Quantcast
Channel: جهان زن
Viewing all 6328 articles
Browse latest View live

قاچاق جنسی دختران درهند با سوء استفاده از احوال شخصیه شیعیان خشونت خانگی و حقوق/ مترجم: آ. تشکری

$
0
0

قاچاق دختران هندیخانه امن: براساس تحقیقات صندوق جمعیت سازمان ملل متحد، ۴۷ درصد از دختران هندی، پیش از رسیدن به حداقل سن ازدواج که قانون آن در سال ۱۸۳۰ میلادی تصویب شده، ازدواج می کنند. نابرابری جنسیتی، فقر، فقدان آموزش، خشونت علیه زنان و دختران و درصد بالای سقط جنین نوزادان دختر، که منجر به کم شدن تعداد دختران در بعضی نواحی هند شده است، از عوامل ازدیاد ازدواج کودکان در هند محسوب می شود.

در برخی از نواحی هند، ازدواج کودکان سرپوشی برای قاچاق دختر بچه ها است. “انجمن رفاه زنان شهین” از سال ۲۰۰۲ فعالیت خود را برای جلوگیری از قاچاق دختران نوجوان و دختر بچه ها در شهر باستانی حیدرآباد شروع کرده و به ویژه با هدف ساماندهی به ازدواج های موقت تاسیس شده است. در این گونه ازدواج های موقت، دختران خانواده های فقیر به بهانه زندگی بهتر مجبور به ازدواج با شیخ های ثروتمند می شوند. مردان در این ازدواج ها تمایلی به ازدواج دائم ندارند و از یکی از بندهای قانون ۳۱ استفاده می کنند، که خاص مسلمانان برای ازدواج با دختران کمتر از ۱۸ ساله است و با سوء استفاده از این فرصت قانونی است که روابط جنسی موقت خود را قانونی جلوه می دهند.

با وجودی که قانون مخالفت با ازدواج کودکان درهند برای همه افراد، بدون توجه به دین آنها، قابل اجرا است، گاهی احوال شخصیه برخی ادیان، از جمله احوال شخصیه مسلمانان به بهانه حمایت از حقوق مذهبی افراد که به زیان دختربچه ها است، به اجرا گذاشته می شود. ازآنجائی که احوال شخصیه مسلمانان بر اساس شریعت است، که اساسا” در هند قابل تبدیل شدن به قانون نیست، برداشت هائی از این قانون می شود، که وکلا آنها را به دلیل تعابیر متناقض توسط دادگاه ها، که سن ازدواج دختران مسلمان را برابر سن بلوغ آنها می داند، بسیار پیچیده تلقی می کنند. به علاوه بعضی از شیعیان، ازدواج موقت یا صیغه و متعه را به نوعی ازدواج قانونی تفسیر می کنند. دختران در دوره زمان کوتاهی، که گاهی تنها چند روز طول می کشد، زیر پوشش این بخش از احوال شخصیه مسلمانان شیعه، مورد بهره برداری جنسی قرار می گیرند و پس از آنکه همسرشان آنها را ترک کرد، دوباره برای ازدواج به شخص دیگری فروخته می شوند. سن، جنسیت، فاکتورهای اجتماعی اقتصادی، بی سوادی و هویت قومی عوامل اصلی این ستمگری هستند. دختران با سوء استفاده از احوال شخصیه شیعیان در هند، در معرض این گونه قاچاق جنسی قرار گرفته اند.

“انجمن رفاه زنان شهین”، چگونگی مسافرت شیخ های خلیج فارس به نواحی خاصی از هند به منظور یافتن این دختران را تشریح کرده است. دختران کوچک تر و آنهائی که زیباتر هستند تا مبلغ یک صد هزار روپی، که تقریبا برابر ۱۷۶۰ دلار است، به فروش می رسند. از این مبلغ ۵۰ هزار روپی به دلال داده می شود که شامل مخارج عاقد و تمام مخارج روستا است. انجمن رفاه زنان شهین، می گوید که با این روش حداقل پنج خانوار از این ازدواج سود مادی می برند. تحقیق انجام شده درباره ازدواج های موقت در سال ۲۰۱۱ در بابانگار از توابع حیدرآباد، نشان داد که ۳۳ دختر از ۱۰۰ دختری که به این طریق شوهر داده شده بودند پس از آنکه آنها را طلاق داده اند، به خانه اول برگشته و سپس چندین بار شوهر داده شده اند. مسئولین به طور سنتی تمایلی به درگیر شدن در این شرایط برای حراست از دختر بجه ها، نداشته اند. اما اخیرا مشاهده شده است که اگر به موقع توسط منبع موثقی از موضوع اطلاع پیدا کند، از این ازدواج ها جلوگیری می کنند. به همین دلیل در حال حاضر دختران در خفا عقد شده و در نیمه های شب به دور از دید عموم به بمبئی برده می شوند.

انجمن رفاه زنان شهین در حال برگزاری کمپینی برای بازنگری در قانون است تا بتواند کسانی را که دختربچه ها را در حیدرآباد می فروشند، دستگیر کرده و به مجازات اعمالشان برساند. همچنین در تلاش است تا احوال شخصیه مسلمانان را تغییر دهد، تا بتواند به سهولت از ازدواج های موقت جلوگیری کند.

مسئله ازدواج دختران زیر سن ازدواج، به دلیل ضعف قانون ممانعت از ازدواج اطفال مصوب سال ۲۰۰۶ است، که ازدواج اطفال را نه غیر قانونی، بلکه قابل ابطال اعلام کرده است. قربانیان ازدواج اطفال تا دو سال پس از رسیدن به بزرگسالی، اجازه دارند ازدواجشان را ابطال کنند. چنانچه قبل از وقوع، مقدمات این ازدواج فاش شود، تمام افراد درگیر در ازدواج اطفال را می توان محاکمه کرد. مجازات این افراد زندان یا جریمه نقدی است. اما این قانون به ندرت اجرا می شود. این قانون همچنین فردی را به عنوان افسر جلوگیری از ازدواج اطفال در هرایالتی به کار می گمارد تا مسئول بررسی موارد ازدواج اطفال باشد. این افسران مسئولیت تام دارند تا از ازدواج اطفال و دستکاری اسناد جلوگیری کنند و خطاکاران از جمله والدین را متهم کرده و اطفال را ازشرایط خطرناک نجات دهند. اخیرا” دولت هند پیش نویسی از برنامه عملیاتی ملی به منظور جلوگیری از ازدواج اطفال ارائه کرده است. در حال حاضر این برنامه عملیاتی، مراحل مقدماتی مشاوره را طی می کند و تاثیر آن در مقابله با این مسئله هنوز مشخص نیست.

مرکز حقوق کودکان در دهلی نو در زمینه پیشگیری از ازدواج اطفال در دو ناحیه “آندهرا پرادش” و “بنگال غربی” با دو سازمان محلی، موسسه “ام – وی و جبلا”، همکاری می کند. همچنین این سازمان بر تاثیر اجرای قوانین موجود و نیز نقش سازمان های دولتی ذیربط وافزایش توانمندی آنها، نظارت می کند. هدف این مرکز توسعه، طراحی مدلی برای چگونگی اجرای قانون با استفاده از مکانیزم های موجود برای جلوگیری از ازدواج اطفال است. مرکز حقوق کودکان در نواحی خاصی که سن متوسط ازدواج دختران بین ۱۲ تا ۱۶ سال است، فعالیت می کند. ازدواج کودکان در این نواحی یک مسئله کهنه است که ریشه در نقش های جنسی و رفتارهای اجتماعی پذیرفته شده در سنت های دیرینه ساکنان دارد. دلایل دیگر این است که جهیزیه دختران کوچکتر کمتراست بی اطلاعی از مسائل جنسی است. فرض بر این است که افزایش دسترسی جوانان به رسانه ها و کسب آگاهی جنسی، به رفتارهای نامتناسب جوانان، ادعای داشتن حق آزادی انتخاب همسر یا رفتار جنسی خارج از ازدواج، منتهی خواهد شد. مرکز حقوق کودکان معتقد است که باید به موضوع ازدواج کودکان به عنوان نقض حقوق حمایت از کودکان پرداخته شود. ازدواج اطفال به خودی خود نقض حقوق یک کودک است و همچنین آغاز چرخه معیوب نقض سایر حقوق است که برای برطرف کردن آن باید از طرق گوناگون از بخش ها و برنامه های دولتی و همچنین از بسیج اجتماعی استفاده کرد.

بر اساس مطالعات مرکز حقوق کودکان، مهمترین استراتژی برای مبازره با ازدواج کودکان، حصول اطمینان از هم سوئی تلاش های موسسه های دولتی و غیر دولتی و افراد در تمام سطوح اجرائی است. این مرکز تلاش می کند تا قانون جلوگیری از ازدواج اطفال به عنوان تلاش برای پیشگیری از نقض حقوق اطفال به رسمیت شناخته شده و به طور مناسب به صورت ریشه ای اجرا ئی بشود تا بتواند آسیب های وارده در ازدواج اطفال را به عموم بشناساند.

منبع: http://www.equalitynow.org/childmarriagereport



نسرین ستوده به زندانیان بند ۳۵۰: با افتخار آماده پذیرش وکالت‌تان هستیم

$
0
0

nasrin sotoodeنسرین ستوده، وکیل مدافع حقوق بشر در نامه‌ای به زندانیان بند ۳۵۰ زندان اوین، با بیان این‌که مجازات ضاربان آن‌ها در «پنج‌شنبه سیاه» این بند، «حبس» است، خاطرنشان کرده که «بسیاری از اعضای جامعهٔ وکالت با افتخار آمادهٔ پذیرش وکالت زندانیانی هستند که مورد ضرب‌وشتم قرار گرفته‌اند و در راه انجام وظیفه از تهدید به بازداشت و لغو پروانه بیمی به دل راه نمی‌دهند».

خانم ستوده هم‌چنین از حکومت خواسته تا زندانیان سیاسی را «بدون قید و شرط» و «فورا» آزاد کند.

متن کامل این نامه به شرح زیر است:

پسران، برادران، و بزرگ‌مردان بند ۳۵۰

فاجعه‌ای که پنجشنبهٔ سیاه بر شما رفت، اکنون به فاجعه‌ای ملی برای ایرانیان تبدیل شده است. فاجعه‌ای که بر شما روزنامه‌نگاران رفت، چرا که ایران به یکی از بزرگ‌ترین زندان‌های شما تبدیل شده است. فاجعه‌ای که بر شما فعالان کارگری رفته است. شما که سال‌هاست با دیدگاه‌های چپ زندگی کرده‌اید و هویت خود را در آن قالب سامان داده‌اید. فاجعه‌ای که بر شما اقلیت‌های قومی و مذهبی رفته است. فاجعه‌ای که بر شما فعالان مدنی و دانشجویی رفته است. فاجعه‌ای که بر شما فعالان سیاسی و اجتماعی و فعالان حقوق بشر رفته است. و فاجعه برای آن دسته از هم‌وطنان‌مان که به نام جاسوسی به گروگان گرفته شده‌اند و از شرم یارای سخن گفتن ندارند.

بدانید که همراه شما رنج بردیم و اشک ریختیم و هزاران بار صحنهٔ خشونتی که بر شما روا داشتند مرور کردیم و باز هم مرور کردیم و شجاعت‌تان را تحسین کردیم که تسلیم عربده‌هایی نشدید که شما را به سکوت فرا می‌خواند و هنوز از بند بیرون نرفته بودند که ما را در دردی که می‌کشیدید شریک کردید و ظلم‌شان را فریاد زدید. پا به پای شما و همراه شما به بهداری رفتیم و برگشتیم، از پله‌های بند بالا و پایین رفتیم، به بند انفرادی رفتیم، سر‌های‌مان را تراشیدیم و تعجب‌زده از دروغ‌ها نگاه‌شان کردیم. در حالی که یک ملت ۵ سال است با حالتی بهت‌آلود در انتظار آزادی زندانیان وجدان است، با خشونتی چنین گسترده پیام می‌فرستند که منتظر نباشید.

پیام ما به خشونت‌گران موکدا آن است که: زندانیان سیاسی را فورا و بدون قید و شرط آزاد کنید زیرا: محاکمهٔ آن‌ها نا‌عادلانه بوده است. حکم آن‌ها بر اساس درخواست بازجویان بی‌خردی بوده است که از استقلال قوه قضاییه و عدالت و برابری و آزادی بیان و حقوق بشر چیزی نمی‌دانستند. و بد‌تر از همه به دست قضاتی صادر شده است که مرعوب بازجو بوده‌اند. راستی چرا حبس‌های دو رقمی‌شان را سه رقمی نمی‌کنند؟ باتو‌‌ن‌های‌تان را محکم‌تر در هوا بچرخانید، دروغ‌های‌تان را بزرگ‌تر کنید و هر آنچه به ذهن خشونت‌طلب‌تان می‌رسد، دریغ نکنید. همهٔ این‌ها قبلا آزمایش شده است، نتیجه نمی‌دهد. کمی تاریخ بخوانید. به قول پسر عزیزم عماد بهاور: «۵ سال است ایستاده‌ایم.» سال‌هاست ایستاده‌ایم. درهای زندان را به روی ما بگشایید، ما پشت در زندان‌ها در همین نزدیکی‌ها به انتظار ایستاده‌ایم…

دوستان و هم‌بندیان سابق، مجازات چنین عمل وحشیانه‌ای توسط ماموران دولتی حبس است. هر چند در میان زندانیان بند ۳۵۰ یکی از شایسته‌ترین و شجاع‌ترین وکلای ایران، حضور دارد که قطعا راهنمایی‌های لازم را خواهد کرد، معهذا بسیاری از اعضای جامعهٔ وکالت با افتخار آمادهٔ پذیرش وکالت زندانیانی هستند که مورد ضرب‌وشتم قرار گرفته‌اند و در راه انجام وظیفه از تهدید به بازداشت و لغو پروانه بیمی به دل راه نمی‌دهند. شاید از این طریق به افکار عمومی که خواهان رسیدگی دقیق و روشن شدن ابعاد فاجعه و شناسایی عاملان و آمران آن است نیز پاسخی دقیق و روشن داده شود.

هم‌بندی سابق شما در بند زنان
نسرین ستوده


جمع صبح شنبه خانواده‌های زندانیان سیاسی با وعده جدی مسوولان امنیتی لغو شد

$
0
0

khanewade zandanian band 350تجمع صبح شنبه خانواده‌های زندانیان سیاسی که قرار بود مقابل دادستانی تهران برگزار شود با وعده جدی مسوولان امنیتی لغو شد. انتقال فوری سایر زندانیانی که در انفرادی هستند به بند عمومی، رسیدگی به مسایل پزشکی و صدمات وارده به زندانیان از جمله وعده های فوری مسوولان امنیتی تهران به نمایندگان خانواده های زندانیان سیاسی است.

به گزارش کلمه، انتقال فوری سایر زندانیانی که در انفرادی هستند به بند عمومی، رسیدگی به مسایل پزشکی و صدمات وارده به زندانیان از جمله وعده های فوری مسوولان امنیتی تهران به نمایندگان خانواده های زندانیان سیاسی است.

در همین راستا نمایندگان خانواده ها متن کوتاهی به کلمه ارسال کرده اند که به شرح زیر است:

به نام خدا

نظر به اینکه غروب جمعه ۹۳/۲/۵ مقامات مسئول در مورد حادثه خونین حمله به بند ۳۵۰ زندان اوین (تاریخ ۲۸ فروردین) طی مذاکراتی با نمایندگان خانواده های زندانیان سیاسی قول مساعد مبنی بر برگرداندن زندانیان انفرادی بند ۲۴۰ به بند عمومی ۳۵۰، رسیدگی به مسائل پزشکی و صدمات وارده به زندانیان توسط مراجع پزشکی قانونی و دیگر خواسته های اعلام شده توسط خانوده ها داده اند لذا خانواده های زندانیان سیاسی جهت نشان دادن حسن نیت خود، تجمع صبح شنبه مقابل دادستانی تهران را لغو کرده و منتظر نتایج پیگیری مسئولان امر و تحقق خواسته های قانونی و به حق خود می مانند.

البته بدیهی است در صورت عدم تحقق وعده های مسئولین خانواده های زندانیان سیاسی حق خود می دانند که از طرق قانونی تا رسیدن به کلیه مطالبات خود پیگیر موضوع شوند.

نمایندگان خانواده های زندانیان سیاسی


شیرین ال فکی: داستان کوتاهی در مورد رابطه جنسی و شهوت

$
0
0

shirin alfkiوقتی که در کشور مراکش، در کازابلانکا بودم، خیلی وقت پیش نبود، مادر مجرد جوانی را دیدم به نام فائزه. فائزه عکس پسر نوزادش را به من نشان داد و داستان بوجود آمدن پسرش، حاملگی و تولد او را گفت.

داستان قابل توجهی بود، اما فائزه بهترین قسمت را برای آخر نگه داشت. به من گفت: “میدونی من یک باکره‌ هستم” “من دو تا گواهی پزشکی دارم که این را اثبات می‌کنه.”

این خاورمیانه مدرنه، که پس از دوهزار سال از تولد عیسی، تولد توسط باکره هنوز یک حقیقت زندگی ست.

موضوع فائزه یکی از صدها داستانی‌ست که درطی این سالها سفربه سرزمین های عربی و گفتگو با مردم درباره سکس شنیده ام، می‌دانم که این شاید این یک شغل رویایی و یا احتمالا یک کار بسیار مشکوک به نظر بیاید،

اما کل موضوع برای من، چیز دیگری‌ست . من مسلمان و نیمه مصری هستم. اما در کانادا بزرگ شدم، دور از ریشه های عربی ام.

مثل خیلی از افراد که بین غرب و شرق کشیده‌ می‌شوند ، در طی سالها به جهتی کشیده شدم که تا برای درک بهتر ریشه های خودم تلاش کنم. و علت اینکه من موضوع رابطه جنسی را انتخاب کردم به پیشینه من در زمینۀ; اچ آی وی و بیماری ایدز بر‌می گردد، به عنوان یک نویسنده، پژوهشگر و فعال اجتماعی. رابطه جنسی در بطن بیماری همه گیر در حال گسترشی در خاورمیانه میانه و شمال آفریقا قرار گرفته، که یکی از تنها دو منطقه ای در دنیاست که هنوز ” اچ آی وی ” و بیماری ایدز در حال گسترش است.

حال آنکه رابطه جنسی یک ذره بین فوق العاده ای است که با آن می‌توان هرجامعه ای را مطالعه کرد، زیرا آنچه در زنگی خصوصی ما اتفاق میافتد با شدت در صحنه بزرگتری انعکاس می‌یابد: در سیاست و اقتصاد، در مذهب و سنت، در جنسیت و نسلها. همانطور که من فهمیدم، که اگر می‌خواهید مردمی را بشناسید، باید از بررسی اتاق خواب‌ شان شروع کنید.

مطمئنا جهان عرب گسترده و متنوع است. اما کار کردن پیرامون آن، سه خط قرمز دارد– این مباحثه ها قرار نیست با واژه و یا درعمل به چالش کشیده شوند.

اولین اینها سیاست است. اما بهار عربی در قیامی که از سال ۲۰۱۱ در سراسر سرزمین های عربی شکوفا شد، همه اینها را تغییر داد. در حالیکه همه افراد در مسند قدرت، چه قدیمی و چه جدید طبق معمول به موضوع کسب و کار چسبیده اند، میلیونها نفر هنوز در کشاکش اند، در جهت زندگی بهتری که امیدش را در سر دارند.

دومین خط قرمز مذهب است. اما اکنون مذهب و سیاست توسط جنبش گروهی به نام اخوان المسلمین با هم مرتبط شده اند. و حداقل برخی از مردم شروع به این پرسش درباره نقش اسلام در جامعه و زندگی خصوصی کرده‌اند.

می دونید، سومین خط قرمز، موضوعی است که ورود به آن ممنوع است، فکر می کنید که چه می تواند باشد؟

حاضرین: رابطه جنسی.

شیرین ال فکی: بلندتر، نمی‌توان صدای شما را بشنوم.

حاضرین: رابطه جنسی.

شیرین ال فکی: دوباره، لطفا خجالتی نباشید

حاضرین: رابطه جنسی.

شیرین ال فکی: قطعا، درسته، این سکس و رابطه جنسی است. ( خنده تماشاگران) در سراسر سرزمینهای عربی، تنها چهارچوب پذیرفته شده برای رابطه جنسی ازدواج است– که با تائید پدر و مادرت همراه باشد، مجوز مذهب را داشته باشد و توسط دولت ثبت شده باشد. ازدواج بلیط ورودی تو به بزگسالی ست. اگر ازدواج نکنی، نمی‌توانی محل زندگیت را از پدر و مادرت جدا کنی، و قرار نیست رابطه جنسی داشته باشی، و قطعا نمی‌توانی فرزند داشته باشی.

این یک مأمن اجتماعی است: یک قلعه غیر قابل نفوذ در برابر هر گونه حمله و هر جایگزینی است. و پیرامون این قلعه میدان گسترده ای از تابو در برابر رابطه جنسی قبل از ازدواج ، در برابر کاندوم، در برابر سقط جنین، در برابر همجنس گرایی قرار دارد، هر چی که فکرش را بکنید.

فائزه گواهی زنده بر این موضوع است. بیانیه بکارت او بخشی از افکار واهی و پوچ نیست. هرچند ادیان بزرگ منطقه عفت قبل از ازدواج را ستوده اند، اما در یک جامعه پدرسالاری، پسر، پسر است . مردان رابطه جنسی قبل از ازدواج دارند، و مردم کم و بیش چشم خود را بر آن می‌بندند.

ولی برای زنان، که انتظار میرود برای شب زفاف باکره باشند اینطور نیست– پرده بکارت شما باید دست نخورده باشد. این یک موضوع شخصی نیست، این مایه افتخار خانواده و به طور خاص، شرافت مردان است .

بنابراین زنان و اقوام‌شان مسیر بزرگی را برای حفظ این بخش کوچک آناتومی طی می‌کنند از ختنه زنان ، تست بکارت، عمل جراحی ترمیم پرده بکارت -

فائزه مسیر دیگری را انتخاب کرد: رابطه جنسی بدون دخول. او فقط مثل بقیه بادار می‌شود. اما در حقیقت فائزه این را نمی دانست، زیرا آموزش روابط جنسی در مدرسه بسیار ناچیز است، و در خانواده در این خصوص کم گفتگو می‌شود.

زمانی که شرایط او برای پنهان کردن سخت شد، مادر فائزه به او کمک کرد تا از دست پدر و برادرانش فرار کند. زیرا قتل های ناموسی یک تهدید واقعی برای تعداد بی حد و حصر زنان در سرزمینهای عربی‌ست. و در نهایت فائزه در بیمارستانی در کازابلانکا رسید، و مردی که به او پیشنهاد کمک کرده بود، در عوض سعی کرد که به او تجاوز کند.

متاسفانه، فائزه تنها مورد نیست. در مصر، که پژوهش من در آنجا متمرکز بود، من تعداد زیادی از این مشکلات را در بیرون و درون این قلعه دیدم. سپاهی از مردان جوان هستند که توانایی ازدواج ندارند، زیرا ازدواج به یک گزار بسیار گران‌قیمت تبدیل شده. از آنها انتظار می رود بار هزینه های زندگی مشترک را تحمل کنند، اما آنها نمی توانند شغل پیدا کنند. این یکی از دلایل اصلی قیام های اخیر است، و این یکی از دلایلی‌ست که سن ازدواج در اکثر سرزمین های عربی بالا رفته است.

زنان متخصصی وجود دارد که می‌خواهند ازدواج کنند، ولی نمی‌توانند همسر بیابند، زیرا مخالف انتظارات جنسیت آنها‌ست، و یا همانطور که دکتر جوان تونسی به من گفت،;ذهن زنان، روز به روز باز و باز تر می‌شود. اما ذهن مردان هنوز در مرحله ماقبل تاریخ مانده‌ است.

و مردان و زنانی را می بینیم که از حصار رابطه با جنس مخالف عبور کردند ، کسانی که رابطه جنسی با هم جنسیت خودشان دارند، و یا کسانی که جنسیت متفاوتی با هویتشان دارند. آنها کارشان به قانون می رسد که هم کارشان و هم ظاهرشان مورد مجازات قرار می گیرد. آنها با کشمکش‌های روزانه همراه با ننگ اجتماعی، طرد شدن از خانواده، و با آتش انفجار مذهبی مواجه هستند.

اینطور هم نیست که بستر زناشویی، گلگون است . زوج‌هایی که به دنبال خوشبختی بزرگتری هستند، و سعی در بالا بردن رضایت از رابطه زناشویی می‌کنند، نمی دانند چگونه به آن برسند، بخصوص زنان، که نگران هستند اگر در اتاق خواب خودنمایی کنند، آنها را همسران بدی بدانند.

و پس از آن کسانی که در واقع ازدواج شان حجابی برای فحشاست. آنها توسط خانواده هایشان فروخته می‌شوند، اغلب به مسافران عرب ثروتمند. این تنها یک چهره از گسترش تجارت جنسی در سرزمین‌های عربی هست.

حالا اگر در منطقه ای که هستید، یکی از آنها به گوش‌تان آشناست دست‌تان را بالا ببرید. بله، اینطور نیست که این در انحصار سرزمینهای عرب باشد.

گرچه که ما گزارش کنسی عرب نداریم ( کنسی نام نویسنده کتابی در مورد رفتار سکس انسان است) که به ما بگوید دقیقا در اتاق‌خواب سرزمین‌های عربی چه میگذرد، ولی این کاملا روشن ست که در آنجا چیزی درست نیست. استانداردهای دوگانه برای مردان و زنان ، رابطه جنسی به عنوان منبعی از شرم ، کنترل خانواده برای محدود کردن انتخاب های فردی ، و شکاف گسترده بین ظاهر و واقعیت: آنچه مردم انجام می دهند و آنچه که تمایل به اعتراف دارند، و بطور کلی بی میلی به حرکتی فراتر از زمزمه های خصوصی به بحث های عمومی جدی و مستمر است .

همانطور که دکتری در قاهره آن را بطور خلاصه برام گفت، در اینجا، رابطه جنسی بر عکس ورزش است. همه درباره فوتبال حرف می‌زنند، اما به سختی کسی فوتبال بازی کند. اما رابطه جنسی، همه سکس دارند، اما هیچ کس درباره آن صحبت نمی کند

شیرین ال فکی: یک نصیحت به شما میکنم، که اگر گوش کنید، زندگی‌تون شاد می‌شود.

حرفهای داغ داغ!! ممکن هست به نظر بیاد که این نکات سومند برگرفته از کتاب;لذت رابطه جنسی‌ یا سایت پرنو هست. اما در حقیقت اینها از کتاب قرن دهم اعراب به نام دائره المعارف لذت است، که از روابط جنسی از نوع شهوت برانگیز گرفته تا رابطه جنسی انسان با حیوان، و هر چیزی بین این دو را پوشش می‌دهد.

این دائره المعارف تنها یکی از بی نهایت اصطلاحات عاشقانه عربی است، که بیشتر آن توسط علمای دینی نوشته شده. به حضرت محمد برگردیم، سنت بسیار گرانبهایی در دین اسلام هست که در مورد رابطه جنسی و سکس صریح صحبت شود: نه فقط در مورد مشکلات آن، بلکه همچنین از لذایذ آن، و نه فقط برای مردان، بلکه برای زنان هم همچنین. هزاران سال پیش، ما یک واژه نامه کاملی از سکس بزبان عربی داشتیم. واژه‌هایی برای بیان هر ویژگی جنسی قابل تصور، موقعیت و اولویت ، مجموعه ای از زبان که آنقدر غنی بود که می توان بدن زن را مانند تصویری که بر روی این کاغذ می بینید، کشید.

امروزه، این تاریخ در سرزمین های عربی بطور گسترده‌ای ناشناخته است. حتی توسط افراد تحصیل‌کرده، که اغلب دربارۀ رابطه جنسی به زبان خارجی راحتتر صحبت می کنند تا نسبت به زبان مادری‌شان. امروز چشم انداز جنسی بسیار شبیه اروپا و آمریکاست در آستانه انقلاب و تحولات جنسی‌ .

اما درحالی که غرب در مورد سکس و رابطه جنسی بسیار باز هست، چیزی که ما دریافتیم این است که به نظر می‌رسد جوامع عرب به جهت مخالف حرکت می کنند. در مصر و خیلی از همسایگانش، بسته شدن جوامع ( در مورد رابطه جنسی) بخشی از بسته شده گسترده اندیشه سیاسی، اجتماعی و فرهنگی است. و این محصولی ازفرایند پیچیده تاریخی است، که با قیام محافظه‌کاران اسلامی اواخر دهه ۱۹۷۰ ریشه گرفته و عمیق‌تر شده است فقط بگو نه چیزی‌ست که محافظه‌کاران جهان در مورد هر چالش به وضع موجود جنسی می گویند. در سرزمین های عربی، اینها به عنوان یک توطئه غرب برای تضعیف ارزش های سنتی عربی و اسلامی خوانده می شود. اما آنچه اینجا واقعا در خطر است یکی از قدرتمند ترین ابزار محافظه کاران برای کنترل است: رابطه جنسی در لفافۀ دین.

اما تاریخ به ما نشان داده در همین اواخر زمان پدران ما و پدر بزرگانمان، واقع گرایی بیشتر، و تحمل، و تمایل به در نظر گرفتن تفاسیر دیگران به مراتب وجود داشته: سقط جنین، یا استمناء کردن، و حتی موضوع فتنه انگیز همجنسگرایان. این سیاه و یا سفید نیست، چیزی که محافظه کاران ما را مجبور به باور آن داشتند. در این مقولات، همچون بسیاری از مسائل دیگر، اسلام به ما حداقل ۵۰ تا رنگ خاکستری ارائه می دهد . در طی سفرهایم، من مردان و زنانی را در سرزمین های عربی ملاقات کردم که در حال کاوش و جستجو کردن این طیف بودند– متخصصین امور جنسی که تلاش می‌کردند به زوجها کمک کنند تا شادی بیشتری در ازدواجشان بیابند، نوآورانی که سعی می کنند آموزش مسائل جنسی را به مدارس ببرند، گروه های کوچکی از مردان و زنان، لزبین، و گی، (همجنسگرایان زن و مرد)، تغییر جنسیت داده ها، دگر جنسی ها، که سعی در پیدا کردن جفت‌شان می کنند از طریق اینترنت و دنیای واقعی که آنها را پشتیبانی می کند. زنان و بطور فزاینده ای مردانی که شروع به گفتگو در این باره کردند و علیه خشونت های جنسی قدم برمی دارند در خیابانها و در خانه‌ها. گروهایی که سعی می کنند به کارکنان مسائل جنسی کمک کرده تا در مقابل اچ ای وی (HIV) و سایر خطرات شغلی محافظت شوند، سازمانهای غیر دولتی که به مادران ازدواج نکرده مانند فائزه کمک می‌کنند که در جامعه جایی را پیدا کنند، و با وجود انتقادهای اجتماعی با فرزندانشان زندگی کنند.

در حال حاضر این تلاشها بسیار کوچک هستند، و اغلب با کمبود بودجه مواجه هستند، و با مخالفان بسیار قدرتمند مواجه‌اند. اما من خوش بین هستم، با گذشت زمان زمانه تغییر خواهد کرد، و آنها و ایده‌هایشان ریشه خواهند گرفت. در سرزمین های عربی تغییرات اجتماعی از طریق رویارویی دراماتیکی مثل تهدید و یا نشان دادن سینه های برهنه اتفاق نمی آفتد، بلکه از طریق گفتگو صورت می‌پذیرد.

چیزی که ما اینجا در مورد آن صحبت میکنیم، تحول و انقلاب جنسی نیست، بلکه پیدایش روابط جنسی است، که از دیگر مناطق جهان می‌آموزد، و با شرایط محلی تطبیق می‌یابد، و بر اساس مسیر ما شکل می گیرد، نه اینکه مسیرهای نشانه گذاشته دیگران را دنبال کند. امیدوارم که این مسیر، یک روز منجر به این شود که بتوانیم بدن‌مان را خودمان کنترل کنیم، و به اطلاعات و خدمات مورد نیاز، دسترسی داشته باشیم، تا منجر به روابط جنسی امن و خوشایندی شود. حق ابراز آزادانه ایده هایمان، ازدواج با کسی که انتخاب خودمان است، حق انتخاب شریک، اینکه رابطه جنسی داشته باشیم یا نه، تصمیم اینکه بچه دار شویم و یا خیر، همه اینها بدون خشونت ، بدون اجبار و بدون تبعیض.

اکنون در سرزمین های عربی ما خیلی دور از این وضعیت هستیم، و خیلی چیزها نیاز به تغییر دارند: قانون، آموزش، رساناها، اقتصاد، این لیست همینطور ادامه دارد، و حداقل، این کار نسل هاست.

اما این با سفری که من خودم آغاز کردم، شروع می شود با پرسشی سخت از خردمندان درباره زندگی جنسی. و این سفری‌ست که صرفا برای تقویت ایمان من است، و قدردانی از تاریخ محلی و فرهنگ‌ها با نشان دادن امکان هایی که زمانی برای من محض بودند.

حالا با توجه به آشفتگی در بسیاری از کشورها در سرزمین های عربی، صحبت کردن در مورد رابطه جنسی، به چالش کشیدن تابوهای، جستجوی جایگزین ها، بنظر چیزی لوکس و غیر لازم میرسد.

اما در این لحظۀ بحرانی تاریخ، اگر ما آزادی و عدالت، حیثیت و برابری، حفظ حریم خصوصی و استقلال در زندگی شخصی‌مان، در زندگی جنسی‌مان را محکم نکنیم، آن را در زندگی اجتماعی بسیار سخت خواهیم یافت.

سیاست و روابط جنسی محرم همبستر هستند، و این حقیقتی برای همه ماست. مهم نیست که ما کجا زندگی می‌کنیم و کجا عشق می‌ورزیم.

سپاسگزارم.

منبع: http://www.ted.com/talks/shereen_el_feki_a_little_told_tale_of_sex_and_sensuality/transcript

منبع: خانه امن


آغاز به کار دومین فرماندار زن در سیستان و بلوچستان

$
0
0

farmandaran zan dar sistanwa baluchبی بی سی: معصومه پروندوار (چپ) و حمیرا ریگی (راست) دو فرماندار زنی هستند که به فاصله ده روز در استان سیستان و بلوچستان منصوب شده‌اند
معصومه پرندوار، دومین فرماندار زن استان سیستان و بلوچستان کار خود را آغاز کرد.
خانم پرندوار که اوایل اسفند سال گذشته به عنوان فرماندار شهر مرزی هامون معرفی شده بود، امروز، شنبه ۶ اردیبهشت کار خود را در این شهر در شمال استان سیستان و بلوچستان آغاز کرد.

فرماندار تازه شهر هامون که کارشناس ارشد برنامه‌ریزی شهری است، ۱۴ سال کارمند استانداری سیستان و بلوچستان و خراسان شمالی بوده است.
چند روز پیش هم حمیرا ریگی، یکی از زنان بلوچ و اهل سنت استان سیستان و بلوچستان به عنوان فرماندار کار خود را در شهر قصرقند در جنوب این این استان آغاز کرد.
خانم ریگی پیش‌تر، بخشدار شهر بندری چابهار بوده است.
در ماه‌های گذشته انتصاب زنان در رده‌های مدیریت شهری مانند شهرداری و پست‌های امنیتی مانند فرمانداری در استان سیستان بلوچستان باعث توجه رسانه‌ها به این موضوع شده است؛ به‌ویژه به این دلیل که بیشتر مدیران تازه منصوب شده، از زنان اقلیت بلوچ و اهل سنت ایران هستند.

سامیه بلوچ‌زهی پیش از شهرداری کلات، اداره شهرداری سرباز و رسیدگی به مشکلات آنجا را به عهده داشته است
پیش از این هم سامیه بلوچ‌زهی، شهردار اهل سنت اداره شهرداری کلات را در استان سیستان و بلوچستان به عهده گرفته بود.
زهرا اربابی هم یکی دیگر از زنانی است که با حکم وزیر کشور ایران به عنوان معاون توسعه و مدیریت منابع انسانی استانداری سیستان و بلوچستان منصوب شده است.
او هم مانند خانم ریگی و خانم بلوچ‌زهی از اقلیت اهل سنت ایران است.
بسیاری از شهروندان بلوچ در استان سیستان و بلوچستان از چگونگی توزیع منابع ثروت و امکانات مدیریتی در این استان گلایه دارند و آن را «تبعیض‌آمیز» می‌دانند. آنها تمایلی ندارند افراد غیربومی مدیریت استان را به عهده بگیرند.


در بازی بزرگ ملیت ها: آزادی پایمال شده ی زنان عرب: وردا محمد برگردان آریا نوری

$
0
0

zaan arab« جامعه ای متصور خیال خود » ؛ به گفته ی بندیکت آندرسون ، تاریخدان ، ملیت اغلب در ابعادی شخصی تعریف می شود و ریشه ی تعلق ملی را احساسی می دانند : ما – بیشتر از آنچه که باید – خود را فرانسوی ، مکزیکی ، الجزایری با ژاپنی میدانیم. با این وجود این گرایش عاملی والا را نادیده میگیرد : شهروندی در قانون ثبت شده است و قدرت سیاسی آن را به طور قانونی به رسمیت شناخته است. حق منتج از تولد در یک کشور ( ساده ، دوگانه یا متغیر) ، و حق منتج از تولد از پدر و مادری با یک ملیت معین ( بی قید و شرط و یا محدود به تعداد محدودی از نسل ها ) ، گرفتن یک ملیت به واسطه ی ازدواج و . . . دولت ها آزاد هستند تا آنطور که میخواهند اعطای ملیت کنند هرچند که گاهی هم همراه با ناعدالتی هایی آشکار باشد . . .

لینا (١) ، آرشیتکت لبنانی چهل ساله میگوید : « من گیوم ، یک فرانسوی را در سال ١٩٩٦ ملاقات کردم. در آن زمان او در حال سپری کردن دوره ی خدمت سربازی -بواسطه خدمات اجتماعی- خود بود و در لبنان تحصیل میکرد. از آن زمان به بعد دیگر از هم جدا نشده ایم.» با این حال این رابطه پیچ و خم هایی هم داشته است : « من مسلمان بودم و او مسیحی. ما نمیتوانستم در لبنان ازدواج کنم چون در آنجا این امکان وجود نداشت ، برای همین من در سال ٢٠٠٠ در قبرس با او ازدواج کردم.» این زوج سپس ازدواج خود را به مسئولین لبنانی و فرانسوی در بیروت اعلام میکنند. لینا پس از یک سال ملیت فرانسوی به دست می آورد اما لبنان را ترک نمی کند. گیوم زندگی در آنجا را دوست دارد هرچند که مشکلات اداری زندگی آنها را مشکل کرده بود. او مجبور بود هر سال اجازه ی اقامت خود را تمدید کند. این مشاور املاک ٤٥ ساله میگوید : « تمامی مراحل سنگین هستند. این مساله من را بسیار آزار میدهد.»

در سال ٢٠٠٤ زمانی که اولین پسر آنها متولد شد لینا متوجه شد که مشکلات قدیمی در مقایسه با مشکلات جدید بسیار کوچک بوده اند : « کودک من که در لبنان و از یک مادر لبنانی متولد شده بود نیاز به اجازه ی اقامت داشت ، مثل یک فرد خارجی ! » این مساله از آن روست که دولت لبنان مثل سایر کشورهای عربی ( کویت ، قطر ، سوریه ، عمان ، سودان و سومالی) انتقال ملیت مادر به فرزند خود را تنها در صورتی به رسمیت می شناسند که هویت پدرش نامشخص باشد. این زوج که از این به بعد دو فرزند پسر دارند باید به پرسش های پسر بزرگشان پاسخ بدهند : « من چه هستم ؟ چرا پاسپورت لبنانی ندارم؟ » در نظر لینا پاسخ :« تو لبنانی هستی ، اما نه به اندازه ی سایرین » ناعادلانه است. گیوم برای پسرش بسیار ناراحت است چرا که او نه میتواند به مدارس دولتی دسترسی داشته باشد و نه به سیستم بهداشت عمومی ، نه میتواند شرکتی تاسیس کند و نه وارد برخی از مشاغل شود و این بی ملیتی موروثی است.

زینب که زندگیش در مستند « همه چیز برای کشور » ، تهیه شده در سال ٢٠١١ توسط کارل منصور ، به تصویر کشیده شده است حتی اوراق شناسایی هم ندارد. او در لبنان به دنیا آمده و بزرگ شده است اما پدر مصریش قبل از ثبت ملیت مصری برای وی ، از دنیا رفته است. بنابراین او در اسناد دولت لبنان وجود خارجی ندارد. از آن بدتر ، مادر وی مجبور شده است فرزندانش را به دارالایتام بسپارد : بدون ملیت آنها از هیچ حقی برخوردار نیستند ، نه حتی حق تحصیل رایگان ، هیچ چیز.در همین مستند ، ادل ، وکیل مصری که با زنی لبنانی ازدواج کرده است ، ماجرای اخراج خود از این کشور را روایت میکند و همچنین از هزینه های اقتصادی دریافت اقامت در این کشور میگوید : اقامتی که برای گیوم فرانسوی رایگان است اما برای وی خیر. حتی ممکن از اعطای این اقامت به او امتناع به عمل آید ، این شوهران و پدران تنها چند روز برای ترک خاک لبنان و خانواده های خود زمان دارند.

در ٢٢ کشور عضو اتحادیه ی عرب (٢) ، ملیت یا ارثی و یا به واسطه ی ازدواج ، دریافت ملیت ، ملیت دوگانه ، ترک یک ملیت برای به دست آوردن ملیتی جدید ، تولد در خاک یک کشور و یا تولد از پدر و مادر دارای یک ملیت اعطا میشود ، در قوانین ملیتی بیشترین اجحاف در حق زنان صورت گرفته است. وانگهی هرچند که در سال ١٩٨١ کنوانسیون حذف تمامی اشکال تبعیض نسبت به زنان تصویب شده است ، تقریبا تمامی این کشورها در برابر بند ٢ که شامل به اجرا درآمدن پاره ای از تمهیدات میشود و بند ٩ که در مورد انتقال ملیت از مادر به فرزند است شروطی را وضع کرده اند.نهادهای گوناگون برای تساوی حقوق زن و مرد مبارزه میکنند. در واقع مردان میتوانند ملیت خود را به همسرخارجی خود و همچنین فرزندشان ( هرجا که متولد شده باشند ) منتقل کنند. زنان خارجی که با شهروند عربی ازدواج میکنند نسبت به زنان عربی که با یک خارجی ازدواج میکنند حقوقی بیشتر و الزامات کمتری دارند ، مثل خانم سوزی خلیلی که با آقای ادنان خلیلی در سال ١٩٧٧ در دانشگاه آریزونا آشنا شده است. این خانم آمریکایی در آن زمان ٢٥ سال داشته است. ادنان ، اما متولد جده است و در آنجا بزرگ شده است. دوازده سال بعد آنها با هم ازدواج می کنند. آنها یک پسر به نام آدام دارند که به صورت خودکار ملیت عربستان سعودی را به دست می آورد ، هرچند که در ایالات متحده متولد شده است و یک بار هم به عربستان سفر نکرده است. این زوج سی سال پس از ملاقاتشان به جده سفر می کنند. سوزی حق دارد تا برای دریافت ملیت از عربستان درخواست کند اما از این کار خودداری کرده است : « این کار مزایایی دارد که من میتوانم ندیده بگیرمشان. شرایط من به اندازه ی زنان عربی که با اتباع خارجی ازدواج کرده اند بد نیست.» او در حالی به این مساله اشاره میکند که به امتیاز خود آگاهی دارد. با این حال وی از خود می پرسد : « اگر برای همسر من اتفاقی بیافتد چه رخ خواهد داد؟ »

برخی از قوانین به لطف مذاکراتی طولانی مدت و کمپین های بین المللی اطلاع رسانی ارتقا یافته اند. پس از عملیات « ملیت من » اجازه ی اقامت در لبنان به جای سالی یکبار باید سه سال یک بار تمدید شود و در ماه مارس سال ٢٠١٢ ، شورای وزیران برای اولین بار این مساله را مطرح کرده است. علاوه بر این ، از سال ٢٠٠٥ -٢٠٠٦ به بعد افراد خارجی که با زنان الجزایری یا عراقی ازدواج کنند هم خودشان و هم فرزندانشان میتوانند ملیت این کشورها را به دست آورند. به دست آورن ملیت مادر از سال ٢٠٠٨ به بعد در مراکش و مصر – حقی که در قانون اساسی نوشته شده پس از عزل محمد مرسی تایید شده و قرار بود به همه پرسی گذاشته شود – و از سال ٢٠١٠ به بعد در تونس و لیبی –تحت شرایطی خاص مثل مسلمان بودن مرد – میسر شده است. آمینا لطفی ، معاون رئیس نهاد دموکراتیک زن های مراکش ( ADFM ) ، صحبت از فرآیندی طولانی که از بیست سال پیش آغاز شده است به میان می آورد این بهبودی در شرایط با اصلاحاتی گسترده تر در تمامی زمینه ها ( عدالت ، کار و . . . ) و همچنین بازبینی قوانین خانوادگی یا «moudawana » (٣) ارتباط دارد.

« این زنان بودند که به نهاد ها در مورد این تخطی رسمی هشدار دادند.» یادداشتی تسلیم کمیسیون انتخاب شده توسط پادشاه به منظور بازبینی moudawana شد. از سال ٢٠١١ ، مشاوران و کمپینی بزرگ قدم به عرصه نهادند. « در برابر گسترش سد گروه های محافظه کار ، نهادها با هم متحد شدند. ما در سال ٢٠٠٢ » بهار مساوات» را به وجود آوردیم. بنابراین ما قبل از بهار عربی بهار دیگری هم داشتیم». این مساله را خانم لطفی گوشزد میکند. در سال ٢٠٠٧ سرانجام دولت قانون ملیت را که به سال ١٩٥٨ بازمیگشت مورد بازبینی قرار داد. کمپین شکل گرفته نزدیک به ٧ سال به طول انجامید.

این اصلاحات زندگی آمینا ، زنی ٥١ ساله متولد مراکش که با یک مرد اهل تونس ازدواج کرده بود را متحول کرد. دختر آنها از بدو تولدش به سختی بیمار بوده است و تحت عمل های جراحی سنگین قرار میگرفته : « ما باید تمام مخارج بیمارستان را پرداخت میکردیم زیرا دخترمان ملیت تونسی نداشت.» آمینا با کار در منازل سعی میکرد تا مخارج بیمارستان را پرداخت کند ، مخارجی که برای این زوج محروم و در آستانه ی فروپاشی بسیار سنگین بود. دختر بچه اکنون ده ساله است. دادگاه به مدت دو ماه پرونده ی وی را مورد بررسی قرار داد و سرانجام به او ملیت اعطا کرد.« ما همچنان فقیر هستیم ، دختر من همچنان بیمار است اما حداقل ملیت مراکشی دارد بنابراین از حقوقی برخوردار شده است. » با این حال زنان عرب تا به امروز از کندی روند اداری در بررسی درخواست های اعطای ملیت شکایت میکنند ، مثل الهام ، مادر خانواده ای اهل مراکش که شوهرش اهل مالی است.

عربستان سعودی ، یمن ، اردن ، موریتانی و کوموره هم به نوبه ی خود قوانین شان را تعدیل کرده اند. از سال ٢٠١١ به بعد ، زنان در امارات میتوانند ملیت خود را به فرزندانشان – در صورتی که ثمره ی ازدواج با یک خارجی باشند – منتقل کنند : این اولین مورد در بین کشورهای حاشیه ی خلیج فارس است. کودکان در سن ١٨ سالگی باید درخواست اعطای ملیت ارائه کنند درست مثل عربستان سعودی ، هرچند که قوانین امارات آسان تر است. در اصل ، کودکان در عربستان سعودی از بدو تولدشان همان حقوق کودکان اماراتی را دارند ، اما این حقوق همیشه به اجرا در نمی آیند و ممکن است مادران از این حقوق اطلاعی نداشته باشند ، بنابراین جنبش ادامه می یابد. انتخابات قانون گذاری در ماه نوامبر سال ٢٠١٤ برگزار خواهند شد ، لینا میگوید : « این آخر شانس ما برای تغییر این قوانین است.» اما او در این راه شک هایی هم دارد : « به نظر نمیرسد کمپین های به راه افتاده توانسته باشند به اعطای ملیت های موقت برای جلب آرای مردمی پایان دهند.»

کلر بوگراند (Claire Beaugrand ) ، محقق وابسته به نهاد فرانسوی خاور نزدیک (IFPO ) و تحلیل گر مربوط به کشورهای حومه ی خلیج فارس برای گروه جهانی بحران (l’International Crisis Group) توضیح می دهد : « مشکلات مربط به دریافت ملیت بوده اند که در طول سال های گذشته بیشترین حرکت ها را به راه انداخته اند چرا که آنها به طور مستقیم زندگی روزانه ی مردم را تحت تاثیر قرار می دهند : قوانین اداری تبعیض های موجود را کاملا ملموس کرده اند.عواقب تغییر در قانون ثابت نخواهند بود. بازبینی قوانین انتقالی راه را بر تغییر ساختار جمعیتی باز میکند. در لبنان ترس زیادی از ورود تدریجی فلسطینیان به درون جامعه از راه ازدواج وجود دارد.علاوه بر این ، به ویژه در کشورهای حاشیه ی خلیج فارس ، گرامیداشت ملیت محدود به تبار ، میان خویش بودن فرهنگی و قومی از نشانه های مشروعیت قوای حاکمه است. ترغیب به ازدواج بین ملیت ها ، حتی به وسیله ی مردان از نشانه های این مساله است . در نهایت تهدید به ویژه بعدی سیاسی دارد». متون مذهبی به هیچ عنوان مطلبی در مورد قوانین ملیتی عنوان نکرده اند : « استمداد از مفاهیم مذهبی کاملا متقلبانه است اما با این حال محرک بسیار خوبی به حساب می آید. مساله نه نشان دادن بی اساس یا اشتباه بودن بهانه های به کار برده شده که درک بازتابی است که در جامعه دارند… »

استعمار و تغییرات مرزی در این دوره ، جنگها و سپس استعمار زدائی و تعادلی شکننده حاکم بر جوامع به علت جنگ های فرقه ای ( در لبنان ) یا قومی ( در سودان) : این ها همه عواملی هستند که این مناطق و قوانین شان را دچار تحول کرده اند. بسیاری از کشورها این محدودیت ها را با بیان این مساله که اعطای ملیت به فلسطینی ها هویت آنها را نابود کرده و ممکن است به حق بازگشت آنها و تشکیل کشوری جدید آسیب برساند توجیه میکنند. کمپین لبنانی این توجیه را مورد انتقاد قرار میدهد : مطابق آمار ، تنها ٦ درصد از ازدواج لبنانی ها با اتباع خارجی مربوط به فلسطینیان می شود.

آیا « بهار عربی » تاثیری بر مساله ی ملیت خواهد گذاشت؟ لینا میگوید : « همسر من زند گی خود در فرانسه را فدای من کرده است ، اعطای ملیت به او کمترین کار ممکن است».وی توضیح میدهد که چگونه زمانی که برای ارائه ی درخواست اقامت رایگان رفته بوده متوجه شده که برای ورود پسر دومش به خاک لبنان باید پول پرداخت کنند : « فرزند من در اینجا متولد شده است ، خون لبنانی من در رگهای او جریان دارد و او از بدن لبنانی من به دنیا آمده است ، بدن من هم به نوعی خاک لبنان به حساب می آید دیگر ، مگر نه؟ » او این مساله را به کارمند اداره گفته است و با این جواب مواجه شده است : « فرزند شما یک خارجی است و باید پول پراخت کند.»

١- برخی از افرادی که مصاحبه کرده اند ترجیه داده انداز اسامی مستعار استفاده کنند .

٢-

Algérie, Arabie saoudite, Bahreïn, Comores, Djibouti, Egypte, Emirats arabes unis,

Irak, Jordanie, Koweït, Liban, Libye, Maroc, Mauritanie, Oman, Palestine, Qatar, Somalie, Soudan, Syrie, Tunisie et Yémen.

٣- مراجه شود به مقاله ی « در ایران و مراکش ، بحث میان زنان در سرزمین اسلامی» نوشته ی وندی کریستیانسن ، لوموند دیپلوماتیک ، شماره ی آوریل سال ٢٠٠٤

منبع: انسان شناسی و فرهنگ


مفهوم طبیعت در نظریه های «نوشتار زنانه»/ مرت استیستروپ جنسن برگردان مرضیه ستایش یکتا

$
0
0

tabiatمنبع:انسان شناسی و فرهنگ: سیمون دوبوار در انتهای کتابش جنس دوم ، نکاتی در مورد آفرینش ادبی زنان بیان می کند و آن را از لحاظ ارائه ی دیدگاه سطح پایین می داند. زنان، جهان را با دید جهانشمول رایج نمی بینند، بلکه نگاهی غیرمعمول به آن دارند. اما همنوا با دیگران مانده اند و تلاشی برای غنای زاویه دید ما(مردان) نکرده اند مگر معدود سنت شکنانی(ژان اوستن، خواهران برونت، ژرژ الیوت) که انرژی زیادی را البته در جهت منفی صرف رهایی خود از قید وبند های محیط کرده اند تاموفق شوند در فضایی که به گستردگی در دست نویسندگان مرد است نفسی بکشند؛ اما نیرویی برایشان باقی نماند که از این پیروزی بهره کافی ببرند و همه ی موانع را از سر راه بردارند»[1]. در نتیجه هیچ زنی نتوانسته است که اثری فاخرتر از اعترافات، محاکمه ،موبی دیک و اولیس بنویسد.

پس آنان چگونه می نویسند؟ من چند نمونه جواب را ذکر میکنم: « مشهور است که زن پرحرف است و برای امرار معاش می نویسد. او خود را وقف مکالمه ، نامه های منتشر نشده و دفتر خاطرات روزانه میکند. کافی است که کمی جاه طلبی داشته باشد آنوقت است که خاطراتش را مینویسد، زندگینامه اش را رمان میکند و احساساتش را در شعرهایش بروز می دهد.»[2] « علاوه بر این مردی نویسنده به من گفت: زنان فقط بهانه جویی می کنند. درواقع راست میگفت. باز هم با وجود اینکه ناباورانه اجازه ی ورود به دنیای نویسندگی یافتند اما فقط بر عدد آثارشان افزودند بدون اینکه به دنبال کشف معنا باشند. یکی از حوزه هایی که آنان با تمام عشق به دنبال بررسی اش بودند طبیعت بود؛ برای دوشیزه ای جوان و برای زنی که هنوز دست مردی به او نرسیده است، طبیعت یعنی در حد همان چیزی که زن برای نمایش دادن به مرد دارد: خودش است و نافی خودش، سلطنت میکند در عین حالیکه این قلمرو اش تبعیدگاه اوست. تماما سیمای دیگری در او پیداست.»[3]

امروزه که این تعبیرات خشن را میخوانیم، تمام سنگینی فرهنگ جهانشمول- و مردانه- را حس میکنیم که بووار را به قضاوتی واداشته است که در واقع صحه ای بر کلیشه های آن زمان است. او که از مفهوم معیار نویسندگی زمان خود تاثیر پذیرفته است در نوشته های زنان چیزی جز ادبیاتی سرخورده و حتی بی معنی نمی بیند، نمی تواند که ببیند. او جز تکرار شماری از کلیشه های سنتی که به آفرینش ادبی زنان نسبت میدهند کار دیگری نمی کند: او به مدلهای به اصطلاح پسا زیبا شناختی[4] –نامه های منتشر نشده ، دفتر خاطرات روزانه متوسل می شود، ادبیاتی محدود به فردیتی که بیشتر از اینکه قصه پردازی(دنیای واقعی) کند علاقه مند به توصیف احساسات است و تنها به خلق شخصیتهای قابل باوری تنها دارای جنبه های زنانه می انجامد که ارجحیت را به توصیف زندگی درونی با هیجانات و احساسات آن می دهند، ادبیاتی که با لغاتش شهوانیت زودگذر را عینیت می بخشد بیشتراز اینکه به زیبایی معنوی بپردازد؛ نتیجه آن ادبیاتی می باشد که قلمرو اش را در طبیعت یافته است- قلمرویی که تبعیدگاه اوست-.

طبیعت شاید محکم ترین و استوارترین قالبی است که تمامی ادبیات زنان در آن محبوس شده است: طبیعتی که به مثابه درون مایه می باشد، چرخه ی استعاراتی که زاییده ی حوزه معنایی طبیعت اند و همچنین کاربرد سبکی طبیعی، خودانگیخته نه سبکی تصفیه شده؛ سرانجام می توان به گونه های ادبی متوسل شد که واجد ویژگی های طبیعی هستند(گونه ی شبانی، دفتر خاطرات روزانه، رمان اول شخص)چراکه اینها –بصورت قراردادی – بر سبک زبان گفتار استوار هستند به این معنی که نشان دهنده همان ارتباطات» طبیعی » و زبان متداول است که در محدوده ی ادبیات بکار می رود. مثال شناخته شده برای نشان دادن قالب سبک طبیعی منتسب به زنان می تواند نامه های مادام سوینیه باشد.من دیباچه نسبتا متاخر از برنارد رافالی را ذکر میکنم: « همان نیاز به زیبایی شناختی طبیعت که به گفتن همه چیز وامیداردش موجب نشده است که در مقابل جسارت زبان شناسی[5] عقب نشینی کند[...] اما بزرگترین جاه طلبی این هنر مبهم این است که میخواهد با امتناع از انقیاد ادبیات به شفافیت مطلق ارتباطات نائل شود.»[6]

در واقع مقصود بووار در جنس دوم، چیزی بجز اظهار اندیشه در مورد ادبیات زنان است، حتی کمتر هم به سبک و نوشتار آنها پرداخته است. گذشته از این نکات که یادآور کلیشه های اسفناک در مورد نوشته های زنان است، جنس دوم به طور حتم نقدی قابل توجه بر اسطوره طبیعت زنانه است.

اما 25 سال بعد، زمانیکه بنیان چشم انداز ادبی دچار دگرگونی شده بود و مفهوم«نوشتار زنانه» به دنبال شکل گیری جنبش زنان جا افتاد، چه رخ داد؟

فی نفسه ترکیب دو لفظ نوشتار+زنانه متناقض به نظر می رسد، چرا که«زنانه» بی درنگ دلالتی ماهیتا ضمنی را متبادر می سازد در حالیکه«نوشتار» حامل بار ارزشی دیگری است که به ایده ی«نوین» سوژه، که از چندین صدا برخاسته است، به عنوان اثر گفتار می پردازد. در ادامه به این پارادوکس برمیگردیم.

اصطلاح«نوشتار زنانه» در سال 1975 با چاپ کتاب زن تازه به دنیا آمده اثر هلن سیکسو با همکاری کاترین کلمان وهمچنین با انتشار رساله ی«خنده مدوسا» که در شماره ای از مجله لارک به سیمون دو بوار تقدیم شده بود، بوجود آمد. در سال 1977، سیکسو مجله ی بازگشت به نوشتار را به چاپ رساند؛ در همان سال مجله های ساحره و مجله علوم انسانی شماره های ویژه ای را به این سوال اختصاص داد: آیا نوشتاری زنانه وجود دارد؟

بیست سال بعد از آن، با خواندن این متون چه گفته شد؟

پیش از هر چیز ویژگی تاریخ مصرف گذشته ی آن باعث شگفتی می شود و این سوال را به وجود می آورد که آیا این اصطلاح«نوشتار زنانه» به جای آنکه به نظریه کلی تولید ادبی زنان بپردازد، چیزی که می توانست در آن زمان مورد بررسی قرار بگیرد، بیش از یک پدیده ی تاریخی محدود به دهه ی 75-85 نبود. از طرف دیگر از اینکه ب.ورسیه و ژ.لوکارم در سالنامه ی خود ادبیات در فرانسه از سال 1968 شمار زیادی زن نویسنده را در تنها یک فصل تحت عنوان«نوشتارهای زنانه» گردآورده بودند این دیدگاه توجیه می شود.

اصطلاح «زنانه» در نوشتار چه چیزی در بر دارد؟ پیش از هر چیز پیشنهاد می کنم که گذری بر نوشته های سیکسو که در بطن این مناقشه هستند داشته باشیم. در زن تازه متولد شده سیکسو سه نکته ی مرتبط با زنانگی در نوشتار را برمی شمارد: نکته ی اول برتری صداست، یعنی بیانی شفاهی از زبان که رابطه ی کمتری با زبان متعالی مادر دارد:« همواره در زن کم وبیش یک مادر وجود دارد که تسکین می دهد و تغذیه می کند و جدایی را تاب می آورد.»[7] این ارتباط به همراه نوعی بیان، در قالب استعاره هایی تجلی می یابد که در متون خود سیکسو هم به فراوانی وجود دارد. صدا « شیری خشک نشدنی»[8] است « زن با جوهر سفید می نویسد»[9]. همچنین ارتباط از طریق اداء شفاهی از نوشتار زنانه « نغمه ای قاعده مند » می سازد، این نغمه خودش چرخه ای استعاره ای است.

می توان بین درکی که سیکسو از صدا دارد و وجه زبانی که کریستوا نشانه شناسی نام می نهد و در مقابل آن وجه دیگری بنام نمادهای مردانه قرار می دهد، توازنی برقرار کرد. نشانه شناسی در واقع به اداء شفاهی و لذت برمی گردد که «مقدم» بر نمادپردازی است که خود برخاسته از غریزه می باشد، این غرایز به ویژه در زبان شعر به شکل وزن و آهنگ وارگی معناشناختی ظاهر می شوند. موضوع بر سر عملکردهای مرتبط با ساختارهای پیش ادیپی است که گاهی کریستوا آن را با عنوان «نشانه شناسی مادرانه» برای توصیف فرایندهایی بکار می برد که متضاد نماد شناسی مردانه که همان زبان« اجتماعی» ساخته شده به مثابه جایگاه پدرانه یا جایگاه فرامن[10] است، می باشد. به عقیده کریستوا زن استوار ترین پشتیبان گروه گرایی است که تحت الشعاع قرار گرفته و دیده نمی شود مگر با گسستن از نمادها،بطوریکه به همان اندازه که«هویت متکثر جنسی اش» بصورت جداگانه(از نمادشناسی) کشف می شود، به همان اندازه زنانگی اش آشکار خواهد شد[11]. از طرف دیگر می توان خاطرنشان کرد که کریستوا ایده ی وجود نوشتاری زنانه را به چالش کشیده است و در نوشته های زنان چیزی جز ویژگی های سبکی و موضوعی[12] نمی بیند.

در نکته ی دوم، سیکسو اثرات زنانگی را در امتیاز جسمش می بیند. این مقام که از درجه تعالی پایین تری برخوردار است در تاریخ به عنوان عامل شوربختی شناخته شده است: « زنان در خیال و در سکوت با بدن هایی مرده زیسته اند»[13]. هیستری که نقلا مختص زنان است مثالی بارز می باشد، جاییکه زن درد زبانش را به وسیله ی درد بدنش نشان می دهد. درد کسی که تنها اندک زمانی، آن هم با تحمل کردن نشانه هایی که به او تحمیل شده، در مبادلات متقابل نمادین سهیم می شود. پیوند میان بدن و زبان، حتی همان جسمانی کردن درد روحی، از ویژگی های«ساحره ها» و مانند روش«عرفا» در به لفظ در آوردن نیروهاست. بعقیده ایریگاری گفتار رمزگونه « تنها جایی است که زن در تاریخ غرب آشکارا سخن گفته و رفتار کرده است».[14]

بنابراین زاویه ی دید سیکسو احیای ارزش همین ارتباط بدن است بیش از آنکه آن را گشتالتی مورد ظلم واقع شده بداند که اگر زنان حرفشان را با نام خودشان بزنند، در معرض محو شدن قرار می گیرد. اگر سیکسو برای احیای ارزش زبانی که به واسطه ی ارتباطش با جسم، دارای تعالی کمتری فرض شده است پافشاری می کند بخاطر این چیزی است که خود او می گوید :« اگر جسم وجود نداشته باشد نوشتاری هم وجود نخواهد داشت»[15].این دقیقا به معنی سبک که خود بیشتر مربوط به ایده ی یکپارچگی فاعل فردی است نمی باشد بلکه در مورد نوشتار، آن هم در این معناست که به طور فرضی مکانی جمعی را ایجاد کند که محل گردش صداهای مختلف باشد، در نتیجه با جابجایی معنای متداول کلمات نوعی چند صدایی وارد نوشتار می شود که باعث ایجاد درک دیگری از جهان برای ما خواهد شد. بالاخره ، اگر اصطلاح سبک، دال بر یک انتخاب فعال از جانب مولف باشد که بر ایده ی دوگانگی ژرفا و شکل تکیه دارد، آنگاه مفهوم نوشتار، رابطه ای را می طلبد که در نزدیکترین حالت خود به ناخودآگاه باشد.

در واقع سیکسو در این متون تخیلی چیزی را وارد کرده است که کلمات بدن می نامدش، به معنای بازی با کلماتی که انتظار می رود گسستی در نماد گری ایجاد کرده و انگاره ی «زنانه» را وارد زبان کند: املای شکل زنانهِ ی «خیال» به جای شکل مردانه ی آن ، همچنین است برای «روزها و شب ها»، «شبح»، «بیوگرافی»، «فرامن»؛ با این کار زنان دیگر در «بند فضای ثابت مردانه نخواهند بود».

در نکته ی سوم، سیکسو اثرات زنانگی را در «مالکیت زدایی» و «شخصیت زدایی»، یعنی نوعی ذهنیت باز دارای قابلیت باز گذاشتن خود برای ورود دیگری، می بیند. به این سخنان می توان سخن ویرجینیا وولف را افزود:« این است یکی از بزرگترین برتری های زن که بتواند زیبایی زن سیاهپوستی را به خوبی منتقل کند بدون آنکه از زنی انگلیسی بسازد»[16]،این جمله ای است که هرچند سیکسو در حرفهایش بکار نبرده است اما این ایده را به خوبی روشن می سازد که بتوان خود را در دیگری با وجود تفاوت با او دید بدون آنکه از او کاست.

از لحاظ تاریخی، زنان جایگاه مردان را در رابطه ای مرتبه ای اشغال کرده اند و از «زنانگی» چیزی ساخته اند که به «مردانگی» می ماند اما نه خوبی و کاملی آن و یا برعکس چیزی است بسیار آرمان گرایانه انجام گرفته که انگار مردی آن را نوشته باشد. پس احیا کردن دیگری با وجود تفاوتش نشان دهنده اهمیت دادن به چیزی است که در نوشتار نا مناسب است و از نا همگونی، تردید معنایی و از صورت دیگر متن برخاسته است. ثبت این تهی شدن از هویت در بخشی وسیعتر، نه تنها بعقیده سیکسو بلکه برای مثال در خوانش های ساختار شکنانه دریدا، دارای معنای ضمنی «زنانگی» می باشد.

به جای یک هویتی قطعی شده ، فاعلی شکاف دار دارای ارزش می شود، فاعلی نه بازتاب شده از نظریه های نوین فاعل ( روانکاوی، تحلیل گفتمان، نقد ساختارشکنانه)، بلکه فاعلی ایجاد شده براساس تجربه ی زندگی کاملا زنانه، مثل زنانی که به وسیله تجربه مادرانگی بیشتر مستعد زندگی کردن فاعلی خود بنیاد هستند که بی محابا دو نیم می شود.[17] می توان خاطر نشان کرد که کریستوا هم، دیدگاهی مشابه را در مورد مادرانگی به مثابه درد بنیادین گسستن از فاعلیت اتخاذ کرده است.[18]

با بیان مختصر چیزی از سیکسو به عنوان نظریه ی« نوشتار زنانه » دریافتم که در مقابل نوعی تناقض قرار گرفته ایم چرا که رد هویت شخصی، منطقی بر تایید زنانگی را به وجود می آورد. چنین به نظر می آید که بین برهنگی فاعل، که از طرفی ویژگی نوشتار امروز است چه مردان آن را نوشته باشند چه زنان، و چیزی که برخلاف همه چیز مصدق قوی هویت است، تضادی وجود دارد.اکنون سوال این است که چگونه پیوند بین فاعل «زنانه» ای که تازه متولد شده ( زن تازه متولد شده ، بازگشت به نوشتار) و همسو با آن تلاش برای غیر طبیعی کردن دوگانگی متافیزیک غرب را بیان کنیم و چگونه بگوییم که این دو از رابطه های جنسیت و دیگر تقابل ها برخاسته است.

اگر در زن تازه متولد شده می توانیم بخوانیم: « هیچ «سرنوشتی» وجود ندارد همانطور که«طبیعت» و ذات و چیز هایی از این دست وجود ندارند بلکه به جای آن ساختارهای زنده ای، که گاهی در محدودیتهای تاریخی– فرهنگی خشک شده اند، صاحب وجود اند »[19] در هر حال بجز معدود بخش هایی که یادآور ویژگی فرهنگی تفاوت جنسیتی است، اندیشه فوق که تمام مصالح تاریخی را از هم فرو می باشد برای ما تکان دهنده است . از یک طرف سیکسو امیدوار است که ارزش را بر مفهوم های صدا ، جسم ، مالکیت زدایی در نوشتار قرار دهد چرا که از لحاظ تاریخی ، فلسفی، اثرات زنانگی بر همین نکات استوار است، اما این بیانگر این نیست که زنان واقعا از این جنبه ها نوشته اند، حتی گاهی به هیچ وجه این ویژگی ها را دخیل هم نکرده اند. در این زمینه یادداشت مشهور پایین صفحه در کتاب خنده مدوسا را یادآوری می کنیم، جایی که سیکسو می گوید که ندیده است هیچ زنانگی در ادبیات فرانسه جز توسط کلت، دوراس و ژان ژنه به ثبت رسیده باشد. در این رابطه چیزی برای گفتن نداریم چراکه در واقع بحث از نبود نظریه ای توجیه شده و مستند شده نیست بلکه بیشتر در مورد عدم ارائه یک بوطیقا و مدلی زیباشناختی کاملا مشخص است. چیزی که می توان گفت این است: در نهایت چرا با وجود چنین رابطه ی کمی که بین زنانگی و زنان واقعی، زن در تاریخ و نوشتارش وجود دارد آنقدر ازاثرات زنانگی صحبت می شود؟ از طرف دیگر، نوعی لغزش و بی نظمی بی امان بین زنانگی و زن در متون سیکسو تولید می شود. همچنین می خوانیم که : « اگر ویژگی مختص زن هم وجود دارد ، احتمالا همان خصوصیت مالکیت زدایی بی حساب و کتاب است»[20] و یا اینکه « مردان هر چقدر بیشتر به موفقیت های اجتماعی و تعالی فرا خوانده می شوند زنان همچنان در حد جسم باقی می مانند».[21]

در نتیجه، دیدگاهی غیر تاریخی در مورد زنان به وجود می آید. زنان به خاطر اینکه بیش از حد به جسمشان وابسته اند کمتر به آن تعالی می رسند و با وجود آن نمی توانند به طور کامل به نظم نمادین تعریف شده برای مردان برسند. علاوه براین می توان در مورد مفهوم جسم این سوال را از خود پرسید : آیا این جسم، جسمی واقعی است یا خیالی و یا فرهنگی؟ در روش غیر تاریخی وقتی که به جسم رجوع می کنیم می بینیم که این کلمه به سمت در آمیختن با ایده ی طبیعت جسم گرایش دارد.

همچنین به نظرم می آید که مفهوم زنانگی در شباهت تقریبا تام خود به مادرانگی مسئله ساز است. سیکسو در بعضی از متون تخیلی[22] خود حتی تا پای صحبت کردن از « جنس مادرانه » نیز پیش رفته است. پیش از هرچیز عجیب است که جنس مونث را تنها در سایه مادرانگی تصور کنیم. چرا که این «مادرانگی» هیچ گاه سوال برانگیز نبوده، بلکه قائم به خود بوده است، بدین معنی که آن را چیزی در پیوند با جسم ، ویژگی بیانی صدا و نوعی مالکیت زدایی فداکارنه از خویش می دانیم. شناساندن مادرانگی توسط ساختاری که نهایتا همان پیشا ادیپی می باشد، روشی است که بر اعطای تابعیتی دلالت دارد که هویت مادرانه-زنانه را به رحم- فطرت متصل می کند که مقدم بر فرهنگ است. در کل آیا نوشتار زنانه «نوشتاری برخاسته از مادرانگی» است؟ در جای دیگر همین شباهت بین زنانگی و مادرانگی را نزد کریستوا و ایریگاری می یابیم.

مارسل مارینی نیز به ویژه در این اثر خود قلمروهای زن همگام با مارگریت دوراس، با زاویه ی دیدی کمی متفاوت اما بدنبال همان پرسش در مورد جایگاه «زنانگی» در نظام اجتماعی-نمادین، به مسئله نوشتار زنانه می پردازد (1977).

با بینشی روانکاوانه، این کتاب چیزی را مورد سوال قرار می دهد که مارینی آن را نه یک بازنمایی بلکه سلب حق فک جنس زن از دارایی نمادهای مردانه می نامد: « به این دلیل که زنانگی نهفته در پس مادرانگی بر اساس تمام چیزهایی شناخته می شود که می بایست حذف شود تا بتواند وارد نظام اجتماعی-نمادین شود.»[23] فراتر از این، مارینی تصریح می کند که« این چنین حذف جسم مادرانه از این جسم، خزانه ای از طبیعت می سازد که در مقابلش نظامی اجتماعی-نمادین متولد می شود، نظامی ناهمگن که برای حفظ یک همگن فراخوانده شده است.»[24]

در تحلیل های ادبی ، مارین نشان می دهد که تا چه اندازه آثار دوراس به ویژه نایب کنسول تماما به این بحث مسئله ساز وارد می شود، چرا که شخصیت مونث، که به تمام معنا تیپی دوراسی است، یادگیری به شیوه اجتماعی را پس می زند و به جای آن در مواردی دیوانگی، علیلی، کر و لال بودن را انتخاب می کند—یا همانطور که در نایب کنسول اتفاق می افتد، در حالیکه خود را به گدایی زده است،مدام بر سر درخواستش می ماند: «دائما وابسته و رانده شده [ ...] ، رقت انگیزانه و عبوسانه در سرزمینی بی صاحب پرسه می زند»[25]. دوراس در نوشتارش هم با بر هم زدن قالب های افسانه مانند، با شکستن نحو، با دست یازیدن به تحریف های گوناگون، خود را در نزدیکترین حالت به این صدایی [ زنانه ] قرار می دهد که تنها در فاصله میان گفتار مردانه جای می گیرد آن هم بریده بریده و بیگانه».[26]

همچنین اثر دوراس با دو نیم کردن این سوال، جسم زنانه را به مثابه جسمی هوس انگیز مورد سوال قرار می دهد: چه کسی صحبت می کند و چه کسی مفعول صحبت قرار گرفته است؟ مارینی معتقد است اگر دوراس در جایی ارجاعاتی به راوی مذکر داشته است به خاطر این است که تمامی اداء کلام از جانب یک من با یک جسم- مونث زنانه در گفته پردازی مشکل و حتی غیر قابل تصور به نظر می رسد. اما برای مثال با فاعل قرار دادن دختر فقیر(« فرم مونث او ») برای گفته ی مبهم، راه را بر نماد مردانه می بندد چرا که این او دختر/ همسر/ مادر کسی نیست، در عین حال دوراس « چنین هیولای دو رگه ای را که «زن رایج» در جامعه ی ماست این گونه تعریف می کند: نیمه-فاعل مذکر ( با حرکاتش ) و نیمه-مادر که مفعول است».[27]

به این صورت مارینی نه تنها با هدف ثبت کردن نام-مادر در متن، بلکه برای گشودن راهی برای ارائه تمایز بین زنانگی و مادرانگی، «قلمروهای جنس زن» را که به صورت ضمنی در متن طراحی شده اند، دوباره ترسیم می کند، منظور از این کار ارائه،ای از زنانگی است که تنها کارکرد مادرانگی آن مد نظر نباشد.

در سال 1981 بئاتریس دیدیه کتابش را با نام نوشتار- زن منتشر کرد، با وجودیکه این کلمه بارها داخل کتاب به چشم می خورد، عنوانش خود شاهدی بر نوعی گلایه از به کار بردن لفظ«نوشتار زنانه» می باشد. دیباچه مفصل کتاب به عنوان پرسشی اساسی مطرح می شود که آیا در خور است که نوشته های زنان را بر حسب چشم اندازی مشترک با هم برابر بدانیم: « اگر بحث کردن در مورد نوشتار زنانه، به روش نظری، مشکل و از آن گذشته غیر ممکن است، اما در عمل بسیار واقعی می باشد که نوشته های زنان نسبت به هم قرابتی دارند که در نوشته های مردان یافت نمی شود و اینکه با این حال رواست که مطالعاتی را که بر روی متون مختلف همچون شاهزاده کلو یا دلربای لول استن صورت گرفته است، در یک جلد گرد آوری کنیم».[28] بنابراین در حاشیه بودن تولید ادبی زنان و اهمیت عامل اجتماعی در آفرینش، بازگشت ما را به سمت لفظ نوشتار زنانه توجیه می کند؛ هر چند که این کار به نوعی خطر محبوس شدن در حاشیه را در پی داشته باشد.

با چشم اندازی تاریخی می توان شباهت هایی را در موقعیت اجتماعی برشمرد که اتفاقاتی مشابه برای زنان نویسنده رقم زده است:

آنان همیشه در حاشیه نظام خانوادگی زندگی کرده اند( بیوه ، زنان بدون بچه،مجرد،همجنس باز،متدین)
اغلب برای به چاپ رسیدن آثارشان به نام مستعاری مردانه متوسل شده اند( از طرفی از دلایل مختف خانوادگی گرفته تا دغدغه ی مورد قبول واقع شدن، این مسئله را بسیار پیچیده کرده است).
آفرینش زنانه اغلب یا زودهنگام است و یا برعکس دیرهنگام می باشد.
اغلب بخاطرخصومت جامعه، نوشتاری نهفته، تحت الشعاع قرار گرفته و آمیخته به عقده ی احساس گناه مورد بحث است.
در میان تم های نام برده، مارینی بر اهمیت مواردی تاکید دارد که در رابطه با درون، حتی نوعی انتیمیسم میباشند و بر مسائل هویتی، ریزش و یا سختی ذکر کردن هویت در متن، غالب هستند؛ دوران کودکی همیشه از جایگاهی ممتاز برخوردار است چراکه از قیدها و ناکامی هایی که در پی دارد در امان مانده است؛ در نتیجه اگر جسم زنانه در ادبیات مردانه همچون جسمی جزء جزء شده نمود می یابد، البته جسمی که شأن خود را همچنان بعنوان وسیله ای برای شهوت با خود دارد، در مقابل، «نوشتار زنانه» جسم را همزمان بصورت یکپارچه و دارای شهوت زنانه که در قالب هایی کمتر پذیرفته شده آشکار می شود بررسی می کند: خودارضایی، همجنس بازی،زنای با محارم، لذت جویی. بئاتریس دیدیه درخصوص چرخه ی این قالب ها تصریح می کند که زنان اغلب به چیزی متوسل می شوند که آنها را « گونه های من» می نامد (مانند) رمان با روندی خودزندگینامه نویسی، گونه شبانی ، دفتر خاطرات روزانه، شعر.

کتاب بئاتریس دیدیه که بر پایه ی مطالعات خیلی دقیق نوشته شده است نه مدعی جامع بودن است و نه ادعای این را دارد که استدلال های جهانی عرضه می کند. اما این قابلیت مهم را دارد که بدون غافل ماندن از جنبه های تاریخی و اجتماعی، زمینه ای مطالعاتی را ترسیم نماید و رویکردی جمعی را برانگیزاند. باعث تاسف است که تحلیل موضوعی ارجحیت پیدا کند و به مسائل تعیین کننده به صورت اتفاقی پرداخته شود– مثل همین کتابی که تنها عنوانش نوشتار-زن است.

البته همه در ایده ی «نوشتار زنانه» مشترک نیستند. به عنوان نمونه، مونیک ویتیگ در صف مخالفین این جریان قرار دارد: « نوشتار زنانه استعاره ای است که به خاطر سیاست خشن حاکم بر زنان به سمت طبیعت گرایش پیدا کرده و به مجردی که این شیوه ی استعاره ای بسط می یابد در سایه آن «زنانگی» پیشروی می کند:.تفاوت، اختصاصی شدن، جسم/ماده/طبیعت[...] چرا که نوشتار و زنانگی، برای نشان دادن نوعی تولید زیست شناختی منحصر بفرد(مختص «زن») و تراوشی طبیعی(مختص «زن»)، بهم پیوسته اند. بدین ترتیب نتیجه ای که نوشتار زنانه در پی دارد این است که گفته می شود زنان به تاریخ تعلق ندارند واینکه نوشتار یک تولید مادی نیست».[29]

از طرف دیگر مونیک ویتیگ تاکید می کند که مسئله ی گونه ی زنانه و مردانه، همان ذکر تفاوت جنسی در زبان(نوع کلمات، قاعده ی نحوی مطابقت) می باشد. بنابراین استفاده از زبان است که گونه ی مردانه و زنانه را مشخص می کند؛ یعنی گونه ی مردانه را به چیزی که هست و گونه ی زنانه را آنطور که نشان داده شده شبیه می داند، هر چند که برای یک زن نویسنده مشکل به نظر می رسد که از مونث در مواردی استفاده کند که می خواهد نوشته اش را جهانی( و نه خاص)بنماید. در این مورد راویان متعدد موجود در اثر ساروت، نمونه های ممتازی در اختیارمان قرار می دهد. مونیک ویتیگ در رمانش اوپوپوناکس ( 1964 ) یک گروه از دختربچه ها را که در متن این روایت کودکانه قرار دارند، به عنوان فاعل اصلی به جای ضمیر خنثای «او» انتخاب می کند.

در این مصداق می توان خواهر کوچک بالزاک اثر کریسین پلانته را نام برد. این کتاب، با رویکرد تاریخی و ادبی اش، نقدی مهم بر همین ایده ی نوشتاری زنانه به دست می دهد، و همان سوال را طور دیگری مطرح می کند: « چرا هر آنچه که زن می نویسد الزاما زنانگی را نشان می دهد ، چرا هر گاه زنی می نویسد پیش از هر چیز تنها و همیشه باید این را بگوید؟ خلاصه اینکه زنانگی چیست؟»[30] « هر چه که هستیم باشیم، بسیار مهم است که خودمان باشیم »این نقل قولی از ویرجینیا وولف است که کریستین پلانته، با رجوع به آن مسئله ی نوشتار را در سطحی مطرح می کند که پیش از هر چیز شخصی است: « چیزی که زنان(و مردان) در زندگی و نوشتارشان می جویند، حق تفاوت هر کسی با دیگری، حق خود شدن به وسیله زبان می باشد.[31] پذیرش اینکه نوشتار جایی برای بروز تفاوت، حتی تمام تفاوت هاست، مستلزم انکار ایده ی تماما زن بودن، فرهنگ زنانه و به طور خلاصه مستلزم پذیرفتن این است که « زنان شناخته نمی شوند مگر بوسیله ی دیگر زنان».[32] این دیدگاه، مانع وجود شباهت در موقعیت های ادبی زنان نمی شود، اما پیش از هر چیز تنوع یا به عبارتی غنای گوناگونی در نوشتار مورد تاکید است.

کتاب کریستین پلانته در واقع با نشان دادن اهمیت حیاتی پذیرش آثار زنان و دقیقتر از آن، میزان زن ستیزی در نقد ادبی، همچون تحقیقی بسیار مستند در مورد مقام زن نویسنده به ویژه در قرن نوزدهم است.نویسنده تحت عنوانی استعاری، خواهر کوچک بالزاک، به موضوع مسئله ساز نوشتن در سایه ی مردان بزرگ، نوشتن با جعل برابری یعنی مانند یک مرد نوشتن و یا اینکه با جعل تفاوت به معنی مثل یک زن نوشتن—اما آنچنان که مردان، زن و نوشتارش را تعرف کرده اند— می پردازد . احتمال دارد هر کدام از این دو امکان از همان ابتدا، نوشته شان را در دام بیندازد؛ چرا که مانند یک مرد نوشتن موقعیت استثنایی مبهمی را رقم میزند: او دیگر یک زن نیست بلکه موجودی دورگه یا هیولاست است؛ و همچون زن نوشتن مستقیما از بهای نوشته می کاهد، چرا که تصور بر این است که گونه های زنانه گونه هایی حقیر هستند.

اکنون وقت نتیجه گیری از این سخنان و پاسخگویی به سوالی است که در خلال آن پرسیده شده است: آیا نوشتار زنانه پدیده ای تاریخی و تعریف شده برای سالهای 70 بوده است؟ اگر به این دوران بازگردیم آشکار می شود که بجز تعدادی چند که در فرهنگ عمومی مه سال 68 وجود داشتند– کما بیش – نسلی از زنان با نوشتاری که زنانه نام گرفته است شناخته شده بوده اند، نوشتاری که در مورد دیگر نوشتارهای گروهی، سوال ایجاد می کند: آیا نوشتاری یهودی وجود دارد؟ یا نوشتاری همجنس گرایانه ؟ وغیره.

با این همه به نظر می رسد که امروزه تلاش برای اثبات هویت بسیاری از این موارد رها شده است.

اگرچه «جریان» نوشتار زنانه، مرحله ای مهم از ادراک را خاطر نشان می کند، اما خود این ایده نه تنها منسوخ شده است بلکه بعید به نظر می رسد که تبدیل به انگاره ای جهانی شود. در دوره های تاریخی که از زمان بووار تا امروز ارائه شد، به وضوح شاهد تحول در موضع این مسئله هستیم. با اینکه از بیست سال پیش تا کنون مطالعات قاعده مند و تحلیل های عینی بر روی هر اثر، دوره ، گونه ی ادبی و غیره، روندی سریع را در پیش گرفته است، اما آثار برجسته در مورد تاریخ ادبیات زنان، تنها از ده سال پیش در بسیاری از کشور های غربی پدید آمده است – همه این ها به روشنی نشانگر آن است که چشم اندازی بسیار متفاوت از لحاظ زیبایی شناختی و درون مایه در مقابل همین ایده ی نوشتار زنانه شکل گرفته است.

[1] – این متن نسخه ی مختصری است از مواصلات گردآوری شده در یکی از مطالعات میان رشته ای مردانه/ زنانه روز دانشگاههای ژنو و لیون 2 می باشد که در لیون گردآوری شده است.( «بازگشت به طبیعت در گفتمانی در باب جنسیت» ششم مارس 1998).نسخه کامل در اولین شماره ی دفترهای مردانه/زنانه لیون 2 به چاپ خواهد رسید.

[2] -بووار1976: 634.

[3] -همان 1976: 628.

[4] – همان 1976: 636-635

[5] – بر اساس جمله ای از سیلویا بوونچن در Die imaginierte weiblichkeit ، 1979.

[6] – مادام دو سوینیه 1976: 21.

[7] – مادام دو سوینیه1976: 27.

[8] -سیکسو، کلمان1975: 172.

[9] -همان1975: 173.

[10] -کریستوا1977: 69.

[11] -همان1977: 77-78 و 1974: 614.

[12] – مجله علوم انسانی 4-1977: 498.

[13] -سیکسو، کلمان1975: 176.

[14] -.ایریگاری1974: 238.

[15] -سیکسو، کلمان 1975: 167.

[16] – وولف 1980: 69

[17] -سیکسو کلمان 1975: 167.

[18] – کریستوا1995: 34.

[19] -سیکسو کلمان1975: 152.

[20] – سیکسو کلمان 1975: 162

[21] – همان 1975: 175.

[22] – سیکسو 1980: 204

[23] – مارینی 1977: 91.

[24] – همان1977: 118.

[25] – همان1977: 195.

[26] – همان1977: 103.

[27] – همان1977: 135.

[28] – دیدیه 1981: 10.

[29] – ویتینگ 1982: 111-12

[30] – پلانته 1989: 304.

[31] – همان 1989: 253.

[32] – همان1989: 276.


آغاز فصل گرما و ایجاد فضای رعب و وحشت با طرح عفاف و حجاب و طرح «دریا»

$
0
0

شنا در صاحل برای زنان ممنوعقطره: فرمانده انتظامی استان مازندران با اشاره به آغاز طرح «دریا» از خردادماه، از برخورد پلیس با زنان بدحجاب و برهم‌زنندگان امنیت اخلاقی در خلال اجرای این طرح خبر داد.

به گزارش پایگاه خبری بانکداری الکترونیک،از تسنیم فرمانده انتظامی استان مازندران با اشاره به آغاز طرح «دریا» از خردادماه، از برخورد پلیس با زنان بدحجاب و برهم‌زنندگان امنیت اخلاقی در خلال اجرای این طرح خبر داد.

سردار مسعود جعفری‌نسب، با تاکید بر اینکه اداره کل اجتماعی استانداری استان مازندران در حال پیگیری اجرای این طرح است، افزود: در این طرح تنها اجرای بخش انتظامی، برعهده نیروی انتظامی است که مقدمات آن فراهم شده است و تا آخر اردیبهشت تکمیل می‌شود و اجرای آن در خردادماه آغاز خواهد شد.

فرمانده انتظامی استان مازندران در ادامه با اشاره به جزییاتی از اجرای این طرح گفت: استقرار ماموران انتظامی در نقاط خطرناک ساحل برای جلوگیری از احتمال غرق‌شدن مسافران و گردشگرانی که به سواحل استان مازندران عزیمت کرده‌اند بخشی از این طرح است.

جعفری‌نسب با تاکید بر اینکه پیگیری امنیت اخلاقی بخش دیگری از اجرای این طرح است که برعهده نیروی انتظامی قرار دارد، ادامه داد: علاوه بر کنترل پلیس بر نقاط خطرناک سواحل مازندران، برخورد با برهم‌زنندگان امنیت اخلاقی و مزاحمان نوامیس از دیگروظایف نیروی انتظامی در اجرای طرح دریاست.

جعفری‌نسب در پایان با اشاره به برخورد قوه‌قضاییه با بدپوششان و بدحجابان در ایام نوروز اظهار کرد: قوه‌قضاییه در نوروز امسال اقدامات خوبی در برخورد با بدپوششان انجام داد و جریمه نقدی سنگینی را برای افرادی که به‌دلیل عدم رعایت حجاب متعارف توسط ماموران انتظامی دستگیر شده بودند، در نظر گرفت.

*****
سخنگوی وزارت کشور از برنامه های این وزارتخانه و نیروی انتظامی برای عملیاتی کردن طرح عفاف و حجاب در فصل گرما خبر داد و گفت: قطعا مردم جامعه موازین شرعی و هنجارهای جامعه را رعایت خواهند کرد.

حسینعلی امیری در گفتگو با مهر، در مورد برنامه های وزارت کشور برای اجرایی کردن طرح عفاف و حجاب با توجه به نزدیک بودن فصل گرما، گفت: وزارت کشور با همکاری نیروی انتظامی برنامه هایی برای اجرایی کردن طرح عفاف و حجاب و امر به معروف و نهی از منکر دارد که در زمان خود اجرایی خواهدکرد.

وی در عین حال تاکید کرد: از نظر وزارت کشور مردم جامعه ما مردم متدین و دین مداری هستند و هنجارهای جامعه را رعایت خواهند کرد ؛ اما وزارت کشور برای عده قلیلی که ممکن است چارچوب ها و هنجار های جامعه را رعایت نکنند برنامه ای در نظر خواهد داشت.

سخنگوی وزارت کشور، همچنین در پاسخ به این سوال که چه تصمیمی در مورد دفن ریچارد فرای ایران شناس امریکایی در اصفهان گرفته شده است، گفت: این موضوع ارتباطی با وزارت کشور ندارد.

امیری، همچنین در مورد پیشنهاد راهپیمائی کارگران توسط خانه کارگر، گفت: از نظر ما مشکلی ندارد؛ اما تصمیم گیری در مورد این موضوع را به استانداری تهران واگذار کرده ایم.



بررسی تاریخی فمینیسم –گیزلا نوتز- ترجمه وتلخیص آزاده ارفع

$
0
0

gisela-notzگیزلا نوتر در این بخش ازتاریخ فمینیسم به بررسی تاثیرات انقلاب فرانسه و انقلاب 1848 اروپا بر جنبش زنان می پردازد.زنان از پیشتازان انقلاب کبیر فرانسه بودند و با شرکت فعال خود این انقلاب را به نقطه عطفی در تاریخ عقاید سیاسی فمینیسم مبدل کردند. اما سایه سنگین مردسالاری موجب شد که زنان به هیچ یک از مطالبات خود دست پیدا نکنند. انقلاب 1848 اما فصل جدیدی را برای جنبش زنان گشود و آن شروع جنبش سازمان یافته و متشکل زنان بود.

 

بررسی تاریخی فمینیسم بخش دوم

فمینیسم در دوران انقلاب

«لوویزه اتو» (Louise Otto ) حقوق دان زن در 1849 مطرح کرد: » در نگارش تاریخ معاصر مردان هستند که اکثرا درجایگاه قهرمانان تاریخ ظاهرمی شوند؛ آن هم مردان جوان و زیبا. آزادی، برابری و برادری زنان را در بر نمی گیرد. هر جا که سخن از خلق می رود این خلق شامل زنان نیست». او این نوع تاریخ نگاری را به شدت مورد انتقاد قرار داد و نوشت:» باید صداقت و حسن نیست و یا قدرت عقلانی آن مبارزان راه آزادی را که فقط حقوق مردان و نه هم زمان حقوق زنان را نمایندگی می کنند زیر علامت سئوال قراردهیم».

انقلاب فرانسه و پیامد های آن

در هر صورت زنان منتظر ظهور»اراده صادقانه» نمانده بلکه به اتکاء خود فعال شدند. و چنین است که انقلاب فرانسه به نقطه عطفی در تاریخ عقاید سیاسی مدرن فمینیسم مبدل شد. سال 1789، سال شروع انقلاب و آغاز یک عصر سیاسی جدید بود . انقلاب فرانسه زمان تولد شهروندان زن و مرد بود . وپادشاه فرانسه همراه همسرش بعد از چهار سال به سکوی اعدام سپرده شدند.

زنان طبقه سوم یا عوام ( به اشخاصی که به طبقه ممتاز، روحانیون و به خانواده های اصیل و یا اشراف تعلق نداشتند گفته می شد) درشمار پیشتازان انقلاب بودند.آنها خواهان دوره های آموزش شغلی وفراهم ساختن امکانات شغلی برای زنان بوده و همراه با مردان به باستیل (زندان مرکزی در پاریس) هجوم آورده و برای رفع گرسنگی مغازه های مواد غذایی را چپاول می کردند. زنان کلوپ ها و انجمن های زنان به وجود آورده، لژیون های جنگی زنان تشکیل داده و برای طرح نقطه نظرات خود شروع به انتشار مجلات زنان کردند..

زنان علیرغم شرکت در فعالیت های اجتماعی و سیاسی گوناگون همچنان از حقوق بشری که برای آن جنگیده بودند بی نصیب ماندند. «اولمپه دو گوژس» (Olympe des Gouges ) انقلابی و فعال حقوق زنان دربرابر»بیانیه حقوق بشر وشهرندی» که در تاریخ 26.8.1789 درمجلس ملی فرانسه به تصویب رسید بیانیه»حقوق زنان و شهروندان زن» را که در آن حقوق بشر برای همه زنان درخواست شده بود، قرار داد.اواعلام کرد که مردان در انقلاب فقط دنبال منافع خود و برقراری حقوق برابر برای خود می باشند ضمن آن که هم زمان خواهان ادامه سلطه خود بر زنان هستند. اعلامیه حقوق بشر و حقوق شهروندی اولمپه در مجموع شامل 17 ماده بود. ماده اول اعلام می کرد:» زن آزاد به دنیا آمده و در همه سطوح دارای حقوق برابر با مرد می باشد.» در ماده دوم گفته می شد:» هدف هر اتحاد سیاسی حفاظت از قوانین طبیعی و حقوق غیرقابل سلب زنان و مردان می باشد که شامل حفاظت از آزادی، حق مالکیت، امنیت و بویژه حق مقاومت در برابر سرکوب است.» اولمپیه را به دادگاه سپردند وعقاید فمینیستی او بهانه ای شد برای آن که دادگاه او را دیوانه و ضدانقلابی ارزیای کند. بر اساس» قانون عناصر مشکوک» او به اعدام محکوم شده و در تاریخ 3.11.1793 به گیوتین سپرده شد. قبل از آن، در تاریخ 30.10.1793 همه کلوپ های زنانه ممنوع شده بودند و علاوه بر آن دولت فرانسه در تاریخ 24.05.1795 قانون ممنوعیت جلسات زنان را نیز به تصویب رساند. با این وصف روحیه انقلابی زنان دیگر قابل توقف نبود.

در انگلستان در سال 1792 «ماری ولن کرافت»(Mary Wollstonecraft 1759-1797) فمینیست یک دادخواستی برای حقوق زنان تنظیم کرد که در آن از امکان آموزش و پرورش برابر دختران و پسران سخن رفته و حقوق سیاسی برابر برای زنان و مردان را پیشنهاد می کرد. او خواهان این شد که همه مدارس و دانشگاه ها برای هر دو جنس باز شوند و زن به عنوان همراه و شریک زندگی مرد شمرده شود به جای آن که زیر سلطه مرد باقی بماند. نگاه غیر سنتی او همه صاحبان قدرت را شوکه کرد.

احتمالا اولین روزنامه فمینیستی در تابستان 1832 توسط زنان طرفدارسوسیالیسم اولیه،» هنری سن سیمون(Henri de Saint-Simon 1760_ 1825)،در فرانسه پایه گذاری شد.» آزادی برای زنان، آزادی برای خلق از طریق سازماندهی جدید خانواده و صنعت».این شعارمجله «زن آزاد» (la femme libre)بود.پایه گذاران این مجله که یکی از آن ها «دزیره ورت»(1810- 1890 Desiree Veret) بودمجله را در سطح تئوری متوقف نکرده بلکه پیشنهادهای عملی برای تغییر وضعیت زنان ارائه دادند که از جمله آن ها ضرورت آموزش و شرکت زنان در کار و زندگی اجتماعی بود. زنان طرفدار»سن سیمون»برخلاف»اولمپه دو گوژس» فقط خواهان برابر زنان در عرصه های اجتماعی، اقتصادی و حقوقی با مردان نبودند بلکه خواهان تسلط کامل هنجارهای «زنانه» بر همه قلمروهای جامعه بودند به طوری که تمامی جامعه دچار دگرگونی گشته و راه برای حرکت به سوی آینده ای صلح آمیز هموار شود. شعارهای آن ها عبارت بودند از :» نه به جنگ ، نه به تقابل ملت ها علیه هم دیگر، عشق برای همه» ! آنها در جستجوی راه خود بودند، نمی خواستند خود را در زیر سلسله مراتب مردانه قرار داده و تن به هنجارهای مردانه به سپارند. آن ها انتشار مجله شان را اولین گام برای تبلیغ نظرات و اعتقادات خود در سطح گسترده و قانع کردن مخاطبین خود می دانستند .

تئوریسین سیاسی، سوسیالیست و فمینیست سرشناس «فلورا تریستن»(Flora Tristan 1803-1844) نیز خواهان دسترسی به مخاطبین گسترده در سطح جامعه بود. پس از سپری کردن کودکی و نوجوانی وحشتناک او در پاریس زندگی می کرد و در آنجا با سوسیالیست های اولیه و تخیلی ارتباط برقرار کرده و بدین ترتیب با طرح های اجتماعی سوسیالیست های تخیلی نظیر «چارلز فوریه»، «روبرت اون» و «سن سیمون» آشنا شده و خود را با نظرات فمینیستی سن سیمون نزدیک تر یافت. گرایش او به نقطه نظرات «سن سیمون» از جمله به این خاطر بود که زنان طرفدار «سن سیمون» برای درخواست های عملی مورد نظر او مبارزه می کردند. «فلورا تریستن» شاید اولین زنی بود که نقطه نظرات مهمی درباره تبعیض مضاعف علیه زنان در اروپا و آمریکای لاتین را فرموله کرد. «فلورا» در سفری به انگلستان در سال 1839 با ابعاد فقر و تنگدستی زنان کارگر آشنا شد.او برداشت خود را از توسعه ای که فرانسه و آلمان نیز باید از سر می گذراندند در کتاب خود در سال 1840 بنام » گردش در خیابان های لندن» منتشر کرد. یافته های او مبنی بر این که : » تنها رهایی زنان زمانی به واقعیت خواهد پیوست که کارگران و سایر استثمار شده گان به رهایی دست یابند » نسل هائی از زنان سوسیالیست را تحت تاثیر خود قرار داد.

 

انقلاب 1848 سرآغاز جنبش سازمان یافته زنان

اگر انقلاب فرانسه را به عنوان مبداء تاریخ اندیشه سیاسی فمینیسم مدرن بدانیم انقلاب بورژوائی سال 1848 را باید سرآغاز جنبش فمینیستی سازمان یافته قلمداد کرد. زنان آلمان در مبارزه علیه رژیم سلطنت مطلقه در برخی از ایالت های این کشور شرکت کردند. آن ها قادر نشدند درخواست خود برای کسب حق شرکت در مسائل سیاسی را به دست آورند. پس از شکست انقلاب بورژوایی سال 49/1948 قانون «انجمن ها و اجتماعات «پروس که در سال 1850 به تصویب رسید شرکت» زنان، بیماران روانی، شاگردان مدارس و کارآموزان » در انجمن ها و اجتماعات سیاسی را ممنوع می کرد.

قبل ازآن «لوئیزه اتو»(louise Otto) نویسنده و طرفدار حقوق زنان 1819-1895 این نظر را مطرح ساخت که شرکت زنان در فعالیت های اجتماعی نه تنها یک حق بلکه باید به مثابه یک وظیفه اجتماعی زنان تلقی شود.او این مطلب را در روزنامه (VaterlandsblنtternSنchsischen) نوشت که از جمله همکاران آن بود و تاکید کرد که شرکت زنان باید شامل عرصه های گوناگون از جمله آموزش، اشتغال تمام وقت و فعالیت های سیاسی باشد.رمان او به نام » قصر و کارخانه» که در سال 1846 منتشر شد به دلیل محتوای هیجان بر انگیز آن ممنوع اعلام شد زیرامسائل اجتماعی را که صنعتی شدن جامعه با خود به همراه آورده بود به صحنه کشیده بود.»لوئیزه اتو» اولین زن آلمانی بود که در کتاب معروف دیگرش به نام » آدرس یک دختر» که در سال 1848 منتشرشد به مسائل زنان کارگر پرداخت و خواهان نظام جدیدی برای وضعیت کارگران بویژه کارگران زن شد. او، در 21 آوریل 1849، در بحبوحه ای که انقلاب درنیمه راه فروکش کردن خود بود»مجله زنان» را که امروز به عنوان اولین مجله فمینیستی زنان قلمداد می شود، تحت شعار» من خواهان دنیائی آزاد برای همه شهروندان زن هستم» منتشرکرد.آن گونه که «لوئیزه اتو» می گوید مضمون این مجله بیشتر از شعار آن قصد داشت اشتراکات همه اقشار زنان را منعکس ساخته و خود را در جبهه زنانی قرار دهد که به خاطر فقر، شوربختی و نا امیدی به فراموشی سپرده شده و از توجه به آن ها غفلت شده است.در 1850 مجله باید انتشار خود را متوقف می کرد زیرا قانون مطبوعات «زاکسن» مقرر کرده بود که زنان حق شرکت در هیئت تحریریه مطبوعات را ندارند.به این ترتیب مطالبات برآورده نشده زنان به نقطه عزیمت جنبش سازمان یافته زنان در آلمان مبدل شد. در شهر لایپزیک در سال 1865 به ابتکار»لوئیزه اتو» و زن معلم دیگری به نام «اگوسته اشمیت»(1902-1833) تشکلی به نام» انجمن سراسری زنان آلمان»(ADF) دربطن تحولات اجتماعی دوره شروع آغاز صنعتی شدن کشور آلمان پایه گذاری شد. این تشکل که تشکلی سراسری بود در 16 تا 19 اکتبرکنفراس موسس خود را با شرکت 120 نماینده برگزار کرد.در این کنفراس»لوئیزه اتو» به دبیر اول این تشکل و»اگوسته اشمیت» به معاون او برگزیده شدند.هر دو فعال زن مشترکاً از سال 1866 اولین ارگان این انجمن را به نام «راه های جدید»(Neue Bahnen) منتشر ساخته و به ترغیب زنان کارگر برای ایجاد تشکل ها و انجمن های زنان کارگر پرداختند.

*************************

بخش اول این مقاله

بررسی تاریخی فمینیسم (بخش اول)

نوشته گیزلا نوتز ترجمه وتلخیص آزاده ارفع

http://rahekargar.net/browsf.php?cId=1074&Id=74&pgn=1

**************************

از همین مترجم درباره فمینیسم سوسیالیستی

1- فمینیسم سوسیالیستی چیست، نوشته:  باربارا اهرن رایک، ترجمه آزاده ارفع

http://www.rahekargar.net/browsf.php?cId=1028&Id=69&pgn=48

2- پروژه سوسیال فمینیستی، نوشته :  نانسی هولمستروم، ترجمه آزاده ارفع

http://www.rahekargar.net/browsf.php?cId=1037&Id=17&pgn=3

3- برای گنجاندن دستور کار فمینیستی در برنامه های چپ، نوشته: سینتیا کوک بورن، ترجمه آزاده ارفع

http://www.rahekargar.net/browsf.php?cId=1059&Id=292&pgn=

4- فمینیسم چپ امروز، ماری پاز بالی برا، ترجمه آزاده ارفع

http://rahekargar.net/browsf.php?cId=1036&Id=114&pgn=1

5- به سوی یک پلاتفرم سیاسیِ مارکسیستی- فمینیستی، هاریت فراد، تلخیص و ترجمه آزاده ارفع

http://rahekargar.net/browsf.php?cId=1069&Id=19&pgn=2

 

 

 

 


بزرگداشت اول ﻣﺎه ﻣﻪ, روز ﺟﻬﺎﻧﻲ ﻛﺎرﮔﺮ در دورتموند- حامیان مادران پارک لاله ایران

$
0
0

rouz kargar 2013 madaran park laleتامین اجتماعی, عدالت اجتمایی, زندگی بهتر برای کارگران, صلح و نه به فاشیسم از خواسته های امسال فدراسیون اتحادیه های کارگری آلمان در بزرگداشت اول ماه مه, روز جهانی کارگر می باشد .

حامیان مادران پارک لاله ایران – دورتموند، امسال نیز به همراه سندیکاهای کارگری، گروه ها و فعالان حقوق بشری در این برنامه که شامل راهپیمایی و سخنرانی نماینده های مختلف اتحادیه ها، نهاد ها، شخصیت های سیاسی و بر پایی میز و چادرهای اطلاع رسانی می باشد، شرکت خواهند داشت. این مراسم که هر ساله هزاران نفر در آن شرکت دارند, یکی از بزرگترین گردهمایی های روز جهانی کارگر در آلمان می باشد.

حامیان مادران پارک لاله ایران در شهر دورتموند آلمان, در مارش امسال روز کارگر, ضمن تاکید بر سه خواسته مادران پارک لاله ایران, در دفاع از حقوق و خواسته های صنفی کارگران, در حمایت از کارزار لگام ( لغو گام به گام اعدام ), برای آزادی فوری و بدون قید و شرط تمامی زندانیان سیاسی و در محکوم کردن ضرب و شتم زندانیان سیاسی بند ٣٥٠ زندان اوین,شرکت خواهند داشت.

حامیان مادران پارک لاله ایران – دورتموند

پنج شنبه اول ماه مه ٢٠١٤ ، ساعت ۱۰.۳۰ صبح سخنرانی نماینده های نهاد ها
ساعت ١١ راهپیمایی از جلوی تاتر شهر بطرف پارک وستفالن – دورتموند

اطلاعیه برنامه در وبلاگ مادران

http://madaransolhdortmund.blogspot.de/2014/04/blog-post_27.htmfoal


اجرای حکم شلاق در مقابل یک دبیرستان دخترانه

$
0
0

shalaghحکم شلاق یک جوان ساکن بیرجند که به اتهام “مزاحمت برای نوامیس” به ۴۰ ضربه شلاق محکوم شده بود در مقابل دبیرستان دخترانه در بیرجند به اجرا در آمده است. اجرای حکم شلاق در مقابل یک دبیرستان دخترانه آثار مخربی بر روحیه دانش آموزان می گذارد و این توحش عریان در مقابل نوجوانان تاکنون هیچ واکنشی از سوی نهادهای مدنی دربر نداشته است.

معاون اجتماعی فرماندهی انتظامی خراسان‌جنوبی در این رابطه به خبرگزاری فارس گفت: در اجرای دستور مقام قضایی متهم م.الف که به جرم مزاحمت برای نوامیس در محدوده خیابان سجادشهر دستگیر و به ۴۰ ضربه شلاق تعزیری در ملاءعام محکوم شد٬ در محل وقوع جرم روبروی دبیرستان دخترانه فرزانگان بیرجند مجازات شد.
وی تصریح کرد: پس از قرائت قرآن و دستور مقام قضایی مبنی بر محکومیت متهم و جرم وی نامبرده مورد تعزیر قرار گرفته و با ۴۰ ضربه شلاق مجازات شد.

اجرای حکم شلاق در مقابل یک دبیرستان دخترانه آثار مخربی بر روحیه دانش آموزان می گذارد و این توحش عریان در مقابل نوجوانان تاکنون هیچ واکنشی از سوی نهادهای مدنی دربر نداشته است.


نه آن پنجشنبه سیاه را فراموش می‌کنیم، نه شما را!

$
0
0

evin-panjshanbesiyah بیانیه بیش از پانصد تن از فعالان مدنی در همبستگی با زندانیان بند 350 اوین / اضافه شدن بیش از 200 امضای دیگر به بیانیه همبستگی با زندانیان بند 350
8 اردیبهشت 1393
در حالیکه مهلت جمع‌آوری امضا تا پایان شامگاه یکشنبه در نظر گرفته شده بود، بیش از 200 امضای دیگر به بیانیه افزوده شده که منتشر می‌شود. این در حالیست که هنوز 12 نفر از زندانیان سیاسی بند 350 در پی هجوم نیروهای امنیتی در پنجشنبه سیاه در انفرادی و اعتصاب غذا به سر می‌برند و هنوز خبری از قول مساعد مسئولین اجرایی و نظارتی برای پیگیری این حمله به زندانیان نیست و به عموم خواست‌های خانواده‌ها از جمله درمان آسیب‌دیدگان و ملاقات بی‌اعتنایی شده است.

با هجوم نیروهای امنیتی به بند 350 و ضرب و شتم زندانیان سیاسی روز 29 فروردین، تبدیل به پنجشنبه سیاه شد. خبرهایی که از زندان اوین می رسد گویای این است که انتقال زندانیان سیاسی مجروح به انفرادی، عدم رسیدگی پزشکی به آنها و ممنوع الملاقات کردن به انفرادی رفته ها وضعیت را بدتر از قبل کرده است. ضمن آنکه موضع گیری های ;پیاپی مسئولین و انکار آنها، انتشار مستند سراپا دروغ از صدا و سیما و پس از آن تهدیدهای رئیس قوه قضائیه مبنی بر عدم مماشات با فتنه گران و تایید ضمنی حمله به زندانیان سیاسی احتمال وقوع مجدد این قبیل اقدامات را بعید نمی نمایاند. پیگیری خانواده های این زندانیان باعث شد که این فاجعه در میان این صحنه آرایی ها گم نشود. آن ها با پیگیری خود موفق شدند تا با تعدادی از ممنوع الملاقاتها دیدار کنند و با تجمع در برابر دادستانی،کاخ ریاست جمهوری;و مجلس خواسته های خود را مطرح کنند. پس از آن این خانواده ها نیز تحت فشار امنیتی قرار گرفتند تا جایی که کاوه دارالشفا برادر یاشار دارالشفا از زندانیان مجروح دستگیر شد. امضا کنندگان این بیانیه، برآنند که صدای اعتراض خود را به مسئولان این اتفاق برسانند و همزاهی خود را با همه آنانی که در برابر این اتفاقات شوم ایستادگی کردند از جمله خانواده های زندانیان سیاسی اعلام کنند، در متن این بیانیه آمده است:

«مادران، پدران، همسران و خانواده‌های سرفراز!

هر نجوا و هر فریاد و هر قطره اشک شما را می‌شنویم و می‌بینیم. ما نه آن پنجشنبه سیاه را فراموش می‌کنیم، نه شما را. ما را همراه بدانید که همه ما می‌دانیم دروغ ماندنی نیست و آزادی در بند نمی‌ماند. همراهی با شما افتخار و وظیفه است، زین پس ما یک خانواده‌ایم، دست در دست هم، دل‌گرم به پشتوانه‌ی هم و پایدار برای رسیدن به خواسته‌ها، زین پس شما را در این دادخواهی تنها نخواهیم گذاشت و تلاش می‌کنیم انعکاس صدای بلند شما در برابر ناشنوایی مسئولان باشیم.

نه آن پنجشنبه سیاه را فراموش می‌کنیم، نه شما را!

باتون‌ها در زندان فرود آمد، استخوان‌ها شکست و خون‌ بر زمین سخت اوین ریخت و یک هفته بعد، سرفرازان برخاستند.

خبر غریبه بود، عدد آشنا. خبر می‌گفت آخرین پنجشنبه فروردین سال نو به خون‌هایی که در بند ۳۵۰ اوین ریخت و به استخوان‌هایی که شکست تمام می‌شود (*). آن پنجشنبه اما تمام نشد. تنی که آن روز زخم خورد، مادری که آن روز سراپا گوش شد و دلهره، همسری که هزار بار از روی آن خبرهای پیاپی تصویرهای زنده ساخت، و ملتی که این خبرها را شنید و دانست باید کاری کند، و ندانست چه کند… زخم آن پنجشنبه را فراموش نخواهد کرد.

دوشنبه ملاقات از راه رسید. سماجت خانواده‌ها اگر نبود، دیداری هم دست نمی‌داد. دیداری که همه دروغ‌ها را فاش کرد. آنچه رخ داده بود، هنوز در تن و صدای زندانیان خودنمایی می‌کرد. همسر یکی ‌شان بعد از ملاقات سالن را «صحرای کربلا» توصیف کرد. مادر دیگری می‌گوید فجیع‌تر از آنی بود که بتوانند به دروغ و انکار ردَش کنند.

حالا دیگر خبر غریبه نیست. نام‌ها را می‌شناسیم، چهره‌ها را دیده‌ایم و می‌دانیم همین حالا کدام‌هایشان گرسنه هستند و چندمین روز اعتصاب‌شان را می‌گذرانند. هیچ کس مسئول نیست و این هم برایمان غریبه نیست. کم‌کم دارد باورمان می‌شود که ما شهروندان یک ایرانیم و آنان مسئولان یک ایران دیگر.

تلویزیون گزارشی را نشان می‌دهد سراسر جعل خبر و حتی تصاویر هم مربوط به سالنی دیگر است… این هم برای همه آشناست. این همان دستگاهی است که می‌خواست به همه ما نشان دهد ندا چطور در خیابان شیشه رنگ سرخ را روی صورتش خالی کرد. می‌گویند هیچ اتفاقی نیفتاده، می‌گویند زندانیان خاطی محاکمه خواهند شد، از زندانی می‌پرسند «مگر زدن سرباز افتخار دارد»، یکی ترفیع می‌گیرد و دیگری مقابل دوربین شرح صورتجلسه می‌دهد … و این بازی هنوز ادامه دارد. در میانه این تکذیب‌ها و ترفیع‌ها باز هم سهم آسیب‌دیدگان پنجشنبه سیاه تهدید و ارعاب و دستگیری بیشتر توسط نیروهای امنیتی اطلاعاتی است.

مادران، پدران، همسران و خانواده‌های سرفراز!

هر نجوا و هر فریاد و هر قطره اشک شما را می‌شنویم و می‌بینیم. ما نه آن پنجشنبه سیاه را فراموش می‌کنیم، نه شما را. ما را همراه بدانید که همه ما می‌دانیم دروغ ماندنی نیست و آزادی در بند نمی‌ماند. همراهی با شما افتخار و وظیفه است، زین پس ما یک خانواده‌ایم، دست در دست هم، دل‌گرم به پشتوانه‌ی هم و پایدار برای رسیدن به خواسته‌ها، زین پس شما را در این دادخواهی تنها نخواهیم گذاشت و تلاش می‌کنیم انعکاس صدای بلند شما در برابر ناشنوایی مسئولان باشیم.

* ۹ صبح روز ۲۸ فروردین ۱۳۹۳ بسیاری از ماموران سپاه و وزارت اطلاعات به بهانه بازرسی به بند ۳۵۰ هجوم بردند و زندانیان را مورد ضرب وشتم شدید قرار دادند. در این ماجرا حدود ۱۹ نفر اززندانیان به شدت آسیب دیدند.

اسامی امضا کنندگان بیانیه :

مجيد آژنگ،احترام شادفر، احسان براتی، احسان یزدی، احسان شفائی، احسان ضیایی، احمد اسكندري، احمد محمدي، احمد محمدي، آیدا شالچی، آیدین اخوان، آیدین حلال زاده، آذر تشکر، آذر روستایی، آراز علیزاده، ایراندخت فامیلی، اردوان تراکمه، آرزو پوراسماعیلی، آرش پارسي، آرش قلیچ‌خانی ، آرش نصیری اقبالی، ازاده بهکیش، آزاده خسروشاهی، آزاده فرامرزیها، یاسر فراهانی، اسماعیل ایزدی، یاسمین انصاری، اشرف امیدی، اشکان قاسمی، اشکبوس طالبی، اصغر ایزدی، افروز مغزی، اكبر سيف، اكبر معنوی، اکبر صوری، اکبر معصوم بیگی، آلیس کاراپتیان، آلما بهمن پور، النا اسدی، الناز انصاری، الناز محمدی، الناز ناطقی، الهام آقاخاني، الهه فراهانی ، الهه کلانی، الهه محمدی، ام البنین زارع، امید دیلمی، امید رضایی، امید منتظری، امیر حسین موسوی ، امیررضا وکیلی، امیر یعقوبعلی، امیر معماریان ، امیر نیک پی، امین بهروززاده، امین حصوری، امین رفیعی نیا، اميد كوهى، اميد كوهى، اندیشه جعفری، آینده آزاد، انسیه سلمانی، انور میرستاری، اویس اخوان

بابک ضیایی، بابک فراهانی، بانو صابري، بیتا نقاشیان، بیژن قاسمی، بنفشه جمالی، بنفشه رنجی، بهارا بهروان، بهار خسور، بهار فامیلی، بهار فرامرز، بهار مجدزاده، بهاره افقهی، بهاره فخاریان، بهمن امینی

پارسا درخشان، پارسا کوروش، پاشا شاکر، پیام حیدرقزوینی، پیام راد، پیام شکیبا، پرتو نوری علا، پریچهر نعمانی، پردیس یزدانی، پریسا روشن فکر، پرستو یرانوند ، پرستو فاطمی، پرستو فروهر، پرهام میثاقیان، پروانه دانشور، پروانه زندی، پروانه قزوینی، پروین اردلان، پروین ملک، پژمان رحيمي، پیمان چهرازی، پیمان ملاذ، پویا رفویی، پویاز برادرانی، پویا نودهی، پوران کریمی ، پویش عزیزالدین ، پيام روشن فکر

تارا نجد احمدی، تانيا كليجئ، ترانه فروردين

ثریا فلاح، ثمین چراغی

جادی میرمیرانی، جعفر ابراهیمی، جلوه جواهری، جواد جواهری

حامیان مادران پارک لاله( مادران عزادار ایران)/ جنوب کالیفرنیا، حامد پناهنده، حدیث اسدی، حسام امام، حسام رشیدی، حسین انور حقیقی، حسین رازیان، حسن نایب هاشم، حسن نادری، حسن یوسفی اشکوری، حلیا فائزی‌پور، حمید حمیدی، حمیدرضا برقعی، حمید رضا واشقانی فراهانی، حمیدرضا یوسفی، حمید شیرازی، حمید کوثری، حميد ارهنجی پور، حميدرضا ابراهیم زاده، حميدرضا عسگري نژاد، حميد مافي، حميده حياتي

خديجه مقدم، خسرو فهیمی، خلیل درمنکی، خلیل نصیری

داریوش عبادی، داریوش عبادی، داود خداکرمی، دیبا رایین ، دریا محمدی، دلارام علی، دنا بابا احمدی‌

راضيه علیزاده زکریا ،رامين مسلميان، ریحانه اسماعیلی، ریحانه جدیدفرد، رحمان بوذری، رزیتا رجایی، رضا اسدی، رضا اسکندری، رضا جعفريان، رضا علیجانی، رضا قاسمی، رضا قاضی نوری، رضوان پارسی، رضوان مقدم، رعنا سلیمی،رامین عسکری زاده، رها عسکری زاده، رویا برومند، روجا بندری

زرین شقاقی، زینب مهدوی راد، زینب نبی، زهرا ماهانی، زهره ارزنی ، زهره اسدپور، زهره حبيب محمدي

ژیلا افتخاری ، ژیلا گلعنبر، ژيلا افتخاري

سارا آرین مهر، سارا یاوری، سارا دهکردی، سارا منصوری، ساره ایمانی، ساغر غیاثی، ساقی لقایی، سالار شریفی، سیامک کفاشی، ساناز توحیدی، ساناز توسلی، ساناز توسلی، سیاوش قلیچ خانی، سپیده صولت، سپیده فارسی، ستاره هاشمی، سحرآزاد، سحر سلحشور، سحر فكردار، سحر کی، سید رضا حسینی ، سید مهدی یوسفی، سیروس بینا ، سعید آرامی، سعید سکاکیان، سعید فدوی، سعید نعیمی، سعیده علیپور، سعيد كلانكي، سعيده اسديپور، سعيد ولدبيگي، سکینه فرهادی، سیما ببرگیر، سیما حسین زاده، سیما حسین‌زاده، سمانه خادمی، سمانه خادمی، سمانه عابدینی، سمیرا افخمی، سمش تولایی، سیمین رادمنش، سیمین صمیمی، سیمین مرعشی، سمیه رشیدی، سهراب خوشبویی، سهیلا درویشی، سهیلا ستاری، سهند ستاری، سودابه آزاد، سودابه رخش، سورن مصطفایی، سوسن پرور، سوفیا صدیق پور، سولماز احمری

شاداب علی بلندی، شاد اسد، شادي صدر، شاهرخ زبردست، شیدا عسکری، شیدان وثیق، شیرین شریفی، شیرین مهربد، شعله ابراهیمی، شعله ایرانی، شكوه افيونى، شکیبا عسگرپور، شکیبا عسگرپور، شکوفه سخی، شکوفه شفیعی‌خواه، شکوه احمدی، شکوه میرزادگی، شکوه نجم آبادی، شیما انصاری ، شیما بهره مند ، شیما دولتی، شهرام حاجى حسينى، شهلا ابقری، شهناز غلامی، شیوا نظرآهاری

صادق بیرجندی، صادق یثوبی، صادق نقاش، صادق نوابی، صبا واصفی ، صدیق فخرآبادی، صدیقه پاک ضمیر، صدیقه جعفرپور طاهریان، صفیه قره باغی

طاها زینالی، طاهره رحیمی، طهماسب وزيرى

عابس خلقی، عاطفه خسروی، عاطفه قلیائی، عبدلله صفایی مقدم ، عرفان يوسفي، عزیز ماملی، عزیز میری، عسل اخوان، عشا مومنی، عصمت بهرامی، عفت ماهباز، علی احسان، علی اکبر کرایی، علی اکبر مهدی، علیرضا اسکندریون، علیرضا خانبخشی، علیرضا هاشمیه، علی سالم، علی شروقی، علی صادقی، علی صدارت، علی صفایی، علی صمد، علی عبدی، علی فتوتی، علی کلائی، علی گلی، علی ماهباز، علی میری دیسفانی، علی مصطفوی، علی معظمی، علی نیکویی، عماد برقعی

غزال عسکری زاده، غنچه قوامي

فاطمه خانی، فاطیمه دارایی ، فاطمه رضایی ، فاطمه سعادت، فاطمه میرزایی، فائزه اثناعشری، فخری شادفر، فرامرز دادور، فرانک چالاک، فرحناز محمدي، فرید حدیدی، فریده چزانی، فریده رستمی، فریده زبرجد، فریده کومهر، فریده مهاجر، فرزانه جلالی فر، فرزانه عظیمی، فرشاد فرح سا ، فرشته طوسي، فرشته مولوی، فرشید مقدم، فرشیده آموزگار، فرناز معیریان، فرنگیس بیات ، فرهاد نیرومندزاده، فرهنگ سلامی، فرهنگ قاسمی، فیروزه فروردین، فیروزه مهاجر ، فروغ اکبری، فروغ جواهرى، فروغ سمیع نیا، فروغ عزیزی

كامبيز شبانكاره (مستند ساز)، کاظم کردوانی، کامیار اینانلو، کامبیز بختیاری، کیانا حسینی، کاوه کرمانشاهی، کاوه مظفری

گلی آغسا، گلشید کریمیان، گلشن فیال

لادن جعفری، لاله پاشا، لاله عنبری، لیدا صدرالعلمایی، ، لطیفه نمینی، لیلا اسدی ، لیلا سیف اللهی، لیلا سلطانی، لیلا فرجی، لیلی خلعت بری

مازیار رضایی، ماسیس عزیزخانی، مانا علوی ، مانی نیما، ماني احمديان، مائده سلطانی ، مائده سلطانی ، میترا فردوسی، میترا یوسفی، متین اسدی، میثاق پارسا ، میثم پورافضل، مجتبی ملکی، مجتبی هرمس، مجید خدا بنده لو، مجید فراهانی، محبوبه حسین زاده، محبوبه عباسقلي زاده، محسن پویان مهر، محسن خیمه دوز، محسن خيمه‌دوز، محسن علوی ، محسن نژاد، محسن هویدایی، محمدابراهمی ترقی‌نژاد، محمد آزاد، محمد افراسیابی (عمو اروند)، محمد ال احمد، محمد پورعبدالله، محمد جعفري، محمدحسن سیدزاده، محمد خانی، محمد رجبی، محمدرضا برقعی، محمد رضا فتحی، محمدعلي توفيقي ، محمد غزنویان، محمد قلیائی، محمد لطفی، محمد نورمحمدی ، مرتضی استیری، مرتضی خسروی، مرتضي اسدي، مرجان کاظمی، مرضیه پرواز، ​مریم اشرافی ​، مریم اهری، مریم تنگستانی، مریم راهور، مریم رحمانی، مرمر مشفقی، مریم روستایی، مریم زندی، مریم شیخ، مریم کاویانی ، مريم افشارى، مريم توسلي، مريم مجد، مژگان ثروتی، مسیح علاقه بند ، مسعود ابراهيم نيا، مسعود الماسی، مسعود شب افروز، مسعود فتحی، مسعود فیض بخش رانکوه، مصطفی شالچی، مظفر ادب، معصومه زمانی، معصومه فتحی، معین تقدیری، مقصود کسیبی، ملاحت سلحشور، میلاد موسوی، ملودی تزری، مینا حریری، مینا کشاورز، منیر نسیم ، منیره برادران، منیژه امینی، منیژه مرعشی، منصوره آزاد، منصوره شجاعی ، منوچهر یزدیان، منيره كاظمى، مهدی امینی زاده، مهدی شبانی، مهدی عربشاهی، مهدی علیشاهی، مهدی مبرا، مهدی مظفری، مهدیه امیرگل، مهدیه زهدی ، مهدیه فراهانی، مهدیه گلرو، مهرآفرین ثابتیان، مهران براتى، مهران بوالحسنی، مهران دوستي، مهری جعفری، مهرداد رضوانی، مهرنوش میرسعیدی، مهشید راستی ، مهشيد برقعى، مهناز پراکند، میهن روستا، مهین شکرالله پور ، مهین صدری، مونا خیرآبادی، مونا سليمي قزلباش، مينا خاني

نادر احسنی، نادر طالبی، نادر فروزی، نازآفرین توکلی، نازی عظیما، نازیلا اکبری، نازلي فرخي، ناهید جعفری، ناهید کشاورز، ناهید میرحاج، ناهید نصرت، ندا صبوری، ندا فرخ، نرگس کرمانشاهی، نسرین حمیدی، نسرین وکیلی، نسیم ریاحی، نسیم سرابندی، نسیم فروردین، نسیم نظری ، نسيم سلطان بيگى، نصرالله قاضی، نفیسه آزاد، نفیسه محمدپور، نفيسه اسدپور، نقی رشیدی، نیکزاد زنگنه، نگار انسان، نگار خلج، نگار دانش يار ، نگین باقری، نگین نعمتی، نیما رفیعی، نیما علوی، نوشین خاکی، نوشین کشاورزنیا

هادی ابراهیمی رودبارکی، هانا دارابی، هدا امینیان، هدا توحیدی، هرش نقشبندی، هرموز کی، هژیر پلاسچی، هسته ی کمونیستی پراکسیس، وحید سیف زاده، وحید صالحی، وحید معتمن، وحیده مولوی

یوسف اردلان، یونس میرحسینی، وهاب انصاری، يونس تراكمه، یگانه صدارت، یلدا علایی

اسامی اضافه شده:

اسفندیار منفردزاده، ابراهیم قربانپور، اتحاد برای پیشبرد سکولار دموکراسی در ایران ونکور، احسان کیانی، احمد حمیدزاده، آیدا جعفری، آذر محلوجیان، ارسلان کهنمویی پور، آرش فتاحی، آرمین مداح، آزاده دواچي، آزاده ضیایی، آزیتا جهانی، اسماعیل زرگریان، آسیه گل محمدی، اشکان آذرین، اطلس خانبلوکی، آفرین محرر، البرز جواهری، الکس اسکندری، الهام آقاخاني، الهه امانی، امیر حسین موسوی، امیر کلهر، امیرهوشنگ افتخاری راد، آمنه زماني، انا مستعان،احمد نجاتی

بابک رحیمی،بیتا طاهباز، بهرام امامی، بهروز بیات، بهروز ستوده، بهروز صمیمی، بهروز فدائی، بهزاد کریمی، بهزاد کشاورزی، بهمن نیرومند، بهنام امینی

پریسا احمدیان، پروانه میلانی، پرویز مختاری فعال سیاسی و حقوق بشری

تانيا كليجى

ثریا فلاح

جعفر حسین زاده ، جلال علوی نیا، جمشید اسماعیل نژاد، جمشید خونجوش، جمیله ندایی

حامد پناهنده، حسین بابی نی، حسین منفرد، حسنیه نجفی، حکیمه شکری، حميد روشن، خسرو بندری

رامین خیری، رخشان پورزاد، رضا فانی یزدی ، رضا کاویانی، رضا گوهرزاد، روحی شفیعی، روزبه درنشان، روژا روشن

زریناز خسروانی، زهرا تسوریان، زهرا تقوایی، زهرا خندان، زهرا کامران، زهره خیام، زهره معینی

ژاله حریری

سیامک فرید، سیامک کلهر، ستاره سجادی، سجاد درويش، سحر دیناروند، سحر سجادی، سیروس بختیار، سیروس عبد، سکبنه طیبی ، سهیلا همدست، سوزان کریمی، سوسن محمدخانی غیاثوند

شهناز اکملی (مادر مصطفی کریم بیگی )، شاهین انزلی ، شراره رضایی، شعله آستانی، شقایق زعفری، شهاب فيضى، شهرام فیضی، شهربانو شاهینی، شهرزاد آل داود، شهلا بهاردوست، شهلا شفيق ، شهلا فروزانفر، شهین نوائی

صادق جوادی، صادق ناهومی، صدرالدین زاهد، صدیقه شکری

طلعت تقی نیا

عیسی رنجبران، علیرضا سقایی، عماد مسافری

غزال شولى زاده، غزال عسکری زاد

فاطمه شکری، فاطمه كيان ارثي، فاطمه لاله زاری، فرح صنیعی فر، فرخ نگهدار، فرزانه راجی فرید اشکان، فریدون طاهری، فرشاد روح بخشان، فرشاد روح بخشان، فرشید کارگر، فرشيد آذرنيوش، فرهنگ رضایی، فروزان امینی، فرنگیس اصغری،فهیمه اسدی،فهیمه بهرامی،

کورش توانگر

گلناز غبرایی

لیلا اصلانی

ماری راد، مازیار محبوبی، مازیار واحدی، میترا جانیک، محمد ترابی، محمد سلیمی، محمد صدیقی، محمود بی جان بیک، محمود بشتوايي، محمود رفیع (دبیرجامعه دفاع ازحقوق بشردرایران) ، محمود علیزاده، مرتضی صادقی،مرضیه صدیقی، مرضیه نوری، مریم اعرابی، مریم حكمت شعار، مریم عرب عامری، مریم عظیمی، مریم میرزانژاد، مسعود گلباز، معصومه محمودی، مقصودنیا منوچهر، ملیحه بشنوایی، ملیحه محمدی، مینا احمدی، مینا زرین، مینا محبوبی، منصور یاسایی، منصوره بهکیش، منصوره شجاعی ، منوچهر خانباز، منوچهر ناموذ آزاد، مهدی خانبابا تهرانی، مهدی عباس پور تهرانی، مهدی فتاپور، مهرانگيز كار، مهران میرفخرایی، مهرداد درویش پور، مهری نظامی، مهشب تاجیک، مهشيد پگاهى ، مهوش دولت آبادی، مولود بشنوایی، مونا سیف، مونا مومن زاده،مینا پرکار

ناهید امیری، نرگس طیبات، نرگس قدیمی، نیره توحیدی، نیره جلالی (مادر بهکیش)، نسترن سمیعی، نسرین ابراهیمی، نسرین صالح، نسیم خاکسار، نسیم قیدی، نیلوفر اِنسان، نوید حاتمی، نورا بیانی، نيلوفر يعقوب بور

ویدا بیگلری، ویدا سلیمانی

هادی جواهری ، هادی میرمویدی

یداله بلدی


کارگردان فیلم سنمایی ارزشی «شیار 143″به دلیل نداشتن چادر به مراسم تقدیرش راه نیافت!!

$
0
0

narges abiar کارگردان را بخاطر “بدحجابی” به مراسم تقدیرش راه ندادند
عصرایران – از “نرگس آبیار” کارگردان فیلم سینمایی ارزشی “شیار۱۴۳″ دعوت شده بود به دانشگاه شاهد برود و در آنجا مورد تقدیر قرار بگیرد. با این حال ، وقتی او به دانشگاه رسید مسوولان حراست به دلیل آن که چادر نداشت ، از ورودش جلوگیری کردند. بدین ترتیب ، اکران فیلم و تقدیر از کارگردان آن ، بدون حضور کسی که قرار بود مورد تقدیر قرار بگیرد برگزار شده و لوح تقدیر نیز به نماینده ای از فیلم داده شد!

این در حالی است که نرگس آبیار ، حجاب کامل اسلامی را رعایت می کند و تنها ، چادر به سر نمی کند.

آنچه کمر جامعه را شکسته ، همواره افراط ها و تفریط ها بوده است. طبق دینی که حضرت محمد (ص) از جانب پروردگار عالمیان آورده است ، بر زنان مسلمان ، حفظ حجاب واجب شده است ، نه پوشیدن چادر یا هر نوع لباس خاص دیگری.
بنابراین ، «اجبار» به پوشیدن چادر (نه خود چادر) ، فراتر از حفظ حجاب شرعی ، افراط است و فروکاستن از دستور شرع در خصوص حجاب تفریط .

متأسفانه همواره شاهد چنین افراط و تفریط های آزار دهنده بوده ایم. هنوز که هنوز است در برخی نهادها ، از ورود مردانی که پیراهن آستین کوتاه پوشیده اند ، جلوگیری می شود و این در حالی است که پوشیدن آستین کوتاه برای مردان را نه خدا نهی کرده و نه عرف جامعه آن را امری عجیب و نکوهیده می داند. فقط مدیر فلان نهاد ، دلش خواسته که این محدودیت را بر مراجعان تحمیل کند! به یاد بیاورید که چه حجم عظیمی از انرژی جامعه در سال های نه چندان دور ، صرف این شد که با مردان و پسرانی که آستین کوتاه یا شلوار لی پوشیده بودند، برخورد شود و چه عداوت ها ، تلخکامی ها و بدبینی هایی که ایجاد نکردند!

حجاب زنان نیز همین گونه است. درست است که چادر ، حجاب برتر و برگزیده اکثر زنان محجبه ایرانی است ولی کوته اندیشی است که تنها آن را حجاب بدانیم و سایر مقیدین به حجاب را از این دایره حذف کنیم.

شاید گفته شود که هر مجموعه ای مقررات خاص خود را دارد که باید بدان احترام گذاشته شود و در ادامه آورده که مقررات داخلی دانشگاه شاهد هم این گونه است که زنان اجباراً باید چادر داشته باشند.

این سخن درستی است که هر مجموعه ای مقرراتی دارد که باید محترم شمرده شود، اما دو نکته درباره آن وجود دارد: اول آن که اصل وجود چنین اجباری مورد مناقشه است زیر همان گونه که ذکر شد ، فرا رفتن اجباری از حدی که شرع مقرر کرده ، چیزی جر افراط نیست.

ثانیاً دانشگاه شاهد ، یک دانشگاه دولتی است و نمی تواند به عنوان جزیره ای مستقل از قوانین عمومی کشور برای خود مقررات دلبخواهی و مغایر وضع کند.
اگر یک دانشگاه ، موسسه یا شرکت خصوصی پوشیدن چادر یا لباس خاصی را برای مراجعانش الزامی کند ، می توان گفت که بخش خصوصی است و بر مجموعه خودش حاکمیت اراده دارد؛ کسی هم حق اعتراض ندارد.
ولی ایجاد محدودیت برای مراجعان یک دستگاه دولتی ، آن هم محدودیتی که نه در قانون آمده و نه در شرع ، قطعاً نه قانونی است و نه شرعی و می توان ابطال چنین مصوبات فراقانونی را از دیوان عدالت اداری خواست.

ضمن این که تجربه ۳۵ سال اخیر هم نشان داده این گونه محدودیت های اجباری ، نهایتاً اثر عکس دارد و الّا اگر قرار بود این روش ها جواب بدهد، امروز دغدغه پلیس اجرای طرح حجاب و عفاف در فصل گرما نبود!


ممنوعیت های بیشتر برای زنان دست فروش مترو!

$
0
0

زنان دستفروش مترووسختی مضاعف کار دستفروشان مترو، زنانی که به همراه چند کیلو بار می‌گریزند
طرح جمع آوری دستفروشان از سوی شرکت بهره برداری مترو پس از گذشت حدود دو ماه از آغاز آن همچنان مانند کشمکشی میان ماموران مترو و دستفروشان ادامه دارد. این در حالیست که کار‌شناسان این مساله را نشان دهنده بحران اشتغال در میان رنان می دانند و اعتقاد دارند واگذاری غرفه‌های رایگان در مترو می‌تواند راه بهتری برای حل این مساله باشد.

به گزارش خبرنگار ایلنا، دستفروشی زنان پدیده‌ای بود که با حضور آن‌ها در محیط نسبتا امن مترو بیش از همیشه به چشم اجتماع آمد. محیط امن واگن بانوان مترو بدون شک برای زنانی که ناچار بودند ساعت‌ها در سطح شهر به دستفروشی بپردازند با وجود تمامی مشکلات، جای امنی محسوب می‌شد.

هرچند با وجود آنکه بر اساس قانون کار «هرکس حق دارد شغلی را که به آن مایل است و مخالف اسلام و مصالح عمومی و حقوق دیگران نیست برگزیند» اما در تمامی این ایام کم و بیش شاهد برخی برخورد‌ها با دستفروشان از سوی ماموران مترو بودیم تا اینکه در اواخر سال گذشته پیامی از بلندگو‌های مترو پخش شد که از آغاز طرح جمع آوری دستفروشان از سوی شرکت بهره برداری مترو تهران و حومه خبر می‌داد و از مردم می‌خواست که از دستفروشان خرید نکنند.

خبرنگار ایلنا از یکی از زنان دستفروش خط چهار مترو که کمربند می‌فروخت درباره تجربه‌ اخیرش از طرح تشدید برخورد با دستفروشان پرسید. او گفت: از آغاز این طرح برخورد‌ها شدید‌تر شده است. از ورود دست فروش‌ها به مترو جلوگیری می‌کنند. در گذشته تنها وسایلمان را می‌گرفتند اما اکنون به گونه‌ای شده که اگر کسی را شناسایی کنند، او را از مترو بیرون می‌اندازند. به تازگی هم یکی از ماموران به ما گفت که از این هفته برخورد‌ها شدید‌تر می‌شود و از این به بعد نیروی انتظامی بیشتر برخورد خواهد کرد.

وی ادامه داد: هیچ کسی بی‌دلیل به این کار روی نیاورده، همه ما گرفتاری داریم و باید کرایه خانه و قسط بدهیم. مترو را هم به این دلیل انتخاب کرده‌ایم که همه در آنجا خانم هستند بنابر این برای دستفروشان خانم محیط امن تری است. همچنین می‌توانیم با سرمایه کمی کارمان را آغاز کنیم.

او در مورد تعداد دست فروشان و میزان درآمدشان گفت: فکر می‌کنم در هر خط۱۰-۱۵نفر خانم دستفروش وجود داشته باشند. اگر مردم خوب خرید کنند در آمدمان بد نیست اما آنطور هم نیست که بتوانیم پس اندازی داشته باشیم. هرچه در می‌آید برای گذران‌‌ همان روز خرج می‌شود. بار‌ها درخواست کرده‌ایم که غرفه‌ای به ما بدهند، قول‌هایی هم به ما دادند اما تا کنون کاری برای ما انجام نداده‌اند.

تکذیب تشدید برخورد از جانب مترو

این در حالی است که احسان مقدم، مدیر روابط عمومی شرکت بهره‌برداری مترو تهران و حومه با تکذیب خبر تشدید برخورد‌ها در هفته جاری درگفتگو با خبرنگار ایلنا گفت: طرح مقابله با دستفروشان بنا به دستور مدیر عامل شرکت بهره برداری مترو از اوایل اسفند ماه در پی پیغام‌های مختلفی که از جانب مسافران به ما می‌رسید آغاز شد. به نظر می‌رسد که دستفروشان برای مسافرین ایجاد مزاحمت می‌کنند همچنین حضور آن‌ها باعث تاخیر در حرکت قطار‌ها می‌شود.

وی توضیح داد: دراین طرح برخورد قهر آمیز و قضایی با دستفروشان انجام نمی‌شود بلکه تنها مانع از ورود کسانی که شناخته شده هستند و یا مشکوک به انجام دستفروشی هستند به داخل مترو شده و به کسانی که مشغول این کارند تذکر لسانی داده می‌شود. نیروی انتظامی هم در این زمینه به ما کمک می‌کند.

وی در پاسخ به اینکه «چرا مترو غرفه‌ها یی را در اختیار این افراد قرار نمی‌دهد؟» پاسخ داد: در زمان مدیرعامل سابق غرفه‌هایی با شرایط مناسب برای این افراد در نظر گرفته شده بود اما خود آن‌ها از این مسئله استقبال نکردند.

سختی مضاعف کار دستفروشان با تعقیب و گریز

در ادامه مریم محمدی فعال حقوق صنفی زنان کارگر، با بیان اینکه باید غرفه‌هایی رایگان و بدون گرفتن مالیات در اختیار دستفروشان قرار داده شود گفت: در میان این دست فروشان از دختران جوان گرفته تا زنان بسیار مسن دیده می‌شوند. این کار شرایط بسیار سختی دارد به طوری که دستفروشان ناچارند ساعت‌ها در واگن‌ها ی شلوغ مترو در حالی که بار سنگینی را به همراه دارند جابه جا می‌شوند؛ این مساله نشان دهنده‌ی بحران بیکاری و اشتغال در میان زنان و نیاز آن‌ها به کار کردن است.

وی ادامه داد: از مسولین انتظار می‌رود با توجه به شرایط اقتصادی که وجود دارد به جای طرح جمع آوری به فکر بیمه و حمایت از این افراد باشند زیرا که طرح جمع آوری سبب شده است که به سختی کار دستفروشان، استرس و تعقیب و گریز مداوم با ماموران مترو نیز اضافه شود.

محمدی گفت: نباید این مساله نادیده گرفته شود که این نوع اشتغال به هر حال کاری سالم است و ممکن است در صورت نبود این شغل زنان برای امرار معاش مجبور به همکاری با باندهای پخش مواد مخدر و یا باند‌های فساد شوند. درحالیکه اکنون مردم با این افراد برخورد خوب انسانی دارند و از محصولاتشان استقبال می‌کنند و آن‌ها را انسان‌های شریف می‌دانند که برای امرار معاش دستفروشی می‌کنند.


اول ماه مه «من نان میخواهم» بارکشی شبانه کودکان کارگران بتن ساز

$
0
0

kargar kudakروشنگری. تابلوی «من نان میخواهم» در دست این کودک است زیرا پدرش حق بیان ندارد، حق اعتصاب ندارد، حق تظاهرات ندارد، حق برگزاری مراسم اول ماه را ندارد… همه حقوق کارگر ایرانی توسط رژیمی لگدمال میشود که سی سال قبل نام کارگر را به «مستضعف» تغییر داد تا بتواند به نام طبقه محروم قدرت و ثروت را در انحصار خود در آورد.

طی سه دهه بعد از انقلابی که عدالت یکی از اهداف اعلام شده ی آن بود، رژیم تنها به «مستضعف » خواندن طبقه کارگرایران اکتفا نکرد بلکه تمام اقدامات ممکن را به عمل آورد تا با تغییر شرایط کار، هویت این طبقه را در عمل دگرگون کرده و طبقه کارگر را به «مستضعفین» بی حق و حقوق و نیازمند احسان و صندوق های خیریه تبدیل کند. تابلوی «من نان میخواهم» در دست فرزند یک کارگر ایرانی، سندی است که بیش از آنکه گرسنگی خانواده کارگر اخراجی را به نمایش بگذارد، ماهیت ضدکارگری رژیمی را به نمایش میگذارد که همه حقوق طبقه کارگر برای دفاع از حقوق خود را سرکوب کرده و همه امکانات حتی برای بیان درخواست ها را از او سلب کرده است. برای اینکه این کودک و دوستانش، فرزندان طبقه کارگر ایران که اکثریت مردم ایران را تشکیل خواهند داد، بتوانند آینده روشنی برای ایران بسازند، باید مادران و پدران آنها- طبقه کارگر ایران، شأن واقعی خود را بازیافته و همه ی حقوق شان هم به عنوان شهروندان کشور و هم – وبویژه- به عنوان طبقه کارگر رسمیت یافته و به اجرا در بیاید وگرنه آزادی و دمکراسی و آینده روشن برای ایران رویایی بیش نخواهدبود. اول ماه مه، روزجهانی کارگر، روزی است برای یادآوری این حقیقت و تلاش در جهت تحقق آن، تلاشی که به دلیل اهمیت آن برای دمکراسی، نباید منحصر به کارگران به شمار آیدبلکه وظیفه کلیه آزادیخواهان است. ***** بارکشی شبانه کودکان در ناصرخسرو children روشنگری.وقتی که خیابان در دست تعمیر است و وسیله نقلیه در دسترس نیست، آنوقت کودک بی سرپرست برای حمل و نقل بار «مورد استفاده» قرار میگیرد، آنهم طی شب یعنی هنگامی که حق هرکودکی است که خوابیده باشد و وظیفه ی همه جوامع و همه دولت هاست که شرایط تامین این حق را فراهم کنند. ولی در ایران، «حق» چیزی است که حکومت و ولایت آن را در انحصار خود گرفته است و وظیفه چیزی است که حکومت با آن بیگانه است. اگر رژیم مذهبی ایران شرمسار کودکانی نیست که در نیمه های شب به جای اینکه در خواب ناز باشند، در خیابان ناصرخسرو بار میکشند، جای تعجب نیست. دولتی که مامور مردم نباشد، خود را در برابر مردم موظف نمی بیند. اگر درآمد کشوررا صرف پرورش مداح میکند، یا به خارج میفرستد، یا صرف غنی سازی اورانیوم و عواقب آن میکند، همه اش «در راه خداست»، مردم را هم میتواند در همین را قربانی کند، کودکان ناصر خسرو را همچنین. خبر زیر درمورد کودکان بی سرپرست ناصرخسرو در ایلنا آمده است. اگر قرار است توقعی در مورد این کودکان یا دیگر اقشار مردم ایران از حکومت داشته باشیم، نخست باید حکومتی بوجود بیاوریم که خود را مامور مردم بداند، با رای مردم بیاید، با رای مردم برود و در برابر مردم پاسخگو باشد . این درسی است که رژیم اسلامی ایران ناخواسته به مردم ایران داده است: ایلنا کودکان در نیمه شب به جاى کامیون بار حمل می‌کنند یک فعال حقوق کودکان کار اعلام کرد: به دلیل سنگ‌فرش کردن خیابان ناصرخسرو تهران، امکان استفاده از وسیله نقلیه براى حمل بار مقدور نیست و کسبه از نیمه شب تا صبح از کودکان براى خالى کردن بار ماشین‌ها و حمل آن تا بازار استفاده می‌کنند. طاهره پژوهش عضو هیئت مدیره انجمن حمایت از حقوق کودک در این‌باره به خبرنگار ایلنا گفت: تعدادى از این کودکان به دلیل بی‌سرپرست بودن در انبار مغازه‌هاى اطراف بازار می‌خوابند و چون آموزش خاصی در زمینه بهداشت به آنها داده نشده است، بیشتر در معرض انواع بیماریها و سوء تغذیه قرار می‌گیرند. سرپرست خانه کودک ناصرخسرو درباره سایر مشاغلى که به عهده این کودکان گذاشته می‌شود گفت: این کودکان در کارگاه‌هایى کار می‌کنند که از نظارت قانون به دورند و غالبا در خدمت اقتصاد زیرزمینى هستند. پژوهش با اشاره به اینکه غالب این کودکان به اجبار تامین معیشت خانواده، از تحصیل محروم هستند، درباره فعالیت‌هاى آموزشى خانه کودک ناصرخسرو توضیح داد: آموزش این کودکان ترکیبی از آموزش‌های خلاق و کتابهای درسی آموزش و پرورش است که در هر یکسال دو پایه درسی را آموزش می‌بینند. این فعال حقوق کودکان کار با اشاره به اینکه کودکان افغان هم تحت حمایت این نهاد غیر دولتى هستند، افزود: طبق کنوانسیون حقوق کودک، کودکان مستقل از رنگ و نژاد و مذهب و ملیت هستند و از جانب این نهاد ملیت کودکان تاثیرى در ارائه خدمات به آنها ندارد. پژوهش در پایان اظهار کرد: از دولت خواستاریم با حمایت از خانواده‌های این کودکان، حقوقی را بطور ماهیانه برای آنها در نظر داشته باشد و به آموزش سراسرى این کودکان بپردازد تا در آینده به صورت اصولى بتوانند معیشت خانوادهایشان را تامین کنند.



وصيت ريحانه جباری با صدای خودش از زندان

حفظ الصحه برای زنان؛ نگاهی تاریخی به امر سلامت زنان /فروغ عزیزی

$
0
0

salamagt zananتا قانون خانواده برابر: در سال ­های پس از انقلاب مشروطه تغيير در ساختار اجتماعي ايران – هرچند بسیار كند- به همراه الزاماتي كه در حوزه روابط بين‌الملل بر کشور وارد مي ‌شد، وضعيت دروني جامعه را با بحران ­هاي اساسي مواجه ساخت و آشفتگي ‌هايی را در حوزه اجتماعي ایجاد کرد. اين شرایط، اهميت تغيير و نوسازي جامعه را از حدي صرفاً تئوريك به مقوله‌ اي عملي تبدیل کرد. یکی از ویژگی­های مدرنیته توجه به امر بهداشت و سلامت است که در این زمان محل توجه بود.

مسئله مورد بررسی من در این گفتار مورد خطاب قرار دادن زنان در بهداشت نوین و مسایلی است که در این میان مورد توجه کارگزاران جامعه بوده است. در پرداختن به این مسئله، ابتدا به اقدامات دولتی در امر بهداشت و سلامت عمومی انجام پذیرفته نظر می اندازیم، سپس آن را از منظر فعالان حوزه زنان که فعالیت­ های غیردولتی زنان در این دوره را بر عهده داشتند و در تصمیم ­گیری ­های کلان حکومتی موثر بوده ­اند مورد توجه قرار می ­دهیم. نشریات زنان یکی از عرصه­ های فعالیت زنان بود که می­ توان با مراجعه به آنها به دیدگاه فعالان زن دست بیابیم. از انتشار اولین نشریه زنانه در 1289 توجه به بهداشت، سلامت و حفظ ­الصحه زنان امری مهم بوده و با تاکید در آن باب سخن گفته می ­شد. بطور کلی شاید بتوان گفت فعالان زن با مهم نمودن حوزه خصوصی و آنچه در آن اتفاق می ­افتاد، مسئولیت ورود مدرنیته به عرصه خصوصی را بر عهده گرفتند. یکی از مسایلی که در عرصه خصوصی، به زعم آنها، مهم تلقی می­ شد، بهداشت بود. به این منظور بخش حفظ ­الصحه مجلات مختلف زنان (شکوفه، جمعیت نسوان وطنخواه، عالم نسوان) در فاصله سال­های 1289 تا 1311 مورد بررسی قرار گرفتند. مجله دانش و شکوفه هفته نامه بودند که در فاصله سال­های 1289 تا 1298 چاپ می­ شدند و جمعیت نسوان وطنخواه و عالم نسوان به صورت دو ماهیانه در فاصله سال­های 1299 تا 1314 به چاپ می ­رسیدند.

سال ­های مورد بررسی من سال­های بعد از انقلاب مشروطه تا اواسط دوره رضاشاه (1314) است که دولت مدرن در آن شکل گرفته است. در ابتدا نگاهی به روند امر بهداشت و پزشکی می­ کنیم. به نظر می ­رسد ورود پزشکی و بهداشت مدرن در ایران بیش از 100 سال قدمت دارد. اولین درمانگاه پزشکی در تهران توسط پزشکی فرانسوی که همراه با ژنرال گاردن در سال 1223 ه.ق (1807م) به ایران آمد تاسیس شد. ناصرالدین شاه برای آنکه تحولی در وضعیت طبابت و تحصیل طب ایجاد کند به دکتر کلوکه حکیم مخصوص خود دستور می­ دهد که عده ای را نزد خود پذیرفته به آنان طب جدید تعلیم دهد. بعدتر داروسازی، طب و تشریح از رشته ­های اصلی تعلیمات دارالفنون شد. در دارالفنون هفته ­ای یک بار شورای طبی یا مجلس حفظ ­الصحه تشکیل می ­شد که هدف آن بحث درباره امراض مسری و شیوع آنها در ولایات مختلف ایران بود. تصمیماتی که برای جلوگیری و درمان این امراض در این مجلس گرفته می ­شد به دولت ابلاغ می ­شد. اما اولین مجلس حفظ الصحه دولتی و رسمی ایران در تهران با تاکید بر سه اصل: تاسیس قرنطینه در بنادر، اجرای عمل آبله ­کوبی عمومی، ایجاد یک باب بیمارستان اختصاصی زنان و کودکان (سازمان ملی اسناد ایران: سیصد و بیست و هفت) تشکیل شد.

در 1297 اولین بیمارستان نسوان تهران با هزینه وزارت معارف تاسیس شد. این بیمارستان از قسمت ­های طبی، جراحی، قابلگی، مطب عمومی تشکیل شده بود. در سال 1298 مدرسه قابلگی با ده نفر شاگرد دارالمعلمات در این بیمارستان تاسیس شد.

رضاشاه در قامت یک دیکتاتور مصلح، با کودتای 1299 به عرصه سیاسی ایران وارد شد. او که مجری سیاست­های مدرنیزاسیون در ایران بود اقداماتی در زمینه سلامت و بهداشت انجام داد. بعد از کودتای 1299 و روی کار آمدن وی، اقداماتی در راستای بهبود سلامت عمومی به اجرا درآمد. از جمله آن می ­توان به تاسیس انیستو پاستور، وضع مقررات برای محدود کردن و ممنوعیت ادویه مخدره، استخدام و اعزام پزشکان به شهرستان­ها، اصلاح و توسعه قرنطینه­ های سرحدی اشاره کرد. دانشکده پزشکی از اولین دانشکده ­هایی بود که بعد از شکل­ گیری دانشگاه تهران تاسیس شد.

با وجود تشکیل دولت مدرن توسط رضاشاه در ایران و سیاست­ های مدرنیزاسیون وی، سلامت و بهداشت عمومی به نسبت امور دیگری چون امور نظامی کم اهمیت بود و راهکار عملی برای آن تدارک دیده نشده بود. گرچه در بهداشت عمومی بهبود حاصل شد و از بیماری­های اپیدمیک کاسته شد اما همچنان مسئولیت سلامت و بهداشت افراد در حوزه خصوصی تعریف می­ شد. ارجاع بهداشت عمومی به حوزه خصوصی، خانواده را وارد معادلات سلامت می ­کرد. در این میان زنان مسئول بهداشت خانواده تلقی شده و آنچه در حوزه عمومی برآورده نمی ­شد از آنها توقع انجامش می ­رفت. این مسئله نه تنها در سیاست­های دولت که در گفتارهای زنان فعال به میزان زیاد دیده می ­شد؛ در بخش حفظ ­الصحه مجلات اغلب به دو صورت به سلامت زنان توجه می ­شد : 1- توصیه ­هایی برای سلامت اعضا دیگر خانواده که زنان باید مسئولیت آن را بر عهده گیرند. 2- توصیه های سلامت برای زنان مانند ورزش کردن یا هر توصیه دیگر .

پرداختن به حفظ ­الصحه زنان در تمام این سال ­ها بر حسب وظایفی بود که زنان در حوزه خصوصی بر عهده داشتند. زنان مدیره خانه­ و متصدی ایجاد خانه ­ای سالم بودند. خانه سالم، شهر سالم و مملکتی سالم به همراه می ­آورد:

«حفظ ­الصحه از برای سلامت و معیشت افراد و اجتماع انسانی لازم است. طرز معیشت خانوادگی و نظافت علاقه مهمی به آبادان و عمر آن مملکت دارد. چه هر گاه امور معاش خانه­ های انفرادی منظم شد. طریق اعاشه معتدل گردید. قطعا عقل و جسم افراد هم سالم و کامل و خانه اجتماعی ملت یعنی مملکت محمود خواهد شد.» (اولین قدم، جمعیت نسوان وطنخواه، سال اول، شماره 1).

سلامت زنان از آن جهت مهم بود که آنها مسئولیت توالد و تناسل را بر عهده داشتند و باید نقش­ های بسیاری را بر عهده بگیرند:

بقای نوع انسان و تکثر افراد انسان و هیئت اجتماعیه آن و آسایش و آلایش ایشان بسته است بوجود زنها زیرا که افراد انسان زیاد نمیشود مگر به تناسل و جزء عمده توالد و تناسل زنها می باشند …(شکوفه، سال اول، شماره4)

-زنان – چندان اهمیتی به رعایت حال و صحت مزاج خود نمی دهند تا بتوانند 3 وظیفه مربوط به خود را که عبارت از خانه داری، شوهر داری و مادری است درست انجام دهند. (خانه­داری، عالم نسوان، سال هفتم، شماره 5)

بخش اعظمی از بحث ­های سلامت به بهداشت دوران بارداری و زایمان زنان و سلامت کودکان اختصاص دارد که با مهم نمودن این سالها در زندگی این زنان همراه بود:

«زنان همیشه محل ملاحظه ­اند مخصوص در ایام حمل و زمان رضاع در دول متمدنه تربیت شده زنان حامله از خیلی از زحمات و کارها معاف می باشند و نهایت دقت را در حفظ صحت و راحت آن­ها می نمایند حتی آنکه هرگاه کسی با زن حامله طرف نزاع و ادعایی باشد حکومت ادعای طرف را تا مدتی توقیف می نماید مبادا اسباب زحمت و اعراض آن زن شود هر گاه بخواهیم نسبت بدهیم امراض مردها را با امراض زنان البته یک ثلث امراض زنان زیادتر است» (باقی از حفظ الصحه خواتین، شکوفه، سال اول، شماره 5).

فرزندآوری مسئولیت مهمی است که بر عهده زن گذاشته شده پس باید قبل از انعقاد نطفه لیاقت و برازندگی مادر شدن خود را عمیقانه بسنجد. به علاوه باید ترتیبات سلامت جسمانی، معنوی زن بر حسب قاعده باشد. غذا خوردن، خوابیدن و استراحت و حتی لباس پوشیدن زن در دوران بارداری باید به گونه­ ای باشد که به طفل آسیب نرسد. برای داشتن فرزندی سالم باید سلامت زن مورد توجه قرار بگیرد:

پس ای خانمهائی که میل دارید که طفل شما در شکم سالم باشد و سالم بزائید و سالم شیر بدهید و خودتان سالم باشید، باید حفظ الصحه داشته باشید.(شکوفه، سال اول، شماره5)

توجه به سلامت کودک با تشریح فیزیولوژی کودک (عالم نسوان، سال سوم،شماره2) توضیح مراحل رشد او، تغذیه (عالم نسوان، سال چهارم، شماره5)، بیماری های خاص در او (عالم نسوان، سال هشتم، شماره6) همراه بوده و هدف اصلی زن دادن یک عضو سالم و فعال و سودمند به ایران باید می بود. (عالم نسوان،سال 12، شماره1)

علاوه بر مراقبت از کودکان، زنان مسئول مراقبت از سلامت و بهداشت اعضای دیگر خانواده­ هایشان نیز بودند و باید نقش مهمی در نگهداری از بیماران، سالمندان و … ایفا می­ کردند:

در ایران لازم است که مادران و دختران بزرگ مختصری در باب پرستاری اشخاص مریض بدانند زیرا که پرستاران تعلیم یافته و مریضخانه ­های صحیح آراسته خیلی کمیاب است. بنابراین اغلب اتفاق می ­افتد که اشخاص مریض باید در منزل خود پرستاری شوند. (عالم نسوان، سال سوم، شماره3)

بخش دیگری از بحث ­های حفظ­ الصحه به شناخت بیماری ­ها اختصاص داشت. بیماری­ های سل، وبا، مالاریا، برص، ، امراض چشمیه، امراض تناسلیه و … معرفی می ­شد و اغلب علاوه بر معرفی ویژگی ­ها و علائم بیماری، به مراقبت ­های خانگی که در راستای بیماری می ­توان انجام داد توجه می­ شد، مراقبت ­هایی نظیر نوع غذا و استراحت و … . امراض تناسلیه نظیر سفلیس و سوزاک مسئله مهمی بود که در این سال ­ها تلاش وافری برای رفع آن صورت می گرفت. افزون بر بیان مختصات این بیماریها، از عواقب آن سخن بسیار می­ رفت. روایت ­های بسیاری از زنانی که در اثر ازدواج با مردی که به بیماری ­های مقاربتی دچار بود، به این گونه بیماریها مبتلا می ­شد، بیان می ­شد و از مردان خواسته می ­شد همسرانشان را از بیماری ­های خود آگاه سازند. علاوه بر این هشدارها، جمعیت نسوان وطنخواه «موارد سه گانه­ای را تقدیم و امور لوایحی در حدود مواد معروفه تهیه و به مقام مجلس شورای ملی تقدیم داشتند» که از جمله آن « لزوم تجزیه خون و اعمال سایر معاینات طبی قبل از تحقق ازدواج» و « اعزام چند نفر از بنات بی ­بضاعت ایرانی برای تحصیل علم قابلگی به مصر یا بیروت» بود.

بحث درباره سلامت زنان به طور خاص، بیماری ­های خاص زنانه چون خون آمدن خلاف قاعدگی، ورم پستان، سقط جنین عمدی و… را در بر می گرفت. همچنین اهمیت ورزش در سلامت زنان نیز محل توجه بود. ورزش برای زنان از جمله مسایلی بود که از سال 1304 و با تاسیس سازمان پیشاهنگی مورد توجه زنان فعال قرار گرفت. سازمان پیشاهنگی در 1304 تاسیس شد و در 1307 به اوج فعالیت خود رسید. پس از 1312 نهضت پیشاهنگی همراه با تربیت بدنی مهمترین اولویت را برای دولت پیدا کردند و رضا شاه آن را بهترین آموزش برای شادی و نیکبختی نسل جوان نامید. در 1314 مرکزی برای فعالیت پیشاهنگی و ورزشی زنان تاسیس شد. (ماتی،1383: 201 – 202) در مدارس دخترانه فعالیت ­های ورزشی پی گرفته می­شد و در نشریات هم برای آن تبلیغ می ­شد. با این وجود ورزش زنان با مردان متفاوت بود:

عقیده پروفسورها این است که دخترها مادامیکه به حد بلوغ نرسیده ­اند می ­توانند مانند پسرها ورزش کنند. ولی ورزش ­های سخت و طاقت فرسا برای دوشیزگان فوق­ العاده مضر می باشد. (ورزش نسوان، عالم نسوان، سال هفتم، شماره 5)

بخش دیگری که در حفظ ­الصحه زنان که (گرچه در میزان کم) مورد توجه بود بحث در باب فیزیولوژی بدن زنان بود. انگار بدن زنان با ترکیبات ویژه آفریده می ­شود. بدن زنانه ­ای که درباره ویژگی های خاص آن سخن گفته می ­شود. از تغییرات حالات و کیفیات فیزیولوژی و تغییرات معنوی دختران در نزدیکی بلوغ تا تشریح ساختار تولید مثل زنان و تغییراتی که در زمان بارداری و زایمان و پس از زایمان بر آنها واقع می­ شود. این مسئله از آنجا حائز اهمیت است که این مسائل در نشریات در حوزه عمومی منتشر می­ شده و قابل خواندن برای همه از جمله مردان بوده است و همچنین در زمانه­ای سخن از این باب می ­رفته که هنوز زنان با حجاب کامل چادر و (حتی) پبچه در فضای عمومی حاضر می شدند و جایی برای ابراز تن زنانه وجود نداشت. نویسندگان این مطالب هم تنها زنان نبودند که بیشتر پزشکان مرد بودند. پزشکی جدید ضمن عینی کردن مسایل بهداشتی و خارج کردن آن از اوهام و خرافات، گامی در جهت افسون­ زدایی از بدن زنانه ­ای که هنوز عرصه بروز اجتماعی نیافته بود، برداشت.

به این ترتیب می ­توان گفت که پزشکی نوین و کارگزاران آن، گرچه توصیه­ های بهداشتی برای زنان را در جهت حفظ سلامت دیگران می­ دیدند و دلیل مراقب زنان از سلامت خود را سلامت فرزندانی که به دنیا خواهد آورد و یا مراقبت از دیگران در نقش پرستار می ­دانستند؛ تعریفی از بدن زنانه نیز ارائه دادند. بدن زنانه ­ای که با ارائه قواعد جدیدی همچون استحمام هر روزه، رعایت حد اعتدالی در هوای آزاد، ورزش بطور اعتدالی، تناسب اندام هر چه بیشتر کنترل می ­شود. امری که با کشف حجاب و تعبیر جدید از تن زنانه، به گونه دیگر ادامه یافت.

منابع:

· ماتی، رودی (1383). آموزش و پرورش در دوره رضا شاه. در کرونین ، استفانی (1383). رضا شاه وبرآمدن دولت نوین. ترجمه مرتضی ثاقب فر. تهران: جامی.

نشریات شکوفه، عالم نسوان، جمعیت نسوان وطنخواه

این مقاله در مجله جستارهای در جامعه شناسی تاریخی شماره اول به چاپ رسیده است.


در اجلاس 58 ام کمیسیون مقام زن چه گذشت؟/تهیه و تنظیم: لیلا اسدی

$
0
0

لیلا اسدینیویورک به وقت زنان
در اجلاس 58 ام کمیسیون مقام زن چه گذشت؟/تهیه و تنظیم: لیلا اسدی
تا قانون خانواده برابر: اینجا نیویورک است به وقت زنان، با سرمای استخوان سوز مارس و آسمان خراش هایی که برای شمردن طبقاتشان باید سرو گردن را تا جایی که می شود به عقب خم کرد. برای رسیدن به محل اجلاس، مقر سازمان ملل و ساختمان های مجاور آن به جای سوار شدن بر تاکسی های زرد نیویورک و چانه زدن با راننده کم حوصله یا مسافرهای عجول این شهر، قدم زدن بهترین راه حل است. این سومین سالی است که در اجلاس کمیسیون مقام زن سازمان ملل شرکت می کنم و نوستالژی سفر به نیویورک انگار دیگر با هیجان دیدار گروه ها و سازمان های متنوع زنان از سراسر دنیا و خستگی ناشی از فشردگی برنامه ها و جلسات با من همراه شده است، حتی اگر این ساختمان های بلند در تقابل با حس شگفت زدگی اولین دیدارم، حالا بیشتر احساس دلتنگی و اضطراب ندیدن آسمان را برایم داشته باشند.

کمیسیون مقام زن-هر سال از 10 مارس آغاز به کار می کند و تا 21 مارس با حضور نمایندگان دولت ها در سالن های کنفرانس سازمان ملل و نمایندگان سازمان های غیردولتی، فمینیست ها و اعضای جنبش های زنان و گروه های اجتماعی در سالن های مجاور یا ساختمان روبروی سازمان ملل ((Church Centerادامه دارد. موضوع اجلاس 58 ام کمیسیون چالش ها و دستاوردهای اجرای اهداف توسعه هزاره[1] برای زنان و دختران است. در بخش مرور و ارزیابی هم، دسترسی و مشارکت زنان و دختران به آموزش و پرورش، علم و تکنولوژی از جمله به منظور دستیابی برابر به اشتغال کامل و کار شایسته موضوع کار است. موضوع امسال کمیسیون از اهمیت ویژه ای برخوردار است به این دلیل که یک چارچوب توسعه ای جدید در قالب توافق نهایی جایگزین اهداف هزاره می شود که قرار است در سال 2015 تاریخ نهایی اجرای آنها به سر برسد. بنابراین مدافعان حقوق زنان، سازمان ها و جنبش ها به شدت کار کرده اند تا زبان موجود در سند را مطابق با سند پکن و نیز اعلامیه قاهره حفظ و اصلاحات پیشروانه ای نیز در سند نهایی توافق ایجاد کنند تا متضمن تعهدات روشنی در زمینه برابری جنسیتی و حقوق بشر زنان باشد. طبق روال، پیش نویس سندی تهیه شده موسوم به «پیش نویس صفر» که نمایندگان دولت ها در این فرصت 10 روزه به اصلاح، مرور و تجدیدنظر در آن خواهند پرداخت تا چارچوبی را با توجه به اهداف توسعه هزاره برای توسعه بعد از 2015 تنظیم کنند. اما اولین سوالی که بعد از خواندن گزارش پیش نویس صفر به ذهن می رسد این است که مگر اهداف توسعه هزاره برای دستیابی به برابری جنسیتی محقق شده اند که چارچوب پس از اهداف توسعه هزاره تنظیم شود؟

همچنان که تصور می کردم گروه های فمینیستی و فعالان حقوق زنان از همان روزهای نخست چه در جلسات مشترک و چه در قالب برگزاری پانل های جانب، لب به سخن گشودند. مهمترین انتقادها به مورد اهداف توسعه هزاره این بود که اهداف هزاره در شناسایی دلایل ساختاری فقر و نابرابری شکست خورده است. این سند بدون حضور جامعه مدنی از جمله سازمان های حقوق زنان طراحی و نوشته شده و در آن در ارتباط با مسائل کلیدی مانند خشونت علیه زنان، کار بدون دستمزد و حقوق جنسی و بهداشت باروری سکوت شده است. همینطور آموزش جامع رفتار جنسی برای جوانان با اهداف هزاره همراه نشده، دسترسی برابر زنان به اشتغال کامل و کار شایسته به طور بسیار مضیقی در چارچوب اهداف توسعه هزاره مورد توجه قرار گرفته و این هشت هدف کلی از تعهدات و مسئولیت های دولت در قبال حقوق بشر بین المللی جدا افتاده است. انتقاد دیگر هم این بود که اهداف توسعه هزاره نابرابری های تأثیرگذار بر حقوق همجنسگرایان، زنان معلول، زنان بومی و جوانان را نادیده گرفته است.[2]

این انتقادها یا در جلسات صبحگاهی ده روز گردهمایی حقوق زنان (women’s rights caucus) مطرح می شود که متشکل از غیردولتی ها و جنبشی هاست و همچون گروه در سایه، مذاکرات دولت ها را با فعالیت در کارگروه های مختلف رصد می کند و یا در پانل های جانبی بحث و گفتگو. اعضای گردهمایی «کاکِس حقوق زنان»از تمام کشورها در این دیدارهای روزانه از پیشرفت ها و عقب گردها، از کارشکنی ها و یا حمایت دولت ها میگویند. کاکِس حقوق زنان امسال شامل 67 سازمان به خصوص فعال در حوزه حقوق و بهداشت باروری است و بیشتر تمرکزها بر روند مذاکرات مربوط به تمایلات جنسی و هویت های جنسیتی است. پیشنهاد مورد توافق این گروه ها همچنین شامل پیشگیری از بارداری، آموزش رفتار جنسی و دسترسی به سقط جنین سالم، کار بدون دستمزد،ممنوعیت ازدواج اجباری و ازدواج زودهنگام است. کاکس حقوق زنان علاوه بر جلسات روزانه، با آغاز هر اجلاس کارگروه هایی را فعال می کند از جمله کارگروه های رسانه های اجتماعی، ارتباطات، نظارت و لابی. در بخش نظارت اعضای کمیته حقوق زنان فعالیت کشورها و گروه هایی را (به عنوان گروه های مخالف) دنبال می کنند که به نوعی مخالفت خود را با ارتقای برابری جنسیتی با برگزاری جلسات، ارائه بیانیه ها و نیز اصلاح و تجدیدنظر در زبان سند نهایی نشان می دهند. ایران یکی از این کشورهاست در کنار واتیکان و چند کشور دیگر و مسلمان آفریقایی-آمریکایی هم از دیگر مخالفان. به محض ورود در اولین جلسه کاکِس چشمم به نام ایران می خورد که در لیست کشورهای مخالف روند برابری جنسیتی قرار دارد که با مرور پیش نویس صفر، دلیل آن برایم بیشتر مشخص می شود.

نقطه صفر

یک نسخه از پیش نویس صفر با عنوان «چالش ها و دستاوردهای اجرای اهداف توسعه هزاره برای زنان و دختران» در میان اعضای گروه وجود داشت که هرگونه تغییر در آن، توسط دولت ها درج می شد. اولین اصلاح قاطعی که در صفحه اول پیش نویس و در همان روزهای نخست صورت گرفت، با نام ایران مزین شده و آن حذف عبارت ارتقای «برابری جنسیتی واقعی» و اصلاح آن به «ارتقای برابری واقعی»است. نماینده ایران اولین ضربه کاری را بر متن زده است و گروه کشورهای CRICOMهم از آن حمایت کرده اند. در حالی که ترکیه زبان حقوق بشری را در سند دنبال می کند و بر اجرای پروتکل های الحاقی کنوانسیون منع تبعیض علیه زنان تأکید دارد، در مجموع اما زبانی که دولت ایران که امسال با حضور خانم مولاوردی رئیس مرکز امور زنان و خانواده[3]-و اما بیشتر هدایت شده از سوی وزارت امور خارجه دنبال می شود، بیشتر زبانی توسعه گرا و مبتنی بر محوریت خانواده و توانمندسازی زنان است. در طول مباحث مرتبط با این پیش نویس پیشنهادهای حذف، در اتخاذ مواضع، دولت ایران گاه همسو با اندونزی، جیبوتی، کشورهای عضوکاریکوم(از جمله باهاماس، دومینیکن، گرانادا، هائیتی، سورینام و..) واتیکان، روسیه، نیکاراگوئه قرار می گرفت و گاه در کنار واتیکان در مخالفت با عبارت تنوع خانواده(پاراگراف 6 سند) و تغییر واژه جنسیت به جنس. بنابراین در جبهه مذهبی و سنتی اتخاذ یک موضع همسو همان قرار گرفتن در سنگر واحدی است که طی آن سیاست دشمنِ دشمن من، دوست من است، جاری است. آنچه از روند مذاکرات هم بر می آمد نشانگر جدی بودن صف بندی ها در مقابل اصلاح پیش نویس بود و این که چطور مسئله زنان با دولت، مذهب، سیاست، اقتصاد و حاکمیت ملی به هم پیوند خورده است. اگر ایران و واتیکان در حوزه باورهای مذهبی اختلاف دارند اما اینجا مسئله زنان شکاف میان آنها را به حداقل رسانده استٍ، حالا در یک جبهه و هر دو در مقابل زنان قرار گرفته بودند.

موضوعات داغ و جبهه آرایی مخالفین و موافقین

از 10 تا 18 مارس تنها 8 صفحه به توافق رسید. همچنان که روزهای نخست سپری می شد، روند سرعت مذاکرات هم کاهش می یافت چرا که ظاهرا اختلاف نظر اساسی پیرامون چند محور مندرج در پیش نویس صفر منجر به مجموعه ای از مذاکرات، اصرارها و جبهه گیری های فرسایشی شده بود از جمله:

- کانون اصلی اختلاف عبارت «تنوع خانواده» بود که با واکنش شدید نمایندگان دولت ها روبرو شد. ایران اظهار داشت: ما زبانی را می خواهیم که بر نقش خانواده در توسعه و در برنامه بعد از 2015 تصریح کند. در حالی که ترکیه که در طول مذاکرات همراهی مناسبی داشت، افزود:در این سند فهم محدودی از خانواده وجود دارد ما از کمیسیون می خواهیم که به نامتناسب بودن سهم زنان در کار بدون دستمزد به دلیل مادر بودن هم تاکید شود. مصر اما همسو با گروه های مذهبی و سایر کشورهای اسلامی اعتراض کرد که اگر نوع متفاوتی از خانواده شامل خانواده های غیرسنتی شود، ما مشکل خواهیم داشت و در این میان واتیکان بیش از همه در کند کردن روند مذاکرات تأثیرگذار بود. خانواده از نظر آنها تنها متشکل از مرد و زن است. مذاکرات بر سر عبارت تنوع خانواده به بن بست خورده بود. در جبهه گروه های غیردولتی و کاکس حقوق زنان بحث بر سر این بود که بهتر است اصلا عبارت خانواده حذف شود تا این جنجال ها بخوابد. نهایتا در ادامه اصلاحات این جمله حذف شد: «کمیسیون سهم عمده زنان را بر رفاه خانواده، با توجه به سیستم های متفاوت اجتماعی، فرهنگی و سیاسی، اشکال متنوع خانواده، و توسعه جامعه به رسمیت می شناسد و…»

- بحث حاکمیت دولت ها و تعهدات بین المللی حقوق بشری هم بیشتر بر اختلافات افزود؛ این که چطور در کنار حفظ عبارت حاکمیت ملی می توان این تعهدات بین المللی دولت ها را پررنگ تر نشان داد. مناقشه ای که سالهاست در حوزه تعهدات حقوق بشری با طرح موضوع نسبیت فرهنگی و عدم مداخله به بهانه حمایت از حقوق بشر مطرح بوده و هست. به طور مثال در روزهای بعد گزارش دولت عراق به نمایندگی از کشورهای عرب در ارتباط با گزارش جهانی مرور اجرای اهداف کنفرانس بین المللی قاهره فراتر از 2014 با تأکید بر بهداشت باروری توصیه هایی مبتنی بر احترام به حاکمیت ملی تفاوت فرهنگی و مذهبی در خود داشت.

- در حوزه زنان، دختربچه ها و اچ آی وی ایدز؛متن پیش نویس قطعنامه کمیسیون بر دیگر اسناد سازمان ملل از جمله برنامه عمل پکن و اعلامیه های متعدد مجمع عمومی در جهت اقدام برای پیشگیری و درمان ایدز و همچین چاره جویی برای رفع فقر و تبعیض جنسیتی و نقش آنها در وخیم تر کردن وضعیت ابتلا به ایدز تأکید کرده بود. در حالی که بسیاری از دولت ها موافق بودند اما بحث در مورد آموزش رفتار جنسی مانند سال های قبل به حاشیه رانده شد. برداشت عمومی این است که آموزش جنسی به نوجوانان در واقع آماده کردن آنها برای رفتارهای جنسی و یا ایجاد تمایلات جنسی متفاوت در آنهاست. گروه های آفریقایی و کشورهای اسلامی اظهار کرده بودند که اگر به حقوق جنسی و بهداشت باروری ، و آموزش جنسی در سند اشاره شود، هیچ سند نهایی وجود نخواهد داشت.

- در مباحث مربوط به سکسوالیتی، دولت اوگاندا یکی از مخالفان سرسخت به رسمیت شناختن حقوق LGBTI بود و برای من اصلا جای تعجبی نداشت چرا که این کشور یکی از خطرناک ترین محیط ها برای همجنسگرایان به شمار می رود. اخیرا مستندی[4] هم در همین ارتباط ساخته شده که میزان بالای خشونت علیه همجنس گرایان را نشان می دهد و البته بخشی از این سرکوب های خشن ریشه در تعالیمی دارد که توسط میسیونرهای آمریکایی تبلیغ می شود. انگار که این مسیونرهای مسیحی می خواهند ارزش ها و مردانگی از دست رفته شان (با روند رو به رشد همجنس گرایی در آمریکا و حمایت های قانونی از آنها) را در جایی دیگر و آنهم آفریقا احیا کنند. تعالیم مسیح صرفا شفابخش احساس خسران خود این مسیونرهاست در حالی که در آفریقا احساس ها را می خراشد و جان ها را می گیرد.

- مناقشه دیگر در مورد جایگزین کردن واژه کار جنسی به جای فحشا بود. از آن رو که استفاده از عبارت کار جنسی منجر به رسمیت شناختن فحشا به عنوان یک شغل می شود. در مقابل گروهی اعتقاد داشتند که نمی توان حق تعیین سرنوشت تن فروش ها را نادیده گرفت و یکباره همه آنها را در ذیل عبارت قربانی قرار داد. به کار گرفتن یک دیدگاه حقوق بشری می تواند نقض حقوق و مجرم سازی آنها و نیز دسترسی به شبکه های اجتماعی حمایت را به نوعی تحت پوشش و توجه قرار دهد. استدلال این بود که استفاده از عبارت کار جنسی می تواند نتایجی از جمله مبارزه با خشونت علیه کارگران جنسی را داشته باشد در عین حالی که می توان همزمان با کار جنسی اجباری و قاچاق مبارزه کرد.

- تنش ها و مناقشات بر سر این چند موضوع حتی تا روزهای پایانی کمیسیون و در جلسات دولتی ها ادامه داشت در حالی که گروه های مذهبی تمام نیرو و تلاش خود را به کار می بردند تا با آموزش رفتار جنسی به نوجوانان، تنوع خانواده و .. مقابله کنند. به طور مثال همزمان با انتقاد کشورهایی مثل مصر آفریقا و توگو و کاریکوم از فقدان تعادل در سند و اصرار برای بازگشت به پیش نویس صفر شدند، واتیکان عنوان می کرد تا هنگامی که عبارت سقط جنین امن، آموزش بهداشت جنسی، کارگران جنسی و حقوق بهداشت جنسی حقوق باروری در سند وجود داشته باشند، دستیابی به توافق کار ساده ای نخواهد بود. موضعی که کشورهای اسلامی و آفریقایی هم گرفتند. در نتیجه اختلاف ها آنقدر بالا گرفت که واحد زنان سازمان ملل (UNWOMEN ) مجبور به برگزاری یک جلسه در 18 مارس با نمایندگان دولت ها شدتا به یک فهم مشترک در مورد موضوعات حساس دولت ها برای دستیابی به حمایت از یک سند توافق شده نهایی برسد. در این جلسه نمایندگان جامعه مدنی هم دعوت شدند تا استنباط خود را از وضعیت اجرای اهداف توسعه هزاره اظهار کنند. مهمترین مشکل این بود که جلسه در 18 مارس برگزار شد تاریخی که خیلی ها نیویورک را ترک کرده بودند. جلسه هر قدر که مثبت بوده باشد اما یک نکته ناامیدکننده هم داشت و آن این که وقتی دولت آرژانتین از واحد زنان خواست یک نقش پررنگ تر برای دستیابی به توافق را برعهده بگیرد، این پاسخ داده شد که «مذاکرات در میان دولت ها است و واحد زنان نقشی ندارد تنها این که پیش نویس صفر را آماده می کند. واحد زنان باید با دولت ها باشد و با آنها کار کنند. این فرایند یک فرایند دولتی است و نقش واحد زنان صرفا در حد دبیرخانه است.»

- روز 19 مارس اتفاق عجیب تری هم افتاد این که روسیه و جیبوتی پیشنهاد دادند عبارت «سهم موثر جنبش های فمینیستی» از متن حذف شود و البته بسیاری از کشورها از جمله مصر و ترکیه با این حذف مخالفت کردند. آفریقای جنوبی اعلام کرد ما با این کار در واقع به زنان آفریقا و زنان سراسر دنیا خیانت خواهیم کرد. گروه های فمینیستی هم تلاش کردند تا وجود این عبارت در متن را به اصل سند اجلاس پکن مرتبط سازند و این عبارت در متن باقی ماند.

و سرانجام، توافق پایانی

در نهایت اما پیش نویس صفر با 28 پاراگراف مورد توافق قرار گرفت و این که تقریبا بعد از 15 سال از اجرای اهداف توسعه هزاره، هیچ کشوری به برابری جنسیتی دست نیافته، و سطوح نابرابری همچنان ادامه داشته، به رسمیت شناخته شد. این سند یادآوری می کند که موضوعات حساسی مانند خشونت علیه زنان و دختران، ازدواج اجباری و زودرس، کار بدون دستمزد زنان و.. در اهداف توسعه هزاره گنجانیده نشده بودند. با این حال نقاط قوت این توافق نهایی را می توان در ارجاع صریح به امحای خشونت علیه زنان و همه رویه های زیانبار عرفی از جمله ناقص سازی آلت جنسی زنان، ازدواج اجباری و زودرس از طریق وضع و اجرای قوانین دانست. نکات مهم دیگر اشاره به بلایای طبیعی، تغییرات آب و هوا با در نظر گرفتن ابعاد جنسیتی آنها و نیز نقش رسانه در از میان بردن کلیشه های جنسیتی است. مسئله زنان معلول هم در سند گنجانیده شد و با زبان محدود کننده ای به حقوق بهداشت جنسی و باروری و آموزش جنسی جامع اشاره و دسترسی به سقط جنین هم جایی که قانونی هست، به رسمیت شناخته شد.

این سند توافق نهایی به شدت نقش فمینیست ها را در سطح ملی، منطقه ای و بین المللی به رسمیت می شناسد. اما نهایتا عبارت تنوع خانواده از سند حذف شد و اصل حاکمیت دولت ها به قوت خود باقی ماند. خشونت و تبعیض علیه افراد به دلیل تمایلات جنسی و هویت جنسیتی هم از متن سند خارج شد. خارج کردن گروه های حاشیه ای خاص از متن هم به این معناست که حقوق کارگران جنسی هم نادیده گرفته شد.

آنسوی سالن های کنفرانس سازمان ملل چه می گذشت؟

در حالی که نمایندگان دولت ها در سالن های واقع در مقر سازمان ملل گفتگو می کنند و معمولا حضور نمایندگان غیردولتی در این جلسات با محدودیت هایی روبروست؛ به طور مثال اغلب اوقات از هر سازمان غیردولتی تنها یک نفر می تواند حضور یابد و معمولا هم جلسات بسیار کسل کننده است، شور و هیجان زیادی در جلسات غیردولتی ها برپاست. علاوه بر این که کاکس حقوق زنان در جلسات هر روزه بر نظارت و پیگیری مندرجات سند نظارت می کند، هر منطقه جغرافیایی کمیته خودش را هم دارد که در آن فمینیست ها و فعالان زن نگرانی های خود را در سطح منطقه ابراز و چاره جویی می کنند. کاکس کشورهای آمریکای شمالی و اروپا، کاکس آمریکای لاتین و کارائیب، کاکس کشورهای عرب ، کاکس آسیا پاسیفیک و نیز گروه کشورهای آفریقایی. من اما نمی دانم جای ایران کجاست و نمایندگان گروه های غیردولتی در کدام کاکس باید حضور داشته باشند؟

نشست های جانبی اما برای من همیشه جذابیت بیشتری داشته اند. آنجاست که می توان صدای واقعی زنان را شنید از نگرانی فعالان مبارزه با قاچاق زنان تا نظرات گروه های حمایت کننده از کارگران جنسی یا مخالفان فحشا تا زنان کارآفرین آفریقا و یا فعالان صلح. پانل مربوط به زنان سوری امسال اما یکی از شلوغ ترین نشست ها بود. تمام صندلی ها و کف سالن اصلی مملو بود از کسانی که نگران وضعیت جنگ و بحران در سوریه بودند و تنها آمده بودند تا صدای زنان سوری را بشنوند. زنانی که به تازگی از کشورشان خارج شده بودند اما همراه با زنان بوسنیایی و با اتکا به تجربه آنها شبکه ای از زنان فعال صلح را ایجاد کرده بودند اما حرفها و حدیث ها بسیار تلخ بود که نه دولت سوریه نگران زنان و کودکان قربانی جنگ بود و نه گروه های اسلامگرای مخالف.

گروه های مذهبی مخالف هم جلسات خود را داشتند به طور مثال در ارتباط با سقط جنین به مرکز هاورد برای خانواده مذهب و جامعه تحت عنوان برگزاری یک پانل با نام خشونت علیه زنان باردار از قانونی شدن سقط جنین به عنوان تجاوز دولت نام بردند. به گفته یکی از پانلیست ها 80 درصد زنانی که سقط جنین می کنند احتمال بیشتری در ابتلا به ناراحتی های روحی و روانی دارند. یا این که یک دوره بارداری کامل منجر به کاهش خطر ابتلا به سرطان پستاندر زنان خواهد شد. موسسه سیاست خانواده، دیده بان بین المللی خانواده، کشیشان برای زندگی، نمونه های دیگری از این گروه ها بودند. خانواده های متحد بین المللی که نه تنها در روند دستیابی به توافق مداخله داشتند بلکه در قالب برگزاری پانل های جانبی نیز به بیان دیدگاه‌های خود می پرداختند. به طور مثال در یک پانل اشاره شد که سرمایه‌ی خانواده از طریق ازدواج و تولد فرزندان ناخواسته و آموزش اعضای خانواده با دانش و مهارت های فنی حفظ می شود.

آغازی بریک پایان

به نظر می رسد گاهی درباره نقش ایران در خنثی کردن تلاش های حقوق بشر زنان در اسناد بین المللی کمی غلو می شود. گزارش گروه های فمینیستی امسال نیز این امر را تصریح می کنند. چنانکه در گزارش تهیه شده[5] AIWID هم نقش اصلی مخالفت را به واتیکان داده (صرفا عضو ناظر سازمان ملل است) که در فرایند مذاکرات به مفاهیمی همچون حقوق بشر بنیادین زنان، جنسیت، آموزش جنسی و حتی مشروعیت فرایند کمیسیون مقام زن و سند توافق شده نهایی نیز اعتراض می کرد. در این میان آنچه بیشتر مهم است صف بندی ها و اتحادهایی است که در طول اجلاس بین نمایندگان دولت ها ایجاد می شود تا مانع از پیشبرد حقوق زنان شوند. به هر حال بسیاری از اکتیویست ها امسال در مورد روند مذاکرات بسیار نگران بودند؛ به خصوص درباره مباحث مربوط به توسعه و ارتقای حقوق بشر زنان. از نظر آنها این گفتگوها در واقع امکان دستیابی به نتایج را با مشکل مواجه می سازد.نتایجی که می تواند به نوعی به تغییرات ساختاری در دستیابی به حقوق بشر بنیادین صلح و امنیت و اقتصاد منتهی شود. بسیاری می گفتند ما اینجا نیستیم که دوباره بر اهداف 20 سال قبل یا نتایج به دست آمده از اجلاس ریودوژانیرو،تمرکز کنیم. در حالی که انگار دولت ها دوباره در صدد بسته بندی دوباره یک محصول هستند.

در حالی که گروه های زنان سخت در حال کارند، و تلاش می کنند تا صدایشان شنیده شود؛ اما مروری بر اجلاس های کمیسیون هر ساله یادآوری می کند که ما هنوز در حاشیه ایم. هنوز راه زیادی در پیش داریم . در حالی که ما از این ساختمان به آن یکی و در جمع های کوچکمان می دویم اما این نمایندگان دولت ها هستند که سند پیش نویس را نهایی می کنند. این صدای آنهاست که از لابلای خط زدن ها و اصلاح کردن عبارات به گوش می رسد. سهم ما تنها دنبال کردن این خطوط و وارد شدن در این جلسات، در حاشیه نشستن ها و البته گاه ایجاد ترک در چرخه قدرتی است که زندگی میلیون ها زن را در سراسر دنیا به هر نامی متزلزل و شکننده می سازد.

[1]

[2]اهداف توسعه هزاره سازمان ملل در سال 2000 در قالب 8 هدف تنظیم و مقرر شد تا سال ۲۰۱۵این اهداف اجرا شوند. هدف سوم اختصاص به گسترش و ترویج برابری جنسیتی و توانمند سازی زنان دارد.

[3]درلیست مهمانان منتشر شده در وبسایت کمیسیون مقام زن، علاوه بر خانم مولاوردی، محمدخزائی، لاله افتخاری، حلیمه علی، غلامحسین دهقان، منصوره شریفی صدر، فروزنده ودیعی و فاطمه رحمتی هم حضور داشتند.

[4]God Loves Uganda, at:www.youtube.com/watch?v=rk9I…

[5]www.awid.org/News-Analysis/F… and-the-Holy-See-in-Negotiations


نقش زنان در ایران علیه‌ رژیم ضد زن جمهوری اسلامی وروش های اقتصاد نولیبرالیستی…موانع وافق هاو مواضع کدامند!!!مینا زرین

$
0
0

barabariبه سلاب کشاندن و فاصله طبقاتی که واقعیتی انکار ناپذیر است. ببینیم علاوه بر ستم طبقاتی بر زنان کارگر و زحمتکش و قشر کارمند ماب و حقوق بگیر این کارکرد خشونت و آزارهای جنسی چگونه زنان را در جامعه نولیبرالیسم به برده جنسی تبدیل می کند…
مینا زرین

ایدئولوژی سیستم سرمایه داری ، در ارتباط با پدیده زن و نقش زنان در اجتماع ، پایه و اساس اش بر مرد سالاری بنا نهاده شده است و تنها بخاطر پیشبرد اهداف اقتصادی و کالایی دیدن آنان، امروزه با راه و روش اقتصاد نولیبرالیستی به زنان اجازه دخالتگری در عرصه اجتماعی و تولید کالایی را می دهد .
در قرن بیست و یکم ما هر روز شاهد پیوستن زنان بسیاری به بازار کار هستیم. جامعه ایی چند قطبی، کار ارزان با بهره ایی هنگفت، نداشتن بیمه و نداشتن شیرخوارگاه و مهد کودک مناسب، در جامعه‌ی معاصر کنونی زنان اوّلین قربانیان طرح‌های تعدیل اقتصادی، خصوصی‌سازی و بحران‌های اقتصادی هستند. رشد پدیده‌های ناهنجار اجتماعی ناشی از آن مانند اعتیاد و بیکاری که موجب افزایش آمار طلاق شده و نبود حمایت‌های دولتی و بی‌سامانی اقتصادی و تعطیلی بنگاه‌های اقتصادی، معضلاتی را برای تمام مردم، به خصوص زنان به‌وجود آورده است. در عین حال که زنان ارزان‌ترین، مطیع‌ترین، مطلوب‌ترین و سودزاترین نیروی کار برای چرخش سرمایه‌هایشان محسوب می‌شوند و با «خانه‌دار» خواندن، کارشان آن را صرفا یک «فعالیت درآمدزا» می‌نامند و فوق استثمار زنان را مخفی می‌کنند. دستمزد پایین‌ را توجیه و امکان سازمان‌یابی را می‌گیرند.
می توان در این قسمت اینگونه نتیجه گرفت :
تضاد بنیادی سامانه سرمایه‌داری همچنان همان است که پیش از این نیز بوده است: تضاد کار و سرمایه. آنچه به این پدیده ابعاد تازه بخشیده، رشد سترگ نیروی تولید، کاربرد گسترده فن آوری‌های نوین و خودکاری بیش از پیش تولید در همه عرصه‌های اقتصادی ـــ و نیز رسانه‌ای ـــ در مقیاس جهانی است که انباشت افسانه‌وار سرمایه در دست اندک کسان از یک سو و بی‌چیزی و بی حقوقی گسترده زحمتکشان و بخش‌هایی از لایه‌های میانی را در کشورهای گوناگون، از سوی دیگر دامن زده است.
اما زنان در ایران !!!!!
نقش زنان حرکات اعتراضی زنان علیه رژیم سرمایه داری – اسلامی حاکم بر ایران را باید از جنبه های مختلف نقد،بررسی و تدوین کرد.زنان در ایران بخاطر تلفیق مذهب با دولت تحت ستم مضاعف قرار می گیرند.دراین راستا زنان در ایران،از یک طرف در تقابل با سیستم سرمایه داری و ازطرف دیگر با قوانین مذهبی ( اسلامی ) می با یست مبارزه خود را به پیش ببرند.از این منظر،مبارزه زنان علیه رژیم جمهوری اسلامی،نقش بسیار ویژه به خود می گیرد،.زنان در مبارزه علیه رژیم جمهوری اسلامی در صف اول پیکار قرار دارند و در تداوم تلاش های خود برای رهایی و آزادی، بعد از به قدرت رسیدن این رژیم زن ستیز در تمامی حیطه های – سیاسی، اجتماعی و… – رژیم را تا امروز به چالش کشیده اند.شرکت فعال و دخالتگرانه زنان در مبارزات سیاسی قبل و بعد قیام بهمن 1357 در سازمانها و احزاب چپ و مترقی، از آنجمله شرکت فعال در سرنگونی رژیم سرمایه داری – سلطنتی ،تظاهرات 8 مارس سال 1358، مبارزات زنان پیشرو در کردستان تا دخالتگری مستقیم درحرکات اعتراضی دروه اخیر – حضور وسیع و خود جوش زنان در اعتراضات اجتماعی و سیاسی -، به روشنی به نقش مهم زنان درمبارزه علیه رژیم را به اثبات می رساند.
تاریخ خونبار 8مارس درجهان :
حال نگاهی به تاریخ خونبار 8مارس یعنی مبارزه و تلاش زنان در کارخانجات نساجی نیویورک وادامه ،مبارزات زنان برای به رسمیت نشاندن 8 مارس در کنگره زنان دربین سالهای 1907تا 1910 و انترناسیونال دوم اولین تشکیلاتی بود که از این تصمیم حمایت کرد. روز8 مارس 1911 درخیانهای المان اتریش و دانمارک با مارش زنان به لرزه در آمد و در فوریه و 8 مارس 1917 زنان در پتروگراد تظاهرات عظیمی را بر علیه گرسنگی و جنگ و نابربری و تزاریسیم سازمان دادند. دهه ها بعد از انجایی که جشن روز 8 مارس زیر سلطه فاشیسیم هیتلری در تمامی کشورهای تحت سلطه فاشیسم غیر قانونی اعلام می شود. اما با این وصف سی هزار زن سال 1937در اسپانیا تظاهرات کردند وشعار وفریاد ،نان و صلح را سر دادند ، در همین حین مبارزات زنان در جنبش رهایی بخش فرانسه و المان جان تازه ایی می گیرد . روز زنی که در جنبش برابری طلبانه در انقلابهای اکتبر 1917،چین ،شیلی و… روز جهانی زن برشمرده می شود.
8 مارس اسفند در ایران سال 1357:
در رژیم نوپای اسلامی ، روز زن بعنوان یک سنت غربی محسوب گردید ورژیم عنوان کرد: بزودی روز زن در حکومت اسلامی اعلام می شود. خمینی و دولت ملی و مذهبی بازرگان به پوشش زنان حمله ور می گردند در این راستا ،اما زنان در تظاهرات تاریخی چند روزه 8 مارس اسفند 57 در تهران ،اهواز وتبریر …سازماندهی می کنند و فمنیست های امریکایی و فرانسوی که در آن زمان در ایران بودند و شاهد این حرکت تاریخی بودند را شگفت زده کرد .
بحث ازادی زن و تعرض به نظر و نگاه خمینی و اوباشان دولتی و حزب اللهی ودولت ملی و مذهبی بازرگان به بحث روز و کشمکش دولت و زنان تبدیل می شود و علما برای احترام گذاشتن سنن شرقی وایراد نداشتن یک چارقد را برای یک ریاضت بدنی فتوا میدهند و از طرف علما یی چون طالقانی بیان می شود : یک چارقد مگر انداره ایی دارد و مگر چه می شود این چارقد که وزنی ندارد سرشان کنند …با عنوان این فتواها جو را مسموم و ضد زنان می سازنند .در این حین زنان هم بیکار ننشسته و تظاهرات 8 مارس 57 رابر ضد حجاب سازماندهی می کنندو شعار نه شرقی نه غربی ازادی جهانی است سر می دهند و یا در طلوع ازدی جای حق زن خالی است سر می دهند …عقب نشینی دولت اسلامی موفق امیز است و تا سال 1364 رژیم نمی تواند قانون مجازاتهای اسلامی را به تصویب برساند. اما زنان را مجبور می سازنند با چادر و پوشش تعیین شده در محل کار ،مدرسه ،….حاضر شوند. از سویی دیگر رژیم به سرکوبی علنی در سطح جامعه و کارخانه و محل سکونت و کار میزند و زنان و مردان بسیاری را به زندان اعدام و حبس های طولانی و طاقت فرسا سوق میدهد. از سویی دیگر ایران که جنگ جنگ تا کربلا را سر میداده، بعد از سقوط رژیم صدام و راه یابی تروریسیم اسلامی به عراق، شاهد کشتاری دیگرمی باشیم. بله انان زن ستیزی و انسان ستیزی را صادر کرده و می بینیم : روزنامه اماراتی گلف نیوز می نویسد :
ترور حدود 40 زن به بهانه بدحجابی:
در پی ترور حدود 40 زن به بهانه بدحجابی در استان بصره عراق، تندروهای مذهبی در اجرای عملیات ترور این زنان نگون بخت از جانب جمهوری اسلامی حمایت شده اند.

اماراتی گلف نیوز گفت: تندروها زنان را مجبور می کنند که شبیه زنان در ایران روسری بر سر کنند و در صورت تخطی از آن، زنان به قتل می رسند که نمونه آن ترور 40 زن در بصره است…
.

ریاضت اقتصادی نولیبرالیسم و عذاب دادن تن و روان زنان بطور دهشتناکی شکل قانون بخود می گیرد و ما شاهدیم که سالهاست قانون تبعیض آمیز واپسگرایانه ای بسیاری در مجلس تصویب می شود، البته در حد و شکل خود ، زنان اعتراض هایی را سازمان می دهند.اما قانون مجازاتهای اسلامی تصویب ؛گشت های ارشاد فعال می شوند،
نیروهای سرکوب‌گر اجرايی:
متاسفانه تکرار تجربه‌ی ما زنان ایران به وضوح نشان داد که پایه‌ی ایدئولوژیک، نماد و شاخص یک حکومت اسلامی موقعیت فرودست و بردگی و بی‌حقوقی کامل زنان است و چگونه بنیادگرایان مذهبی همراه با هم‌دستانِ بین‌المللی‌شان میوه‌چینان مبارزات عادلانه مردم هستند. وقتی سی و پنج سال پیش از دل مبارزات انقلابی مردم ایران عقب‌مانده‌ترین و زن‌ستیزترین جایگزین ممکن بیرون آمد، در واقع هدفشان این بود که تا حد امکان به حاکمیت ستم‌گرانه‌ی خود مشروعیت و تقدس بخشند و آن را در سیستم سرمایه‌داری جهانی ادغام کنند. شاید بتوان گفت اسلامی کردن نظام پدر/مردسالاری مهمترین عمل در این راستا بود. با استفاده‌ی همه جانبه از اهرم های قدرت دولتی روابط ستم بر زن را بر اساس شریعت از نو قالب بندی و بازسازی کردند. این نه فرهنگ ازلی و ابدی «زن مسلمان» است که احیا شد، بلکه فرهنگ و روابط پدرسالاری اسلامی بود که به پشتوانه سرکوب دولتی مستقر شد.جمهوری اسلامی با صراحت انقیاد زن را در قوانین کدبندی کرد و برای آن دادگاه ها و نیروهای سرکوب‌گر اجرايی تخصیص داد.
جنجالی‌ ترین لوایح تا سال 1392:
یکی از جنجال‌ ترین لوایحی که سال گذشته در دولت و مجلس ایران مطرح شد، لایحه گذرنامه بود که بر اساس آن، زنان مجرد زیر ۴۰ سال برای صدور گذرنامه ملزم به کسب اجازه از ولی قهری یا حاکم شرع می‌شدند.
مناقشه بر سر سنگسارکه اجرای حکم سنگسار، یک مورد در شرع بیشتر ندارد و برای زنای محصنه و برای زن اجرا می‌شود. او ادعا کرد حکم سنگسار یا اصلا اجرا نشده یا اگر هم اجرا شده محدود بوده است.
وی با اشاره به اینکه حذف سنگسار از قانون مجازات اسلامی در مجلس هشتم تصویب شد، مجازات از قانون جدید مجازات اسلامی حذف و مجازات چنین عملی بر عهده شرع گذاشته شد.
اجازه سفر زنان و تسلیم شدن مجلس گران زنان ایرانی و مشوق‌های مالی تازه برای فرزندآوری خانواده‎های ایرانی،تفکیک جنسیتی،تحریریه مطبوعات اصول گرا ها /نابرابری دیه زن و مرد/بحث برابری دیه زن و مرد در قانون جدید مجازات اسلامی سال گذشته یک بار دیگر در رسانه‌ها مطرح شد. ۱۷ دی‌ماه، مدیرکل تدوین لوایح قوه قضائیه ایران، بر پایه لایحه جدید قانون مجازات اسلامی، ادعا کرد که دیه زن با مرد «برابر» می‌شود.او از «برابری دیه زن با مرد» به‌عنوان «نوآوری‌ در لایحه قانون مجازات اسلامی» یاد کرد و گفت: «در قانون جدید مابقی نرخ دیه زن از طریق صندوق تأمین خسارت‌های بدنی بیمه مرکزی پرداخت میشود. .

فعالین زن و جنبش زنان لغو کلیه قوانین تبعیض آمیز و ضد زن موجود از جمله: قوانین مربوط به ازدواج، طلاق، چند همسری، حضانت، ارث، شهادت را مطرح کرده اند اما :
پاشنه آشیل و نقطه ضعف جنبش زنان در کجا ها آرمیده است ….
…. به رسمیت شناخته شدن حق زن بر بدن و ذهن خویش؛ شامل لغو حجاب اجباری و برقراری آزادی پوشش، آزادی انتخاب همسر و آزادی انتخاب گرایش جنسی، رفع خشونت علیه زنان در کلیه عرصه های خصوصی و اجتماعی و جرم شناختن آزار جنسی دختران، قتل و خشونت «ناموسی»، جدایی دین از دولت، ومحاکمه کلیه دست اندرکاران، عاملان و آمران جنایات سه دهه گذشته …
استقلال اقتصادی، اعتماد به نفس فردی و اجتماعی زنان:
فعالین جنبش زنان ایرانی فراموش کرده اندکه اگر توجه به استقلال اقتصادی زنان داشته باشند ، می توانند
در استراتژی مبارزاتی خود روی این نیروی عظیم حساب کند. زنی که وارد بازار کار می شود، مناسبات اجتماعی را تجربه می کند. کار و فعالیت اقتصادی، چارچوب های تنگ خانه را در هم می شکند، دریچه های متعددی را می گشاید، علاوه بر استقلال اقتصادی، اعتماد به نفس فردی و اجتماعی زنان را افزایش می دهد و وی را گامی و یا گام هایی به برابری نزدیک تر می کند. فمینیسم ایرانی توجهی به استقلال اقتصادی زنان و اهمیت آن در پروسه رسیدن به برابری کامل زن و مرد ندارد. به علت همین غفلت، قادر نیست به اقشار وسیع زنانی که به خاطر فقر و وابستگی به «صدقه» های دولتی، پتانسیل بالایی برای یاری رساندن و تقویت جنبش اعتراضی زنان دارند، پیوند بخورد. در عوض، دستگاه حکومتی به انواع گوناگون و با طرح ها و شعارهای کاذب، سعی در جلب بخشی از این نیروی عظیم می کند و با پرداخت «صدقه» هایی که گاه سال ها با تاخیر پرداخت می شود، این گروه از زنان را که به لحاظ اقتصادی به دولت وابسته اند، موقتا یا خاموش، یا خنثی و یا در مواردی حتی به هواداری از حاکمیت می کشاند.
به سلاب کشاندن و فاصله طبقاتی که واقعیتی انکار ناپذیر است. ببینیم علاوه بر ستم طبقاتی بر زنان کارگر و زحمتکش و قشر کارمند ماب و حقوق بگیر این کارکرد خشونت و آزارهای جنسی چگونه زنان را در جامعه نولیبرالیسم به برده جنسی تبدیل می کند . این تفاوت به وضوح دیده می شود ولی وقتی از طبقه کارگر صحبت می شود این کارکرد بطور آگاهانه یا مغرضانه به حاشیه رانده می شود.
خشونت در محيط كار:
وقتی صحبت از زنان كارگر به ميان مي آيد، بيشتر بحث هايی چون تفاوت ميزان كار و دستمزد زنان كارگر نسبت به مردان به ذهن خطور مي كند و خشونتي كه گاه مانند خشونت های خانوادگی در پشت درهاي بسته اتفاق مي افتد بی آنکه ناظری شاهد آن باشد یا دادگاهی دادرسش، از نظرها پنهان مي ماند.

در حال حاضر يكي از مشكلات جامعه ی جهانی، خشونت در محيط كار است. سازمان بين المللی كار طی تحقيقاتی صاحبان برخي از مشاغل از جمله رانندگان تاكسی، كادر بيمارستانی، معلمان، مددكاران، صندوقدا ران بانك ها يا فروشگاه ها، افرادی كه در كشورهايي غير از كشور خود كار مي كنند، افرادي كه به تنهايي كار مي كنند و بخصوص ساعت كارشان شب است را بيشتر در معرض خشونت دانسته و تاكيد كرده در اين ميان خشونت، زنان را بيشتر تهديد مي كند. همچنين يافته های اين سازمان حاكی از اين واقعيت است كه خشونت روانی يكی از جدی ترين انواع رايج خشونت در محيط كار است. براي آغاز مبحث خشونت، تعريفی از آن لازم است كه بتواند ابعاد گسترده اين رفتار ضد اجتماعي را در بربگيرد. اما چنين تعريف جامعي به ندرت يافت می شود. به طور كلی خشونت مجموعه رفتاری است كه يك فرد در مورد شخص يا اشخاصی اعمال می كند و باعث آسيب جسمی، جنسی، روانی و اقتصادی قربانی يا قربانيان می شود. آسيب ها ی شديد جسمی، معمولا نماد خارجی دارند مثل سوختگی، شكستگی و پارگی، اما رفتارهايي چون فرياد زدن صاحب كار، شكستن يا پرتاب کردن شیء به نشانه ی عصبانيت و به طور كلی آسيب های روانی، آثار مخرب مخفی و درونی دارند. البته ضرب و شتم و آزارهای جسمی و جنسی نيز ويرانگری رواني از جمله افسردگی، اضطراب و انزجار از خود ناشی از توهين وتحقير به همراه می آورند كه درمان آنها زمان بر و نيازمند مشاوره های طولانی مدت است.

يكي از اشكال رايج خشونت كه متوجه كارگران بويژه زنان كارگر است خشونت كلامی و در نتيجه روانی برخی كارگاه ها و شركت ها است. اگرچه خشونت كلامی امكان دارد به صورت تحقير يا توهين توسط صاحبكار نسبت به هر دو جنس زن و مرد اعمال شود اما اين توهين ها در رابطه با زنان سمت و سوی ديگری گرفته و دلايل متفاوتی را شامل می شود. علاوه بر اين، خشونت تنها از سوي كارفرمايان اعمال نمي شود بلكه بخش عمده اي از آن مربوط به همکاران مرد است. بنا بر سطوح مربوط به همتايان مختلف كارگری و محيط های كار، كارگران زن غالبا مورد تحقير واقع شده و در صورت بروز یک اشتباه، از اولين نقطه اي كه تحقير مي شوند زن بودنشان است. تفكر مرد سالاری كه سعي بر ناتوان جلوه دادن زن دارد سعي مي كند به شكل تحقيرهاي كلامي، زن را وادار به خانه نشيني كرده و با از بين بردن اعتماد به نفس وی نشان دهد كه جامعه ی زنان، يك جامعه ی مصرفي وابسته است. چنين تفكري با بزرگنمايي اشتباهات زنان كارگر و استفاده از الفاظ خاص، تصور ناتوان و نيازمند بودن را در زنان دروني كرده و به نوعي آنها را شرطي مي كند، بدين نحو كه حتي براي انجام كوچك ترين كار خود را نيازمند تائيد مردان كارگر يا كارفرما می دانند. گاه اين زنان دچار ترديدهاي فراوان نسبت به نحوه ی كارشان شده و تا آنچا پيش مي روند كه دچار وسواس فكري مي شوند و هيچ گاه از كار خود راضی نيستند، حتا وقتی در مقایسه با همکاران مرد کار بهتری ارائه می دهند.

شكل ديگر خشونت كلامی، شوخي هاي جنسی كارگران مرد است. چنين شوخی هايی عموما در جمع هاي چند نفره ی مردان و نزديك به جايگاه زنان به صورتی كه قابل شنيدن باشد صورت مي گيرد. آنها با تعريف شوخی های مبتذل جنسی، دست به دست گرداندن تصاوير مبتذل و به كار بردن الفاظ ركيك، سعي بر ايجاد تنش و در نتيجه برانگيختن واكنش زنان دارند. به قول كيت فيگز «نسبت به جوك هاي جور واجور مي شود بي اعتنا بود و انتظارش را داشت اما تكرار متلك ها و عناد، تحقير كننده و منزوی كننده است» در اين ميان زنان كه در مقابل عيش ورزی مردان هميشه مقصر قلمداد می شوند، اگر برايشان مقدور باشد از محیط خارج می شوند و در غير اين صورت مجبور به تحمل فشار رواني مضاعف هستند زيرا در صورت اعتراض، اولين پاسخ متوجه خود زن است كه چه رفتاری نشان داده كه مردان به خود اجازه ی چنين اعمالي را داده اند. تازه اگر زنی شهامت این را داشته باشد که شكايت کند، برای اثبات گفته هايش به شاهد نیاز دارد. اما در وضعيتی كه امنيت شغلی در حداقل است، چه همكاران زن و چه مرد حاضر به پذيرفتن چنين كاری نمي شوند و نمي خواهند با شهادت دادن به نفع قربانی، كار خود را از دست بدهند.

خشونت های كلامی و جنسی بيشتر از همه متوجه زنان و دختران مجرد، مطلقه، بيوه يا بسيار فقير كارگر است. اين قشر به دليل نوع تعريف جامعه از جايگاهشان، آسيب پذير هستند و در معرض پيشنهادهای تحقیرآمیز همكاران يا كارفرمايانشان قرار می گيرند. هر چند که با توجه به فرهنگ جامعه، اغلب زنان قربانی از گزارش کردن خشونت متحمل شده اجتناب می کنند، با اینهمه یک نگاه به روزنامه ها و حوادث گزارش شده کافی است تا ردپايي از انواع حاد مطرح شده ی چنين خشونت هایی را در محيط کار بازیافت. از طرفی اغلب زن‌ها به صورت پاره وقت استخدام موقت مي‌شوند و به هنگام تعديل نيروی کار، جزء اولين كسانی هستند كه در معرض خطر اخراج قرار دارند. البته تفكر غالب بر سيستم سرمايه‌داری مردسالار، زنان كارگر را قشر سرخورده و نيازمندی می‌داند كه به هر قيمتی حاضر به كار است، به همين دليل در صورتی نشانه‌ی پيكان اخراج از روی او برداشته می‌شود كه به كار مضاعف و حقوق كم رضايت می‌دهد.
حال در خاتمه‌ سوال این است که جنبش رهایی زنان برای مبارزه‌ علیه این همه‌ تبعیض، نابرابری و آزار جنسی بر کدام افق و دورنما سیاسی باید متکی باشند؟ مبارزاتشان را با کدام جنبشها اجتماعی باید گره بزنند؟ و علیه کدام گرایشات سیاسی بایستی مبارزه‌ کنند؟ افق و درونمای سیاسی حرکات اعتراضی زنان – که در پروسه رشد خود باید به یک جنبش واقعی و دخالتگر تبدیل گردد – حول خواسته ها و مطالبات روشن می بایست شکل ، سازماندهی و به پیش برود و متکی باشد.بدون تردید حرکات اعتراضی زنان در پیوند با مبارزات اجتماعی دیگر است که می تواند به سرانجام برسد ، از آنجمله با مبارزات کارگری ، دانشجویان مبارز و ….. گره خورده است. اگر زنان و همکاری تنگاتنگ با ديگر جنبش‌ها را پيش رو گرفته بودند كه نمونه آن را می‌توان در مصر و الجزاير تجربه كردیم و در قدم بعدی می توان به تشكيل و سازماندهی های درونی و گاها علنی روی آورند و مجموعه‌ای از هسته‌های پراکنده و متکثر در عمل و اندیشه بوجود آید .
در این 35 سال زنان در ایران ازشکستن تابوهای اجتماعی به هر نحو و کم رنگ کردن مفاهیم غلط ازدواج و تن ندادن به سرکوبها ی فرهنگی توانستند عرصه را برای حضور هرچه پررنگ تر کردن زنان فراهم کند و هویت خواهی را تا مرز برابری اجتماعی و سیاسی پیش ببرد اما هیچ گاه کافی نبوده و نکته مهم دیگری که در پروسه کار با آن برخورد کردیم،پدیده ان جی ها می باشد. آلمان و کشورهای دیگر تحت نام کمک NGO ها در جنبش زنان ،جوانان و تشکل های خود گردان بسیار فعال اند و بنوعی سیاست زدایی و رادیکالیسم زدایی را انجام میدهند. البته این ها سالیان مدیدی است به علت دسترسی به منابع ارزان و مهار انقلاب با کمک بانکها از جمله بانک تجارت جهانی یک تکه می اندازند و صد تکه پس می گیرند در این نوع داد وستد ها با ارزهای قدرتمند چون دلار و پوند و یورر به این تشکل ها میدهند و متاسفانه جنبش ها را وابسته و ابزار دست ان جی ها می گردد می کنند.انقلاب و شورش تعطیل و فقط 4 تا مدرسه و کنفرانس و ستاد اداری و بورکراسی را بنام پروژه خود یاری تشکیل می شود. این آلترناتیوهای فرموله شده برای جلوگیری از تعمیق مبارزه طبقاتی مورد استفاده قرار می‌گیرند.

اما جنبش زنان به لحاظ نظری و طبقاتی با موانع فرهنگی ، اجتماعی و سیاسی با موارد بالا مواجه است.اما چه بخواهیم و چه نخواهیم ،جنبش زنان ، رو به آینده دارد،در حالی که قوانین مذهبی و خشونت و تبعیض بر زنان رو به گذشته دارد ، اینها در دو مسیر مختلف حرکت می کنند.اگر قرار باشد، جنبش زنان با ریشه های نظام سنتی در افتد و تمام مبنانی و قوانین نظام جمهوری اسلامی را به چا لش بکشد، بایستی متکی به خود،دست به زانو خودش بگذارد و با نیروی درونی خودش به سمت جلو حرکت بکند و بتواند زرادخانه‌ی تن‌فروشی، تجارت انسان، کارهای «غیررسمی»، خدماتی، بیگاری و نگهداری از فرزندان و تکیه بر استقلال و معشیت زنان راخواسته و مطالبات را جدی و بدون مماشات بیان سازد تا بتواند نیروی عظیم زنان را بسوی خود جذب سازد .

در پایان بحثم دلم می خواهد، یک جمله هم به مردان سیاسی ،مبارز ومردان اجتماعی ومبارزات مدنی بگویم ،اگراقتدار مردانه در طبقه کارگر امری واقعی و قابل لمس است ،اگر جنسیت در این طبقه فراموش شده است و اگر همین اقتدار مردسالارانه بخش بزرگی از تبعیض، نابرابری و آزار جنسی و بخش بزرگی از مشکل برزنان در جامعه و اجتماع و خانه می باشد ، باید مردان بخشی از راه حل باشند، اگر مردها بخش بزرگی از مشکل هستند، باید بخشی از راه حل هم باشند. یعنی دغدغه و تلاشی برای محو ستم جنسی بر زنان را بطور جدی تر پیگیری کنند. شناخت مسائل اجتماعی در خلاء صورت نمی‌گیرد. نمی‌توان در کتابخانه یا در حلقه‌های محدود نشست و مشکلات توده‌های زنان را دریافت اما آن چه تامل‌برانگيز است، عدم شرکت مردان بسیاری درجلسات ومبانی جنبش زنان وعدم پوشش خبری موضوع ات مربوط به زنان در بسیاری ازسایت ها ورادیو می باشد، نتیجه اتخاذ چنین رویکردی بازگذاشتن دست اپوزیسیون راست است که با خیال راحت و به‌دور ازشرم افکار عمومی رافریب دهند و همین امر باعث سرخوردگی ودرتنگنا وانتخاب های تحمیل شده قرار می گیرند بایستی نشان داد متحد واقعی آنان در پراتیک و اندیشه چه کسانی همراه جنبش زنان و رهایی زنان می باشد.

بخشی از سخنرانی به مناسبت 8 مارس در اتاق پالتاکی در 7 مارس 2014


پیام سندیکاهای فرانسه به زنان و مردان کارگر در ایران

$
0
0

1mayچندین سال است که ما سازمان های سندیکائی فرانسوی س اف د ت، س ژ ت، اف اس او، سولیدر، او ان اس آ، مشترکاً از نبرد شما در دفاع از آزادی و حقوق تان حمایت می کنیم. ما بخوبی آگاهیم که شما تحت چه شرایطی، در زیر سرکوب شدید توسط دولت ایران، و در شرایط کار و زندگی بسیار سخت برای مردم ایران، مبارزه تان را به پیش می برید.

حق ایجاد آزادانه تشکلات سندیکائی، وپیوستن به تشکلات واقعا مستقلی که کارگران زن و مرد در آن ها خود را سازمان دهند، خواسته های برحقی هستند که تماماً توسط حقوق بین المللی به رسمیت شناخته شده اند. ما از پافشاری شما بر این که دولت ایران بالاخره بر این حقوق گردن بگذارد حمایت می کنیم.

ما اخراج بی رویه کارگران، زندانی شدن و اعمال فشارهای قوه قضائیه بر زنان و مردانی که قربانیان دفاع از حقوق ابتدائی و خواستار ایجاد سندیکای مستقل هستند، را محکوم می کنیم. در حال حاضر ما بطور ویژه یک کارزار در حمایت از رضا شهابی و شاهرخ زمانی را به پیش می بریم. ما برای آزادی بدون قید و شرط تمام سندیکالیست های زندانی تلاش می کنیم و به منظور تغییر این شرایط غیرقابل قبول به افشای سرکوب در همه اشکالش می پردازیم.

به مناسبت اول مه، روز جهانی همبستگی، ما حمایت تام و خدشه ناپذیرمان را از پیکار سختی که شما برای رسیدن به آزادی همه زنان و مردان، برای کرامت همه زنان و مردان کارگر، و برای رعایت حقوق بشر، درگیرآنید، مجددا اعلام می کنیم.

اول ماه مه 2014- پاریس

CFDT : Philippe Réau preau@cfdt.fr

CGT : Ozlem Yildirim o.yildirim@cgt.fr

FSU : Michelle Olivier michelle.olivier@snuipp.fr

Solidaires : Christian Mahieux mahieuxt@solidaires.org

UNSA : Emilie Trigo emilie.trigo@unsa.org

———————————————————————————————————————-

ترجمه و پخش از :

همبستگی سوسیالیستی با کارگران ایران – فرانسه

اتحاد بین المللی درحمایت از کارگران در ایران – پاریس


Viewing all 6328 articles
Browse latest View live
<script src="https://jsc.adskeeper.com/r/s/rssing.com.1596347.js" async> </script>