ؟ چه مقامی دارد که نگهبان فرمانداری از او حرف شنوی دارد؟ به خودم دلداری دادم.حتی اگر مقام دار باشد ، این چهره مرا نمیترساند. و نمیدانستم که انسان مثل آفتاب پرست است و میتواند هر لحظه به رنگی دراید. وارد ساختمانی شدیم. با آسانسور بالا رفتیم. اگر از پله ها میرفتیم ، شاید کفش یا نشانه ای از مسکونی بودن آن ساختمان میدیدم و زنگ خطر را احساس میکردم. ولی آسانسور همه نشانه ها را بلعید. طبقه پنجم. کنار آسانسور واحدی بود که با کلید دکتر باز شد. و من حیرت کردم. اینجا مکانی اداری نبود. محلی مسکونی و پر از غبار و گرد و خاک. پر از آشفتگی. هیچ نشانه ای از زندگی در آن نبود . بوی غذا یا نور روشن خانه. محلی متروکه بود. در را باز گذاشتم. یک میز کنار در بود با چند صندلی. روی یک صندلی نشستم. نزدیکترین محل به در . گفت راحت باشم . و من راحت نبودم. گفت روسریم را در بیاورم و من ترسیدم. روی میز پر بود از اشیا. کاغذ و کلید و گوشی و لیوان و استندی با کارد و گلدان و کلی خرت و پرت دیگر.به پشت میز و آشپزخانه رفت. چشمم دورتادور را میکاوید. از در ورودی تا تلویزیون و کاناپه و پنکه و کنسول و آینه و سجاده و میزهای کوچک و … همه و همه چیز. با دولیوان آبمیوه برگشت. بلافاصله خودش نوشید. از گرما شکایت کرد. گفت منهم بخورم. به تکه های یخ داخل لیوان خیره شده بودم. میرقصیدند.

من ریحانه جباری ، دختر نوزده ساله ، آن زمان نمیدانستم پایان این میهمانی ، رقص مرگ است. رقصی پس از فریاد ، کبودی ،فریب ، ریاکاری ، دسیسه ،کتک و کتک و کتک و درد و درد و درد .

باز هم خامی کردم. به خودم گفتم بد به دلت راه نده. این چهره خطرناک نیست . اما گلویم بسته بود و نمیتوانستم بنوشم. گفتم اول کاربعد آبمیوه. به سرعت پاشدم.رفتم و به اتاقها سر کشیدم. از پنجره ای بیرون را نگاه کردم. چقدر ارتفاع داشت از زمین. فکر کردم اگر کسی از اینجا بیفتد چه میشود. چه فکر مزخرفی. همه را روی کاغذ کشیدم و یادداشت کردم. برگشتم. همان لحظه از کنار سجاده به طرفم برگشت.روی کاناپه ملافه ای پهن شده بود. ذهنم قفل شده بود. دهانم خشک بود و راه گلویم همچنان بسته بود. چشمم به در خورد. بسته بود. روی صندلی نشستم. با کاغذهایم بازی کردم. نزدیک شده بود.یک بسته کوچک دراورد. میدونی این چیه؟ میدانستم. دیگر ترس روحم را قبضه کرده بود. ایستادم. در حالت نشسته روی صندلی خیلی کوچکتر و ضعیفتر به نظر میرسیدم.جلو آمد.

من ریحانه جباری در آن روز ، خیس عرق بودم. مثل حالا که بیست و شش سال دارم و یادآوری میکنم آنچه بر من گذشت. اکنون نیز ، که در حال جراحی این غده چرکین هستم ، خیس عرقم. از آن لحظه به بعد دانستم همه رویاهایم در حال سوختن است. در تبی که نمیدانستم چگونه کنترلش کنم. من پرواز مرگ را در آن خانه دیدم. سیاهی و تباهی را. دود را. درد را. و اکنون میخواهم به کابوس چند ساله ام پایان دهم. بارها خواستم بنویسم و هر بار ناتمام رهایش کردم. چرا که گذاشتن چاقوی جراحی بر این زخم کهنه ، بیشتر آزارم میداد. اما در این لحظه از شب بی پایان بند 2 زندان شهرری ، زیر نور مهتابی و در سکوت زندان ، بی صدا ، درد را استفراغ میکنم .راهی جز گفتن ندارم که در قصه های کودکیم با سنگ صبور آشنا شدم. اگر نگویم میمیرم . پس آنقدر میگویم تا سنگ صبور بترکد. شاید درد تمام شود. شاید راه گلویم باز شود. من در همان لحظه که چاقو را برداشتم مردم . و تمام این سالها ادای زندگی را در آوردم. فقط روز را شب و شب را روز کردم. روحم مرد. روح لطیفم در نوزده سالگی مرد. بسیاری از شبها با کابوس سر کردم. کابوس مرگ حیوانات بی پناهی که پناهشان بودم . همیشه از رنج کشیدن هر موجود زنده ای عذاب میکشیدم و این سالها پر بود از عذاب. عذاب دخترانی که هر کدام قصه ای داشتند پر غصه. مثل خودم. عذاب فاخته ای که شاهد اعدامش بودم. دراین سالها یاد گرفتم که مرگ ، پایان رنج بسیار است . و شاید آغازی نو . من ریحانه جباری بیست و شش ساله از مرگ نمیترسم . ولی ریحانه نوزده ساله میترسید.

راه فرار نداری. جمله ای که دنیا را پیش چشمم تیره کرد. مثل موهای سیاهم . موهایی که چند ماه بعد رو سفیدی گذاشتند…….
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
tardastافشاگری قاضی پرونده ریحانه (16+)
حسن تردست، قاضی بازنشسته‌ای که حکم قصاص «ریحانه جباری» را صادر کرده، در گفت‌و‌گو با روزنامه قانون به بازخوانی پرونده ریحانه پرداخته و به ابهامات مطرح‌شده طی چند ماه اخیر پاسخ داده است.
مشروح این گفت‌وگو در پی می‌آید:

جناب تردست شما قاضی پرونده ریحانه جباری بودید و حکم به قصاص او دادید. بعد از گذشت ۷ سال نظر شما در رابطه با پرونده ریحانه جباری چیست؟ هنوز او را قاتل می‌دانید؟

چه چیزی ممکن است نظر بنده را در مورد پرونده‌ای که با کمال حوصله، تامل و تعمق و در یک دادرسی عادلانه با رعایت تشریفات کامل آیین دادرسی کیفری توسط پنج قاضی رسیدگی شده و از ناحیه چند مرجع عالی قضایی اعم از دیوانعالی کشور و مراجع نظارتی تأیید شده است، تغییر دهد؟! طبق قانون مجازات اسلامی هیچ تردیدی در اینکه خانم ریحانه جباری مرتکب قتل عمدی شده است، وجود ندارد. صادقانه متذکر می‌شوم چون در این پرونده ادعا شده بود مقتول وابسته وزارت اطلاعات است و محتمل بود تحقیقات ابتدایی در دادسرا به‌ لحاظ اثرگذاری نهاد امنیتی از مسیر قانونی خارج و حقوق قانونی متهمه رعایت نشده باشد، لذا حقیر طبق رویه خدمتی (از ابتدای شروع خدمت قضایی از زمان دادیاری) بیش از حد معمول و متعارف به این پرونده حساسیت نشان دادم و در جلسات دادرسی مانند یک رسیدگی ابتدایی مانند بازپرس تحقیق سوال و جواب کردم و اگر هر کس حتی غیراهل فن منصفانه و قانونمدار و عدالت‌خواهانه رای ۲۴ صفحه‌ای محکومیت مستند و مستدل ایشان را که متکی به اظهارات خود متهمه به‌ویژه اظهارات جلسات دادرسی بود را بخواند مطمئن خواهد شد کوچک‌ترین خدشه‌ای بر حقانیت آن وارد نیست و طرفه اینکه ۱۳ قاضی عالی‌رتبه قضایی آن را تایید کرده‌اند و یک نظریه خلاف در آن وجود ندارد و متصور نیست که همه اشتباه کرده باشند. ممکن است عواطف، اشخاص عادی را از مسیر حقیقت دور کند ولی در مقام قضاوت قاضی نباید و نمی‌تواند تحت تاثیر احساسات اعلام نظر کند.

در حال حاضر کمپین حمایت از ریحانه جباری و تلاش برای جلب رضایت اولیای دم فعال شده است. شما مطالب آنها را دیده‌اید؟

مقالات و آرای اشخاص عادی و اهل فن را دیده‌ام و از ضعف دستگاه قضایی در پاسخگویی به دروغ پراکنی بنگاه‌های رسمی معاند متاسفم. بنده شخصا در تمامی احکام صادره قصاص، با آموزه‌های اسلامی آرزومندم که در مرحله اجرا با توجیه عاقلانه و عادلانه و با عاطفه اولیای دم نسبت به جلب رضایت ایشان اقدام و قصاص منتفی شود و در هر مورد که پرونده منجر به رضایت شده است، شاکر خداوند رحمان شده‌ام. لیکن با کمال تأسف طبق تجارب پرونده‌های مشابه، مداخله و جوسازی سیاسی یک عده حقوقدان سیاسی‌کار و خارج‌نشین و داخل کشور که به‌ فکر چهره‌سازی به قصد مخالفت سیاسی با نظام حکومتی این کشور و زیر سوال بردن مطلق دستگاه قضایی هستند، همیشه کسب رضایت از شکات سخت و ناممکن شده است. این افراد با سوءاستفاده از شبکه‌های گسترده اجتماعی و رسانه‌ای متوسل به دروغ و قلب واقعیت‌ شده و با زدن تهمت به مقتول موجب کدورت بیش از پیش اولیای دم شده و امکان جلب رضایت ایشان را از بین می‌برند.

نظر خانواده مقتول در رابطه با رضایت و عدم قصاص چگونه بود؟

در یکی از مراجعات خانواده مقتول به‌ دادگاه به ایشان عرض کردم که وکلای متهمه روش غلطی را در دفاع از وی به کار بردند و با طرح تجاوز به‌ عنف، در نتیجه نهایی، هم علیه موکله خود اقدام کرده هم موجب ناراحتی شما شدند ولی به‌ هر حال پدرتان با آن سن و دارای شان خانوادگی و اجتماعی در ایجاد رابطه غیراخلاقی با چنین دختری مرتکب گناه شده است، از طرفی هم با توجه به وضع خانوادگی و روحی و روانی این خانم و روابط خشن پدر، مرضی خداوند تبارک و تعالی است که از گناه بزرگ این دختر بدبخت بگذرید. پسر مقتول که جوان تحصیلکرده و برازنده‌ای بود جواب داد قریب به این مضمون که ما چطوری رضایت بدهیم؟ اولا این خانم اصلا پشیمان نبود و یک ذره از خود ناراحتی و عذاب وجدان نشان نداد و حقیقت رابطه خود را نگفت و بعد اینها پدرم را مانند یک عده اوباش و هرزه خیابانی متجاوز به زور قلمدادکردند، حالا رضایت بدهیم نمی‌گویند که اولیای دم هم خودشان قبول دارند که پدرشان مقصر بوده و قصد تجاوز داشته و به‌همین دلیل رضایت دادند؟

صداقت و پشیمانی ریحانه جباری می‌توانست تاثیری در جلب رضایت اولیای دم داشته باشد؟

بله، اگر خانم جباری بر خلاف تعلیمات وکلای سیاسی‌منش خود (که با خوراک این‌گونه پرونده‌ها زمینه پذیرش پناهندگی سیاسی برای خود فراهم کرده‌اند)، از خود صداقت نشان می‌داد و می‌گفت که در شرایط روحی و روانی سخت دچار اشتباه شده و از کرده خود اعلام پشیمانی و طلب بخشش می‌کرد، مانند خیلی از پرونده‌ها می‌توانست رضایت اولیای دم را که دارای تمکن مالی هستند، بگیرد.

شرایط روحی و روانی ریحانه جباری چگونه بود؟

شرایط روحی و روانی این خانم به گونه‌ای بوده که حتی تصور قتل پدر هم از وی می‌رفت چون حسب پرینت اس‌ام‌اس‌های تلفن وی با یکی از جوانانی که با وی رابطه نا‌مشروع داشت (نام او در پرونده پیوست است) که حاوی لقب‌های قبیح و توهین بسیار زشت به پدرش است. می‌گوید که «امشب به تیپ هم زدیم و این … را امشب می‌کشم» وقتی در مورد این پیامک این شخص سوال می‌کند ریحانه خانم جواب می‌دهد که پدرم هر وقت مست می‌کند مرا به باد کتک می‌گیرد.

آیا اعترافات ریحانه براثر فشار در مراحل اولیه بازجویی نبوده است؟

بسیاری از دلایل ما در احراز قتل و محکومیت ایشان حرف‌ها و اعترافاتی است که در جلسات دادگاه به‌طور روشن و صریح توسط متهمه بیان شده است. حتی استناد ما بر اعترافات او در دادگاه است، نه حتی دوران بازجویی که ظن تحت فشار اعتراف کردن مطرح شود. او در دادرسی با حضور وکلای خود به‌راحتی از اقدامات خود حرف می‌زد. دلایل کافی و روشن است.

در فضای مجازی وکیل سابق او مصطفایی مدعی شده است او هنگام خروج با توجه به قفل بودن درب با اضطراب و مشکل خارج شده و در مملو از جای چاقو است که نشان می‌دهد او نمی‌توانسته در را باز کند. این ادعا درست است؟

کاملا این ادعا خلاف واقع و دروغ محض است. همان‌گونه که عرض کردم حرف‌های این آقای مدعی قانون و عدالت و حقوق بشر کاملا مانند یک سیاست‌مدار کذاب است که در یک میتینگ انتخاباتی به هر وسیله‌ای ولو خلاف قانون و انصاف و وجدان متوسل می‌شود. طبق اوراق پرونده و دست‌خط خود متهمه در بازپرسی و حتی حسب اظهارات مکرر خانم جباری در دادگاه، درب ورودی قفل نبوده و بعد از وارد کردن ضربه‌ کارد آشپزخانه که دو روز قبل خریداری و در کیف خود داشت با آرامش از خانه خارج شده است. طبق صورت‌مجلس بازپرس در معاینه محل وقوع جنایت، قبل از شناسایی فرد ضارب و دستگیری وی، فقط آثار یک ضربه جسم نوک تیز روی درب بوده است و نه چند ضربه که مؤید آن، اظهارات صریح و روشن خود متهمه است.

توضیح ریحانه در رابطه با وارد کردن یک ضربه به در با چاقو چه بود؟

وقتی از متهمه در دادگاه سوال شد چرا به در با چاقو زدی، وی جواب داد چون هیجان‌زده بودم و هول کرده بودم یک ضربه با چاقو به در زدم. از وی سوال شد درب قفل بود؟ وی جواب داد نه، قفل نبود. و وی ادامه می‌دهد که بعد از زدن ضربه چاقو مقتول گفت منو زدی؟؟!! و به‌ طرف من صندلی را پرتاب کرد و بعد مقتول از پله‌ها رفت پایین و من‌ هم با آسانسورخارج شدم. اگر در قفل بود چطور می‌توانست بلافاصله خارج شود؟ به‌ علت شدت جراحات که بریدگی ناف اصلی ریه بود، مقتول فقط از طبقه پنجم تا پله‌های طبقه سوم می‌تواند برود و پس از چند بار گفتن دزد! دزد! در همان‌ جا جان می‌دهد.

ریحانه بعد از فرار چه‌ کاری انجام‌ می‌دهد؟

ریحانه ادامه می‌دهد در خیابان مخفی شدم و صبر کردم. بعد از اینکه آمبولانس و ماشین ماموران را دیدم با آژانس رفتم خانه.

همسایه‌ها متوجه فریادی یا درخواست کمکی از سوی ریحانه نشده بودند؟

محل وقوع قتل، آپارتمان پنج طبقه مسکونی بود که کوچک‌ترین صدایی یا فریاد متهمه می‌توانست همسایه‌ها را متوجه موضوع کند. در تحقیقات، همسایگان مجاور گفته‌اند که فقط صدای برخورد چیزی به‌ دیوار را شنیدیم (این صدا‌ همان پرتاب صندلی توسط مقتول بود که متهمه بیان کرده است).

وکیل سابق ریحانه برای دفاع مشروع خواندن، حمل چاقو را برای حفظ امنیت تردد در خیابان‌های تهران بیان کرده. شما با این ادعا موافق هستید؟

در این خصوص متهمه کوچک‌ترین اشاره‌ای بر صحت ادعای وکیل خود نکرده بلکه برای اولین بار دو روز قبل از قتل، توسط متهمه خریداری شده است و در طول تحقیقات مکرر جز این نگفته است! بنده شرف و وجدان انسان‌های منصف بی‌تعصب را به این ادعای سخیف آقای مصطفایی شهادت می‌طلبم که چند دختر و زن در تهران با خود چاقو حمل می‌کنند؟! آیا این توهین به ساحت پاکیزه زنان و دختر ایرانی نیست که آنها را با اراذل و اوباش در یک ردیف قرار می‌دهند؟! البته بنده هم حسب تجارب خدمتی قبول دارم که اشخاصی از افراد لاابالی با خود آلات جارحه و چاقو حمل می‌کنند ولی نوعا این ویژگی رفتاری جوانانی است که زندگی بی‌ بند و باری دارند و به‌ لحاظ روحیات و رفتار ناهنجار اجتماعی و روابط با خلافکاران در معرض تعدی و درگیری خشونت‌آمیز هستند و الا عموم جامعه ما انسان‌های شریف و باخانواده‌ای هستند که از درگیری و ناهنجار‌ی‌های اجتماعی پرهیز می‌کنند و باید بگویم در حال حاضر کشور ایران در نُرم جهانی (بدون سیاست‌بازی) در بین کشورهای دنیا (همسایگان، کشورهای‌آفریقایی، آمریکا، آمریکای مرکزی) از امن‌ترین کشورهای جهان قلمداد می‌شود که شهروندان تا پاسی از نیمه شب در خیابان‌ها، رستوران‌ها و مراکز تفریحی آزادانه و با آرامش، بدون مزاحمت تردد می‌کنند که حتی مورد تعجب و اقرار گردشگران خارجی قرار گرفته است.

آیا رابطه ریحانه با مقتول یک رابطه کاری بود؟

خانم جباری حداقل سه بار در دادگاه گفت من به مقتول سرویس می‌دادم تا او هم به من خدمات بدهد. اصلا رابطه کاری مطرح نبود. در اصطلاح این گروه از جوانان بی‌ بند و بار، منظور از سرویس دادن، ایجاد روابط نامشروع و در اختیار قراردادن خود است. متهمه قبل از رابطه با مقتول با چند نفر رابطه ویژه داشته و طبق اعترافات در دادگاه، ایشان با مدیر شرکت محل کار خود چند بار به ویلای او در سیرا (جاده چالوس) رفته‌اند و باکره نبوده است. حسب دلالت پرینت تلفن وی اس‌ام‌اس‌های رد و بدل شده بین ایشان، به‌طور صریح روابط بسیار نزدیک حتی بچه‌دار شدن را نشان می‌دهد و نیز این رابطه، مورد اعتراض یکی از دوست پسرهایش که قبلا نامزد متهمه بوده قرار گرفته که مستندات مسلم آن در پرونده پیوست است.

چند نمونه کوچک مطابق پرینت مخابرات قابل ارائه در رسانه‌ عمومی عرضه می‌شود:

مدیر شرکت: اگر مهم نبودی اینقدر بهت گیر نمی‌دادم ولی فکر می‌کنی می‌خواهم خونت را توی شیشه کنم. مدیر: … دوستت دارم. منم خیلی می‌خوامت.

مدیر: …. من عزیز تو نیستم، جیگرتم، اونم جیگر لال. متهمه: ….. این خانه ویرانه که بار بسته به جانم … مدیر: مواظب باش دستت‌ رو نبری. متهمه: …. نخیرنیت من تو بودی «توهم» در اومد دیگه … زود توضیح بده!

علیرغم رابطه نزدیک نامشروع متهمه با مدیرش در‌ همان زمان به نامزدش پیامک می‌فرستد که «به‌ خدا دیوونتم. نامزد متهمه: … تو وقتی با … ریختی روی هم با من خداحافظی کردی … کثافت! این آخرین اس‌ام‌اس از طرف من بود.»

باتوجه به فاصله سنی به چه دلیل این رابطه شکل گرفته بود؟

مستفاد از اظهارات خود متهمه که در پرونده پیوست است، وی در بیان علت رابطه خود با مرد مسن می‌گوید «می‌خواستم یک مقدار سرویس کنترل‌شده بدهم و سرویس بگیرم و نشان بدهم عُرضه دارم بدون احتیاج به خانواده خودم را تامین کنم. وی در مورد نحوه آشنایی با مقتول می‌گوید در خیابان می‌رفتم یک کمری چند بارترمز کرد … و بعد سوار شدم آهنگ (دیدو) گذاشت بعد از سنم و کارم پرسید و … من هم چند سوال کردم از کارش و … یک زنگ زدم به گوشی‌اش تا شماره تلفنم را ذخیره کند.» لذا آنها یک ماه قبل از قتل با هم به رستوران می‌رفتند. در اس‌ام‌اس بازی، لطیفه برای هم می‌فرستادند و در روز قتل هم طبق وعده قبلی، مقتول به شرکت محل کار متهمه مراجعه و با رضایت کامل با هم به منزل می‌روند. در تحقیقات از همکاران، یکی از همکاران وی اظهار داشته که «… به دنبال ریحانه یک آقایی با ماشین تویوتا کمری آمد و ریحانه می‌گفت که دوست پدرم است و می‌خواهیم ماشین کمری را از او بخریم. حتی مدیر، تخم مرغی را برای گذاشتن زیر چرخ ماشین به‌ وی می‌دهد.»

با توجه به تجارب ۳۰ ساله قضایی شما دلیل قتل چه بوده است؟

شرایط خاص محیط خانوادگی و رابطه ناهنجار والدین با هم و آثار مخرب درگیری‌های درون خانواده بر شخصیت متهمه و روحیه مردانه و خودشیفتگی و خودبزرگ‌بینی و تصمیم‌گیری در لحظه عصبانیت وی شاید مهم‌ترین دلیل ارتکاب قتل باشد. وی در دادگاه می‌گوید که در بچگی دلم می‌خواست بازی‌های پسر‌ها را بکنم و از اینکه نمی‌توانستم مانند پسر‌ها با تبر هیزم بشکنم ناراحت می‌شدم. به‌ همین دلیل برای استحکام رسیدگی و جلوگیری از هرگونه شائبه و خلل در تحقیقات در مراحل رسیدگی به پرونده، یک بانوی روان‌شناس تعیین کردیم که در جلسه دادرسی حالات او را ببیند و با مصاحبه با متهمه و رفتار‌شناسی در خصوص شخصیت متهمه اظهارنظر کند. روان‌شناس منتخب معتقد بود او دچار خودشیفتگی است. دلیل قتل هم به شرایط روحی و عدم ثبات شخصیتی او بازمی‌گردد. البته دچار جنون و مسلوب‌الاختیار نبوده تا مبری از مسئولیت قانونی باشد. از طرفی حسب اظهارات متهمه چون مقتول به‌ خاطر مسائل کاری و خرید لوازم پزشکی زیاد سفر می‌رفت به‌ وی قول سفر به کشورهای اروپایی داده بود اما او را نبرده بود که باعث دلخوری و عصبانیت ریحانه شده بود. یا یک بار قرار بود برای گردش روز پنجشنبه، ماشین تویوتا کمری خود را به او بدهد تا با همکارانش به تفریح برود که با عدم انجام این کار باعث ناراحتی شدید ریحانه شده بود و او می‌گفت نزد دوستان بسیار غرورش جریحه‌دار شده و ضایع شده بود.

یعنی ریحانه با قصد قبلی مرتکب قتل شده بود؟

خانم جباری با خودشیفتگی به دنبال اثبات خود به خانواده بحران‌زده‌اش بود و شاید با روحیه مردانه خود، فکر می‌کرد کنترل سرویس دادن‌هایش دست وی است و بازیچه‌شدن را تحمل نمی‌کرد و لذا وقتی مقتول به‌ طرف وی می‌آید تا او را طبق معمول این‌گونه روابط، لمس کند، وی امتناع کرده و در مقابل این جمله که «روسری‌ات را درآر و راحت باش. جایی نمی‌تونی بری»، به‌شدت عصبانی و وقتی مقتول برای نماز دوم به‌ طرف سجاده می‌رود، ریحانه بدون اعلام اعتراض و یا فریاد اینکه می‌خواهد منزل را ترک کند از کیف خود چاقوی ۲۵ سانتی تازه خریداری شده را درآورده و ناگهان از پشت به کتف او با شدت ضربه می‌زند که به‌ علت بلندی تیغه، چاقو از بین استخوان‌ها وارد فضای سینه شده و ناف اصلی ریه را می‌شکافد و حتی چاقو را هم با خود می‌برد و با جلد مقوایی زیر تختش پنهان می‌کند. آثار خون در سجاده و صندلی کنار آن مشهود و در پرونده مضبوط است.

یعنی ضربه ریحانه نوعا کشنده بود؟

مشخصا ضربه وارده ریحانه به‌ علت نوک تیز بودن کارد و تیغه فولادی بلند آن، ضربه را نوعا کشنده می‌کند زیرا وارد ریه شده بود. ادعای ضربه ساده به کتف که از سوی آقای مصطفایی طرح شده خلاف نظریه صریح کالبدشکافی مرکز پزشکی قانونی است.

خود ریحانه در مورد نحوه قتل چه گفته؟

گفت می‌ترسیدم به من تجاوز کند. چند بار از من خواست روسری‌ام را بردارم اما من این کار را نکردم. متاسفانه متهمه هیچ حرف و رفتاری از خود نشان نمی‌دهد که مقتول را متوجه اکراه وی کند. از وی سوال می‌شود «آیا مقتول خشونتی نشان داد یا عملی انجام داد که نشان دهد قصد دارد به‌ زور تجاوز کند؟» وی جواب می‌دهد «نخیر.» و نیز از وی پرسیده شد «وقتی امتناع تو را از دست زدن دید چرا پشت به‌ تو کرد؟» جواب می‌دهد «رفت نماز دیگرش را بخواند». بازسازی صحنه جنایت هم نشان می‌داد که سجاده روی زمین پهن بوده و آثار خون روی سجاده و آینه وجود داشت که حکایت می‌کند در لحظه قتل و وارد کردن ضربه کارد، مقتول پشت به متهمه روی سجاده بوده است. اصولا ریحانه یک کلمه غیر از این در طول مراحل مختلف تحقیقات و دادرسی نگفته است. صرف‌ نظر از عمل غیرشرعی و اخلاقی مقتول، با توجه به زاویه داشتن روحی و روانی این‌گونه افراد بی‌اعتقاد نسبت به مذهب و نماد آن نماز، به‌ نظرم نماز خواندن وی در این شرایط که او را به‌ ظاهر مذهبی نشان می‌دهد بر نفرت متهمه افزوده است و امید خدمات گرفتن از این مرد مذهبی (با ضعف ایمان و مقهور شیطان) به باد می‌رود چون قبل از ورود به خانه این حس و ذهنیت وجود نداشته به‌طوری که در مسیر خانه، مقتول کاندوم می‌خرد و در داخل منزل جلوی چشمان ریحانه خانم روی میز می‌گذارد و برای وی ناآشنا نبوده است.

ادعا شده داروی بیهوشی در شربت ریحانه وجود داشت. شما نوشیدنی‌ها را به آزمایشگاه فرستادید؟

دو لیوان محتوی آبمیوه روی میز بوده که ثابت می‌کند دو نفر بودند و محتوای هر دو لیوان برای سم‌شناسی ارسال و حسب گزارش کار‌شناسان آزمایشگاه یکی از لیوان‌ها فاقد هرگونه سم یا دارو بوده ولی در لیوان دوم داروی دیفنوکسیلات که داروی ضد اسهال است مشاهده شده است.

از دیگر ابهامات مطرح‌شده در پرونده ریحانه، خرید لوازم پیشگیری از بارداری از داروخانه است. این اتفاق افتاده؟

ابهامی در خرید آن وجود ندارد زیرا رفتن یک زن و مرد به یک خانه خلوت به‌ قصد خوردن قهوه نیست و نیت ایشان عمل جنسی بوده است که در مسیر رفتن به‌ خانه کاندوم خریداری شده. نکته قابل تامل اینکه این وسیله روی میز قرار داشته و کاملا در معرض دید بوده و خانم ریحانه با توجه به تجربه‌های قبلی با آن ناآشنا نبوده است و خرید لوازم پیشگیری از بارداری نشانه تجاوز نیست، فقط نشانه قصد رابطه جنسی است.

شما موافق تلاش برای جلب رضایت اولیای دم هستید؟

توصیه می‌کنم این سیاهکاران سیاستکار سرنوشت این‌گونه محکومان را با تبلیغات رسانه‌ای و گزافه‌گویی‌هایی برای نمایاندن خود و چهره‌سازی مجازی به نتیجه تلخ اجرای قانون و گرفتن فرصت رضایت اولیای‌ دم دچار نکنند. از تجارب تلخ گذشته مانند پرونده مرحوم بهنود شجاعی که مداخلات علنی و رسانه‌ای کردن موضوع باعث انفعال اولیای دم شد و نامبرده را از امکان گرفتن رضایت اولیای دم محروم ساخت، عبرت گیرند. هرچند اینجانب بازنشسته شدم و صرفنظر از اینکه هیچ تردیدی در استحقاق قصاص خانم جباری ندارم و آن‌ را حق مسلم خانواده محترم می‌دانم ولی برای رضای خدا با توجه به اینکه قصاص حیات است لیکن خداوند تبارک و تعالی اولیای دم را دعوت به عفو و بخشش کرده است. بنده حاضرم در جلب رضایت ایشان به‌ طریق مقتضی مساعدت کنم.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
mostafaieپاسخ محمد مصطفایی وکیل پیشین ریحانه جباری به قاضی تردست
محمد مصطفایی که وکالت ریحانه جباری را بر عهده داشته در پاسخ به ادعاهای قاضی تردست می‌نویسد: «آقای تردست، آنچه که وکلای وی عنوان کرده‌اند، از ذهن شخصیشان تراوش نکرده است و از خود چیزی اضافه نکرده اند، تمام موارد بیان شده، مطالبی بود که در پرونده وجود داشت و وزمانی که بنده وارد پرونده شدم با این واقعیات مواجه شدم آن وقت شما می خواهید صورت مساله را پاک کنید و واقعیت‌ها را غیر واقعی جلوه داده و مسوولیتش را به عهده بنده بیاندازید؟ این برخلاف عدالت و وجدان است. بنده تمام تلاش خود را به کار بستم که هم بازپرس و هم شما بتوانید واقعیت را بیابید اما چنین نکردید و متمرکز شدید به اقرارهای ریحانه و این بزرگ‌ترین اشتباه شماها بود.»

این وکیل سابق پرونده می‌افزاید: «شما به عنوان یک قاضی عالی رتبه مکلف بودید که حقیقت را بیابید نه اینکه از ریحانه بازجویی کنید. بارها در جلسات دادگاه به شما گفتم که حقیقت در نزد ریحانه نیست. گوش نکردید و بر اساس حرف های بچگانه او که بسیاری از انها بر اثر شکنجه گرفته شده بود، وی را با حوصله به اعدام محکوم کردید.»

متن کامل پاسخ مصطفایی که در اختیار خودنویس قرار گرفته به شرح زیر است:

پاسخ و تاملی بر مصاحبه حسن تردست، قاضی پرونده ریحانه جباری

روز گذشته آقای حسن تردست که چند ماه پیش قاضی شعبه ۷۴ دادگاه کیفری استان بوده و حکم محکومیت ریحانه جباری در اصل توسط ایشان صادر شد مطالبی که در مصاحبه با روزنامه قانون بیان کردند که ضروری دانستم به دلیل اینکه در قسمت هایی مخاطب ایشان بنده بوده ام به این مصاحبه پاسخ دهم و درخواست می کنم نوشته فوق را منتشر فرمایید.

ترجیح می دهم که با آخرین پاسخ ایشان که موضوع پرونده بهنود شجاعی را مطرح کردند شروع کنم چرا که در این پرونده نیز وکیل بهنود شجاعی بنده بوده ام.

ایشان در پاسخ به این سوال که شما موافق تلاش برای جلب رضایت اولیای دم هستید؟ بیان داشتند:

توصیه می‌کنم این سیاهکاران سیاستکار سرنوشت این‌گونه محکومان را با تبلیغات رسانه‌ای و گزافه‌گویی‌هایی برای نمایاندن خود و چهره‌سازی مجازی به نتیجه تلخ اجرای قانون و گرفتن فرصت رضایت اولیای‌ دم دچار نکنند. از تجارب تلخ گذشته مانند پرونده مرحوم بهنود شجاعی که مداخلات علنی و رسانه‌ای کردن موضوع باعث انفعال اولیای دم شد و نامبرده را از امکان گرفتن رضایت اولیای دم محروم ساخت، عبرت گیرند.

هیچ گاه عامل اصلی اعدام بهنود شجاعی را فراموش نمی کنم. با یقین و استدلال می گویم که آقای حسن تردست عامل اصلی اعدام بهنود شجاعی بوده اند. در رابطه با پرونده بهنود شجاعی دهها نفر از هنرمندان خواستار رضایت اولیای دم شدند و در نهایت با تلا های بسیار توانستند رضایت اولیای دم را جلب کنند. اولیای دم به صورت شفایی در حضور ستارگان سینمایی چون عزت الله انتظامی و پرویز پرستویی اعلام کردند که از قصاص بهنود شجاعی گذشت کرده اند. پس از چند روز سه نفر از هنرمندان برای اینکه دیه مقتول را جمع کنند، حساب بانکی افتتاح نموده و اعلام عمومی نمودند تا دیگران به بهنود کمک کنند. اما بازپرس شاملو همانی که کیفرخواست و قرارمجرمیت ریحانه را صادر کرد پرونده ای تحت عنوان کلاهبرداری علیه آقایان عزت الله انتظامی و پرستویی تشکیل داد و آنها را به دادسرا احضار و تهدید به جلب کرد. در آن زمان قاضی عصمت الله جباری همانی که شهلا جاهد را اعدام کرد، مسول اجرای احکام اعدام بود. لایحه ای نوشتم و تقدیم قاضی جباری کردم و ایشان با دیدن لایحه عصبانی شدند. تلفن را برداشتند با قاضی تردست صحبت کردند. همان روز پرونده بهنود شجاعی را زیر بغل گذاشتند و نزد آقای تردست رفتند. بنده خود را در آن روز به شعبه رساندم. قاضی تردست با چهار قاضی دیگر در حال استراحت و نوشیدن چای با قاضی اجرای احکام بودند. منتظر ماندم و دیدم که قاضی بیرون آمد و گفت فردا برای نتیجه دادگاه به اجرای احکام بیایم. فردای آن روز در اجرای احکام پرونده را برای مطالعه گرفتم و دیدم که قاضی تردست درخواست قانونی من را رد کرده است و گفته که این رضایت چون شفاهی است، درست نیست و بهنود را اعدامش کنید. در صورتی که ایشان می توانستند بهنود را از مرگ نجات دهند. چند نفر از فقها استفتا داده بودند که گذشت شفاهی در قصاص قابل قبول است و این گذشت قابل عدول نیست. بعد از چند روز بهنود شجاعی در کمال ناباوری اعدام شد. حال بهنود نیست اما خدا را شکر می کنم که قاضی تردست دیگر قضاوت نمی کنند. هر چند می دانم که ایشان امروز بر روی گنج بزرگی به نام دادگاه کیفری استان نشسته و از قبول وکالت امرار معاش خوبی می کنند. موضوع بهنود را گفتم تا بدانید روش قضات ما بر قضاوتشان چطور می تواندباشد.

و اما مطالبی در مورد اظهارات قاضی تردست:

ایشان در مورد حکمی که صادر شده است چنین گفتند:

چه چیزی ممکن است نظر بنده را در مورد پرونده‌ای که با کمال حوصله، تامل و تعمق و در یک دادرسی عادلانه با رعایت تشریفات کامل آیین دادرسی کیفری توسط پنج قاضی رسیدگی شده و از ناحیه چند مرجع عالی قضایی اعم از دیوانعالی کشور و مراجع نظارتی تأیید شده است، تغییر دهد؟!

ایشان درست گفته اند، قاضی تردست برای محکوم نمودن ریحانه به قصاص از هیچ تلاشی دریغ نکردند، همانطور که برای اعلام بهنود شجاعی موفق بوده اند و از هیچ تلاشی برای اعدام وی دریغ نورزیدند. ایشان با کمال حوصله، تامل و تعمق اما نه در یک دادرسی عالانه هر آنچه که به زیان ریحانه بود را جمع آوری و مورد ارزیابی قرار دادند ولی دلایلی که به نفع ریحانه بود را کنار گذاشتند و اهمیتی به اظهارات ریحانه نکردند. به خانواده اش تهمت زدند و وی و خانواده اش را فردی فاسد معرفی کردند، همانطور که در مصاحبه چنین کردند. اخلاق قضاوت حکم می کند که قاضی می بایست بی طرف باید. دلایل له و علیه متهم و شاکی را جمع آوری کند از انتقام جویی و رفتار سلیقه ای دوری گزیند. اما ایشان در این پرونده در جایی که به ضرر ریحانه بود تا توانستند سفسطه کردند اما در جایی که به نفع ریحانه بود سهل و راحت گذر کردند. به عنوان مثال در رابطه با کاندوم و شربت بی هوشی در حکمشان نوشتند که توقف مقتول جلوی داروخانه و خرید کاندوم و وارد شدن به منزل مجتمع مسکونی و کشف کاندوم روی میز پذیرایی که جلوی چشم متهمه بوده است و نیز وجود دو لیوان نوشیدنی و دو عدد ساندیس همگی حکایت از یک ارتباط روان و ساده بک زن و مرد است (بند بیست صفحه ۲۳ دادنامه ). و اینکه هیچ کوششی برای کشف حقیقت نکردند. حقیقت را در ریحانه جستجو کرده بودند در حالی که حقیقت نزد مقتول بود. نه شاملو و نه تردست هیچکدام به خود زحمت ندادند و نخواستند که پرینت تلفن و پیام های مقتول از مخابرات گرفته شود چرا که به دنبال حقیقت نبودند. اگر پرینت تلفن های مقتول اخذ می گردید، مطمنا قاتل اصلی نیز شناسایی می شد. ایشان می گویند شیخی وجود خارجی نداشته است در حالی که حتی شیخی در بازجویی ها هم شرکت داشته است اما از چنان قدرتی برخوردار بوده است که هیچ کدام از انها جرات مواجهه با وی را نداشته اند. از طرفی در پرونده برای شیخی پرونده مفتوح بوده است و بعد که تردست ایراد گرفتند، قرار منع تعقیب برای شیخی صادر شد.

آقای تردست می گویند:

صادقانه متذکر می‌شوم چون در این پرونده ادعا شده بود مقتول وابسته وزارت اطلاعات است و محتمل بود تحقیقات ابتدایی در دادسرا به‌ لحاظ اثرگذاری نهاد امنیتی از مسیر قانونی خارج و حقوق قانونی متهمه رعایت نشده باشد، لذا حقیر طبق رویه خدمتی (از ابتدای شروع خدمت قضایی از زمان دادیاری) بیش از حد معمول و متعارف به این پرونده حساسیت نشان دادم و در جلسات دادرسی مانند یک رسیدگی ابتدایی مانند بازپرس تحقیق سوال و جواب کردم.

پاسخ می دهم:

آقای تردست شما نمی بایست از ریحانه در این زمان پرسش و پاسخ می کردید، شما می بایست مامورین وزارت اطلاعات را که در جلسات بازپرسی حاضر شده بودند را به محکمه می کشاندید. شما می بایست کسانی که ریحانه را به انفرادی انداخته بودند و از وی اقرار گرفته بودند را به محکمه می کشاندید. شما می بایست حقیقت را در مقتول می کشتید نه در ریحانه.

آقای تردست شما کاملا در اشتباه بودید. ریحانه جوان ۱۹ ساله خامی بود که نقش دختر شما را داشت و به شما برای اجرای عدالت پناه آورده بود اما شما با حوصله و تامل او را محکوم به اعدام کردید. قاتل و مسببین قتل را رها کردید و از ریحانه سوال و جواب کردید.

شما به عنوان یک قاضی عالی رتبه مکلف بودید که حقیقت را بیابید نه اینکه از ریحانه بازجویی کنید. بارها در جلسات دادگاه به شما گفتم که حقیقت در نزد ریحانه نیست. گوش نکردید و بر اساس حرف های بچگانه او که بسیاری از انها بر اثر شکنجه گرفته شده بود، وی را با حوصله به اعدام محکوم کردید.

شما در مصاحبه خود گفته اید:

بنده شخصا در تمامی احکام صادره قصاص، با آموزه‌های اسلامی آرزومندم که در مرحله اجرا با توجیه عاقلانه و عادلانه و با عاطفه اولیای دم نسبت به جلب رضایت ایشان اقدام و قصاص منتفی شود و در هر مورد که پرونده منجر به رضایت شده است، شاکر خداوند رحمان شده‌ام. لیکن با کمال تأسف طبق تجارب پرونده‌های مشابه، مداخله و جوسازی سیاسی یک عده حقوقدان سیاسی‌کار و خارج‌نشین و داخل کشور که به‌ فکر چهره‌سازی به قصد مخالفت سیاسی با نظام حکومتی این کشور و زیر سوال بردن مطلق دستگاه قضایی هستند، همیشه کسب رضایت از شکات سخت و ناممکن شده است. این افراد با سوءاستفاده از شبکه‌های گسترده اجتماعی و رسانه‌ای متوسل به دروغ و قلب واقعیت‌ شده و با زدن تهمت به مقتول موجب کدورت بیش از پیش اولیای دم شده و امکان جلب رضایت ایشان را از بین می‌برند.

پاسخ می دهم:

۱. دروغ می گویید. در پرونده بهنود شجاعی رضایت گرفته شد اما شما وی درخواست توقف حکم بنده را رد کردید و اعدام را ترجیح دادید. شما قلمتان برای محکوم کردن افراد بسیار تیز و توجیه کنند بود. شبها تا صبح بیداری می کشیدید تا اعدام فردی را توجیه کنید و با حوصله و تامل این کار را می کردید، شما صدها نفر را به این شیوه اعدام کرده اید.

۲. در جایی که رسانه های داخلی سانسور شده و توان رساندن صدای وکیل را به گوش وجدان عمومی نمی دادند بنده مجبور بوده ام که به رسانه های خارجی پناه ببرم. حال که این جملات را می نویسم مطمن هستم که رسانه های داخلی صحبت های من را منعکس نمی کنند در حالی که طبق قانون مطبوعات مکلف به انتشار پاسخ بنده هستند. بنده به هیچ عنوان نیازی به پناهندگی، پول و مال دنیا را نداشتم. سفرهای خارجی ام را می رفتم، خانه ام را داشتم و بهترین ماشین زیر پایم بود. از همه اینها به خصوص از همه عزیزانم که در راس آنها مادرم است گذشت کردم و خطر را به جان خریدم تا موکلین بی گناهم از مرگ نجات دهم و با همین روش ۵۰ نفر را از مرگ نجات دادم. به یقین می گویم اگر رسانه های داخلی و خارجی حتی همان ضد انقلاب هایی که شما می گویید نبودند هرگز امکان اینکه این افراد نجات یابند وجود نداشت.

در جای دیگری از مصاحبه خود چنین عنوان نموده اید:

در یکی از مراجعات خانواده مقتول به‌ دادگاه به ایشان عرض کردم که وکلای متهمه روش غلطی را در دفاع از وی به کار بردند و با طرح تجاوز به‌ عنف، در نتیجه نهایی، هم علیه موکله خود اقدام کرده هم موجب ناراحتی شما شدند ولی به‌ هر حال پدرتان با آن سن و دارای شان خانوادگی و اجتماعی در ایجاد رابطه غیراخلاقی با چنین دختری مرتکب گناه شده است

آقای تردست شما به خوبی می دانستید که مرحوم سربندی رابطه غیر اخلاقی را با ریحانه ایجاد کرده است و در این مصاحبه نیز به اقرار کرده اید اما در هیچ جایی از دادنامتان چنین اقراری که امروز نموده اید وجود ندارد. شما در همین مصاحبه گفته اید که مرحوم سربندی با آن سن و دارای شان خانوادگی و اجتماعی در ایجاد رابطه غیراخلاقی با چنین دختری مرتکب گناه شده است. اما چشم خود را کاملا بستید.

در ادامه می گویید:

اگر خانم جباری بر خلاف تعلیمات وکلای سیاسی‌منش خود (که با خوراک این‌گونه پرونده‌ها زمینه پذیرش پناهندگی سیاسی برای خود فراهم کرده‌اند)، از خود صداقت نشان می‌داد و می‌گفت که در شرایط روحی و روانی سخت دچار اشتباه شده و از کرده خود اعلام پشیمانی و طلب بخشش می‌کرد، مانند خیلی از پرونده‌ها می‌توانست رضایت اولیای دم را که دارای تمکن مالی هستند، بگیرد.

آقای تردست، آنچه که وکلای وی عنوان کرده اند، از ذهن شخصیشان تراوش نکرده است و از خود چیزی اضافه نکرده اند، تمام موارد بیان شده، مطالبی بود که در پرونده وجود داشت و وزمانی که بنده وارد پرونده شدم با این واقعیات مواجه شدم آن وقت شما می خواهید صورت مساله را پاک کنید و واقعیت ها را غیر واقعی جلوه داده و مشولیتش را به عهده بنده بیاندازید؟ این برخلاف عدالت و وجدان است. بنده تمام تلاش خود را به کار بستم که هم بازپرس و هم شما بتوانید واقعیت را بیابید اما چنین نکردید و متمرکز شدید به اقرارهای ریحانه و این بزرگ ترین اشتباه شماها بود.

سالانه صدها نفر در ایران اعدام می شوند و صدایشان را هیچ کس نمی شوند. آقای تردست با انکه صدای اعدام شدگان شنیده نشده بود، اعدام شدند برای این عده چه دارید که بگویید؟ آنها که مصطفایی نداشتند که داد عدالتخواهی سر زند.

قسم می خورم بسیاری از پرونده های قضایی در ایران بر اساس دادرسی کیفری عالانه نیست. این را می توان اثبات کنم. شما می توانید به دادگاه تجدیدنظر مراجعه کنید و ببینید که چند درصد ارایی که توسط دادگاه بدوی صادر می شود در تجدیدنظر رد شده است. من با شما چندین پرونده داشته ام که شما حکم به اعدام دادید اما دیوانعالی کشور حکم شما را نقض کرده بود.

آیا پرونده نازنین فاتحی را به یاد دارید. یک نفر از قضات در این پرونده موافق اعدام بود و آن شما بودید و چهار نفر دیگر حکم به غیرعمد بودن قتل توسط نازنین فاتحی دادند.

در رابطه با این پرونده هم شاملو و هم آقای تردست اظهارنظر هایی کرده اند که نشان از عدم استحقاق ریحانه به اعدام داشته و از دلایل اعاده دادرسی محسوب می شود.

به این جملات آقای تردست در پاسخ به این سوال که یعنی ریحانه با قصد قبلی مرتکب قتل شده بود؟ توجه کنید:

خانم جباری با خودشیفتگی به دنبال اثبات خود به خانواده بحران‌زده‌اش بود و شاید با روحیه مردانه خود، فکر می‌کرد کنترل سرویس دادن‌هایش دست وی است و بازیچه‌شدن را تحمل نمی‌کرد و لذا وقتی مقتول به‌ طرف وی می‌آید تا او را طبق معمول این‌گونه روابط، لمس کند، وی امتناع کرده و در مقابل این جمله که «روسری‌ات را درآر و راحت باش. جایی نمی‌تونی بری»، به‌شدت عصبانی و وقتی مقتول برای نماز دوم به‌ طرف سجاده می‌رود، ریحانه بدون اعلام اعتراض و یا فریاد اینکه می‌خواهد منزل را ترک کند از کیف خود چاقوی ۲۵ سانتی تازه خریداری شده را درآورده و ناگهان از پشت به کتف او با شدت ضربه می‌زند که به‌ علت بلندی تیغه، چاقو از بین استخوان‌ها وارد فضای سینه شده و ناف اصلی ریه را می‌شکافد و حتی چاقو را هم با خود می‌برد و با جلد مقوایی زیر تختش پنهان می‌کند. آثار خون در سجاده و صندلی کنار آن مشهود و در پرونده مضبوط است.

باید به صراحت بگویم که هیچ آثار خونی بر سجاده نبوده است و در قسمت پذیرایی و میز آرایش آثار خون وجود داشت. اما جملات بالا نشان می دهد که قرار بر این بود که مقتول به ریحانه تجاوز کند اما چون ریحانه می خواست خود را کنترل کند اجازه چنین کاری را نمی داد. در اینجا شما به یک موضوع توجه نکرده اید و آن نقش نفر سوم بوده است.

بنده به یقین حتم دارم که قرار بر این بود که شیخی نیز با ریحانه ارتباط جنسی برقرار کند به همین دلیل در بیرون از منزل منتظر بود تا کار مقتول تمام شود و وی کارش را شروع کند. وقتی که مقتول با ضربه چاقو مجروح شد، در این زمان شیخی وارد خانه شد. او اوضاع را آشفته دید و برخی از اسناد و مدارکی که در منزل بود را برداشت و در اصل به سرقت برد به همین دلیل وقتی که مقتول از منزل خارج می شود فریاد می زند… دزد… دزد … و همسایه ها این کلمه را به کرات شنیده بودند… اما شما غافل بودید و تنها می خواستید با بازجویی کردن از ریحانه او را محکوم کنید. شما حتی توان این را نداشتید که صورتجلساتی که توسط وزارت اطلاعات تنظیم شده بود را از انها بگیرید یا اینکه پرینت تلفن وی را دریافت و بررسی کنید.

آقای شاملو هم چنین نکرد و بزرگترین دلیل این پرونده که مبنی بر بی گناهی ریحانه است را معدوم کرد. آقای شاملو حتی مصاحبه اش گفت که چون خانواده مقتول یقین ندارند که قاتل ریحانه است این حکم از نظر شرعی قابل اجرا نیست.

شما در پاسخ به این سوال یعنی ضربه ریحانه نوعا کشنده بود؟ گفته اید:

مشخصا ضربه وارده ریحانه به‌ علت نوک تیز بودن کارد و تیغه فولادی بلند آن، ضربه را نوعا کشنده می‌کند زیرا وارد ریه شده بود. ادعای ضربه ساده به کتف که از سوی آقای مصطفایی طرح شده خلاف نظریه صریح کالبدشکافی مرکز پزشکی قانونی است.

در حالی که چنین نیست. نوک تیز بودن کارد و تیغه فولادی به خودی خود وقتی به کتف وارد شود کشنده نیست. ضربه چاقو به میزان هشت سانت از بالا به پایین کتف مقتول وارد شده است. آن هم در سمت راست بدن وی نه در سمت چپش که احتمال مرگ سریع وجود داشته باشد. ضربه وارده کشنده نبود و خونریزی شدید طبق نظریه پزشکی قانونی علت تامه مرگ بوده است. اگر ریحانه قصد قتل داشت چندین ضربه چاقو وارد می کرد نه اینکه یک ضربه به کتف مقتول وارد کند.

به آنچه گفتم بسنده می کنم و تنها یک درخواست از خانواده محترم آقای سربندی دارم و آن اینکه اگر موضوع شروع به تجاوز مطرح شد نه برای از بین بردن حیثیت خانوادگی شما بوده است. این موارد حقیقت هایی بود که از بدو امر اعلام شد. شما خود به خوبی می دانید که ریحانه قربانی است حال این قربانی در ذهن خود چنین تصوراتی را داشته و در عمل نیز به این موارد گرایش پیدا کرده است. اما همه ما و شما می دانیدکه مستحق اعدام نیست. او را اعدام نکنید و جان او را نگیرید. مطمنم که با اعدام ریحانه هیچ دردی از شما درمان نخواهد شد اما روح مرحوم سربندی را شاد خواهید کرد.

ریحانه سالها پیش مرده است و کشتن ریحانه توسط شما هیچ فایده ای برای هیچ کس جز داغ دیگری برای خانواده اش ندارد.

ریحانه را به مادرش برگردانید….

محمد مصطفایی

وکیل پیشین ریحانه جباری
Share this:


زنان ایرانی و حسرت دریا؛ شنا با حجاب کامل هم ممنوع

$
0
0

شنای زنان ممنوعایران در شمال و جنوب خود 2700 کیلومتر خط ساحلی با دریاهای خزر، عمان و خلیج فارس دارد اما این سواحل طولانی برای زنان ایرانی یادآوری چیزی نیست جز حسرت و ممنوعیت. در بیشتر نقاط ساحلی ایران شنا برای زنان چه به تنهایی و چه به همراه اعضای خانواده ممنوع است. آنها تنها در صورتی می توانند در سواحل ایران تن به آب بزنند که وارد پلاژهای مخصوص بانوان بشوند.
a href=»http://iranwire.com/blogs/6283/5802/#carousel-5802″>http://iranwire.com/blogs/6283/5802/#carousel-5802

پلاژهای مخصوص زنان قسمتهایی از دریا هستند که از چهار سو توسط دیواره هایی که هیچ دیدی به خارج نداشته باشد پوشانده می شوند. با این حال در همه شهرها و سواحل عمومی کشور چیزی به عنوان پلاژهای بانوان وجود ندارد و تنها در تعدادی معدود از شهرهای ساحلی می توان سراغی از آنها جست.

در بیشتر کشورهای دنیا داشتن ساحل دریایی از اصلی ترین جذابیتهای گردشگری محسوب می شود، گردشگران شهرها و کشورهای مختلف همه ساله هزینه های بسیاری صرف می کنند تا خود را به ساحل دریا برسانند و تنی به آب بزنند. کشور ایران نیز با داشتن ۲۷۰۰ کیلومتر خط ساحلی در جنوب و شمال خود با دریاهای خزر، خلیج فارس و دریای عمان یکی از بهترین پتانسیلها را برای رونق گردشگری دارد.

با این همه ایران در صنعت گردشگری خود از این 2700 کیلومتر خط ساحلی عملأ هیچ خیری ندیده است، چرا که ممنوعیت شنا برای زنان هیچ گردشگری از هیچ گوشه ای از دنیا را برای سفر به سواحل ایران ترغیب نمی کند.

این موضوع نه تنها برای گردشگران خارجی جذابیت ندارد بلکه برای زنان خود کشور ایران نیز ممنوعیت های دست و پا گیر بسیاری را به همراه داشته است. در بسیاری از خطوط ساحلی شهرهای ایرانی با دریاها به خصوص در فصلهایی که سفر گردشگران رونق می گیرد ماموران پلیس از شنای زنان جلوگیری می کنند.

علاوه بر این ممنوعیت های عرفی مربوط به حجاب برای زنان ایرانی مانع از حضور آزادانه آنها در سواحل و شنا در آب دریاها می شود. به همین دلیل در سواحل ایران اگر از ماموران پلیس خبری نباشد معمولأ شاهد زنانی هستیم که با لباسهای رسمی مانند مانتو و شلوار و روسری به دریا زده اند. برخی از آنها نیز از قید این گونه شنا کردن با لباسهای سنگین می گذرند و تنها به قدم زدن در ساحل اکتفا می کنند.

جلوگیری از شنای زنان در دریا حتی با حجاب کامل مخصوص شمال یا جنوب کشور نیست، تا کنون خبرهای بسیاری در این رابطه از شهرهای مختلف در سواحل خلیج فارس یا دریای خزر منتشر شده است.

یکی از طرحهایی که سالهاست در سواحل ایران از سوی دریابانی نیروی انتظامی اجرا می شود طرحی است با عنوان سالم سازی دریا، یکی از اصلی ترین اهداف این طرح آنگونه که خود مسئولان انتظامی گفته اند جداسازی بانوان و آقایان در سواحل دریا است. به گونه ای که شهریور ماه سال گذشته سردار علی محمد سلامی، فرمانده دریابانی نیروی انتظامی در گفت‌وگو با خبرگزاری ایسنا جداسازی بانوان و آقایان در طرح‌های سالم‌سازی دریا را از ابتکارات جمهوری اسلامی دانست و ابراز امیدواری کرد شرایطی فراهم شود تا کنترل و نظارت بر سواحل بیشتر شود.

سردار سلامی همچنین با اشاره به سومین سال اجرای طرح دریا در تابستان سال 92 با همکاری دریابانی، خاطرنشان کرد: «در اجرای این طرح از بانوان و پلیس‌های زن نیز کمک گرفته‌ایم و تعدادی از بانوان را از سازمان‌های مختلف نظیر بسیج، اداره‌جات و … که واجد شرایط بوده و خود نیز علاقه‌مند به همکاری با دریابانی بودند، به شکل موقت استخدام کردیم.»

وجود این ممنوعیتها باعث شده است در بیشتر مواقع زنان در سواحل دریا فقط تماشاگرانی باشند که مشغول دیدن شنای مردان هستند. در مواردی معدود نیز برخی از آنها با همه سختی ها و مشکلات شنا با حجاب کامل به آب زده اند.

اما حتی شنای با لباس و روسری هم در اغلب مواقع با واکنش تندروهای مذهبی، برخی مسئولان و رسانه های وابسته به آنها مواجه شده است. پیش از شروع تعطیلات نوروزی امسال فرمانده انتظامی استان بوشهر نیز در یک نشست خبری اعلام کرد شنای دختر و پسر به صورت مختلط در سواحل بوشهر ممنوع است و پلیس اجازه اینکار را به مسافران نوروزی نمی دهد.

سردار حيدر عباس زاده فرمانده انتظامی استان بوشهر تاکید کرد شنای دختران و پسران جوان مخالف عفت عمومی است و باعث قضاوت نادرست افکار عمومی مردم می شود و پلیس استان بوشهر از این اقدامات در سواحل خلیج فارس جلوگیری به عمل می آورد، وی با بیان اینکه پلیس مخالف شنای مردم در دریا نیست، گفت: اما اینکه پسر و دختر جوان وارد آب شده و کنار ساحل نیز مردم شاهد این وضعیت باشند، باعث قضاوت نادرست افکار عمومی از مردم استان می شود.
منبع: ایران وایر


حرف ها و حدیث ها حول برگزاری «روز زن»توسط همسر روحانی رئیس جمهور»دولت تدبیر و امید»!

$
0
0

روحانی و همسرجهان زن:برگزاری مراسم «روز زن» در کاخ سعد آباد مورد خشم حزب اللهی ها قرار گرفته و علیه این اقدام در مقابل دفتر ریاست جمهوری به تظاهرات دست زدند.طبق گزارش رسایی در خبرگزاری فارس روحانی نیز از این عمل ناراحت شده و تذکراتی داده است. رسایی برای اینکه دولت را از زیر ضرب مخالفان خارج کند گفت:»در این موضوع هم باید دید چه کسی این پوست موز را زیر پای دولت گذاشته است.» جشن در کاخ سعد آباد، رقص دختران و برگزاری کنسرت و … چنان وحشتی به جان دولتمردان و روحانیون تاریک اندیش انداخته است که ساز تهاجم فرهنگی را دوباره کوک کرده اند و شگفت اینکه در راس این تهاجم همسر رئیس جمهور «دولت تدبیر و امید» قرار دارد.جمهوری اسلامی کارش به جایی رسیده است که از سایه خودش هم دچار وحشت می شود!

انتخاب: چندتن از بانوان حاضر در مراسم روز زن که شنبه گذشته با حضور همسر رئیس جمهور برگزار شده بود، در گفتگو با «انتخاب» توضیحاتی در مورد اخبار غیرواقعی منتشره ارائه کردند.این افراد ضمن تکذیب برخی اخبار منتشر شده اظهار داشتند: این میهمانی، یک مراسم مولودی زنانه بود که خانم الهه قمشه ای در آن به سخنرانی پرداخت.

این بانوان در ادامه گفتگو با «انتخاب» بیان داشتند: مطالبی همچون اعطا سکه به تمامی شرکت کنندگان حقیقت ندارد.

آنان اضافه کردند: اخبار منتشر شده در مورد خروج اعتراض آمیز همسر دکتر صالحی از این مجلس و یا استفاده از ارکسترهای خاص نیز صحت ندارد.

براساس این گزارش، همسران مقامات دولتی و سفرای خارجی نیز در مراسم روز زن که شنبه گذشته برگزار شد، حضور داشتند.
——————

روح الله حسینیان و «میهمانی همسر رئیس جمهور»
به گزارش خبرنگار پارلمانی مهر روح الله حسینیان نماینده مردم تهران در جلسه روز سه شنبه مجلس شورای اسلامی و در نطق میان دستور گفت: آنچه بیش از هر چیز موجب نگرانی بنده شده است دخالت همسران و خانواده مسئولین در امور کشور و بیت المال است.

این نماینده مجلس افزود: همسر رئیس جمهور اگر می خواهد جشن بگیرد در خانه خود که الحمدلله هم بزرگ است و هم جادار جشن بگیرد، در مسجد یا حسینیه جشن بگیرد نه در کاخ های متعلق به ملت.

فاطمه زهرا (س) دارای شعونی است و با آواز و رقص و اینها تناسب ندارد.

حسینیان ادامه داد: بدعتی نگذارید که خدایی ناخواسته دوباره علیاحضرت ها به این مملکت بازگردند البته در یکی از دولت های سابق تلاش شد که والا حضرت ها دوباره ظهور کنند اما مردم در پای صندوق رای پاسخ این بدعت ها را محکم داد.

نماینده مردم تهران گفت: جشن هنر شیراز از ابتدا با هرزگی آغاز نشد که موسیقی که قرار بود موسیقی سنتی اجرا شود ولی سر از ناکجا آباد درآورد.

وی افزود: از رئیس جمهور می خواهم جلوی این بدعت ها را بگیرد و اجازه ندهند همسرانشان با استفاده از امکانات دولتی بار دیگر سنت های جاهلی و زمان شاهنشاهی را احیا کنند، این فریاد امام علی (ع) است که بر رواق تاریخ می پیچد که کجا رفتند آنهایی که سنت ستمکاران پیشین را احیا کردند.

*****
تجمع زنان حزب اللهی مقابل دفتر رئیس جمهور در اعتراض به “جشن همسر روحانی”

به گزارش خبرنگار حوزه دولتخبرگزاری فارس، تعدادی از بانوان تهرانی به صورت خودجوش و در اعتراض به جشن برپا شده از سوی همسر رئیس جمهور ظهر امروز در مقابل نهاد ریاست جمهوری تجمع اعتراض آمیز برگزار کردند.

بانوان تجمع‌کننده پس از اقامه نماز ظهر و عصر با سر دادن شعارهایی نظیر«دولت تدبیر و امید، تأسف، تأسف» و «انصراف از یارانه، ریخت و پاش شاهانه» اعتراض خود را به برگزاری جشن همسر رئیس‌جمهور ابراز کردند.

یکی از بانوان حاضر در این تجمع در گفت‌وگو با خبرنگار فارس، با تأکید بر خودجوش بودن این تجمع تصریح کرد: ما بانوان از قسمت‌های مختلف شهر به اینجا آمده‌ایم تا اعتراض خود را به شیوع اشرافی‌گری در جامعه و در میان دولتمردان اعلام کنیم.

بانوان معترض به جشن همسر رئیس‌جمهور همچنین پلاکاردهایی با عنوان «مسئول بی‌اراده، کو زندگی ساده» و «حذف یارانه‌ها اولویت دارد یا برگزاری جشن» اعتراض خود را ابراز کردند.

بنا بر این گزارش این بانوان در مسیر نهاد ریاست جمهوری تا میدان پاستور را با سر دادن شعارهایی به راهپیمایی پرداختند بیانیه اعتراض آمیز خود را به دفتر رئیس‌جمهور تحویل دادند.

در پایان نیز بیاینه ای از سوی بانوان تجمع کننده قرائت شد که بخشی از آن آمده است: ‌«هنوز بیش از یک ماه از بیانات مقام معظم رهبری در نخستین روز سال جدید نگذشته و هنوز پیام حکیمانه معظم له در هشدار نسبت به مسائل فرهنگی در گوش ها طنین انداز است و دغدغه مسائل فرهنگی چیزی نیست که ایشان به تازگی نسبت به آن ابراز نگرانی فرموده باشند.

مسئله شبیخون فرهنگی نکته بسیار قابل تاملی است که ایشان با دقت نظری عمیق ۱۵ سال قبل مطرح نمودند اما افسوس در این سال ها این هشدار و تیزبینی امام خامنه ای آن طور که می‌بایست جدی گرفته نشده حال پس از این سال ها شبیخون فرهنگی به قتل عام فرهنگی تبدیل شده است و به وضوح و آشکارا همه اقشار جامعه را به کام سیاه خویش فرو می کشد.»

در بخش دیگری از این بیانیه با اشاره به جشن برگزار شده از سوی همسر رئیس جمهور آمده:‌ «به خدا این گونه مسائل آن هم از دست همسران مسئولین و مقامات یک نظام اسلامی چیزی است که خواب را از چشم انسان مسلمان می رباید بدانید و آگاه باشید ما تا آخرین قطره خون در حمایت از آرمان های مقدس امام خمینی(ره) ایستادگی نموده و کوتاه نخواهیم آمد و شما اگر این گونه تسامح نمایید پاسخی در برابر امام و شهیدان در دادگاه عدل الهی نخواهید داشت.»
…………….

/گزارش اختصاصی فارس/
ضیافت همسر رئیس‌جمهور برای زنان دولت در کاخ

تالار حافظیه کاخ سعدآباد شب گذشته محل برپایی جشن همسر رئیس‌جمهور برای همسران وزرا، سفرا و زنان دولت بود؛ مهمانی زنانه‌ای همراه با رقص و شوی لباس.
خبرگزاری فارس: ضیافت همسر رئیس‌جمهور برای زنان دولت در کاخ

به گزارش خبرنگار جامعه فارس، جشن همسر رئیس جمهور دولت یازدهم برای بزرگداشت مقام زن شب گذشته در تالار حافظیه کاخ سعدآباد برگزار شد، مراسمی که خبر برپایی آن را پیش از این مولاوردی، معاون امور زنان رئیس جمهور وعده داده بود.

جشنی زنانه و اشرافی در فضای کاخ سعدآباد که فاصله طبقاتی زنان دولتمردان و مسئولان زن دولتی را به رخ عموم زنان جامعه می‌کشید. تمام زنانی که به این ضیافت دعوت شده بودند از پیش تعیین شده بودند و هیچ امکانی برای ورود افراد عادی نبود.

با ورود هر میهمان، تشریفات او را تا محل تحویل لوازم شخصی، لباس‌ها، تلفن همراه و دوربین عکاسی همراهی می‌کرد و جای هر فردی از پیش مشخص شده بود.

این جشن بزرگداشت مقام زن که با بی حجاب شدن میهمانان آن بیشتر شبیه یک دور همی زنانه شده بود از بخش‌های مختلفی غیر از دولت نیز میهمانانی داشت، فعالان امور زنان، بازیگر، کارگردان و نویسنده زن.

رقص لزگی 6 دختر، کنسرت موسیقی زنان و برگزاری شوی لباس زنان بخشی از ویژه برنامه‌های این ضیافت بود.

اما برپایی مراسمی به بهانه ولادت بانوی مکرمه اسلام حضرت فاطمه (س) حرمت‌ها و اقتضائاتی دارد که می‌توان آن را در فضایی بی تکلف و خارج از محیط اشرافی یک کاخ آن را برگزار کرد.

از سوی دیگر اگر قرار است جشنی برای ولادت حضرت زهرا (س) از سوی دولتمردان با حضور خدمتگزاران عرصه زنان برگزار شود بهتر است که در محیطی که عموم زنان جامعه امکان حضور در آن را داشته باشند برپا شود تا شادی برای روز زن ، انحصاری نشود.
………………
رسایی به فارس خبر داد
شخص رئیس‌جمهور از مسائل پیش‌آمده در سعدآباد ناراحت شده و تذکراتی داده است/این ادبیات شایسته آقای نوبخت نیست

نماینده مردم تهران در مجلس از قول مشاور رئیس‌جمهور گفت: شخص حجت‌الاسلام روحانی نیز از حواشی پیش‌آمده در جشن روز زن در سعد‌آباد ناراحت شده و تذکراتی در این مورد داده است.
خبرگزاری فارس: شخص رئیس‌جمهور از مسائل پیش‌آمده در سعدآباد ناراحت شده و تذکراتی داده است/این ادبیات شایسته آقای نوبخت نیست

حمید رسایی در گفت‌وگو با خبرنگار پارلمانی خبرگزاری فارس، در مورد جشن مجموعه حافظیه به میزبانی همسر رئیس‌جمهور به مناسبت روز زن گفت: بعد از انتشار اخبار این جشن با یکی از یاران نزدیک رئیس‌جمهور تماس گرفتم و به ایشان گفتم که بررسی‌های من نشان می‌دهد که این اخبار درست است و قصد دارم از تریبون مجلس هم آن را تذکر بدهم، لذا انصاف حکم می‌کند از درون دولت هم گزارش دقیقی در این مورد بگیرم.

وی ادامه داد: ایشان بعد از بررسی موضوع طی تماسی آنچه رخ داده بود را بر حسب گزارش‌های دریافتی‌اش به بنده گفت.

نماینده مردم تهران گفت: اکثر مواردی که ایشان گفت با آنچه بنده شنیده بودم تطبیق می‌کرد؛ به ایشان گفتم که آیا قبول دارید که برگزاری مراسم جشنی با این کیفیت شاید برای مردم عادی بلااشکال باشد ولی به نام ریاست جمهوری و همسر رئیس جمهور پذیرفتنی نیست؟

رسایی از قول مشاور رئیس‌جمهور ادامه داد: ایشان به بنده گفت که شخص حجت‌الاسلام روحانی نیز از حواشی پیش‌آمده در جشن ناراحت شده و تذکراتی در این مورد داده است، لذا من هم از تذکر خود در صحن مجلس منصرف شدم چرا که قصد من توجه دادن متولیان برنامه به اشتباه خود بود و باتوجه به تذکر رییس‌جمهور به متولیان برنامه دلیلی برای تذکر علنی نمی دیدم؛ الان هم به دلیل بی‌انصافی کسانی که به منتقدین حمله می‌کنند، این مصاحبه را انجام دادم.

وی با اشاره به اینکه مسئولین نباید از منتقدین ناراحت شوند و به آنها تهمت بزنند که پول گرفته‌اند تا انتقاد کنند، اظهار کرد: این ادبیات شایسته آقای نوبخت نیست شاید در دوره قبل کسانی برای انتقاد از دولت پول می‌گرفته‌اند و الان قیاس به نفس می‌کنند ولی امروز بیان این تذکرات از بابت تسویه حساب‌های سیاسی نیست.

رسایی با اشاره به اتفاقات مشابه در دولت احمدی‌نژاد گفت: اکثر رسانه‌‌ها و چهره‌هایی که امروز به این مراسم ایراد می‌گیرند و انتقاد می‌کنند، دیروز هم به آن مراسم‌ها انتقاد داشتند و همین نشان می‌دهد که انتقادات سیاسی نیست ولی کسانی که دیروز به‌خاطر کوچکترین مسأله‌ای تیتر می‌زدند و انتقاد می‌کردند الان توجیه‌گر شده‌اند و این یعنی سیاسی‌کاری.

نماینده تهران در مجلس گفت: در دولت قبل وقتی ما تذکری می‌دادیم همین روزنامه‌ها تیتر می‌زدند که وضع دولت آنقدر خراب شده که هوادارانش هم انتقاد می‌کنند، در حالی که تذکرات ما خطاب به این افراد چه آقای روحانی و چه آقای احمدی‌نژاد از باب امر به معروف و نهی از منکر است و اتفاقاً تذکراتی که رسانه‌ها و مردم هم به خود ما نمایندگان می‌دهند نیز از همین باب است.

وی با رد اخباری مبنی بر توزیع پنج سکه میان هر کدام از میهمانان گفت: آنچه ما شنیدیم اهدای سکه به برخی از میهمانان بود و نه اهدای سکه به همه مدعوین؛ آقای حسینیان هم در نطق خود در مجلس به این موضوع وارد نشد، زیرا که صحت نداشت و رسانه‌ها نیز نباید بر روی شایعاتی که تأیید نشده است مانور دهند.

وی با تأکید بر اینکه اصل برگزاری این جشن در کاخ سعدآباد با کیفیتی که دولت خودش در تکذیبیه تأیید کرده قابل دفاع نیست، بیان کرد: چنین جشن‌هایی ممکن است به نام اهل بیت(ع) آغاز شده و سپس به جاهای دیگر کشیده شود؛ خلق و خوی خانواده مسئولین باید در همان سطح مردم عادی باقی بماند و الا فرق ما با حکومت شاهان در چیست؟

رسایی با یادآوری اینکه برگزاری اینگونه جشن‌ها در خانواده رهبر معظم انقلاب چه اکنون و چه در زمان ریاست جمهوری‌شان سابقه نداشته است، گفت: چرا باید این رفتارها مجدداً در بین رده مسؤلان و خانواده‌های آنها باب شود.

وی گفت: آنچه من از ویژگی‌های خانواده رئیس‌جمهور شنیده‌ام، ایشان یک خانم سنتی و مذهبی است و ابتکار برگزاری چنین برنامه‌ای از سوی او بعید است اما تغییرات، کم‌کم در هر فرهنگی ایجاد می‌شود؛ در این موضوع هم باید دید چه کسی این پوست موز را زیر پای دولت گذاشته است.

نماینده مردم تهران در مجلس در پایان گفت: رئیس‌جمهور محترم نباید از انتقادات برآشفته شود که «آلة الریاسة سعة الصدر» بنابراین ضمن به خرج دادن سعه صدر در برابر منتقدان، شاید مناسب‌تر باشد که رئیس جمهور جلوی این رفتارهای خارج از چارچوب و افراطی‌ در عرصه فرهنگ را بگیرد.
……………….



چند نکته در مورد مادری و اشتغال زنان- شهلا فروزانفر

$
0
0

shahla foroozanfarمدرسه فمینیستی: زن، انسان است و در نتیجه خواسته هايش نیز فرا انساني نيست. در جامعه مدرن و صنعتي ايجاد مهدكودك هاي مدرن در كنار محيط كار به تعداد كافي از الزامات زندگي مدرن است و يا وجود رستوران غذا در محيط كار، بازدهي كاركنان را افزايش مي دهد و همينطور به سلامت كاركنان كمك مي كند. زن و مرد هر دو مسئول زندگي هستند هر دو مشتركا در حفاظت و بزرگ كردن كودك و ساير امور خانواده نقش دارند. تا آنجا كه من از اسلام آموخته ام زن به عنوان همسر در عين حفظ عفت و پاكي و وفاداري بايد خود را همواره زيبا و آراسته براي همسر خود نگاه دارد.

امروز با توجه به شرايط هواي آلوده شهرهاي صنعتي و تغيير تغذيه و عدم دسترسي به مواد غذايي طبيعي زنان برای انجام اين وظیفه، ناچارند همواره در سالن هاي ورزشي يا مزون هاي آرايشي باشند و يا اگر مرفه تر باشند در مطب پزشكان متخصص زيبايي رفت و آمد كنند تا همواره خود را به لحاظ ظاهری، مقبول همسر نگاه دارند و مورد توجه همسران شان باشند . از سویی طبق آنچه در اسلام آمده، شير دادن به كودك يا بزرگ كردن كودكان يا حتي طبخ غذا يا نظافت خانه به عهده زنان نيست و اگر این وظایف را انجام دهند مي توانند درقبال انجام آن، پول مطالبه كنند .

از طرفي مي دانيم که خانواده صرفا از پس وظایفی همچون بزرگ كردن و حفظ سلامت كودكان و تربيت ابتدايي آنان برمی آید و تربيت علمي و احتماعي و اخلاقي کودکان باید در محيط هاي آموزشي از مدرسه تا دانشگاه اتفاق بیافتد. در واقع تربيت در محدوده خانواده، ناكافي يا حتي مي تواند اشتباه باشد. از این رو مادران وظيفه تربيت اجتماعي و علمي و معنوي كودك را نه مي توانند و نه وظيفه شان است که انجام دهند. بنابراين با توجه به این مسائل، صدور احكام جديد يا خداي ناكرده آيات جديد در خصوص زن موضوعيت ندارد .

اما در مورد بحران بيكاري و اقتصادي در جامعه، نیز می توان گفت چنین بحرانی، همه آحاد جامعه را از زن و مرد تحت تاثير قرار مي دهد، از این رو اين ظلم بزرگي است كه تنها مردان را متولي اقتصاد خانواده بدانيم و از آنان انتظار داشته باشيم با هر تورمي بتوانند اقتصاد خانواده را اداره کنند. در بخش هاي كارگري ٤٠ درصد جامعه كنوني كارگران مرد اغلب كارهاي شاق دوم وسوم را به عهده مي گيرند و در همان دوره جواني بر اثر فشار کار، پير و اغلب بيمار و خانه نشين می شوند. لذا هم مرد و هم زن مسئول اداره زندگي مشترك هستند.

بسياري از مشاغل در جامعه بطور سنتي توسط خانم ها انجام مي شود، مشاغلی كه معمولا مردان به علت دستمزد پايين و يكنواختي کار، از آن اجتناب می ورزند. این مشاغل از قبيل كارهاي دفتري در ادارات و سري دوزي ها يا كارگاههاي كوچك خانگي را شامل می شود که زنان به رغم دستمزد اندك به ناچار پذيراي آن هستند.

از طرفي در مشاغل تخصصي كه نياز به تحصيلات و آموزش هاي پيشرفته دانشگاهي دارد معمولا اولويت با افراد توانمند است و جنسيت موضوعيت خود را از دست می دهد. بطور مثال اداره کنندگان تمام آزمايشگاه هاي تخصصي آب و فاضلاب در سراسر كشور زنان تحصيل كرده هستند، همينطور آزمايشگاه هاي پزشكي يا تحقيقاتي كه راهبري آنرا زنان متخصص پيش مي برند. تجربه سي سال خدمت در ارگان هاي دولتي به من آموخته است كه در قبال كار مسئولانه اما ارزان زنان متخصص، مردان بيشماري مدير هستند و درآمدهاي بالا كسب مي كنند. در بخش هاي كشاورزي زنان در فرآيند كاشت و داشت و برداشت نقشي تعيين كننده دارند ولی غالبا فاقد بيمه هستند. مردان معمولا در حاشيه تهيه بذر و كود يا اجاره ماشين آلات كشاورزي يا فروش محصولات كار مي كنند. اخيرا خبري در حاشيه سفر رئیس جمهور به هرمزگان نظرم را جلب كرد كه تعداد زيادي از زنان صياد كه فاقد بيمه بودند از ايشان تقاضاي بيمه خود را داشتند. صيد ماهی، مخاطره آميزترين كارهاست كه معمولا به دليل از دست رفتن مردان خانواده، زنان خود این کار سخت و توانفرسا را براي ادامه زندگي خود و خانواده شان به دوش مي كشند.

در مجموع می توان به صراحت گفت، اولويت ها را شرايط زندگي تعيين مي كند و از تصورات ما ناشي نمي شود. همه موجودات زنده فاقد شعور هم تغذيه و دفع و زاد ولد مي كنند. تنها انسان است كه به وسطه شعور و دانايي خود توان تغيير و بهبود شرايط خود و ايجاد ارزش افزوده در همه عرصه هاي فرهنگي، اقتصادي و اجتماعي و سياسي را داراست. تكليف از بالا و صدور بخشنامه، كمكي به حل مشكلات خانواده هاي ايراني نخواهد كرد.
Share this:


بررسی دلایل رشد ۳۳ درصدی ازدواج موقت در کشور

$
0
0

ezdevajدر گفتگوی ایلنا با یک آسیب شناس اجتماعی انجام شد:
بررسی دلایل رشد ۳۳ درصدی ازدواج موقت در کشور
«دلیل دیگر گرایش به ازدواج موقت به زنانی بر می گردد که در گذشته ازدواج ناموفقی داشته اند و نمی خواهند دوباره در موقعیت مشابه قرار گیرند اما نیاز به تکیه و همراهی در زندگی خود دارند./ در مورد دلایل گرایش مردان به صیغه، باید مردان متاهل و مردان مجرد را به طور جداگانه مورد بررسی قرار داد.»

یک آسیب شناس اجتماعی دلایل و تبعات ازدواج موقت را برای گروهای مختلف جامعه متفاوت می‌داند و معتقد است که اگر چه ازدواج موقت برای افراد مجرد کاربرد دارد اما می تواند خانواده های افراد متاهل را با بحران مواجه کند.

مصطفی فروتن، آسیب شناس اجتماعی و مشاور خانواده در تحلیل آمار اخیر سازمان ثبت اسناد مبنی بر افزایش 33 درصدی ثبت ازدواج موقت در گفتگو با خبرنگار ایلنا بیان کرد: این مساله یک پدیده چند وجهی است و باید از تمامی زوایا به آن نگاه کنیم تا بتوانیم قضاوت صحیحی در این مورد داشته باشیم. در تحلیل این مساله باید به انواع آن توجه داشت دلایل صیغه در میان زنان و مردان و همچنین متاهلین و مجردین متفاوت است.

دلایل ازدواج موقت در میان زنان

این آسیب شناس اجتماعی گفت: مهم ترین دلیل گرایش زنان به ازدواج موقت دلایل اقتصادی است و باید توجه داشت زنانی که از این طریق معیشت خود را می‌گذرانند افرادی قابل احترام اند زیرا برای اینکار خود را ملزم به رعایت برخی موازین و اقدامات می‌کنند.

فروتن ادامه داد: دلیل دیگر گرایش به ازدواج موقت به زنانی بر می گردد که در گذشته ازدواج ناموفقی داشته اند و نمی خواهند دوباره در موقعیت مشابه قرار گیرند اما نیاز به تکیه و همراهی در زندگی خود دارند.

وی افزود: در گروهی دیگر هم که در گذشته سابقه تاهل را دارند بحث غرایز جنسی و نیازهای فیزیکی مطرح است بنابر این می توانیم بگوییم که این سه دلیل شاخص ترین علت گرایش زنان به ازدواج موقت است.

دلایل ازدواج موقت در میان مردان

این مشاور خانواده اظهار کرد: اما در مورد دلایل گرایش مردان به صیغه، باید مردان متاهل و مردان مجرد را به طور جداگانه مورد بررسی قرار داد.

فروتن گفت: یک مرد مجرد برای شروع یک زندگی مشترک باید هزینه ها و امکاناتی را تهیه کند و به جایی برسد که بتواند هزینه های زندگی را تقبل کندکه این مساله زمان بر است و ممکن است تا سن 30 سالگی افراد طول بکشد، در این مدت مرد مجرد برای رفع نیاز های روحی و جسمی خود به جای آنکه به سوی تن فروشان برود می تواند از ازدواج موقت استفاده کند.

وی ادامه داد: اما در میان متاهلین شاخص ترین دلیل، تنوع طلبی جنسی است که افراد می خواهند تجربه های متفاوت در این زمینه داشته باشند. دلیل دیگر نیز آن است که در عقد دائم بنابر دلایل خاصی مانند نبود مهارتهای زندگی، ممکن است که زندگی زناشویی رنگی خاکستری به خود بگیرد و زن و شوهر با وجود حفظ ظاهر در عمل راه خود را از هم جدا کنند در این صورت پیش می آید که مردان متاهل برای فرار از انزوای عاطفی و روانی به ازدواج موقت روی می‌آورند.

این آسیب شناس اجتماعی بیان داشت: برخی نیز با وجود داشتن پایگاه عاطفی برای تجربه کارهای هیجان انگیز، بیمار گونه و رفتار های جنسی نا متعارف که این روزها در حال افزایش است به این سمت می روند زیرا که از نظر قانونی و هزینه ای نسبت به راههای دیگر برایشان به صرفه تر است.

وی افزود: برخی دیگر هم دلیل گرایش‌شان به صیغه را تحت سرپرستی قرار دادن زنان بی‌سرپرست می‌خوانند.

تبعات و محاسن

فروتن در مورد محاسن و تبعات ازدواج موقت گفت: افزایش طلاق و از هم پاشیدگی خانواده،ایجاد حس انتقام گیری و تمایل به خیانت در همسر دائمی فرد و کاهش ازدواج دائم ازجمله تبعات ازدواج موقت است. البته ازدواج موقت مزیت هایی مانند ارضای غزیزه جنسی از راه مشروع، کاهش فساد و بیماری های مقاربتی را نیز به همراه دارد.

وی افزود: برای رویارویی با این مساله ابتدا باید گروههای مختلف را از هم جدا کنیم. در رابطه با افراد مجرد صیغه مساله ای است که کاربرد دارد و نمی توان آن را حذف کرد اما می توان شرایط اقتصادی و رفاهی ایجاد کرد تا شرایط برای کسانی که می خواهند ازدواج دائم داشته باشند مهیا باشد. بسته های تشویقی کارشناسی شده نیز باید برای این کار ایجاد شود،

این مشاور خانواده بیان کرد: آموزش های کاربردی نیز باید برای خانواده ها برگزار شود تا رسم و رسومات دشوار و دست و پا گیر و هزینه بر را از سر راه ازدواج دائمی جوانها بردارند. همچنین برخی قوانین ازدواج و پس از ازدواج نیز باید متناسب با زمان حال تغییر کند.

فروتن گفت: اقدام مهم دیگر در این زمینه آن است که به متاهلین آموزش های مهارت های زندگی داده شود تا زوج ها بتوانند به لحاظ فیزیکی و روحی یکدیگر را راضی کنند.

وی در پایان اشاره کرد: اکنون در دفترخانه ها لیستی از زنانی که آمادگی ازدواج موقت را دارند موجود است تا از این طریق کمکی برای امرار معاش به آنها شود در جالی که بهتر است به جای اینکار زمینه ای برای اشتغال و توانمندی آنها ایجاد شود تا زنان و مردان بیشتر به سمت ازدواج دائم بروند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
رئیس سازمان ثبت اسناد اعلام کرد:
افزایش ۴/۶ درصدی طلاق و کاهش ۴/۴ درصدی ازدواج/ رشد ۳۳ درصدی ازدواج موقت
1393-02-02, 10:51
ایلنا ـ «در سال گذشته ۱۵۸ هزار و ۷۵۳ مورد طلاق در کشور ثبت شد که نسبت به سال قبل ۴/۶ درصد رشد نشان می‌دهد./ مجموع ازدواج‌های ثبت شده در سال ۹۲ به تعداد ۷۵۷ هزار و ۱۹۷ مورد بوده است که ۴/۴ درصد کاهش نسبت به سال ۹۱ داشته است.»

رئیس سازمان ثبت اسناد و املاک کشور با اعلام ثبت ۷۵۷ هزار و ۱۹۷ مورد ازدواج در سال گذشته از افزایش ۴/۶ درصدی طلاق و کاهش ۴/۴ درصدی ازدواج در سال ۹۲ نسبت به سال ۹۱ خبر داد.

به گزارش خبرنگار ایلنا، احمد تویسرکانی در نشست خبری امروز خود اظهار داشت: در سال گذشته ۱۵۸ هزار و ۷۵۳ مورد طلاق در کشور ثبت شد که نسبت به سال قبل ۴/۶ درصد رشد نشان می‌دهد.

به گفته رئیس سازمان ثبت اسناد و املاک کشور مجموع ازدواج‌های ثبت شده در سال ۹۲ به تعداد ۷۵۷ هزار و ۱۹۷ مورد بوده است که ۴/۴ درصد کاهش نسبت به سال ۹۱ داشته است.

وی همچنین از ثبت ۳۰۱ مورد ازدواج موقت که در دفا‌تر اسناد رسمی به ثبت رسیده است خبر داد و گفت: ثبت ازدواجهای موقت در سال ۹۲ در مقایسه با سال ۹۱ – ۳۳ درصد رشد داشته است.

تویسرکانی همچنین صراحتاً اعلام کرد هیچ دفتر خانه رسمی حق ثبت ازدواج زیر سن ۱۵ سال را ندارد ودر صورتی که مشاهده شود با آن برخورد قاطع می‌کنیم. تا کنون موردی در این زمینه که پائین‌تر از سن قانونی ازدواج به ثبت برسد را سراغ ندارم.

وی افزود: بیشترین کاهش ازدواج در یزد با ۱۶/۷ درصد به ثبت رسیده است و کمترین کاهش در خراسان جنوبی با 2/8 درصد بوده است.

رئیس سازمان ثبت اسناد و املاک کشور گفت: تهران با کاهش ۳/۱ درصدی ازدواج مواجه بوده است.

تویسرکانی درباره طلاق نیز گفت: مجموع طلاق‌ها در سال ۹۲ به تعداد ۱۵۸ هزار و ۷۵۳ مورد بوده که 4/6 درصد رشد داشته در مقایسه با سال ۹۱.

وی افزود: بیشترین رشد طلاق در بوشهر با رشد ۱۵/۶ درصد و کمترین میزان طلاق در فارس با کاهش ۱۵/۳ درصدی رخ داده است.

رئیس سازمان ثبت اسناد و املاک کشور گفت: افزایش طلاق در استان تهران از میانگین کشوری که ۴. ۴ بوده کمتر است و ۱/۸ درصد افزایش داشته است.

وی درباره علل وقوع طلاق نیز گفت: بیشترین دلیل طلاق دخالت خانواده‌ها، عدم تحقق شروط ضمن عقد، اعتیاد و فقر مالی برآورد شده است.

او افزود: اسناد مالکیت برای موسسات دولتی و وزارتخانه‌ها ۴۵ هزار و ۵۵ سند بوده است که ۱۷ هزار و ۳۸ سند هم برای نهادهای عمومی صادر شده است.

وی افزود: این در حالی است که در سال ۹۲ به میزان ۷ هزار و ۸۵۷ سند برای شرکت‌های دولتی به چاپ رسیده است.

تویسرکانی گفت: در سال ۹۲ در مجموع ۲۰ میلیون و ۶۱۶ هزار و ۲۴۹ سند از سوی دفا‌تر اسناد رسمی صادر شد که بیشترین اسناد صادره مربوط به وکالت نامه بوده ۳۱ درصد است.

وی در ادامه از رشد ۲۸۱ درصدی ارائه خدمات الکترونیک در سال ۹۲ در مقایسه با سال ۹۱خبر داد و گفت: در سال گذشته ۲ میلیون و پانصد و نود و پنج هزار و هفتصد و بیست و هشت برای مردن صادر شد که بخشی از این موارد مربوط به شرکت‌ها و سازمانهای دولتی بود.

وی با بیان اینکه صدور اسناد مانع از پدیده زمین خواری می‌شود افزود: از مجموع اسناد صادر شده ۴۵ هزار و ۵۵ سند مربوط به سازمانهای دولتی؛ ۱۷ هزار و سی و هشت سند برای نهادهای عمومی، هفت هزار و هشتصد و پنحاه و هفت سند برای شرکتهای دولتی صادر شده است بقیه اسناد نیز برای اشخاص عادی بوده است.

رئیس سازمان ثبت اسناد در باره صدور اسناد در سال گذشته نیز گفت: در محموع بیست و میلیون ششصد و شانزده هزار و دویست و چهل و نه سند در دفا‌تر رسمی صادر شده است.

همچنین بیشترین اسناد صادر شده با ۳۱ درصد مربوط به صدور و کالت نامه و بعد از آن ۸/۱۱درصد مربوط به اسناد سعی منقول بوده است.

به گفته تویسرکانی استان تهران با ۲۳ درصد اسناد تنظیمی در کشور در راس تمامی استان‌ها در سال گذشته قرار گرفت و استان اصفهان با ۷ در صد در رتبه دوم جای گرفت.

تویسرکانی همچنین از افزایش دو درصدی مجموع شرکت‌ها در سا گذشته خبر داد و گفت: ثبت شرکتهای تجاری ۱۲ درصد رشد داشته‌اند اما متاسفانه شرکتهای تعاونی ۳۵درصد کاهش در ثبت را به خود اختصاص داده‌اند.

وی با اشاره به افزایش اختراعات در سال ۹۲ گفت: در بحث ثبت علائم تجاری نیز کاهش ۱۰ درصدی را به نسبت سال ۹۱ داشتیم اّا در بخش ثبت علائم تجاری بین المللی ۱۳ درصد رشد به ثبت رسیده است. همچنین ثبت طرحهای صنعتی ۴۵ درصد رشد داشته است.

وی در باره وصول مطالبات معوق بانک‌ها نیز گفت: سال گذشته ۳۲ هزار ۵۵۵ میلیارد ریال از معوقات بانکی وصول شد که در مقایسه با سال ۹۱ -۱۸ در صد رشد است.

تویسرکانی در پایان گفت: در سال جاری تبدیل باقی مانده دفترچه‌ای اسناد به ماشینی و مکانیزه با جدیت تمام پیگیری می‌شود


سن شروع مصرف مواد مخدر در زنان ۱۵ تا ۱۹ سالگی است

$
0
0

motadمشاور دبيرکل ستاد مبارزه با مواد مخدر در امور زنان و خانواده گفت: زنان به خاطر مباحث ظاهری و لاغری و عدم آگاهی گرفتار اعتياد می‌شوند و از کرم‌ها و قرص‌های لاغری استفاده می‌کنند که حاوی آمفتامين است. زهرا بنيانيان مشاور دبيرکل ستاد مبارزه با مواد مخدر در امور زنان و خانواده در نشست صيانت و توانمندسازی زنان و خانواده در برابر آسيب‌های اجتماعی با بیان و تدوین موضوعات اعتیاد برای سازمان‌های مردم‌نهادی است که فعالیتی غیر از اعتیاد دارند.

ايسنا: زهرا بنيانيان مشاور دبيرکل ستاد مبارزه با مواد مخدر در امور زنان و خانواده در نشست صيانت و توانمندسازی زنان و خانواده در برابر آسيب‌های اجتماعی با بیان و تدوین موضوعات اعتیاد برای سازمان‌های مردم‌نهادی است که فعالیتی غیر از اعتیاد دارند.
وی افزود: سياست ستاد مبارزه با مواد مخدر، برون‌سپاری يکسری از فعاليت‌هايش است و چون اعتقاد به مشارکت‌های مردمی دارد در کليه فعاليت‌های خود می‌خواهد که مردم حضور داشته باشند و اکنون بهترين زمان، برای حضور مردم و همکاری سازمان‌های غير دولتی در حوزه مبارزه با مواد مخدر می‌باشد.
مشاور دبيرکل در امور زنان و خانواده همچنين گفت: هر چند تعداد زنان آسيب‌ديده نسبت به مردان کم است اما به علت نقش حياتی و اساسی که زن در حفظ کيان خانواده، نسل‌آوری و فرهنگ‌سازی دارد، بايد از شيوع اعتياد در بين اين قشر از جامعه جلوگيری شود.
بنيانيان در ادامه بر حمايت از خانواده‌های در معرض خطر و اشتغالزايی زنان دارای همسر معتاد و زنان بهبوديافته تاکيد کرد و گفت: اين افراد بايد تحت پوشش حمايت‌های مالی و اشتغالزايی قرار بگيرند تا از خظر اعتياد مصون باشند.
وی افزود: سن شروع مصرف در زنان بين ۱۵ تا ۱۹ سالگی است، زنان به خاطر مباحث ظاهری و لاغری و عدم آگاهی گرفتار اعتياد می‌شوند و از کرم‌ها و قرص‌های لاغری استفاده می‌کنند که حاوی آمفتامين هستند، لذا بايد آگاه‌سازی‌ مناسبی صورت بگيرد.
وی ادامه داد: آمار ۶۲ درصدی زنان متاهل معتاد نشان می‌دهد که آنان به علت اعتياد همسر، برادر يا يکی از اعضای خانواده خود در اين دام گرفتار شده‌اند و به علت اينکه زن هميشه پايمردی می‌کند در کنار همسر خود می‌ماند و گاهی به اجبار همسرش، گرفتار اعتياد می‌شود و آنکه می‌ماند قربانی خشونت‌هايی می‌شود که بايد در اين زمينه به فکر چاره‌ای اساسی بود.
وی گفت: خطر اعتياد، همه افراد جامعه را تهديد می‌کند، لذا زمانی دولت در اين مبارزه موفق است که مردم نيز در صحنه حاضر باشند.
آسيب‌های اجتماعی به سمت خانواده‌ها در حرکت هستند
همچنين حسن موسوی چلک، مديرکل دفتر توسعه مشارکت‌های مردمی ستاد در اين نشست با بيان اينکه در حوزه اجتماعی دو مولفه‌ی مسوليت‌پذيری و مطالبه‌گری بسيار مهم است، گفت: سازمان‌های مردم‌نهاد بايد مسوليت‌پذير باشند و منتظر کمک دولت نباشند و از طرفی مطالبه‌گر اجتماعی باشند.
وی بيان کرد: متاسفانه در ايران، مباحث حوزه اجتماعی، در بطن سياست‌گذاری مطرح نبوده‌ و نگاه به تشکل‌ها، نگاه بازوی قدرتمند برای حاکميت نيست زيرا آنها در تصميم‌گيری‌ها حضور ندارند و اين در حاليست که اين تشکل‌ها بايد مشارکت و حتی مطالبه کنند.
وی افزود: آسيب‌های اجتماعی به سمت خانواده‌ها در حرکت هستند و اگر خانه‌ای دچار تزلزل شود، هيچ بخشنامه و تفاهم‌نامه‌ای نمی‌تواند جلوی فروپاشی آن را بگيرد.وی گفت: ما يک حوزه اجتماعی هوشمند و آينده‌نگر می‌خواهيم و لازمه‌اش آن است که به يکديگر کمک کنيم و واقعيت‌ها را به يکديگر نشان دهيم.
تاکيد بر نظارت جدی والدين شاغل بر فرزندان
دکتر فريد براتی سده، مديرکل درمان و حمايت‌های اجتماعی ستاد نيز در اين نشست بر نظارت جدی والدين بر فرزندان تاکيد کرد و گفت: در عصر حاضر ما با پديده بچه‌هايی روبرو هستيم که کليد خانه را به دليل اشتغال والدين خود دارند و ساعت‌ها در خانه با فضای مجازی و تلفن تنها هستند و همين ممکن است باعث بروز آسيب‌های اجتماعی از جمله اعتياد شود


شصت سالگی داروی ضدبارداری خوراکی؛ گامی بلند برای برابری جنسیتی- شبنم شعبانی روزنامه‌نگار

$
0
0

darooye zed bardariبی بی سی :آدولف فردریش بوتنانت به خاطر تحقیقاتی که زمینه کشف داروی ضدبارداری شد، به جایزه نوبل شیمی رسید
هشتاد سال از زمانی که آدولف فردریش بوتنانت پروژسترون را کشف کرد می‌گذرد؛ هورمون جنسی که نه تنها کشف آن همانند شناسایی پدیده‌‌های دیگر مربوط به زندگی انسان بر بهبود کیفیت زندگی اثر گذاشت، بلکه سرآغاز یکی از بزرگ‌ترین تحولات سبک زندگی بشر هم شد: پیش‌گیری از بارداری‌های ناخواسته.

adolf friedrich zedbardariآدولف فردریش بوتنانت، شیمی‌دان آلمانی، در سال ۱۹۳۹ برای تحقیق روی هورمون‌های جنسی، برنده‌ جایزه‌ نوبل شیمی شد. اما پانزده سال دیگر طول کشید تا دارویی برای کنترل بارداری روانه بازار شود.

تا آن زمان یک روش مطمئن و سهل‌الوصول جهت پیش‌گیری از بارداری برای سال‌ها آرزوی زنان بی‌شماری بود.

در اوایل دهه‌ پنجم قرن بیستم به ویژه دو فعال حقوق زنان آمریکایی به نام‌های مارگارت سانگر و کاترین دکستر مک‌ کورمیک روی این مسأله و مشخصاً برای دستیابی به داروی ضدبارداری خوراکی فعالیت می‌کردند. مک کورمیک برای تحقیقات در این باره‌ بودجه‌ای را در اختیار برخی از پژوهشگران این حوزه قرار داد.

مارگارت سانگر، پرستار و فعال حقوق زنان آمریکایی در اواسط قرن بیستم برای محقق‌شدن رویای تولد برنامه‌ریزی‌شده فعالیت‌های بسیاری کرد. سانگر در یک خانواده‌ کاتولیک ایرلندی‌تبار متولد شده بود و مادرش با تجربه‌ بیست و دو حاملگی، نهایتاً یازده کودک زنده به دنیا آورده بود.

سانگر به محقق‌شدن رویای تولد برنامه‌ریزی‌شده به عنوان جانشینی برای سقط جنین در حاملگی‌های ناخواسته باور داشت و تا محقق‌شدن آن فعالیت کرد.

کاترین مک‌ کورمیک، زیست‌شناس و فعال حقوق زنان آمریکایی بود که قسمتی از ثروت خود را هم برای فعالیت‌های علمی در جهت یافتن راه حل‌هایی برای بارداری برنامه‌ریزی شده اختصاص داد.

سرانجام شصت سال پیش در ۱۹۵۴ و دقیقاً بیست سال پس از کشف پروژسترون، یک زیست‌شناس آمریکایی به نام گریگوری گودوین پینکوس به همراه تیم تحقیقاتی‌اش توانست اولین داروی خوراکی پیش‌گیری از بارداری را به بازار عرضه کند.

قرص‌های ضدبارداری

این دارو با نام تجاری «انوید» با تکیه بر مکانیسم رفتار پروژسترون و دیگر هورمون‌های جنسی برای اولین بار در پورتوریکو و هائیتی به بازار رفته بود.

هرچند نسبت به داروهای ضدبارداری امروزی مصرف این هورمون‌ها عوارض جانبی بیش‌تری بر مصرف‌کننده داشت اما عوارض مصرف آن‌ها سخت و غیرقابل‌برگشت و غیرقابل‌تحمل نبودند و هر چند که در ابتدای توزیع همگانی داروها جنجال‌ها و تردیدهایی درباره‌ استفاده آن به وجود آمد اما نهایتاً سودمندی دارو اثبات شد و اداره‌ نظارت بر غذا و داروی آمریکا، سه سال بعد آن را تأیید کرد. کمی بعد این دارو وارد بازار بریتانیا هم شد.

پروژسترون که یکی از هورمون‌های جنسی زنانه است در حقیقت یک مولکول آلی متشکل از چند حلقه‌ کربنی است. عمده‌ پروژسترون در بدن زن‌ها از پوسته یک یا دو تخمک آزاد شده در اواسط چرخه جنسی بدن آنها ترشح می‌شود.

تخمک که سلول جنسی زنانه است در اواسط چرخه‌ جنسی ماهانه، درون پوسته‌ خود از تخمدان به سمت لوله‌های تخمدان حرکت می‌کند. وقتی تخمک به لوله‌ تخمدان رسید پوسته‌اش شکافته شده و آزاد می‌شود و در انتظار ملاقات احتمالی سلول جنسی مردانه یا اسپرماتوزوئید، یکی دو روز در همان محیط باقی می‌ماند.

در این هنگام پوسته‌ پاره‌شده‌ تخمک که از این جا به بعد آن را جسم زرد می‌خوانیم، هنوز وظایفی بر عهده دارد: این پوسته شروع به ترشح یک هورمون مهم می‌‌کند که همان پروژسترون است.

اگر لقاح صورت بگیرد، جسم زرد به ترشح ادامه می‌دهد و تبدیل به جفت می‌شود و جنین را به مدت نه ماه پرورش می‌دهد اما اگر لقاح صورت نگیرد، چند روز پس از دفع تخمک آزاد شده، جسم زرد هم تحلیل می‌رود و ترشح پروژسترون متوقف می‌شود. وقتی پروژسترون غایب شد، خونریزی ماهانه آغاز می‌شود.

مکانیسم عملکرد قرص‌های ضدباردای هم مبنا قرار دادن همین روند و سعی بر شبیه‌سازی‌اش است. پروژسترون یا مشتقات و مولکول‌های خانواده و شبیه آن به صورت خوراکی به جریان خون وارد می‌شوند و بدن به اشتباه باور می‌کند که در وضعیت حاملگی است و تخمدان‌ها دیگرهیچ تخمکی آزاد نمی‌کنند.

به این ترتیب و در غیاب تخمک، فرآیند لقاح و در نتیجه حاملگی‌ صورت نمی‌پذیرد. همچنین در حضور این هورمون‌ها ترشحات اندام جنسی زنانه تغییراتی می‌کنند که امکان زیست راحت و تحرک پردامنه را از سلول جنسی مردانه می‌گیرند و حتی در صورت آزاد شدن احتمالی یک تخمک، امکان ملاقات با سلول جنسی مردانه، بسیار کم خواهد بود.

این رویداد سرآغازی شد بر جلوگیری از میلیون‌ها تولد ناخواسته‌ نوزادان و اثری عمیق بر سبک زندگی انسان گذاشت؛ رابطه‌ جنسی را از عملی برای تولید مثل به یک عمل کاملاً مستقل تبدیل کرد و شاید به‌جرأت بتوان آن را به عنوان یکی از مهم‌ترین و اثرگذارترین وقایع در تاریخ حرکت زنان به سوی برابری جنسیتی به شمار آورد


برای افزایش جمعیت ایران زایمان طبیعی رایگان شد

$
0
0

زایمان طبیعیدویچه وله: آیت‌الله سبحانی کنترل جمعیت را برای نظام اسلامی خطرناک دانسته و گفته است که باید ابزار کاهش جمعیت را ممنوع کرد. هم‌زمان اعلام شد که از این پس زایمان طبیعی در بیمارستان‌های دولتی رایگان می‌شود.

تلاش‌‌های روحانیون و مسئولان اجرایی و قضایی جمهوری اسلامی برای به کرسی نشاندن «طرح جامع ۵۰ ماده‌ای جمعیت و تعالی خانواده» در ایران هر روز ابعاد جدیدتری به خود می‌گیرد. روز ۲ اردیبهشت/۲۲ آوریل علی اکبر سیاری، معاون وزیر بهداشت از ابلاغ دستورالعملی به بیمارستان‌های دولتی خبر داد که بر اساس آن «بیمار هیچ پولی بابت دارو، ملزومات و خدمات زایمان طبیعی پرداخت نمی‌کند.»

او هم‌چنین گفت که فاصله بین ازدواج و نخستین فرزند باید کم شود. در حال حاضر این فاصله به گفته وی سه سال ونیم است.

سزارین امری حرام

هم‌زمان فقها نیز پا به میدان گذاشته‌اند. به گزارش خبرگزاری مهر آیت‌الله جعفر سبحانی در دیدار رئیس دانشگاه علوم پزشکی قم حتی برای روش وضع حمل زنان نیز تعیین تکلیف کرده است.

او گفته است که باید کاری شود که سزارین امری «حرام» به شمار آید و «عفت‌ها نگاه داشته شود.»

وی هم‌چنین خواستار ممنوعیت ابزار کاهش جمعیت شده و گفته است که «اگر این مسئله تحدید جمعیت تداوم یابد، نظام اسلامی به خطر می‌افتد».
ایران برای جمعیت کنونی هم ظرفیت‌های لازم تحصیلی و شغلی ندارد

ایران برای جمعیت کنونی هم ظرفیت‌های لازم تحصیلی و شغلی ندارد

حذف همه امکانات پیشگیری از بارداری

در پی انتقادهای علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی از کاهش نرخ رشد جمعیت در ایران، مسئولان ایرانی اعلام کردند که تا سال ۱۴۰۴ باید جمعیت ایران به ۱۰۰ میلیون نفر و در یک افق ۵۰ ساله به ۱۵۰ میلیون نفر برسد. خامنه‌ای هم‌چنین در تازه‌ترین سخنرانی خود گفت که اشتغال از مسائل اصلی مربوط به زنان نیست و خانواده اولویت دارد.

برای عملی شدن «طرح جامع ۵۰ ماده‌ای جمعیت و تعالی خانواده» آموزش‌های پیشگیری از کاهش رشد جمعیت کشور، آموزش‌های پیش از ازدواج و روش‌های پیشگیری از بارداری از درمانگاه‌ها و دانشگاه‌ها حذف می‌شود. تابستان سال گذشته نیز خبر از حذف جراحی‌های پیشگیری از بارداری (وازکتومی) داده شد. هم‌چنین دولت و مجلس طرح‌هایی را تهیه و اجرا کردند که همگی به هزینه دور شدن زنان از محیط آموزش و کار منجر می‌شود؛ از جمله دورکاری، افزایش مرخصی زایمان، تفکیک جنسیتی و محدودیت انتخاب رشته دانشگاهی.
بیشترین هزینه سیاست افزایش جمعیت را زنان می‌دهند که با امید وضع بهتر به حسن روحانی رای دادند

بیشترین هزینه سیاست افزایش جمعیت را زنان می‌دهند که با امید وضع بهتر به حسن روحانی رای دادند

در ۱۵ فروردین ۱۳۹۳ مرکز آمار ایران در گزارشی اعلام کرد که جمعیت کشور بالغ بر ۷۷ میلیون و ۳۶۶ هزار و ۹۸۰ نفر است. آیت‌الله خامنه‌ای خواسته است که جمعیت ایران به دو برابر این یعنی ۱۵۰ میلیون نفر برسد. ۱۵۰ میلیون نفری که روشن نیست با کدام منابع طبیعی، اقتصادی و مالی باید زندگی کنند.

سیاست افزایش جمعیت در ایران در شرایطی به کار گرفته می‌شود که بیکاری، تورم، کمبود منابع طبیعی از جمله کمبود آب یک معضل جدی است.

در گزارش مرکز آمار کشور آمده است که «در حال حاضر حدود ۵ میلیون دانش‌آموخته و دانشجوی دانشگاه‌ها در کشور وجود دارد.» اما شرایط مناسب بهره‌گیری از نیروهای جوان و تحصیل‌کرده فراهم نیست.

کارشناسان هشدار می‌دهند که شعار افزایش جمعیت بدون فراهم کردن زیرساخت‌های لازم برای جذب بهینه نیروی کار متخصص، می‌تواند فجایع اقتصادی و انسانی بدنبال داشته باشد.


Viewing all 6328 articles
Browse latest View live