Quantcast
Channel: جهان زن
Viewing all 6328 articles
Browse latest View live

دو ماه بازداشت غنچه قوامی، از زنان خواهان حضور در سالن مسابقات والیبال

$
0
0

غنچه قوامی کلمه: غنچه قوامی، یکی از بازداشت شدگان روز مسابقه والیبال ایران و ایتالیا، از ۶۷ روز قبل در بازداشت به سر می برد.به گزارش کلمه، خانم قوامی که روز سی ام خردادماه گذشته برای تماشای بازی والیبال ایران و ایتالیا در مقابل ورزشگاه آزادی حضور یافته بود، به همراه جمع دیگری از زنان دستگیر و به بازداشتگاه وزرا منتقل شد.

او که همانند بقیه زنان متقاضی حضور در سالن مسابقات والیبال، در همان روز با اخذ تعهد و توقیف وسایل شخصی اش آزاد شده بود، وقتی در روز ۹ تیر برای پس گرفتن لوازم شخصی اش به بازداشتگاه وزرا مراجعه کرد، بار دیگر بازداشت و به یکی از بندهای امنیت زندان اوین منتقل شد.

ماموران در همان روز منزل این دختر ۲۵ ساله را نیز تفتیش کردند و او از آن زمان تا امروز همچنان در بازداشت به سر می برد.

غنچه قوامی ۴۱ روز از مدت بازداشت خود را در سلول انفرادی گذرانده و با وجود پایان یافتن بازجویی های وی، چند روز پیش قرار بازداشت او برای دو ماه دیگر تمدید شده است.



در 150 شهر در سراسر آمریکا کارگران رستوران ها زنجیره ای برای افزایش حداقل دستمزد دست به اعتصاب و نافرمانی مدنی زدند! آزاده ارفع

$
0
0

مرگ یک کارگر زن در نیوجرسی در هفته گذشته یک بار دیگر فشارهای غیرقابل تحملی که بر کارگران بخش رستوران هائی نظیر مک دونالد، amrica.fastfoodبورگر کینگ و نظایر آن ها وارد می شود، را نشان داد. این رستوران های زنجیره ای که غذای سریع و ارزان در اختیار مشتریان قرار می دهند اساساً از نیروی کار فوق العاده ارزان کارگران به ویژه زنان به عنوان کار پاره وقت استفاده می کنند. «ماریا فرناندس»که در سه شعبه ازرستوران های زنجیره ای» دونکین دونات»( Dunkin’ Donuts) نیوجرسی به عنوان کارگر پاره وقت کار می کرد در حین چرت زدن در ماشین خود برای رفتن به شعبه دیگر کار، در 25 اوت، جان سپرد.او از روز جمعه بدون استراحت تا یکشنبه صبح کار کرده بود و ناچار بود برای شروع کار درشعبه دیگر در پارکینگ ماشین خواب کوتاهی داشته باشد.

با افزایش مبارزه کارگران برای دستمزد پانزده دلاری صد نفر دستگیری شدند.

جنبش کارگران فاست فود

 

او که از پدرو مادر پرتقالی در ماساچوست آمریکا به دنیا آمده بود هنگامی که نه ساله بود همراه خانواده اش به پرتقال رفته و چند سال بعد دوباره به آمریکا برگشته بود.مرگ «ماریا فرناندس» موجب تاثر شدید همکاران او شد که علائق عاطفی قوی با او داشته و او را فردی می دانند که همواره دواطلب کمک به همکاران کارگر خود بوده است. یک اقتصاد دان دانشگاه «روتگرس» در مورد مرگ «ماریا فرناندس» گفت که این مرگ «چهره واقعی رکود در آمریکا را نشان می دهد». از آمار نمی توان فهمید که بسیاری برای گذران زندگی ناچار هستند با پذیرش همه فشارهای وارده چند کاره شوند.این اقتصاددان اضافه می کند که شرایط وحشتناک تراژیک کنونی است که موجب می شود کارگران به این نوع مشاغل روی بیاورند. کارگران باید از پرداخت قبض ها، تامین هزینه های پزشکی و یا غذایی که بر روی میز خانواده می آید یک و یا حداکثر دو گزین را انتخاب کنند زیرا توان تامین همزمان همه نیاز های حداقل خانواده را نداشته و لذا ناچار هستند که هر نوع شرایط کاری سخت و دستمزدهای نازل دیکته شده توسط سرمایه داران را پذیرا شوند. براساس گزارش «موسسه سیاست اقتصادی» (Economic Policy Instituts) 17 درصداز کارگران رستوران های زنجیره ای در زیر خط فقر زندگی می کنند.
مرگ «ماریا فرناندس» ده روز قبل از آکسیون بزرگ کارگران رستوان های زنجیره ای به وقوع پیوست. در پنج شنبه چهارم سپتامبر در150 شهر در سراسر آمریکا کارگران رستوارن های زنجیره ای یا فست فود(fast food) اعتصابات همزمان خود را برای افزایش دستمزد ساعت کار به 15 دلار وحق تشکیل اتحادیه ها سازمان دادند.در نیویورک، دترویت ، شیکاگو، لاس وگاس، لوس آنجلس، ایندیانا پولیس و شهرهای دیگر آمریکا کارگران اعتصاب کننده که همراه با اعتصاب و سایر نمایش های اعتراضی از تاکتیک های نافرمانی مدنی برای بستن عبور و مرور استفاده کرده بودند توسط پلیس دستگیر شدند. یکی از بزرگترین آکسیون های اعتصاب کنندگان در تایمزسکور (Times Square)نیویورک در برابر مک دونالد برگذار شد که طی آن کارگران از طریق تحصن منطقه را بسته و بیش از 20 نفر از آن ها توسط پلیس دستگیر شدند. کاربست تاکتیک نافرمانی مدنی در سراسر آمریکا توسط کارگران اعتصاب کننده توانست با انعکاس وسیع در رسانه ها پیام آنها در ارتباط با سطح بسیار پائین دستمزدهای این بخش از کارگران را، که متوسط آن برای آشپزها ، صندوق داران و سایر کارکنان این رستوران ها حدود 8 دلار است، به افکار عمومی آمریکا برساند.
در ماه ژوئیه هزارو سیصد کارگر در کنوانسیون کارگران این رشته به اتفاق آراء قطعنامه ای را تصویب کردند که بر اساس آن مبارزه کارگران برای حداقل دستمزد 15 دلار(11.69 یورو) درساعت و حق تشکیل اتحادیه ها بطور پی گیر و سراسری ادامه خواهد یافت. این قطعنامه اعلام کرد که علاوه بر اعتصاب، تاکتیک های مسالمت آمیز نافرمانی مدنی با الهام از سنت جنبش حقوق مدنی آمریکا در اقدامات اعتراضی کارگران به کار گرفته خواهد شد.
مبارزه متحد کارگران رستوران های زنجیراه( فست فود) که از سال 2002 شروع شده است موجب شده که باراک اوباما در سخنان خود به مناسبت روز کارگر به جنبش کارگران رستوران های زنجیره ای( فست فود) اشاره کند. او گفت :» در شرایط حاضر در سراسر کشور جنبشی در سطح ملی جریان دارد که در آن کارگران فست فود برای افزایش دستمزده خود را سازمان داده اند. برای آن که بتوانند با افتخار و کرامت انسانی نیازهای خانواده خود را تامین کنند. این واقعیت ساده را نمی توان انکار کرد که آمریکا باید به این افزایش دستمزد دست یازد. «
اکنون حداقل دستمزد در آمریکا 7.25 دلاراست و باراک اوباما تلاش می کند حداقل دستمزد فدرال را به ده دلار افزایش دهد. اما جنبش کنونی نشان می دهد که کارگران بدون دستیابی به حداقل دستمزد در سطح 15 دلار قادر به تامین حداقل نیازهای خود نیستند. کارگران فست فود به خاطر تعداد کم کارگران در هر رستوران ، پاره وقت بودن شغل بسیاری از آن ها، خصلت ناپایدار بخشی از کارگران که متشکل از دانش آموزان و دانشجویان هستند با مشکلات زیادی برای تشکل اتحادیه ای و مبارزات متحد و هماهنگ مواجه هستند.

جنبش سراسری روز پنج شنبه با واکنش تند مک دونالد و اتحادیه ملی رستوران داران مواجه شد. مک دونالد با انتشار بیانیه ای اعلام کرد که اعتصاب نه اقدام کارگران مک دونالد بلکه تحرکات گروه های خارج از دایره کارگران مک دونالد بوده است که این نمایش را بر پا ساخته اند. «اتحادیه ی ملی رستوران داران» نیز اعلام کرد که جنبش روز پنج شنبه تلاش اتحادیه ها برای تحمیل مطالبات شان بر مبنای انحصاری کردن نیروی کار میباشد.

در شرایط حاضر در آمریکا نابرابری دستمزدها به مسئله بسیار حادی مبدل شده است. آن هم در شرایطی که حقوق مدیران به شکل سرسام آوری در حال افزایش است در حالی که حداقل دستمزد برای چهار سال همچنان ثابت مانده است. بر اساس مطالعات انجام شده شکاف میان حقوق کارگران و مدیران در رستوران های زنجیره ای( فست فود) بیشتر از هر رشته دیگر است. در حالی که کارگران کمترین دستمزد را دریافت می کنند و ناچارند مانند «ماریا فرناندس» بدترین شرایط کاری را به پذیرند حقوق مدیران این بخش در سالیان اخیر به شکل جهشی افزایش یافته است. نمودار زیر این شکاف را
به خوبی آشکار می سازد.
شکاف میان دستمزد کارگران و حقوق مدیران

فشار برای افزایش حداقل دستمزد در سطح فدرال درکنگره به خاطر فشار لابی های قدرتمند سرمایه داران به حالت تعویق در آمده است. در حالی که 13 ایالت به خاطر گسترش جنبش برای افزایش دستمزد از اول امسال حداقل دستمزد در سطح ایالتی افزایش داده اند. اما نمایندگان سرشناس سرمایه مالی مانند «کلاری فی یورینا» مدیر سابق هلوت پاکارد (Helwelt pakard) ازمخالفان سرسخت افزایش حداقل دستمزد است. او می گوید افزایش حداقل دستمزد شاید کمکی برای برخی از کارگران باشد اما با جلوگیری از گسترش سرمایه گذاری بسیاری را از مشاغلی که می تواند ایجاد شود محروم خواهد کرد. این استدلال نامربوط و شناخته شده همه سرمایه داران برای مقابله با افزایش دستمزده کارگران است که فاقد هر نوع پایه است. اتفاقاً یکی از عوامل ادامه رکود کنونی افزایش شتابان و انفجاری فاصله طبقاتی میان یک درصد بالائی ها و 99 درصد پائینی ها می باشد که تقاضای موثر در سطح جامعه را به حداقل رسانده و در نتیجه رکود را هر چه طولانی تر می سازد.
مقاومت سرمایه داران و تلاش کارگران برای افزایش دستمزد و به کارگیری تاکتیک های جدید مبارزه کارگران این رشته را به فصلی جدید در مبارزه کارگران آمریکا علیه نظم سرمایه داری حاکم برای دست یابی به مطالبات حداقل خود مبدل ساخته است.


اختلاف نظر بین حامیان رژیم اسلامی/ جریان خاصی می خواهد زنان را خانه نشین کند!

$
0
0

کافه شاپ هاالهه کولایی: تنها 12 درصد از زنان به کار مشغول هستند/جریان خاصی می‌خواهد زنان را خانه‌نشین کند

الهه کولایی نماینده مجلس ششم واستاد علوم سیاسی دانشگاه تهران معتقد است: جریان فکری خاص با اعمال سلیقه در امور فرهنگی مقدمات خانه‌نشینی زنان را فراهم می‌کند. در روزهای اخیر قانون ممنوعیت اشتغال زنان در کافی شاپ‌ها و سفره خانه‌هایی سنتی از سوی نیروی انتظامی مطرح شده است که طرح این موضوع با انتقادات گسترده ای از سوی جامعه مدنی رو به رو شده است.

آفتاب- سرویس اجتماعی: الهه کولایی نماینده سابق مجلس ششم در ارتباط با این ممنوعیت به «آفتاب» گفت: «متاسفانه در سال‌های اخیر شاهد هستیم که جریان فکری خاص قصد محدود کردن دایره اشتغال زنان را دارند تا آنان را به سوی خانه‌نشینی هدایت کنند.»
کولایی در ادامه به محدود بودن فرصت‌های شغلی برای زنان پرداخته وتاکید کرد: «متاسفانه آمار خوبی در زمینه اشتغال زنان وجود ندارد. تنها 12 درصد از زنان که نیمی از جمعیت فعال کشور را تشکیل می‌دهند، به کار مشغول هستند. در شرایط اقتصادی فعلی بسیاری از زنان تحصیلکرده ما موفق به یافتن کار نمی‌شوند این در حالی است که فرصت‌های ازدواج کافی و مناسب نیز در مقابل این افراد وجود ندارد.»
کولایی به اختلاط و در هم آمیختگی مسئولیت‌های دستگاه‌های اجرایی اشاره کرده و گفت: «به نظر می‌رسد ما با نوعی اختلاط و بی‌نظمی در وظایف دستگاه‌های اجرایی در کشور رو به رو هستیم. دستگاه‌های اجرایی هر کدام باید به وظایف خود بپردازند و از دخالت در وظایفی که بر عهده آنان نیست بپرهیزند. اگر این نگاه اعمال و تثبیت شود ما کمتر شاهد برخوردهای سلیقه‌ای که سبب تولید آسیب‌های موازی می‌شوند، نخواهیم بود»
نماینده مجلس ششم به انگیزه افراد و گروه‌هایی که به طرح‌ریزی اینگونه ممنوعیت‌های برای زنان می‌پردازند، اشاره و تصریح کرد: «برخی از افراد و گروه‌هایی که بر اینگونه ممنوعیت‌ها تاکید می‌کنند، قصد اصلاح امور و نیت خیر دارند اما این افراد باید بپذیرند به مطالعات علمی و کارشناسانه تکیه کنند تا راه بهبود شرایط اجتماعی باز شود. قطعا با روش‌های یک سویه و تعمیم دادن ناهنجاری هایی که سبب بروزآن تنها اشتغال زنان نبوده ، نمی توان به اصلاح جامعه پرداخت.»
به گزارش «آفتاب»، پیش از این اظهارات شهیدندخت ملاوردی معاون امور زنان ریاست جمهوری به سلیقه ای بودن این قانون اشاره کرده و به ضرورت مشاغل جای گزین برای زنان پرداخته بود. معاون امور زنان ریاست جمهوری بر لزوم یافتن راهی جایگزین برای رفع مسایل معیشتی تاکید کرده و گفته بود: «اینکه راه را بر روی این زنان ببندیم در حالیکه پیشنهاد جایگزینی نیز وجود نداشته باشد، آنها را با بسیاری از آسیب های اجتماعی مواجه می‌کند.»


«عروس داعش»

$
0
0

عروس داعشسفر مخفیانه یک دختر انگلیسی به سوریه برای ازدواج با داعشی ها توجه رسانه های غربی را به خود جلب کرد.به گزارش عصرایران، این دختر انگلیسی در خانواده مسلمان و ثروتمندی زندگی می کرد و در مدرسه خصوصی مشغول تحصیل بود اما ناگهانی ناپدید شد. او برای پیوستن به صف داعشی ها مخفیانه از انگلیس به سوریه سفر کرد.

هدف از سفر این دختر انگلیسی به سوریه، ازدواج با یکی از اعضای داعش و پیوستن به اعضای این گروه است.

روشنگری

خانواده این دختر گفت: دخترمان فرد عادی بود. ما نمی دانیم این دختر چگونه سوار هواپیما شد در حالی که او هیچ کدام از اتوبوس های لندن را نمی شناخت.

پدر این دختر هم به سی ان ان عربی گفت: ما خانواده مسلمان معتدلی هستیم. من از دخترم خواستم که خانه برگردد اما او به من گفت که تو را در روز قیامت خواهم دید. من می خواهم شهید شوم تا دست تو را بگیرم و به همراه تو وارد بهشت شوم.

شبکه سی ان ان از این دختر با عنوان “عروس داعش” نام می برد.

خانواده این دختر اعتراف می کند که افراط گرایی از طریق اینترنت به دخترش نفوذ کرده است.
آنها می گویند برای آخرین بار او را در حالی که کتاب های درسی اش را در دست داشت دیده اند.

این دختر همچنین عکس هایی از قرآن و اسلحه را در صفحه وبلاگ خود منتشر کرده است.
او از مسلمانان انگلیسی خواست به اقداماتی مانند “انفجاری در بوستون آمریکا” و “حمله به یک نظامی انگلیسی در لندن” دست بزنند.

مادر این دختر هم در حالی که گریه می کرد از طریق سی ان ان خطاب به فرزندش از او خواست به خانه برگردد.


استانداری تهران از نهایی شدن طرح مقابله با «ازدواج سپید»خبر داد

$
0
0

1ازدواج سفیددویچه وله:استانداری تهران از نهایی شدن طرحی برای مقابله با «ازدواج سپید» خبر داده است. پس از افزایش زندگی مشترک بدون ازدواج در ایران، مقامات و خبرگزاری‌های دولتی ایران بارها از این نوع زندگی انتقاد کرده‌اند.

سیاوش شهریور مدیرکل امور اجتماعی و فرهنگی استانداری تهران از نهایی شدن طرح «اعتلای خانواده پایدار» برای مقابله با «ازدواج سپید» سخن گفته است.

به گزارش خبرگزاری «ایسنا» مدیر امور اجتماعی و فرهنگی استانداری تهران شنبه ۱۵ شهریور ۱۳۹۳ گفته: «جوانان ایرانی باید بدانند که این نوع ازدواج آرامش و سلامت را برای خانواده‌های ایرانی همراه ندارد.»

این مدیر دولتی درباره «ازدواج سپید» افزوده که این نوع ازدواج در غرب رایج است و به معنای «هم‌باشی» است، پیوندی به مدت زمان نامعلوم بین دو فرد برقرار می‌شود که «فاقد مشروعیت اجتماعی و حقوقی» است.

این مدیر دولتی اما توضیحی درباره جزئیات این طرح و این‌که استانداری تهران چگونه می‌خواهد با «ازدواج سپید» مقابله کند، نداده است.

«ازدواج سپید» نامی است ابتکاری که در سال‌های اخیر در ایران به انواع ازدواج اضافه شده است؛ عنوانی برای زندگی مشترک زن و مرد بدون خواندن خطبه عقد، چه دائمی، چه موقتی و بدون ثبت ‌رسمی آن در محضر.

مقامات دولتی و خبرگزاری‌های دولتی ایران از جمله خبرگزاری «ایسنا» هر از چندگاهی با نقل قول از افرادی به عنوان «کارشناس»، «روانشناس» و … گزارش‌هایی در انتقاد از زندگی مشترک بدون ازدواج منتشر می‌کنند.

خبرگزاری دولتی «ایسنا» در هفته‌های اخیر در گزارشی دیگر به نقل از یک «جامعه‌شناس» گزارش داد: «ازدواج سپید، دختران را سیاه‌بخت می‌کند.»

انتقاد مقامات دولتی و رسانه‌های دولتی همچون «ایسنا» از زندگی مشترک بدون ازدواج در ماه‌های اخیر پس از آن بالا گرفت که مرتضی طلایی رئیس کمیسیون فرهنگی و اجتماعی شورای شهر در سال‌های اخیر به خبرگزاری «ایلنا» گفت، زندگی مشترک خارج از ازدواج دختران و پسران در زیر یک سقف در تهران افزایش یافته است.

در همین زمینه و در هفته‌های اخیر روزنامه «ابتکار» در گزارشی نوشت با وجود آن‌که «ازدواج سفید» در ایران به صورت مخفيانه انجام می‌‌شود و به همين دلیل نيز آمار دقیقی درخصوص تعداد اين نوع ازدواج‌ها در دست نيست ولی این نوع ازدواج در سال‌های اخير به شکل چشمگيری در ایران افزايش پيدا کرده است.

افزایش زندگی بدون ازدواج جوانان ایرانی در زیر یک سقف

در همین زمینه بهاره دانشجوی ۲۲ ساله رشته عمران یکی از جوانان ایرانی که از سه سال پیش در شهر آمل به همراه دوست‌پسرش زیر یک سقف زندگی می‌کند به دویچه وله می‌گوید که خیلی از دوستان نزدیک‌‌اش نیز به همین شکل با دوست‌پسر خود زندگی می‌کنند.

بهاره می‌گوید این نوع زندگی مشکلاتی نیز به همراه دارد و ادامه می‌دهد: «همسایه‌ها، صاحب‌خانه، همه می‌خواهند در این قضیه دخالت کنند و می‌پرسند شما با هم چه نسبتی دارید؟ با این حال چون خانواده‌ام از این موضوع خبر دارند ترس زیادی از دخالت بی‌جای همسایه و صاحب‌خانه و … ندارم.»

بهاره ادامه می‌دهد با این‌که خانواده‌اش از این موضوع یعنی زندگی با یک پسر زیر یک سقف خبر دارند اما باز هم احتیاط می‌کند. او می‌گوید: «هربار که دوست‌پسرم می‌خواهد به خانه بیاید من چک می‌کنم که کسی در راه‌پله خانه نباشد و او را نبیند. مطمئنا کسانی که به این شکل زندگی می‌کنند و خانواده‌هایشان اطلاع ندارند ترس بیشتری دارند.»

بهاره می‌گوید از همان اول که شروع به زندگی مشترک با دوست‌پسر خود زیر یک سقف کرده است برای هر دویشان ازدواج مطرح نبوده است. او می‌گوید: «به غیر از خودم برای دوستان دیگرم هم که به‌صورت مشترک زندگی می‌کنند ازدواج مطرح نیست، مهم فقط مشترک زندگی کردن است. حتی اگر هدف ازدواج هم باشد من نمی‌توانم تصور کنم با کسی ازدواج کنم که تجربه زندگی مشترک با او را نداشته باشم. شناختی که از زندگی با یک فرد به دست می‌اید هیچ جور دیگری به‌دست نمی‌آید.»

این دانشجوی ۲۲ ساله درباره همه‌گیر شدن این نوع زندگی ادامه می‌دهد: «کنترل از سوی حکومت درباره زندگی جوانان با جنس مخالف زیر یک سقف وجود ندارد چون خیلی زیاد شده است. نظر شخصی من این است که مقامات خیلی از این موارد را می‌دانند اما آن‌قدر مشکلات دیگری وجود دارد که حتی راضی هستند که بچه‌ها سرگرم همین مسائل باشند و دغدغه‌شان همین مسائل باشد تا این‌که بخواهند به موارد دیگری فکر کنند.»

افزایش زندگی مشترک بدون ازدواج در ایران در حالی است که مقامات جمهوری اسلامی علاوه بر حساسیت‌های شرعی، نگران کاهش نرخ رشد جمعیت نیز هستند. بر اساس نتایج آخرین سرشماری صورت گرفته، جمعیت ایران به ۷۵ میلیون و ۱۴۹ هزار و ۶۶۹ نفر رسیده است. این آمار حاکی از کاهش رشد جمعیت ایران است.


یک پیشمرگ زن کرد ایرانی در حمله داعش در عراق کشته شد

$
0
0

negar_hosseini_peshmargگزارش‌های رسیده از عراق حاکی است که نگار حسینی، از پیشمرگ‌های حزب آزادی کردستان، در جریان گلوله‌باران مواضع پیشمرگ‌ها توسط گروه «دولت اسلامی» (داعش) در شمال عراق کشته شد.

بر اساس گزارش‌ رسانه‌های اقلیم کردستان، این پیشمرگ ۲۰ ساله بامداد روز شنبه ۱۵ شهریور ( ۶ سپتامبر) در حین آموزش نظامی به تعدادی از زنان پیشمرگ در یکی از سنگرهای محور کرکوک کشته شد.

پیشمرگه‌های کرد ارتفاعات مشرف به موصل را از ‹داعش› پس گرفتند

گفته شده که او از یک ماه قبل در جبهه نیروهای پیشمرگ علیه گروه «دولت اسلامی» حضور داشته و مسئول «حفاظت از زنان پیشمرگ شرق» بوده است.

پیشتر نیز هژیر حسینی، اهل سقز در کردستان ایران در جنگ پیشمرگ‌ها با اعضای داعش کشته شده بود. هژیر حسینی، معروف به «سمکو» از اعضای حزب آزادی کردستان بود.

گفته می‌شود که حزب آزادی کردستان صدها نیرو در خط مقدم جنگ با نیروهای «دولت اسلامی» دارد.

شبه‌نظامیان گروه دولت اسلامی از حدود یک ماه پیش کنترل این منطقه را در دست داشتند و از آن زمان تاکنون، پیشمرگ‌های کرد به‌تدریج در حال پیشروی برای پس گرفتن آن بوده‌اند.

در این عملیات، آمریکا با حمله هوایی به مواضع گروه دولت اسلامی، به عنوان نیروی پشتیبان شبه‌نظامیان کرد عمل می کند.

جیم میور، خبرنگار بی‌بی‌سی در منطقه به نقل از پیشمرگ‌های کرد می‌گوید که حمله‌های هوایی آمریکا تاثیر قابل توجهی در پیشروی آنها داشته است.

گروه دولت اسلامی همچنان کنترل شهر موصل را در دست دارد. بیشتر ساکنان موصل از مسلمانان سنی هستند و نیروهای کرد گفته‌اند که قصد ندارند برای پس گرفتن شهر از گروه دولت اسلامی وارد عمل شوند.


بی نتیجه بودن سیاست‌های حجاب و عفاف:با»ون، مینی‌بوس، پاسبان و سرباز فرهنگ درست نمی‌شود.»

$
0
0

rouhani_mashadروحانی: با مینی‌بوس و پاسبان حجاب درست نمی‌شود

آقای روحانی در سفر به مشهد با خودرو در جمع مردم حضور یافت

رئیس‌جمهوری ایران با انتقاد از سیاست‌های عفاف و حجاب در ایران گفته است با «ون، مینی‌بوس، پاسبان و سرباز فرهنگ درست نمی‌شود.»بی‌ن

اشاره حسن روحانی به طرحی است که بر اساس آن در میدان‌ها و خیابان های اصلی شهر افرادی که «بدحجاب» خوانده می‌شوند با ون نیروی انتظامی به بازداشتگاه برده می‌شوند یا از آنان تعهد گرفته می‌شود.

آقای روحانی در سفر به شهر مذهبی مشهد در شمال شرقی ایران و در جمع مردم پرسیده است: «خود بانوان ما که فرهیختگان جامعه هستند، دانشگاهی، محقق و اساتید دانشگاهی هستند، خودشان برای استقرار عفاف در این جامعه و گسترش حجاب راه بلد نیستند؟»

ایرنا، خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی ایران، گزارش داده که بعد از اظهارات آقای روحانی درباره بی نتیجه بودن سیاست‌های حجاب و عفاف، مردمی که در سخنرانی حضور داشتند، رئیس‌جمهوری ایران را چند بار تشویق کرده‌اند.

مجری طرح حجاب و عفاف وزارت کشور و در راس آن، وزیر کشور ایران است که از وزاری کلیدی کابینه حسن روحانی محسوب می‌شود.

او خطاب به وزیر کشور که «در جمع نشسته بود» گفت: «به ما می‌گفتند آدم اگر یک چیزی را تجربه کرد و نشد، فردا دیگر نباید عین آن را انجام دهد. باید یک جوری آن را اصلاح کنیم.»

احمد علم‌الهدی (نفر سوم از راست) امام جمعه مشهد که از مدافعان سرسخت طرح عفاف است به استقبال آقای روحانی رفته بود

رئیس‌جمهوری ایران با تاکید بر این که راه حل «اقناع نسل جوان» است و «با زور نمی‌شود» چیزی را اصلاح کرد، افزوده است: «دو چیز یاد گرفته‌ایم؛ دیوار و فیلتر که فکر می‌کنیم با این حل می‌شود. خب شما فیلتر درست می‌کنید، او می‌رود فیلترشکن درست می‌کند. این مسائل حل نمی‌شود چرا که اگر حل می‌شد تا کنون حل شده بود.»

رئیس‌جمهوری ایران در عین حال از حجاب دفاع کرده و گفته است: «حجاب برای این است که امنیت برای خانم‌ها ایجاد کند، معلوم است همه امنیت می‌خواهند، شما هم دلت می‌خواهد اگر دختر خانمت بیرون می‌رود تا زمانی که برمی‌گردد امنیت داشته باشد. آن دختر خانم هم دلش می‌خواهد وقتی بیرون می‌رود کسی او را اذیت نکند و این طبیعی است، منتها راهش چیست؟»

او گفته که «مریضی با فیلتر، دیوار و ون حل نمی‌شود» و از متخصصان و فرهیختگان خواسته برای این مسئله، راه حل «علمی» پیدا کنند.

شماری از مردم مشهد درخواست‌های خود را از رئیس‌جمهوری مطرح کردند

رئیس‌جمهوری ایران پیشتر هم از برخورد پلیسی با موضوع حجابکلیک انتقاد کرده بود. بعد از این انتقادها، خردادماه امسال، کلیک ۱۹۵ نماینده مجلس ایران در بیانیه‌ای از حسن روحانی خواستند که مساله حجاب را به‌طور جدی پیگیری و قانون گسترش فرهنگ حجاب و عفاف را اجرا کند.

طرح عفاف و حجاب، در دوران محمد خاتمی در شورای عالی انقلاب فرهنگی تصویب و در دوره ریاست جمهوری محمود احمدی‌‎نژاد کلیک توسط وزرات کشور ایران و با کمک نیروی انتظامی اجرا شد.

ظاهرا، علاوه بر حسن روحانی، آقای احمدی نژاد، رئیس‌جمهوری پیشین ایران هم از مخالفان اجرای این طرح بوده است.

در دوره دوم ریاست جمهوری آقای احمدی‌نژاد، نزدیکانش می‌گفتند که او مخالف اجرای این طرح است. آن زمان بعضی نمایندگان محافظه‌کار، دولت وقت را به «کوتاهی» در اجرای این طرح متهم کردند. آنها کلیک می‌گفتند که رهبر ایران از مدافعان اجرای طرح عفاف است و در دیدار با اعضای کمیسیون فرهنگی این موضوع را مطرح کرده است.


تجمع اعتراضی در برابر دادگاه رسیدگی به پرونده های متهمان تجاوز گروهی در کابل

$
0
0

_kabul_gang_rape_demoاحمد فیروز از کابل، این عکس‌ها را از تجمع اعتراضی امروز شماری از فعالان مدنی، در برابر دادگاه رسیدگی به پرونده متهمان تجاوز گروهی به چهار زن فرستاده است. شرکت کنندگان در این تجمع از دادگاه خواستند تا متهمان را به اعدام محکوم کند. دادگاه برای هفت متهم این پرونده حکم اعدام صادر کرده اما گفته است که آنها می‌توانند تقاضای تجدید نظر کنند.



یک مقام قضایی:پدیده «بدحجابی»و ماهواره به اندازه‌ای گسترش یافته که مقابله با آنها به «ضرر حاکمیت»تمام می‌شود!

$
0
0

بدحجابییک مقام قضایی: مبارزه با «بدحجابی» و ماهواره به ضرر حاکمیت است

به گفته معاون دادگستری آذربایجان‌غربی پدیده «بدحجابی» و ماهواره به اندازه‌ای گسترش یافته که مقابله با آن‌ها به «ضرر حاکمیت» است. به گفته او با برچیدن ماهواره‌ها، مردم پس از چند روز دستگاه گیرنده دیگری را جایگزین می‌کنند.

به گفته پرویز علیزاده معاون پیشگیری از وقوع جرم دادگستری آذربایجان‌غربی در حال حاضر ۷۰ تا ۸۰ درصد مردم ایران گیرنده ماهواره‌ای دارند.

این مقام قضایی در گفت‌وگو با خبرگزاری «تسنیم» ادامه داده که پدیده «بدحجابی» و ماهواره به اندازه‌ای گسترش یافته که مقابله با آنها به «ضرر حاکمیت» تمام می‌شود.

آن‌طور که در این گزارش آمده معاون دادگستری آذربایجان‌غربی با ارائه توضیح درباره گفته خود، استدلال کرده است: «این یک واقعیت است که ۷۰ تا ۸۰ درصد از مردم از گیرنده‌های ماهواره‌ای استفاده می‌کنند، در علم جرم‌شناسی زمانی که منحنی یک جرم خاص از یک حد بالاتر رفت، مبارزه با آن جرم به ضرر حاکمیت است و می‌توان گفت جمع‌آوری ماهواره مردم نوعی تقابل محسوب می‌شود و همچنین این کار تبعات اجتماعی به دنبال دارد و کما اینکه قبلا نیز وجود داشت.»

پرویز علیزاده همچنین اضافه کرده که با جمع‌آوری ماهواره، اعتراضات و نارضایتی مردم افزایش پیدا می‌کند و حتی با برچیدن ماهواره‌ها، مردم پس از چند روز دستگاه گیرنده دیگری را جایگزین می‌کنند.

او همچنین «پدیده بدحجابی» را هم مثل استفاده از ماهواره «در حال گسترش» عنوان کرده و گفته: «به همین دلیل مبارزه با بدحجابی در جامعه از نظر کیفری بسیار سخت شده است.»


راهنما برای درمانگران: خشونت خانگی و مواد مخدر/ترجمه: فرخ نیک‌مرام

$
0
0

خشونت و مخدرخانه امن:راهنمای کوتاه مواد مخدر و خشونت خانگی برای درمانگران
این راهنمای کوتاه جهت دسترسی آسان کسانی که قربانی خشونت خانگی هستند تهیه شده که به سادگی و سرعت قادر باشند، موقعیتی که در آن قرار دارند را ارزیابی کرده و عکس العمل مناسب و بی خطری داشته باشند.

مقدمه:

خشونت خانگی عبارت است از استفاده عمدی از فشار روحی، عاطفی، جنسی یا فیزیکی از سوی عضوی از خانواده یا زوج عاطفی فرد، جهت کنترل وی. محققان دریافته‌اند که حدود یک چهارم تا نیمی از مردانی که دست به خشونت خانگی می‌زنند، از مواد مخدر استفاده می‌کنند. اگرچه خشونت خانگی اشکال گوناگونی دارد، این راهنمای کوتاه تنها به بررسی عاملان مذکر خشونت خانگی و قربانیان زن می‌پردازد.

رابطه بین مصرف مواد مخدر و خشونت خانگی

مصرف مواد مخدر تنها «دلیل» بروز خشونت خانگی نیست.
مصرف مواد مخدر می‌تواند هم به مهاجم و هم به قربانی آسیب بزند.
عدم توجه به مشکل خشونت خانگی می‌تواند تاثیرگذاری برنامه‌های ترک اعتیاد بر روی عاملان و قربانیان خشونت خانگی را کاهش دهد.
تلاش زن معتاد برای دریافت خدمات درمانی ترک اعتیاد می‌تواند موجب خشم مرد شود و خشونت مرد، می‌تواند به کنار گذاشتن درمان از سوی زن منجر شود.
پاره‌ای از معتادان مرد ممکن است در زمان‌هایی که از مواد مخدر استفاده نکرده اند بیشتر خشونت به خرج دهند. در این موارد زن ممکن است تلاش کند در روند ترک اعتیاد مرد اختلال ایجاد کند.

اهداف

توقف مصرف مواد مخدر
حفظ امنیت قربانیان خشونت

ایجاد ارتباط

برای حصول تغیرات پایدار، فعالان در هر دو زمینه باید اهمیت فعالیت‌های درمانی جامع را درک کرده، بتوانند به نیابت از مراجعان خود با یکدیگر همکاری داشته باشند. این راهنمای کوتاه اطلاعات جامع مورد نیاز برای جلوگیری از خشونت خانگی را در اختیار درمانگران مراکز ترک اعتیاد قرار می‌دهد. این ارتباط باید میان تمامی گروه‌های مختلفی که در درمان مراجعه کننده نقش دارند وجود داشته باشد. گروه‌هایی که ممکن است در این روند نقشی داشته باشند عبارتند از:

برنامه‌های مربوط به مبازره با خشونت خانگی
گروه‌های خدمات درمانی
دستگاه قضایی
مدارس و سازمان‌های آموزشی
کارفرمایان
برنامه‌های خدمات اجتماعی

توجه: نظر به وابستگی عمیق دو مشکل اعتیاد و خشونت خانگی به یکدیگر، تمامی مراجعان مراکز ترک اعتیاد باید در مورد خشونت خانگی مورد پرس و جو قرار گیرند.

بررسی قربانیان

توجه: اگر پرسش‌هایی که ممکن است پاسخ آنها دردناک باشد، زودتر از زمان مناسب پرسیده شوند، احتمال آن می‌رود که مراجعه کننده احساس فشار و سردرگمی کرده در جلسات بعدی شرکت نکند.

نشانه‌هایی که برای شناسایی خشونت خانگی باید مورد توجه درمانگران قرار گیرند:

آسیب‌ یا جراحت بر روی صورت، گردن یا گلو
پاسخ‌های متناقض و تلاش برای پاسخ درست ندادن به سوالات مربوط به جراحات
پیشینه همکاری نکردن با برنامه‌های ترک اعتیاد یا پیشینه‌ بازگشت به مواد پس از ترک
مشکلات و بیمار‌ی‌هایی که ریشه در فشار عصبی دارند
مشکلات دوران بارداری

نشانه‌های خشونت خانگی را می‌توان در توضیحات زن در مورد رفتار مرد نیز یافت. آیا مرد:

زن را منزوی می‌کند؟
زن را مجبور به فروش مواد مخدر می‌کند؟
به سایر افراد خانواده یا حیواناتی که در خانه نگهداری می‌شوند آسیب می‌رساند؟
تهدید به آسیب رساندن به زن، خود و یا سایرین می‌ کند؟

کودک آزاری نیز از نشانه‌های خشونت خانگی است. تحقیقات نشان می‌دهند، پدرانی که کودکان خود را مورد آزار قرار می‌دهند، در مورد همسر خود نیز خشونت به کار می برند.

هشدار: قربانیان معمولا مایل به تشریح شدت خشونت موجود در خانه نیستند.

مداخله در بحران

اگر زنی به کادر درمانی اطلاع داد که در معرض خشونت خانگی قرار دارد، درمانگران باید:

از امنیت او اطمینان حاصل کنند: امنیت فیزیکی زن از اولویت برخوردار است، چه او در طول درمان در بیمارستان بستری باشد، چه در خانه‌ خود زندگی کرده وفقط برای ملاقات با درمانگران به مراکز درمانی مراجعه کند. در صورت بستری بودن مراجعه کننده، اقدامات امنیتی باید تشدید شود. در صورتی که مراجعه کننده در خانه خود زندگی می‌ کند، باید برای امنیت او برنامه ریزی شود.
به زن اطمینان دهند که حرف او را باور کرده‌اند: تاکید بر این که درمانگر به خشونت علیه قربانی واقف است بخش مهمی از حمایت عاطفی از قربانی است. تصدیق تجربیات قربانی به او این قدرت را می‌دهد که در حل مشکلات کوتاه مدت و برنامه ریزی درمانی بلند مدت شرکت کند.
گزینه‌های زن را شناسایی کند: درمانگران باید از زنان بخواهند که گزینه‌های خود را شناسایی کرده و اطلاعاتی را در اختیار درمانگران بگذارند که به گسترش این گزینه‌ها کمک کنند. درمانگران همچنین باید در تنظیم یک برنامه امنیتی مناسب به قربانی کمک کنند.
نگرانی‌های پزشکی، ازجمله احتمال نیاز به سم زدایی را مورد توجه قرار دهند.
به هر چیزی که بتواند در شروع درمان اختلال ایجاد کند توجه داشته باشند.

طراحی درمان برای قربانیان

در شرایط اضطراری اگر زن در خانه مورد حمله قرار بگیرد باید:

از آشپزخانه دور بماند چرا که در آشپزخانه انواع سلاح سرد مانند چاقو در دسترس مهاجم قرار دارد.
از حمام، کمد یا سایر مکان‌های کوچک و محدود دور بماند که مهاجم نتواند او را به دام بیاندازد.
به اتاقی برود که دارای پنجره یا دری برای فرار کردن باشد.
به اتاقی برود که در آن تلفن برای تماس با پلیس وجود داشته باشد و در صورت امکان درب را بر روی مهاجم قفل کند.
به پلیس تلفن بزند و نام افسری که به تلفن پاسخ می‌دهد را نیز به خاطر داشته باشد.
به فکر دوست یا همسایه‌ای باشد که می‌تواند برای کمک به او پناه ببرد.
در هنگام رسیدن پلیس، وقایع را برای افسر پلیس تعریف کند و نام و شماره‌ شناسایی افسر مورد نظر را حفظ کند.
در صورت بروز جراحت کمک پزشکی بگیرد.
از جراحات یا کبودی‌های احتمالی عکس بگیرد.
با یک مرکز خشونت خانگی یا پناهگاه زنان تماس گرفته و از آنان بخواهد که به او برای تنظیم یک برنامه امنیتی یاری دهند.

زنان برای حمایت از خود در خانه باید:

بدانند از کجا باید کمک گرفت و شماره تلفن‌های مورد نیاز را حفظ کنند.
در اتاقی که بتوان درب آن را از داخل قفل کرد تلفنی قرار دهند یا تلفن همراهی داشته باشند که بشود در همه حال از آن استفاده کرد.
اگر مردی که دست به خشونت می‌زند خانه را ترک کند، قفل درب را عوض کرده، برای پنجره‌ها قفل مناسب تهیه کنند.
راه فراری برای خروج از خانه پیش بینی کنند و آن راه را به کودکان نیز یاد دهند.
پیش از این که اتفاقی بیافتد، مکانی را در نظر داشته باشند که در صورت بروز مشکل به آن پناه ببرند.
از همسایه‌ها بخواهند که در صورت دیدن مرد مهاجم در خانه به پلیس تلفن بزنند. برای همسایه‌ها علائمی مشخص کنند. مثلا اگر کرکره تا نیمه پایین کشیده شد، تلفن دو بار زنگ زد، یا چراغی خاص روشن شد همسایه خواهد دانست که باید با پلیس تماس بگیرد.
وسایل ضروری را برای زمان‌هایی که باید با سرعت خانه را ترک کنند در ساکی جمع کرده، آن ساک را در مکان امنی قرار دهند، یا به دوست یا همسایه‌ای که مورد اعتماد است بسپارند.
پول نقد، کلید اتومبیل، اطلاعات و مدارم مهم مانند برگه‌های دادگاه، پاسپورت، سند تولد، سابقه پزشکی، داروها و اسناد مهاجرت خود را در ساکی که در بالا ذکر شد قرار دهند.
شماره تلفنی تهیه کنند که در جایی مانند کتابچه‌های تلفن ثبت نشده باشد.
شماره خود را از نشان داده شدن بر روی تلفن‌هایی که به آن‌ها زنگ می‌زنند مسدود کنند.
از دستگاه پیام گیر استفاده کنند و تماس‌های تلفنی را زیر نظر بگیرند.
در یک دوره‌ دفاع شخصی شرکت کنند.

برای حفظ امنیت کودکان، زنان باید:

به کودکان یاد بدهند که حتی برای کمک کردن وارد درگیری نشوند.
به کودکان یاد بدهند که چگونه به مکانی امن رفته، به پلیس تلفن کنند و شماره تلفن و آدرس خانه را به پلیس بدهند.
به کودکان یاد بدهند که چگونه کمک خبر کنند.
به کودکان یاد بدهند که هنگام درگیری همواره از آشپزخانه دور بمانند.
یک کپی از احکام دادگاه را به مسئولان مدرسه یا کودکستان بدهند و از آنان بخواهند که کودک را به هیچ عنوان پیش از صحبت کردن با آنان به کسی نسپارند و برای این که کسی نتواند پای تلفن خود را به جای مادر جا بزند بین خود و مسئولان مدرسه یک رمز مشخص کنند. زنان باید یک عکس از فرد مهاجم را نیز در اختیار مدرسه قرار دهند.
به کودکان یاد دهند که در صورت دیدن فرد مهاجم در مدرسه به چه کسی باید خبر دهند.
به مدرسه بسپارند که آدرس و تلفن مادر را در اختیار کسی قرار ندهند.

برای مراقبت از خود در خارج از خانه زنان باید:

برنامه معمول عبور و مرور خود را تغییر دهند.
به همراه کسان دیگر از نقطه‌ای به نقطه دیگر بروند.
خرید و کارهای بانکی خود را در مکانی متفاوت انجام دهند.
هرگونه حساب بانکی یا کارت اعتباری مشترک با مرد مورد نظر را بسته، حسابی جدیدی در بانکی دیگر، باز کنند.
حکم دادگاه و شماره‌های اضطراری را همواره در کنار خود داشته باشند.
تلفن همراهی داشته باشند که شماره پلیس بر روی آن ذخیره شده باشد.

برای مراقبت از خود در محل کار زنان باید:

یک کپی از حکم دادگاه را در محل کار نگهداری کنند.
عکس مرد مورد نظر را به نگهبانی و دوستان در محل کار نشان دهند.
با مدیران خود صحبت کنند، شاید مدیران بتوانند اقداماتی انجام دهند که پیدا کردن زن برای مرد مهاجم دشوارتر شود.
به تنهایی برای خوردن نهار محل کار خود را ترک نکنند.
از یکی از نگهبانان بخواهند که تا کنار ماشین یا اتوبوس آنان را همراهی کند.
در صورتی که مهاجم با آنان در مکان کار تماس گرفت، پیام تلفنی او یا ایمیل او را نگه دارند.
به کارفرما اطلاع دهند چرا که کارفرما ممکن است بتواند در پیدا کردن منابع اجتماعی به آنان کمک کند.

استفاده زن از قانون برای کمک به خود

احکام مراقبت و عدم تعقیب

زنان باید:

از مرکز خشونت خانگی محلی خود بخواهند که برای گرفتن احکام مدنی و رسیدگی جزایی به آنان کمک کنند.
برای گرفتن وکیل درخواست کمک کنند.

در بسیاری اماکن قاضی می‌تواند:

حکم کند که مهاجم از زن و کودکان دور بماند.
حکم کند که مهاجم خانه را ترک کند.
به مادر حضانت موقت دهد و حکم کند که پدر به صورت موقتی برای پرداخت هزینه‌های کودک به مادر کمک هزینه بپردازد.
حکم کند که ماموران پلیس مهاجم را در هنگامی که برای بردن وسایل شخصی خود به خانه می‌رود همراهی کنند.
مالکیت ماشین، وسایل منزل و سایر دارایی‌ها را به مادر بدهد.
حکم کند که مهاجم در برنامه‌های آموزشی و بازپروری شرکت کند.
مهاجم را از تماس با زن در محل کار وی منع کند.
در صورتی که مهاجم اسلحه قانونی داشته باشد، به او حکم کند که اسلحه خود را به پلیس تحویل دهد.

در صورت وجود نگرانی، زنان باید:

عکس جراحات خود را به قاضی نشان دهند.
به قاضی بگویند که در زمان‌هایی که مهاجم برای بردن بچه‌ها برای ملاقات هفتگی به خانه می‌آید احساس امنیت نمی‌کنند.
از قاضی بخواهد، حکمی صادر کند که مرد کودکان را برای ملاقات در اداره پلیس یا مکانی دیگری تحویل بگیرد و به همانجا نیز بازگرداند.
از قاضی بخواهد، زمان ملاقات مرد با کودکان را با دقت مشخص کند تا پلیس به راحتی متوجه شوند که آیا حضور مرد در هر زمان در نزدیکی خانه مجاز است یا خیر.
در صورتی که مرد به کودکان آسیبی رسانده یا آنان را تهدید کرده است به قاضی اطلاع دهد و تقاضای ملاقات تحت نظارت کند و تصمیم بگیرد که چه کسی برای نظارت مناسب است.
حکم تصدیق شده دادگاه را بگیرند.
حکم را در همه حال در کنار خود نگه دارند.

رسیدگی جزایی

زنان باید:

حکم دادگاه را به دادستان نشان دهند.
گزارشات پزشکی و عکس‌های مربوط به آسیب‌ها و جراحات را به دادستان نشان دهند.
نام هر کسی که به آنان کمک می‌کند (مانند وکیل یا مددکار اجتماعی) را به دادستان بدهند.
در صورت وجود شاهدی برای آزار و ضرب و شتم دادستان را در جریان قرار دهند.
از دادستان بخواهند که پیش از خروج مهاجم از بازداشتگاه به آنان خبر دهد.

امنیت در دادگاه

زنان باید:

در دادگاه تا حد ممکن از متهم (مهاجم) دور بنشینند. زنان مجبور نیستند که به متهم یا دوستان و خانواده او نگاه کنند یا با آنان حرف بزنند.
فامیل یا دوستی را به همراه بیاورند که تا زمان رسیدن نوبت به پرونده‌ی آنان در کنارشان باشند.
در صورت ترس از متهم مامور پلیس یا دادگاه را در جریان قرار دهند و از آنان بخواهند که مراقبشان باشند.
پیش از خروج از دادگاه حکم را بگیرند.
در صورت لزوم از قاضی بخواهند که پس از اتمام رسیدگی، متهم را برای مدتی در دادگاه نگه دارد تا آنان زودتر دادگاه را ترک نمایند.
در صورتی که فکر می‌کنند متهم در حال تعقیب آنان است به سرعت به پلیس تلفن کنند.
اگر برای کار یا تفریح به ایالت دیگری می‌روند، احکام را همراه خود داشته باشند، چرا که این احکام در تمامی ایالات اعتبار دارند.

مسائل روانی

بخش بزرگی از درمان به این اختصاص دارد که زن باور کند که در مورد اعتیاد خود مسئول است اما در مورد رفتار همسر یا زوج خود هیچ گونه مسئولیتی ندارد.
بسیاری از زنانی که مورد ضرب و شتم قرار می‌گیرند، در سایر موراد زندگی نیز مدت ها تحت کنترل مرد بوده‌اند. رساندن این زنان به قدرت تصمیم گیری مستقل در درمان آنان نقش بنیادی دارد.
«اختلال پس از واقعه» (PTSD)، فشار مضاعف در نتیجه مصرف نکردن مواد مخدر و باور قربانی در مورد امنیت خود، همه مواردی هستند که در روند درمان و بازپروری وی تاثیر دارند و در طول درمان باید مورد توجه قرار گیرند.

مسائل بازپروری در آینده

نگرانی‌های عملی، بسیاری از قربانیان خشونت خانگی را پس از ترک مواد مخدر زیر فشار روانی شدیدی قرار می‌دهند. ارتباط میان برنامه‌ها و سازمان‌های مختلف در کمک به قربانی برای به جا آوردن مسئولیت‌های خود در طول درمان نقش بسیار تعیین کننده‌ای دارند. چهار حوزه که در این مدت باید مورد توجه باشند از این قرارند:

عملکرد اجتماعی: انزوای اجتماعی در میان قربانیان خشونت خانگی متداول است. درمانگران باید مراجعه کننده را تشویق کنند که خود تصمیم گیری برای فعالیت‌ها و سرگرمی‌های جدید خود را به عهده گیرد.
نقش مادری: قربانیان خشونت خانگی ممکن است نیازمند یادگیری مهارت‌های جدید و پذیرش شرایط خود به عنوان کسی که از خشونت خانگی جان سالم به در برده است باشند.کنار آمدن با ناامیدی و خشم یکی از مهارت‌های مهم زندگی است که باید در طول دوران درمان به صورت مستقیم مورد توجه قرار گیرد.
نگرانی‌های مالی و حقوقی: درمانگران باید همراه مراجعه کننده به برنامه‌های آینده‌ او برای تحصیل و کار بپردازند و در مورد گزینه‌های مختلف پیش روی مراجعه کننده اطلاع داشته باشند.
جلوگیری از بازگشت: قربانی شدن مجدد از سوی مردی که دست به خشونت می‌زند بزرگترین خطری است که زنان را در راه ترک مواد مخدر تهدید می‌ کند. توجه دقیق به وقوع خشونت خانگی در مسیر کمک به مراجع و جلوگیری از بازگشت وی به مصرف مواد یا محدود کردن تاثیرات منفی آن ضرورت دارد.

مسئله آزار و بی توجهی به کودکان

شناخت آزار یا بی توجهی به کودکان

زمانی که درمانگران از وقوع خشونت خانگی مطلع می‌ شوند، مسئولیت دارند که احتمال این که کودک در هنگام بروز این خشونت در صحنه حضور داشته و یا این که به گونه ای در آن درگیر بوده است را بررسی کنند. به درمانگران در مراکز ترک اعتیاد توصیه نمی‌شود که کودکان را در مورد احتمال بروز کودک آزاری یا آزار جنسی از سوی اعضای خانواده مورد پرس و جو قرار دهند. این آزمون‌ها باید از سوی افراد متخصص این کار انجام گیرند.

گزارش آزار یا بی توجهی احتمالی

مراجعان باید مطلع شوند که می‌توانند آزار کودکان از سوی زوج خود را گزارش کنند.
آماده سازی فرد برای برخورد با تاثیرات گزارش کودک آزاری بر روی خانواده ضرورت دارد.
افراد حرفه‌ای که به خانواده‌ها کمک می‌کنند باید برای خانواده‌ها کاملا توضیح دهند که چه انتظاراتی می‌توانند از برنامه‌ها و سازمان‌های محافظت از کودکان داشته باشند. در صورت امکان اعضای خانواده باید با مددکاران سازمان محافظت از کودکان نشستی داشته باشند و این مددکاران باید در جلسات دادگاه در کنار اعضای خانواده باشند.

نقش درمانگران در حمایت از مادر

کمک به مادر برای شناسایی خدمات موجود و هماهنگی برای دسترسی او به این خدمات
حمایت از او برای شرکت در این برنامه‌ها و استفاده از این خدمات
گوش دادن به مشکلات و ناامیدی او در مورد بر آورده کردن مسئولیت‌هایی که سازمان‌های مختلف بر عهده او گذاشته‌اند.

روش‌های شناسایی و سوالات برای پرسیدن از مهاجمان

هشدار: در هنگام سوال کردن از کسانی که زنی را مورد خشونت خانگی قرار داده‌اند، درمانگران باید مراقب باشند که مهاجم تلاش نکند تقصیر را گردن قربانی یا الکل و مواد مخدر بیاندازد.

سوالات:

بعضی‌ها معتقدند که در شرایط خاص کتک زدن زن (دوست دختر و…) اشکالی ندارد. به نظر شما در چه شرایطی اعمال خشونت اشکالی ندارد؟
اگر شما زیر فشار بسیار شدید روانی بودید (مثالی فرضی ارائه کنید)، فکر می کنید که می‌توانید خونسردی خود را حفظ کنید؟
در این شرایط چه می‌کنید؟

پس از گفتگو در مورد مسائل کلی اجتماعی و تاریخچه خانوادگی، مصاحبه کننده می‌تواند به سوالات خصوصی‌تر و مستقیم‌تر برسد.

آیا کسی در خانواده به شما آسیبی زده است؟ (اگر مصاحبه شونده مورد ضرب و شتم قرار گرفته باشد، عکس مسئله ممکن است صحیح باشد.)
آیا شما به کسی در خانواده‌تان آسیبی رسانده‌اید؟

قرارداد «عدم خشونت»

مهاجمانی که به برنامه‌های ترک اعتیاد معرفی می‌شوند ممکن است لازم باشد که قرار دادی امضاء کنند که در آن تعهد کرده اند دست به خشونت نمی‌زنند. قرار داد «عدم خشونت» بخصوص در شرایطی که رابطه‌ای بین سازمان ترک اعتیاد و سازمان مربوط به خشونت خانگی وجود داشته باشد کارایی دارد. در صورت عدم وجود چنین ارتباطی، این قرار داد همچنان می‌تواند به عنوان یک هدف رفتاری مورد استفاده قرار بگیرد.

دام در درمان مهاجمان

برنامه‌های ۱۲ قدمی، در صورتی که اصولشان به درستی اعمال و درک شوند می‌توانند در درمان و بازپروری مهاجمان نقش مناسبی بازی کنند. اما درمانگران باید بسیار مراقب باشند که مهاجمان در نتیجه‌ درک نادرست، از فلسفه‌چنین برنامه‌هایی برای توجیه، دلیل تراشی یا فرافکنی مسئولیت خود در مورد ارتکاب اعمال خشونت آمیز استفاده نکنند.

توجه مداوم به مسئله خشونت خانگی

توجه مداوم به خشونت خانگی در درمان این مراجعان، از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است، چرا که این مراجعان معمولان به سرعت و راحتی شروع به صحبت در مورد خشونت موجود در زندگی شخصی خود نمی‌کنند. پس از توقف مصرف مواد مخدر، مسائل دیگری نیز بروز می‌کنند که آنها نیز به مسئله خشونت ارتباط پیدا می‌کنند. ابعاد کامل خشونت خانگی معمولا در ابتدا به راحتی روشن نمی‌شود و در بسیاری افراد به صورت ناخودآگاه و در مراحل بعدی درمان خود را نشان می‌دهند.

برنامه ریزی درمانی برای مهاجمان

مسئولیت پذیری مراجعه کننده را اندازه گیری کنید.
رفتارهای او را با نتایج قابل لمس، مانند قرارداد عدم خشونت پیوند بزنید.
مراجعه کننده را تشویق کنید که به سطحی از خود آگاهی برسد که باورها و گرایش‌های درونی خود که پیش نیاز اعمال خشونت هستند را درک کند و بتواند احساساتی که منجر به خشونت می‌شوند را کنترل کند.
برنامه‌ درمانی را با استراتژی‌هایی که امنیت زن و سایر اعضای خانواده را تضمین می‌کنند تدوین کنید.
به مهاجم کمک کنید که بر روی تغییر دادن رفتارها و شرایطی که منجر به وقوع ناگهانی و شدید خشونت یا بازگشت ناگهانی به مصرف مواد مخدر می شوند تمرکز کنید.
مراقب باشید کسانی که خشونت را تایید می‌کنند یا به سایر مراجعان برای دلیل تراشی برای خشونت خود کمک می‌کنند را متوقف کنید.
آگاهی مهاجم را در مورد تاثیراتی که خشونت او بر روی رفتارهای آینده فرزندانش دارد بالا ببرید. (پسر بچه‌ها معمولا خشونت را از الگوهای مذکر در زندگیشان یاد می‌گیرند.)
از طریق مدیریت خشم و مهارت‌های مقابله‌ای مناسب به مهاجم کمک کنید که الگوهای رفتاری غیر خشونت آمیز در زندگی خود به وجود بیاورند.
اهمیت الگو قرار دادن رفتار غیر خشونت آمیز با همسر و فرزندان را در ذهن مراجعه کننده تقویت کنید.

رجوع دادن و ایجاد ارتباط

رجوع

زمانی که پاسخ به پرسش‌های مطرح شده در مصاحبه نشان دهد که فرد قربانی خشونت خانگی یا عامل آن است، وی بلافاصله باید به یک برنامه مبارزه با خشونت خانگی رجوع داده شود. در زمان‌هایی که رجوع دادن به این برنامه‌ها ممکن نیست، ادامه دادن مشاوره‌ فرد با یک متخصص خشونت خانگی قویا پیشنهاد می‌شود. در پاره‌ای موارد، مراجعه کننده از سوی دادگاه موظف به شرکت در دوره‌های ترک اعتیاد شده است. درمانگران آن مرکزها از اهرم بوجود آمده از سوی دستگاه قضایی استفاده می‌کنند و مهاجمان را برای بازپروری به برنامه‌های مربوط به خشونت خانگی نیز می‌فرستند.

رجوع قربانیان

اگر مراجعه کننده‌ای عنوان کند که در خطر خشونت قرار دارد، مسئولان باید پیش از رسیدگی به هر مشکل دیگری برای رفع خطر خشونت اقدام کند.
به قربانی پیشنهاد دهید که گام‌های قضایی پیشگیرانه را بردارد و از مدارک خود، مانند گواهینامه رانندگی و کارت تامین اجتماعی مراقبت کند.
اقدامات تلافی جویانه مهاجم، در صورت وارد شدن پلیس به ماجرا را مورد گفتگو قرار دهید.
اگر قربانی برای فرزندانش ابراز نگرانی کرد، او را به یک پناهگاه و برای حمایت حقوقی ارجاع دهید.

ارجاع مهاجمان

برنامه ترک اعتیاد پس از شناسایی ضاربان، باید به عنوان بخشی کلیدی از برنامه ‌درمان و بازپروری، آنان را به برنامه‌های میانجی‌گری در مورد ضرب و شتم ارجاع دهد.
در صورت امضای مجوز کتبی، درمانگر مرکز مواد مخدر می‌تواند اطلاعات مربوط را با مسئولان مرکز مبارزه با خشونت خانگی در میان بگذارد، تا از رسیدگی به هر دو مشکل اطمینان حاصل شود.
خانواده درمانی یا میانجی‌گری خانوادگی برای ضاربان و همسرانشان باید از سوی یک سازمان مبارزه با خشونت خانگی یا یک متخصص مبارزه با خشونت خانگی اجرا شوند.

ارتباطات

برای درمان موثر اعتیاد به مواد مخدر، برنامه درمانی باید با هماهنگی برنامه‌ خشونت خانگی و سایر ارگان‌های مربوط به سلامت و بازپروری مراجعه کننده، مانند دستگاه قضایی و محل کار او پیش رود.
درمانگران مرکز ترک اعتیاد و مرکز مبارزه با خشونت خانگی و مسئولان حقوقی و سایر متخصصان باید طرح درمان مراجعه کننده را با هماهنگی یکدیگر برنامه ریزی کنند.
درمانگران مراکز ترک اعتیاد باید اطلاعات کافی در مورد امکانات و سازمان‌های موجود در محدوده‌ اجتماعی خود را داشته باشند.
بررسی هم زمان مسائل از سوی سازمان‌های متفاوت می‌تواند به ایجاد ارتباطات مناسب بین این سازمان‌ها کمک کند.
با توجه به نفوذی که نظام قضایی بر مراجعه کننده دارد، وارد کردن این نظام به مجموعه روابط بین سازمان‌ها باید گام اول باشد.

نظر به توجه فزاینده به کاهش و مدیریت هزینه‌ها، همکاری مشترک در آینده‌ بسیاری از این برنامه‌ها نقش کلیدی ایفا خواهد نمود.

خدمات درمانی مشترک

در هنگام ایجاد این ارتباطات توجه داشته باشید که خدمات درمانی مشترک باید دارای این خصوصیات باشند:

مراجعه کننده (بیمار) محور
جامع
انعطاف پذیر
مشترک با همکاری ارگان‌های مختلف
هماهنگ
پاسخگو و مسئولیت پذیر

مدیریت پرونده

برای مدیریت هر پرونده، یک درمانگر متخصص یا تیم مدیریتی پرونده مسئول هماهنگی ارتباطات بین مجموعه‌ وسیعی از خدمات و سازمان‌هایی است که در مورد اکثریت و چه بسا تمامی مراجعان به برنامه‌های ترک اعتیاد مورد نیاز هستند.

وزارت خدمات بهداشتی و انسانی ایالات متحده آمریکا

مرکز اعتیاد و سلامت روانی


زندگی‌ ترنس‌های جنوب هند

$
0
0

ترنس هندیاینکه آدمی‌ بداند در حیات آینده ی او چه رخ خواهد داد، میلی است طبیعی، دسترسی‌ ناپذیر اما تا حدی ممکن.
برای سارانیا این واقعه در ۱۱ سالگی ‌اتفاق افتاد.​ او پدر و مادری داشت که بعد از به دنیا آمدن اولین فرزند که دختر بود، برای تولد فرزند دوم، سوداها در سر داشتند اما حال با پسرکی روبرو شدند که همبازی‌هایش را از میان دخترها انتخاب می‌کرد. مفهوم خانواده، به جای امنیت و آرامش، ​

مفهوم دلهره آوری را برای سارانیا به همراه داشت.​ او بی آنکه بداند یک «ترنس»[1] است به تدریج آموخت که چیزهائی را از دیگران پنهان کند و این، ​شروع ترس و دردی شد که زندگی را به کام او تلخ کرده بود. هر وقت که احساسات زنانه اش گل می‌کرد، برخوردهای طعنه آمیز و تنبیهات سخت اطرافیان،​ آن را به خاکستر بدل می‌کرد. به همین دلیل در شانزده سالگی، خسته از تحقیر و سرکوب، از خانواده‌ی بیولوژیکی خود دل کند و به خانواده‌ی آینده ‌اش پناه آورد.

سارانیا در نوجوانی با ترنسی روبرو می‌شود که او را به یک خانواده‌ی ترنس معرفی می‌کند. در هند، ترنس‌ها کنار هم و در خانه‌های خاص خود زندگی می‌کنند. تازه وارد به این خانه‌ها سر می‌زند تا سرانجام توسط یکی از آن‌ها، پذیرفته شود. بعد از پذیرفته شدن «گورو»[2] یا «مادرسالار» برای تازه وارد مادری برمی‌گزیند. در این مرحله است که او می‌تواند برای خود، دختر، نوه، خواهر و یا خاله داشته باشد و یا خود به «مادر سالار» تبدیل شود. بعد از انتخاب مادر، می‌بایست با سخت‌ترین چالش روبرو شود و هر چیزی که او را به مردانگی‌اش ربط می‌دهد از بین ببرد. در گذشته گوروها با قیچی و به شکل بدوی، آلت ترنس‌ها را می‌بریدند ولی امروزه با عمل جراحی و زیر نظر پزشک این کار انجام می‌شود.

سارانیا امروز ٥٨ سال دارد؛​ 40 سال است که خانواده‌اش را ندیده و جز با خواهر بزرگترش با کسی ارتباطی ندارد. آن‌ها وقتی خانه‌ی مادری‌شان را ترک می‌کنند، خانواده‌هایشان دیگر از ‌آن‌ها خبری نمی‌گیرند. وقتی پا به سن می‌گذارند بیشترشان دلتنگ مادرهایشان می‌شوند و همین دلتنگی موجب تلاش برای برقراری رابطه با آن‌ها می‌شود؛ به نحوی که اگر توانایی مالی داشته باشند به آن‌ها کمک هم می‌کنند. زندگی در خانه‌های ترنس،​ متفاوت‌تر از زندگی عادی مردمان هند است. در خانه‌های ترنس‌های جنوب هند، نظامی به شدت یکدست و حساب شده برقرار است. هیچ مردی در خانه،​ حق حضور دائم ندارد. نه پسری، نه عموئی، نه پدری و نه نوه‌ی پسری. در خانه،​ دنیایی زنانه حکم فرماست؛​ نظامی چند مذهبی که بر یک پایه استوار است و مسن‌ترین عضو خانواده که او را «گورو» خطاب می‌کنند آن را مدیریت می‌کند. خانواده ای کاملاً مادر سالار، مبتنی بر سلسله مراتبی تعریف شده: مادر مادر بزرگ‌ها، مادر بزرگ‌ها، مادرها، خاله‌ها، دخترها و نوه‌ی دخترها. در اینجا سن تقویمی مطرح نیست و مناسبات خانوادگی بر اساس ورود آن‌ها به خانه،​ تعریف می‌شود. این یک نظام منحصر به فرد است که زن‌های ترنس را همچون شبکه‌ای منسجم در سراسر هند متحد می‌کند. دخترها از هر مذهب و فرقه ای می‌توانند تبدیل به » چلا»[3] و یا دختر این نوع خانواده شوند.

خانه‌های آن‌ها نمور، تاریک، بسیار کوچک و بدون تخت است. البته به استثناء مادرسالار. آشپزی، نظافت و تمیز کردن خانه،​ نوبتی و زیر نظر مادرسالار انجام می‌شود. بیش‌تر ترنس‌ها بدن‌هاشان خالکوبی است. آن‌ها اغلب نام مادرسالار را روی بدن‌هاشان حک می‌کنند و از این کار به خود می‌بالند. وسواس و تمیزی ترنس‌ها در محیط خانه‌شان، تمایز زیادی با فضای بیرونی محله‌هایی دارد که در آن زندگی می‌کنند. مادر سالار بیش‌تر اوقات در خانه است. به جز شماری از آنان که برای مشتریان در خانه می‌مانند، بقیه‌ی اعضای خانواده،​ ساعت ٩ صبح از خانه بیرون می‌روند. «ساری»[4] به تن می‌کنند، خود را می‌آرایند و سر چهار راه‌هایی مخصوص به خود،​ برای گدایی و روسپیگری پرسه می‌زنند.

ترنس‌ها به طور معمول جز برای کار به بیرون نمی‌روند؛ به رستوران، سینما یا مکان‌های عمومی … بیش‌تر دوست دارند در فضای امن خانه بمانند. شاید تنها امیدشان به بودن در این فضا، غیر از آن که یکدیگر را دارند، یافتن مردی برای ازدواج است؛ نیاز بودن با کسی که برای خودشان باشد و به عنوان شوهر به او افتخار کنند؛ ازدواج‌هایی که در بیش‌تر مواقع با شکست و سرانجام به خودکشی منجر می‌شود. ازدواج‌هایی که شاید شوهرانشان را ماهی یک بار و در بعضی موارد سالی یک بار ببینند. الکل و اعتیاد دو مقوله‌ای ست که بعد از مقوله‌ی ازدواج،​ گریبان‌شان را می‌گیرد. پناه بردن به چیزی که لحظه‌ای باعث فراموشی موقعیت دشوارشان شود.

کلمه‌ی «شی میل» (Shemale) لفظ شرم آوری است که در تجارت پورن ( هرچند نه منحصراً) برای توصیف زن‌های ترنس با آلت مردانه و سینه‌های زنانه- در صورت مصرف هورمون- استفاده می‌شد. این لفظ توهین آمیز، هویت جنسی و چهره‌ی ترنس‌ها را به شکلی خاص مورد تمسخر قرار می‌دهد. خطاب قرار دادن یک زن ترنس با واژه‌ی «شی میل» در واقع، متهم کردن او به کار در تجارت پورن است. نامی که برای آن‌ها می‌تواند به شدت توهین‌آمیز و تحقیر کننده باشد. اصطلاح «ترنس جندر» به معنی «فراجنسیت» نیز در دهه‌ی هفتاد میلادی،​ رایج و به افرادی اطلاق شد که مایل بودند بدون عمل جراحی تغییر جنسیت دهند و بعد از گذراندن مراحل پزشکی به صورت جنس مخالف زندگی کنند. در دهه‌ی هشتاد میلادی این اصطلاح گسترش یافت و برای توصیف تمام کسانی به کار رفت که هویت جنسیتی آن‌ها با هویت جنسیتی زمان تولدشان متفاوت است. استفاده از این واژه در اروپا از اواسط قرن نوزدهم برای به سخره گرفتن زنان پرخاشگر متداول شده بود.

​ترنس‌ها در مناطق مختلف هند، در زبان محاوره و عامیانه با نام‌های مختلف مورد خطاب قرار می‌گیرند. هیجرا (Hijra) در زبان هندی، چاکا (Chhakka) در کانارا، خسرا (Khusra) در زبان پنجابی و کوجا (Kojja) در زبان تلگو.

کلمه‌ی هیجرا – وامواژه‌ی وارد شده از زبان اردو به زبان هندی – ریشه‌ی عربی‌ هجر است به معنای ترک قبیله. در زبان هندی این واژه به خواجه‌ها و یا هرمافرودیت‌ها اطلاق می‌شود و واژه‌ی معادل آن‌ نیز کینر (Kinner) است که در گذشته به هیجراهایی اطلاق می‌شد که از احترام و مقبولیت بسیاری در جامعه برخوردار بودند. بیشتر هیجراها با بدنی مردانه متولد می‌شوند و تنها تعداد کمی‌ از آنها از ابتدا دو جنسه هستند. و اما در زبان اردو این واژه معنی‌ توهین آمیزی داشت و در این زبان هم خواجه‌ها را به آن‌ می‌خواندند. در «تامیل نادو»[5] کلمه‌ی مترادف برای هیجراها، تیرونانگی (Thiru Nangai) به معنای «خانم- آقا» یا «آقا- خانم» است. در شمال هند، الهه‌ای به نام (Bahuchura Mata) باهوچورا ماتا، توسط هیجراها پرستیده می‌شود و نیز الهه‌ای به نام رنوکا (Renuka) که بنابر اعتقاد گروهی از مردم هند، قدرت تغییر جنسیت را دارد. در ضمن نیروان (Nirwaan) اسم آیینی ست که در روزگاران دور برگزار می‌شده و در آن‌ آیین، بیضه و آلت تناسلی‌ برخی‌ از هجرها را می‌بریدند.

سارانیا و همانند او وقتی وارد خانه و خانواده‌ی جدید خود می‌شوند، می‌دانند که از تحصیل و کار محروم‌اند؛ می‌دانند که به آن‌ها همچون موجوداتی عجیب الخلقه، نجس، بیمار و خطرناک نگاه می‌شود؛ می‌دانند که تنها منبع درآمدشان، گدایی و روسپیگری ست. هرچند عده‌ای دیگر از مردم به دلیل عقاید مذهبی و انسانی شان باور دارند که دعای خیر ترنس‌ها اثربخش است و این، باوری است که ریشه‌اش به دوران باستان می‌رسد. از این رو گاه ترنس‌ها جایگاهی تا مرتبه‌ی الهه‌ها پیدا می‌کنند. این دسته از مردم باورمند از نفرین ترنس‌ها وحشت دارند و اگر ترنس گدایی را جایی ببینند به او پول می‌دهند تا او دستش را برروی سرشان بگذارد و تبرک شان کند؛ البته گدایی آن‌ها با دیگر گدایان فرق دارد.

ترنس‌ها در هند اعتقاد دارند که مردم برای آنکه نفرین نشوند باید به آن‌ها پول بدهند. در هنگام گدایی اگر پولی دریافت نکنند در مواردی به رهگذر حمله کرده اند و یا با بالا بردن ساری خود، آلت تناسلی شان را به او نشان داده اند.

آن‌ها به مهمانی عروسی و جشن تولد نوزادان پسر هم دعوت می‌شوند تا با خواندن دعا و رقصیدن، چشم بد را از آن فضا دور کنند. مغازه دارها و به خصوص قصابی‌ها و سلمانی‌ها موقع بازکردن مغازه و یا هر جمعه برای دور کردن نیروهای خبیث و چشم بد، ترنس‌های محله را برای انجام «پوجا»[6] خبر می‌کنند. دعا روی لیمو و کدوی سبز صورت می‌گیرد و بر سر در مغازه‌ها آویزان می‌شود. در هنگام صحبت‌هایم با سارانیا نگاهم را نمی‌توانستم از روی دست‌های او بردارم. دست‌هایی‌ پر از خط‌های نامتقارن. زخم‌هایی که با ضربه و خراش چاقو و تیغ به وجود آمده بود و البته هرکدام قصه‌ای داشت: مرد میانسالی که حاضر به پرداخت پول روسپیگری او نشد، زخم بزرگ و عمیقی روی بازوی تنومندش وارد کرده بود. زخم کوچک روی آرنجش نشان دردناک سرگرمی و شوخی چند جوان است که در بن‌بست یک کوچه دوره ‌اش کرده بودند. از سارانیا که بگذریم فقط کافی است سرت را بچرخانی تا زخم‌ها را روی دستان دخترهای دیگر هم ببینی؛ زخم هایی برای تمام شدن، نبودن و ندیدن همه‌ی چیزهایی که به خاطر آنچه هستند به سرشان می‌آید. با همه‌ی این احوال، سارانیای ٥٨ ساله‌ی قدرتمند، روبرویم نشسته و با اکراه به سوال‌هایم جواب می‌دهد.

سیصد کیلومتر دورتر از استان «کارناتاکا»[7]، استان «تامیل نادو» بیش از سی هزار ترنس را در خود جای داده است. در این جا یک تن از ترنس‌ها که به نحوی اعجاب انگیز مسیر دیگری را تجربه کرده، زندگی‌ می‌کند. نام این ترنس»کالکی» است. «کالکی» در دهه‌ی هفتاد در خانواده‌ی متوسطی به دنیا آمد. به مدرسه‌ی شبانه روزی پسرانه رفت. علی رغم سختی‌ها و تحقیرهای هم کلاسی‌ها و حتی معلم هایش درسش را تمام کرد. او برای فرار از سختی‌هایی که در مدرسه و خانه بر سر او می‌آمد همیشه به پارکی پناه می‌برد. در آن جا بود که با «آپسارا» – بعدها به عنوان مادر در خانواده‌ی ترنس- آشنا شد و تا هجده سالگی با آن‌ها زندگی کرد. کالکی با توجه به اجازه‌ی تحصیل به ترنس‌ها در استان تامیل،​ موفق به دریافت لیسانس در رشته‌ی زبان انگلیسی می‌شود و برای تحصیلات عالی، رشته‌ی ارتباطات و روزنامه نگاری را برمی‌گزیند. در این میان کالکی به نزد روان شناسی می‌رود و با تائیدیه ای که از او می‌گیرد به خانواده اش ثابت می‌کند که نه بیمار بلکه یک ترنس است.

بعد از اتمام تحصیلات به عنوان کارشناس وارد یک شرکت چند ملیتی می‌شود. با پولی که از کار در این شرکت به چنگ می‌آورد هزینه‌ی عمل تغییر جنسیت خود را تامین می‌کند. مدتی بعد با راه اندازی یک مجله‌ی محلی به طرح مشکلات ترنس‌ها و بیان شیوه‌ی دشوار زندگی آن‌ها در آن مجله می‌پردازد. سپس بنیاد «ساهوداری»[8] را برای روشن کردن ذهن مردم درباره‌ی ترنس‌ها پایه‌گذاری می‌کند.

تلاش‌ها، فعالیت‌ها و ملاقات‌هایش با مردان با نفوذ در تامیل باعث به وجود آمدن جو مثبتی در این استان می‌شود. دوره‌ی آموزشی رایگان در دانشگاه‌ها، مسکن رایگان، ایجاد بنیاد فراجنسیتی، طرح یک برنامه‌ی محلی به نام «ارادتمند شما، رز» که مخصوص ترنس‌ها بود و ایجاد خط تلفنی «ماناسو»[9] که کارمندانش ترنس بودند، موجب می‌شود شهر تامیل به عنوان یک شهر ترنس دوست شناخته شود.

برای مشاهده این گزارش تصویری، فایل ضمیمه را دانلود کنید.

١ – Trans نامی ست عام برای افراد و گروه های ترنس یا ترنس جندر(Transgender) که خواهان تغییر تعاریف و قواعدی هستند که شرایط فرهنگی، اجتماعی و فیزیکی جنسیت آن‌ها را تحت تاثیر خود قرار داده است. ترنس جندر به یک معنا به فردی اطلاق می‌شود که خود را به صورت زن، مرد، دو جنسه یا بدون جنسیت ببیند ولی از جانب دیگران، از حیث ظاهری و یا ژنتیکی به شکل دیگری نگریسته شود. ترنس جندر یک گرایش جنسی نیست. گمان گروهی از ترنس جندرها آن است که با زدن برچسب گرایش جنسی وضعیت آن‌ها به درستی و کامل تعریف نمی‌شود.

[2] Guru – واژه ای ست سانکریت که در آئین هندو، بودا و سیک به معنی آموزگار و راهنمای دینی است. اما امروزه این واژه به یک رهبر و آموزگاری که مریدانی دور و بر خود دارد نیز گفته می‌شود.

[3] Chela – به معنی دختر است. ترنس‌ها، میان خود از این واژه استفاده می‌کنند. اما از حیث لغوی در زبان سانسکریت به معنای چاکر و بنده و در زبان انگلیسی مرید و هوادار است.

[4] Saree یا Sari باریکه‌ای ست از پارچه‌ی دوخته نشده به درازای ٤ تا ٩ متر که به شیوه‌های گوناگون دور تن و بدن پیچیده می‌شود، این پوشش سنتی در هند، بنگلادش، نپال، سریلانکا، یونان، برمه و مالزی محبوبیت دارد. متداول ترین شیوه استفاده از ساری، پیچیدن آن به دور کمر است و سر دیگر آن از شانه می‌گذرد به نحوی که میان تنه، برهنه می‌ماند.

[5] Tamil Nadu- یکی از ایالت های جنوبی هند. مرکز آن شهر چنای. تامیل نادو یازدهمین ایالت هند از حیث وسعت و هفتمین از حیث جمعیت.

[6] Puja – مراسمی در آئین هندو برای میزبانی و عبادت خدایان و نوعی جشن مذهبی- معنوی. هم چنین مراسمی برای مناسبت‌های ویژه از جمله گرامیداشت حضور مهمانی خاص و یا حتی احترام به عزیزی از دست رفته. این واژه گاه به شکل poojahو pooja هم نوشته و خوانده می‌شود. ریشه سانکریت این واژه در معنای احترام، عزت، ستایش و پرستش است. از این واژه در آئین بودا، چین و سیک هم استفاده می‌شود.

[7] Karnataka- یکی از ایالات جنوب هند. مرکز آن شهر بنگلور با جمعیتی بیش از ٦ میلیون نفر. سومین شهر پرجمعیت هند. زبان اصلی مردم این استان کانارا است.

[8] بنیاد ساهوداری موسسه ای است در حمایت حقوق ترنس‌ها که بنیان گذارش فعالِ به نام ترنس، نویسنده و بازیگرِ تامیل؛ «کالکی سوبرامانیام» است. ساهوداری در زبان تامیل به معنای خواهر است.

[9] به زبان تامیل و به معنای قلب.

صفحه شخصی سحر فدائیان در انسان‌شناسی و فرهنگ:

http://anthropology.ir/node/24507

منبع:انسان شناسی و فرهنگ


درگذشت مهسا شکرلو، فعال حقوق زنان

$
0
0

مهسا شکرلوبیدارزنی: مهسا شکرلو از اعضای مرکز فرهنگی زنان و کمپین یک‌میلیون امضا در ایران، پس از دو سال مبارزه سخت با سرطان روز ۱۵ شهریورماه درگذشت.

شکرلو که در زمینه‌ی جنسیت و مسائل مربوط به زنان در ایران فعالیت می‌کرد؛ ویراستار سایت انگلیسی‌زبان بدجنس (روزنامه فمینیستی ایرانی) بود و در سایت‌های تریبون فمینیستی ایران و زنستان مقالات متعددی درباره وضعیت زنان و مبارزه در این راه از وی منتشر شده است.

درگذشت او فقدان بزرگی برای جنبش زنان ایران است؛ چراکه او هیچ‌گاه از مبارزه نایستاد؛ حتی زمانی که به سختی با بیماری مبارزه می‌کرد. او منبع بزرگی از عشق و فداکاری برای یاران خود در جنبش زنان بود.

گروه بیدارزنی این فقدان را به خانواده عزیز او (به‌ویژه سیمین مرعشی مادر وی و از دیگر یاران جنبش زنان، پسر ۵ ساله‌اش برنا و همسرش سهراب مهدوی)، فعالان جنبش زنان و دوستداران وی، تسلیت می‌گوید.

یادش گرامی باد


حذف زنان؛ این بار کافی شاپ ها/آزاده دواچی

$
0
0

آزاده دواچیدر حالی که اشتغال زنان در جامعه کنونی با چالش جدی رو به رو است، و بسیاری از مسئولان نسبت به چالش موجود و افزایش هراس انگیز بیکاری زنان هشدار داده اند، رییس پلیس اماکن نیروی انتظامی روز شنبه هشتم شهریور اعلام کرد که اشتغال زنان در کافی شاپ ها، قهوه خانه ها و «فضای عمومی» سفره خانه های سنتی، «طبق قانون» ممنوع است.

خلیل هلالی در گفت‌وگو با خبرگزاری تسنیم تصریح کرد: «به طور کل اشتغال زنان در قهوه‌خانه‌ها ممنوع است و گرچه اخذ پروانه کسب قهوه‌خانه از سوی زنان بلامانع است ولی زنانی که تقاضای اخذ پروانه کسب قهوه‌خانه دارند باید مردانی را به عنوان مباشر خود در این اماکن معرفی کنند چرا که طبق قانون، تردد و اشتغال زنان در داخل قهوه‌خانه‌ها ممنوع است حتی اگر آنها صاحب پروانه کسب باشند.» وی اضافه کرد: «با توجه به این که خدمات در سفره‌خانه‌های سنتی به خانواده‌ها نیز ارائه می‌شود، تردد خانم‌ها در آن اماکن بلامانع است. همچنین اشتغال زنان در فضاهایی مانند آشپزخانه سفره‌‌خانه‌ها نیز ممنوعیتی ندارد ولی اشتغال آنها در فضای عمومی این اماکن ممنوع است.»

این ممنوعیت تازه برای اشتغال زنان در حالی است که در چند هفته ی گذشته ایده ی «تفکیک جنسیتی در شهرداری» از سوی سردار محمدباقر قالیباف هم مطرح شده است. به نظر می رسد که ممنوع کردن کار زنان به بهانه ی «قانون» (که از چند و چون این قانون برای آگاهی عمومی شهروندان نیز بحث جدی و شفاف هم صورت نمی گیرد)، یکی دیگر از تلاش ها برای محروم کردن هرچه بیشتر زنان از حضور فعال در حوزه عمومی و محدود کردن آنها به فضاهای خاصی است که بر مبنای ایدئولوژی های جنسیتی شکل می گیرند. ایده ی این گونه قوانین تفاوت چندانی با منشاء تفکیک جنسیتی ندارد چرا که دوباره حضور زنان را در فضاهای عمومی مهار و محدود می کند و طبعاَ شکل گیری و نقش داشتن آنان در این فضاها را با مشکلات پیچیده درگیر می سازد.

پیش از این مسئولین دولتی قول هایی مبنی بر برنامه های دولت برای افزایش اشتفال زنان داده بودند به نظر می رسد تبیین این چنین قوانینی که حضور زنان را در محیط اجتماعی مسئله دار می بیند در تضاد با رویکردهای جدید دولت و شعارهای آن نسبت به اشتغال زنان است. چندی پیش خانم شهیندخت مولاوردی، معاون امور زنان و خانواده رییس جمهوری ایران، وعده داده بود که بسته ی اجرایی اشتغال پایدار زنان، تا پایان شهریور تدوین می شود.

اگر قرار باشد که قوانین به همین وضع پیش رود باید نگران وضعیت پایدار اشتغال زنان بود به خصوص که تمرکز بر این قوانین و نتایجی که از این تمرکز حاصل می شود بیرون راندن به ظاهر قانونی زنان از محیط های عمومی و محدود کردن آنان به فضاهای خانگی است که از قضا به صورت مستمر و با برنامه های خاص در رسانه های عمومی از جمله صداسیما نیز تشویق می شود و به طور فعال برای حذف زنان از بازارهای کار برابر، زمینه سازی می کنند.

اگر کار کردن در فضاهای عمومی و حضور زنان در این فضاها باعث اشکال است چگونه می توان به وضعیت شغلی پایدار زنان امید بست وقتی که لازمه ی فعالیت در نیمی از این مشاغل، از قضا در همین فضاهای عمومی شکل می گیرد. آیا وضع این قوانین و محدود کردن زنان به مشاغلی که صرفاَ در محیط عمومی نباشد حقیقتاَ می تواند امنیت شغلی را برای زنان فراهم کند؟ و یا بر عکس منجر به رانده شدن آنان به سوی کار در فضاهای ناسالم می شود که طبعاَ امنیت اجتماعی و شغلی زنان را به شدت در معرض خطر قرار می دهد؟

از سوی دیگر صرفاَ محروم کردن زنان از کار و مراوده و ارتباط در فضاهای عمومی، نوعی دیگر از «تفکیک جنسیتی» است که خود به خود و به صورت خواسته یا ناخواسته در جامعه ایجاد می شود. جالب است که این ایده تنها به شغل های خاص محدود نمی شود بلکه رفته، رفته موقعیت های شغلی زنان در کل جامعه را تحت تأثیر قرار می دهد، فرصت های برابر شغلی زنان را به بهانه ی «حضور در محیط عمومی» از آنان می گیرد و بر عکس به فرصتی برای سوءاستفاده از این قوانین، به خصوص در محیط های غیر عمومی تبدیل می کند. باید از مسئولان واقعاَ پرسید که تکلیف زنانی که مسئولیت معیشت خانواده را بر عهده دارند چیست؟ استقلال زنان چگونه می تواند حفظ شود وقتی که حتا کارکردن و داشتن شغلی برابر با مردان برای آنها جرم محسوب می شود؟ آن زن سرپرست خانوار، یا آن دختر جوان و اصولا هر زنی که به دلیل مشکلات معیشتی مجبور به کار است و به شدت محتاج درآمد روزانه برای مخارج زندگی اش هست آیا با وضع این قوانین تبعیض آمیز و اجرای زورمدارانه ی آن، با بحران عظیم درآمد ناجیز روزانه و چند برابر بیکاری زنان، مواجه نمی شود؟

پرسش دیگر اینجاست که ایده ی پشت این قوانین نابرابر و محروم کردن زنان از چنین محیط هایی واقعاَ چیست آن هم وقتی که به دلیل بیکاری گسترده زنان و خارج شدن بازار کار از تعادل، زنان مجبورند که به شغل هایی که قبلا در تصاحب مردان بوده روی بیاورند شغل هایی که البته هیچ تضادی هم با زن بودن و در اجتماع فعال بودن، ندارد.

چالش های کنونی و بحران اقتصادی و معیشتی، بسیاری از زنان را بر آن داشته است که در کمک رسانی به وضعیت اقتصادی خانواده و در سطح ملی و اجتماعی نقشی برابر با مردان داشته باشند، این نقش های برابر از هر رده ی شغلی و به هر شکل، ممکن است ایجاد شود و لزوماَ نمی تواند محدود به شغل هایی خاص باشد، اما وضع قوانینی از این دست، نه تنها وضعیت شغلی زنان را بهتر نمی کند بلکه برعکس موجب ناپایداری در شرایط اقتصادی و از میان بردن استقلال زنان در حوزه اقتصادی و مالی هم می شود.

خلاصه این که تصویب و اجرای این قوانین تبعیض آمیز، به تشویق برخی از مردان سودجو و بی اخلاق نسبت به سوءاستفاده از زنان در محیط های غیر قانونی، دامن می زند و فرصت های شغلی و بهینه شده از زنان را که می تواند در شرایط سالم اجتماعی، حاصل شود کاملا می سوزاند. بهتر است که مسئولان به جای این فرصت سوزی ها و تقویت ایدئولوژی های زن ستیز، که عملا در برابر تقاضای ورود زنان به بازارهای کار برابر، می ایستد آستین بالا بزنند و قوانینی برای نهادینه سازی و بهبود شرایط کار پایدار برای زنان را مصوب کنند و به اجرا گذارند پیش از آن که سر نوشت نیمی از جامعه، بیش از این دچار بحران و چالش شود.


رییس مجلس مصوبه دولت درباره بیمه فرزندان دختر را مغایر قانون اعلام کرد

$
0
0

رییس مجلس مصوبه دولت درباره بیمه فرزندان دختر را مغایر قانون اعلام کردafzayesh-jamiat

به گزارش روز یکشنبه ایرنا از پایگاه اطلاع رسانی خانه ملت، متن نامه علی لاریجانی رییس مجلس شورای اسلامی به حجت الاسلام والمسلمین حسن روحانی به این شرح است:

حجت الاسلام والمسلمین جناب آقای دکتر روحانی

ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران

بازگشت به رونوشت تصویب نامه هیأت محترم وزیران به شماره 21466/ت50399 هـ مـورخ 30اردیبهشت1393، موضوع: «تعییـن تعرفه خدمات تشخیصی و درمانی بخش دولتی در سال 1393»، متعاقب بررسی ها و اعلام نظر مقدماتی «هیأت بررسی و تطبیق مصوّبات دولت با قوانین» و مستنداً به صـدر ماده واحده و تبصـره 4 الحاقی به «قـانون نحوه اجراء اصـول 85 و 138 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران و اصلاحات بعدی» و ماده 10 آیین نامه اجرایی آن، مراتب متضمّن اعلام نظر قطعی جهت اقدام لازم در مهلت مقرر قانونی و اعلام نتیجه به این جانب ابلاغ می گردد.

بدیهی است پس از انقضای یک هفته مهلت مقرر در قانون، آن بخش از مصوبه که مورد ایراد قرار گرفته است، ملغی الاثر خواهد بود.

«نظر به اینکه طبق بند «3» ماده (48) قانون حمایت خانواده ـ مصوب 1391ـ «فرزندان اناث در صورت نداشتن شغل یا شوهر و فرزندان ذکور تا سن بیست سالگی و بعد از آن منحصراً در صورتی که معلول ازکارافتاده باشند یا اشتغال به تحصیلات دانشگاهی داشته باشند، حسب مورد از کمک هزینه اولاد، بیمه و مستمری بازماندگان یا حقوق وظیفه والدین خود برخوردار می گردند»، بنابراین، اولاً: احکام مقرر در قسمت «4» جزء «د» بند (4) مصوبه مبنی بر شمول بیمه خدمات درمانی بر فرزندان ذکور تا پایان سن 22 سالگی، از حیث توسعه شمول قانون، ثانیاً: از این حیث که مقرّر می دارد: «و در صورت ادامه تحصیل تا پایان سن بیست و پنج سالگی» از حیث ایجاد محدودیت و تضییق شمول قانون، ثالثاً: در خصوص فرزندان اناث که به جای نداشتن شغل یا شوهر، آنان را تا رسیدن به موعد ازدواج یا برخوردارشدن از اشتغال، مشمول احکام مقرّر در قانون می نماید و این امر، می تواند متضمّن این معنا باشد که در صورت از دست دادن شغل یا همسر و یا مطلقه شدن امکان استفاده از مزایای این قانون را نخواهند داشت.
facebook google plus twitter


بازار 16 هزار میلیاردی حجاب در ایران

$
0
0

مدارس ایرانفرارو:اقتصاد نیوز نوشت: جمعیت زنان طبق آخرین سرشماری در سال 1390 مرکز آمار بیش از 37 میلیون نفر اعلام شده که این زنان برای رعایت حجاب خود بر اساس قوانین اسلامی پوشش‌هایی نظیر چادر، مانتو، روسری یا شال یا مقنعه و شلوار را برای خود انتخاب می‌کنند.

بدیهی است که میانگین قیمت هر کدام از موارد فوق از دامنه وسیعی برخوردار است؛ به طور مثال در مورد پارچه چادری رنج قیمت‌ها بر اساس جنس پارچه، منطقه فروش آن و … متغیر و از قواره‌ای 100 هزار تومان تا سه میلیون تومان متغیر است.

اما با در نظر گرفتن آنچه که امروز عرف جامعه ما شده و شکل پوشش معمولی به حساب می‌آید، هر زن ایرانی حداقل سالی چهار مانتو، چهار عدد شال یا روسری و چهار شلوار (هر فصل یک قلم) خریداری می‌کند.

اگر قیمت هر مانتو را حداقل 50 هزار تومان در نظر بگیریم، هر زن ایرانی سالانه 200 هزار تومان پول صرف خرید مانتو می‌کند. همچنین اگر متوسط قیمت هر روسری و شال را 10 هزار تومان در نظر بگیریم، سالانه 40 هزار تومان صرف خرید شال و روسری و با در نظر گرفتن خرید سالانه چهار شلوار با میانگین قیمت حدود 50 هزار تومان سالانه حداقل 200 هزار تومان نیز برای خرید شلوار این اقشار صرف می‌شود.

بنابراین حداقل سرمایه‌ای که صرف حجاب و پوشش زن‌های ایرانی در سال می‌شود 440 هزار تومان است که با ضرب این عدد در 37 میلیون نفر که تعداد کل جمعیت زنان در ایران است، رقمی معادل 16 هزار میلیارد تومان به دست می‌آید.

این رقم معادل حداقل گردش مالی سالانه بازار حجاب در ایران بدون در نظر گرفتن مقنعه و چادر و اقلام دیگر و البته خرید تنها هر فصل یک مورد است.

16 هزار میلیارد تومان معادل بیش از پنج برابر بودجه ماهانه یارانه‌ای است که دولت پرداخت می‌کند. در حال حاضر دولت بیش از سه هزار میلیارد تومان در ماه برای یارانه‌ها به مردم پرداخت می‌کند. البته اگر بودجه سالانه یارانه‌ها را محاسبه کنیم آن وقت می‌توان برآورد کرد که گردش سالانه بازار حجاب ایران تقریبا نصف بودجه سالانه یارانه نقدی کشور است.



آناهیتا راتب‌زاد از بنیانگذاران جنبش چپ در افغانستان درگذشت

$
0
0

anahita_ratebzadخانم راتب‌زاد که از اعضای ارشد شورای رهبری حزب دموکراتیک خلق افغانستان بود، از سال ۱۹۹۶ تا کنون در آلمان زندگی می‌کرد.

آناهیتا راتب‌زاد، از زنان پیشگام در سیاست و فعالیت‌های اجتماعی زنان در افغانستان در دهه‌های شصت تا هشتاد میلادی در سن ۸۳ سالگی در آلمان درگذشت.

خانم راتب‌زاد که از اعضای ارشد شورای رهبری حزب دموکراتیک خلق افغانستان بود، از سال ۱۹۹۶ تا کنون در آلمان زندگی می‌کرد.

آناهیتا راتب زاد در اکتبر سال ۱۹۳۱ در گل‌دره کابل متولد شد. آموزش متوسطه را تا ختم صنف هشتم در سال ۱۹۴۵در دبیرستان ملالی به پایان برد و سپس در سال ۱۹۴٧،در یک دوره یکساله پرسـتاری در آموزشـگاه قابله‌گی در کابل آموزش دید و پس از آن دو سال در همین رشته در شیکاگو تحصیل کرد.

در سال ١٩۵٧ میلادی وارد دانشکده پزشکی در دانشگاه کابل شد و در سال ۱۹۶۳ میلادی، تحصیلات عالی را در این دانشکده به‌ پایان رساند.

رومان بریالی، نوه خانم راتب‌زاد به بی‌بی‌سی گفت او دیروز به دلیل کهولت سن و بیماری شش در بیمارستانی در شهر دورتموند آلمان درگذشت.

خانم راتب‌زاد اولین زن سیاستمدار افغان بود که در سال ۱۹۶۵ به عنوان نامزد حزب دموکراتیک خلق افغانستان در دوره دوازدهم به شورای ملی افغانستان راه یافت و دو دور نماینده کابل در مجلس نمایندگان بود.

او در همین سال سازمان دموکراتیک زنان افغانستان را بنیاد گذاشت. این سازمان یکی از اولین نهادهای فعال حقوق زنان در افغانستان به شمار می‌رود.

خانم راتب‌زاد اولین زن سیاستمدار افغان بود که در سال ۱۹۶۵ به عنوان نامزد حزب دموکراتیک خلق افغانستان در دوره دوازدهم به شورای ملی افغانستان راه یافت و دو دور نماینده کابل در مجلس نمایندگان بود.

راتب‌زاد در سال ١٩٧٦، عضو کمیته مرکزی حزب دمکراتیک خلق شد و به مدارج عالی در این حزب و دولت تحت رهبری این حزب رسید. خانم راتب زاد عالی مقام ترین زن در حزب دموکراتیک خلق افغانستان بود.

او با ببرک کارمل سومین رئیس جمهور دولت به رهبری حزب دموکراتیک خلق افغانستان میانه خوبی داشت و بعدها برادر محمود بریالی برادر ببرک کارمل با جمیله ناهید دختر آناهیتا ازدواج کرد و این دو رفیق سیاسی، خویشاوند هم نیز شدند.

پس از کودتای هفتم ثور که منجر به پیروزی حزب دموکراتیک خلق و ایجاد دولت تحت حمایت شوروی در افغانستان شد، اناهیتا راتب‌زاد به‌عنوان عضو شورای انقلابی افغانستان منصوب شد و در سال ۱۹۸۱، عضو دفتر سیاسی حزب دمکراتیک خلق شد و به‌مقام وزارت معارف رسید.

خانم راتب‌زاد در سال‌های اخیر فعالیت سیاسی‌اش در اواخر دهه هشتاد میلادی، رئیس سازمان صلح و همبستگی افغانستان بود.

از از او دو پسر و یک دختر بجا مانده است.

آناهیتا راتب‌زاد با ببرک کارمل، رئیس جمهوری پیشین افغانستان میانه خوبی داشت


دیدبان حقوق بشر: سربازان اتحادیه آفریقا به زنان تجاوز می‌کنند

$
0
0

زنان سومالیبیش از بیست هزار سرباز اتحادیه آفریقا در سومالی هستند

یک گروه حقوق بشری می‌گوید سربازان اتحادیه آفریقا به زنانی که برای گرفتن غذا وکمک‌های دارویی مراجعه می‌کردند، تجاوز کرده‌اند.

بر اساس گزارش سازمان دیدبان حقوق بشر، سربازان اتحادیه آفریقا در موگادیشو، پایتخت سومالی از قدرت خود «سواستفاده» کرده و زنانی را که از فقر و خشونت فرار می‌کردند، مورد آزار قرار داده‌اند.

حدود ۲۲ هزار سرباز اتحادیه آفریقا در سومالی مشغول مبارزه با شبه‌نظامیان اسلامی هستند.

اتحادیه آفریقا هنوز درباره این اتهام‌ها واکنشی نشان نداده است.

سازمان دیدبان حقوق بشر می‌گوید گزارشش را بر اساس مصاحبه با ۲۱ زن تنظیم کرده که در اردوگاه آوارگان سومالی مورد تجاوز سربازان اتحادیه آفریقا قرار گرفته‌اند. بر اساس این گزارش سربازان بیشتر اهل کشورهای اوگاندا و بروندی بوده‌اند.

کلیک سال گذشته فعالان حقوق بشر در اعتراض به «تجاوز گروهی سربازان به یک زن» علیه نظامیان اتحادیه آفریقا تظاهرات کردند.

ده‌ها هزار نفر مجبور شده‌اند به خاطر بحران در سومالی خانه و زندگی‌شان را ترک کنند

اتحادیه آفریقا قول داد درباره این موضوع تحقیق می‌کند و تلاش می‌کند تا امنیت زنان را حفظ کند.

به گزارش سازمان دیدبان حقوق بشر، بیشتر زنانی که مورد آزار قرار گرفته‌اند، در اردوگاه آوارگانی بودند که از خشونت‌های داخلی سومالی و قحطی سال ۲۰۱۱ گریخته‌اند.

لیزل گرنتولتز، مسئول بخش زنان سازمان دیدبان حقوق بشر می‌گوید «اتحادیه آفریقا نمی‌تواند بیش از این چشمش را به روی آزار زنان در سومالی ببندد چرا که اگر جز این باشد ماموریت سربازانش در سومالی را زیر سوال می‌برد.»

سومالی از سال ۱۹۹۱ بعد از سرنگونی حکومت طولانی محمد زیادباره دچار ناآرامی و جنگ داخلی بوده است.


فمنیسم کوردی و راز آن اسلحۀ مقدس! –رؤیا طلوعی

$
0
0

zan-pishmerge1مدرسه فمینیستی: بعد از سخنرانی در پانزدهمین کنفرانس بنیاد پژوهش های زنان با موضوع «زن کورد و مدرنیتە» در حالی کە در پرسش و پاسخ ها بە مشکلات زنان کورد اشارە شدە بود، دختر خانمی تهرانی کە از مدعوین پانل جوانان از داخل ایران بود پشت میکروفن رفت و گفت کە او از تهران آمدە و آن چە را کە از کوردستان می گویم از نظر او نامأنوس است و با فضای ایران انطباق ندارد. من هم اتفاقاَ در آن زمان در ایران و در کوردستان زندگی می کردم و از همانجا بە کنفرانس دعوت شدە بودم. در حالی کە دختر زیبا با موهای مش کردە و آرایشی ملایم از آزادی خود در تهران و حق داشتن دوست پسر و امکان تردد با او می گفت، نالەهای پروانە دختر جوان کوردی کە هفته پیش خودسوزی کردە بود و او را در بیمارستان «توحید» سنندج قبل از مرگش دیدە بودم در گوشم طنین می انداخت. پروانە به علت کتک های فراوان برادرش بە جرم این کە با نگاه اش از پنجرە با پسر جوان خردە نان فروشی دلداری کرده است، ناچار بە خودسوزی شدە بود. پروانە سادەی سادە بود. او فقط برای رد و بدل کردن نگاهی، بی رحمانە کتک می خورد چە برسد بە رؤیای مش موهایش، روژلبی بر لبانش یا دستی در دستان پسر فقیر عاشق گذاشتن. چقدر کوردستان و تهران متفاوت بود کە درک شرایط یک دختر کورد را برای یک دختر تهرانی غیر ممکن می نمود. ایران البتە سرزمین پُر تناقضی است کە نمی توان تمام آن را با دیدن بخشی از آن قضاوت کرد، کاری کە هم اکنون بسیاری از فوتوژورنالیست های غربی با عطش و اشتباه فراوان انجام می دهند.

مایلم از دریچەی این مقدمە وارد بحث دربارەی مقالاتی شوم کە اخیراَ در سایت «مدرسەی فمینیستی» در نکوهش و رد اسلحە در دست زنان کوردی کە در «شنگال» و «کوبانی» در حال دفاع از خود و جنگ با داعش هستند، نگاشتە می شود. دوستان نگارندە با دوگانەی «فمینیسم- اسلحە» دچار مشکل شدە و در واقع پندارەی اصلی آنان بر «فمینیسم- صلح» است. اما آیا به راستی فمینیسم فقط باید کاملا بر مبنای صلح و آرامش پایەگذاری شود و از این منظر، در تقابل و انکار منافع و نیاز مردمانی قرار گیرد کە برخی از زنان شان به هر دلیل دست بە اسلحە می برند؟ آیا فمینیسم نباید در پی یافتن جوابی قانع کنندە برای چرایی و چگونگی تسلیح زنان باشد و ارزیابی واقع گرایانەای از فمینیسم در «شرایط جنگی»، یا فمینیسم در میان «ملل بدون دولت»، و یا فمینیسم «زنان اقلیت های ملی و مذهبی» که خواهان احقاق حقوق از اکثریت هستند، ارائە دهد؟ به هرحال نباید تأثیر مسائل اتنیکی را بر فمینیسم نادیدە گرفت و با زدودن خیالی همەی مرزهای قراردادی و تفاوت های میان ملت های مختلف، زنان را خواهران جهانی همسانی دانست کە: مشکلات مشابهی دارند؛ یکسان کتک می خورند؛ یکسان کشتە می شوند؛ و یکسان تحت خشونت قرار می گیرند. واقعیت این است کە زنان ملت ها و اتنیک های مختلف علاوە بر تفاوت های فرهنگی دارای تفاوت هایی ناشی از نایکسانی توزیع قدرت سیاسی و بە تبع آن نابرابری ها و مشکلات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی هستند کە بە نوبەی خود در تشدید خشونت مردان علیه زنان و حتی زنان علیه زنان، اثری غیر قابل انکار دارد.

زنان کورد: فعالیت مدنی، فعالیت سیاسی و فعالیت مسلحانە

بنابر روایات و مستندات، بانوی کورد آسوری به نام «مارگارت جورج» اولین زن کوردی بودە کە بە کسوت پیشمرگە در آمدە است (۱). گویا رشادت وی در میدان جنگ چنان بودە کە تصویر او به عنوان یک تصویرِ الهام بخش و تشویق کنندە در میان مردم کورد، توزیع و دست به دست می شدە است. او کە متولد سال ۱۹٤۱ بود در دهەی شصت میلادی بە صفوف پیشمرگان «ملا مصطفی بارزانی» پیوستە بود. مارگارت در سال ۱۹٦۹ بە طرز مشکوکی بە قتل رسید. عدەای قتل او را بە رهبران کورد منتسب کردە و برخی معتقدند کە قاتل او عاشق سمجی بودە کە پاسخ رد شنیدە بود (مصداق بارز خشونت علیه زنان، حتی یک زن شجاع). با توجه بە رویدادهای تاریخی آن برهەی زمانی کە مارگارت پیشمرگە بودە است به خوبی می توان دریافت کە در آن زمان مبارزەی مسلحانە نە تنها نکوهیدە نبود کە مبارزان مسلح مورد ستایش هم قرار می گرفتند.

دومین زن مشهور کورد «لیلا قاسم» متولد ۱۹۵۲ است کە در میان کوردها شهرت بسزایی دارد و به عنوان اولین زن اعدامی کورد شناختە می شود. او در عراق یک فعال سیاسی بود نە یک پیشمرگەی مسلح(۲) با این حال او را اعدام کردند. اعدام زنان کورد، منحصر به عراق نیست و در کشورهای دیگر منطقه نیز اتفاق افتاده است از جمله در ایران که با خواهران پرستار کعبی در سقز آغاز و بە شیرین علم هولی در اردیبهشت ۱۳۸۹ ختم شدە است (۳ و ٤). زنان کورد در ایران در زمان ایجاد جمهوری کوردستان توسط قاضی محمد در مهاباد بسیار فعال بودند. فعالیت های آنها مدنی بود نە مسلحانە. زنان کورد بە تأسیس «اتحادیە زنان حزب دمکرات کوردستان» مبادرت ورزیدند و سپس با تأسیس مدارس، بە تلاش برای آموزش و پرورش زنان پرداختند. آنان همچنین در چاپ نشریات نیز فعال بودند.

حضور زنان کورد در کسوت پیشمرگە در ایام انقلاب ایران و بە تشویق احزاب سیاسی کورد، در جریان رقابت احزاب چپ و ناسیونالیست (کوملە و دمکرات) برای جذب اعضای زن، گسترش چشمگیری یافت. زنان و دختران جذب شدە بسیار جوان بودند و کاملا تحت تأثیر فضای انقلابی آن زمان قرار داشتند. برای دختران سالهای ۱۳۵۷ به دست گرفتن سلاح، پوشیدن لباس مردانە کوردی و در آمدن بە هیئت یک پیشمرگ، در واقع نوعی مبارزە با سنت رایج و نوعی احساس قدرت، محسوب می شد. البتە فضای آن زمان برای این دختران، فضایی دوگانە بود. فضایی سرشار از تحسین و تشویق از یک سو، و از سوی دیگر، فضایی مملو از شایعات ناپسند و مخالفت سنتی با حضور زنان در عرصه عمومی! شاید اگر احزاب کوردی امکان ادامەی فعالیت سیاسی قانونی در داخل را می یافتند، حضور زنان و فعالیت آنان بە مرور زمان و با کسب تجربە، رنگ و بوی فمینیستی به خود می گرفت اما با وقوع جنگ و لزوم جنگیدن زنان همپای مردان، فمینیسم بە معنای امروزی، مجالی برای عرض اندام نیافت. زنان بازداشت و شکنجە و اعدام شدند یا ناچار شدند کە مردانە بجنگند و حتی سعی کنند بیشتر «مرد» بنمایند تا زن. بارها از زبان زنان پیشمرگ آن زمان کە اکنون گرایشات فمینیستی یافتەاند شنیدە شدە کە اقرار می کنند آنها بیشتر از آنچە «زن» باشند تلاش می کردند «همچون یک مرد» شجاع و جنگجو جلوه کنند. با خروج اجباری احزاب کورد از کوردستان و پناه بردن بە کوهستان های واقع در کردستان عراق، روند جنگ میان کوردها و حکومت مرکزی حالتی فرسایشی گرفت و این فرسایش منجر بە مهاجرت جمع کثیری از دختران پیشمرگ بە کشورهای غربی شد. چە آنها کە رفتند ولی هنوز ارتباط سازمانی خود را حفظ کردە بودند و چە آنها کە بعدها در اردوگاه های عراق باقی ماندند، هیچ کدام بە معنای واقعی تا مدتهای مدیدی فمینیست نبودند و طبعاَ دارای خودآگاهی فمینیستی هم نبودند. با وجود فداکاری ها و تلاش ها و «جوانمردی هایشان» نیز جایگاهی درخور در احزاب سیاسی و بویژە در سطح رهبری نداشتند. معدود زنانی هم کە در سطح کمیتە مرکزی یا دفتر سیاسی احزاب چپ بودند دارای نسبت های همسری با اعضای مرد کادر رهبری این احزاب بودند به طوری کە گاه بە کنایە، «حق رأی دوم مردان شان» خواندە می شدند.

در اواخر دهە هفتاد و اوایل دهەی هشتاد شمسی با ظهور جنبش فمینیستی زنان ایران و نیز طلیعەی جنبش فمینیستی زنان کورد در داخل کشور، موضوع فمینیسم و نیز فمینیسم کوردی رفتە، رفتە وارد مقولات فرهنگی، اجتماعی و سیاسی کورد شد. ابتدا برخورد زنان احزاب، بویژە احزاب چپ نسبت بە فعالیت زنان فمینیست در داخل بسیار بدبینانە و حتی با اتهام و برچسب همراه بود. اما با افزایش امکان تبادل نظر (بە یمن گسترش تدریجی اینترنت) فضای بدبینی و اتهام، اندک، اندک ملایم شد، اگرچە در مواردی هنوز کاملا برطرف نشدە است. ابتدا تحرکات و نداهای فمینیستی داخل با مارک ضدیت با آرمان های چپ و سوسیالیزم، تلاش برای تفرقه و جدایی میان صفوف طبقەی کارگر، تلاش برای انشقاق زنان از جنبش ناسیونالیستی کورد و غیرە برچسب زدە می شد. فمینیست های نوظهور کورد روزهای تلخ و سختی را پشت سر نهادند تا اثبات کنند کە جنبش احقاق حقوق زنان کورد در ضدیت با جنبش ملی کورد نیست بلکە احقاق حقوق جنسیتی همگام و موازی با تلاش برای احقاق حقوق کوردهاست. اگرچە فمینیست های کورد عامل تأسیس اتحادیەهای زنان در احزاب کوردی نیستند اما بدون شک در تشویق آنان بە گرایش بە فمینیسم و بازنگری در وضعیت خود به عنوان یک زن در عرصەی سیاسی نقش مهمی ایفا کردەاند. رفتە، رفتە کار برخی از شاخەهای احزاب چپ کورد بدانجا کشید کە با دیدن تحرکات فمینیستی زنان و وجود لرزان اما مستمر یک جنبش زنانەی فمینیستی یا نسبتاَ فمینیستی در داخل ایران، در صدد مصادرە بە مطلوب آن برآمدند کە خود داستان جداگانەای دارد. همان جنبش یا نیمچە جنبش نوظهور فمینیستی داخل نیز از سرکوب بە سلامت نرست و بازداشت و خروج از کشور برخی فعالان آن، وقفە و ضربەای بر پیکر جنبش نواخت. خوشبختانە هستەهایی از زنان فعال هنوز هم در حال فعالیت های مدنی در برخی شهرستان های کوردستان هستند. افزایش آگاهی فمینیستی در میان برخی زنان پیشمرگ ساکن در اردوگاه های حزبی و نیز برخی زنان پیشمرگ سابق کە اکنون در اروپا زندگی می کنند منجر بە چاپ نشریاتی با رنگ و بوی بیشتر زنانە، حاوی مقالاتی بە قلم زنان و تشکیل کنفرانس هایی با موضوعات مرتبط با زنان در خارج از کشور شدە است. البتە باید اذعان کرد کە این کنفرانس های خارج کشوری تاکنون تأثیر عملی در بهبود وضعیت زنان داخل نداشتە است.

زنان پیشمرگە/ زنان گریلا

با ظهور حزب کارگران کوردستان «پ. کا. کا» در ترکیە و تبدیل شدن آن بە یک نیروی جدی در معادلات سیاسی کوردی نە تنها در ترکیە بلکە در سوریە، ایران و عراق، و تأسیس احزاب اقماری «پ کا کا» برای سایر بخش های کوردستان، مفاهیم دیگری وارد ادبیات سیاسی-حماسی کورد شد. امروزە مفاهیمی چون باکوور/شمال، باشوور/جنوب، رۆژهەڵات/شرق و رۆئاوا/غرب کوردستان کە برای بخش هایی از کوردستان کە بە ترتیب در ترکیە، عراق، ایران و سوریە قرار دارند تقریبا در میان همەی کوردها، رسمی و فراگیر شدە است. این روزها واژەی کوردی «رۆژئاوا» گاه از رسانەهای غربی هم در اطلاق بە کوردستان واقع در سوریە، شنیدە می شود. واژەی «گریلا» کە به جای پیشمرگە مورد استفادە قرار می گیرد نیز از جملەی واژەهای وارداتی «پ. کا. کا» است. در واقع «پ. کا. کا» نیروهای مسلح خود را «گریلا» خواندە و آنها را تحت آموزش های نظری بر مبنای کتاب های «عبداللە اوجالان» و آموزش های نظامی سخت و حرفەای قرار می دهد، به طوری کە یک دختر گریلا بە آسانی و بدون هیچ تفاوتی با مردان از لحاظ قوای جسمانی، جسورانە با نیروهای نظامی کشورها و حتی با نیروهای خشن داعش می جنگد. در این میان، «پ. کا. کا» از همەی بخش های کوردستان جذب نیرو کردە و نیروهای نظامی اش را صرف نظر از کشور زادگاه، بە هر کشوری کە کوردها در آن در حال جنگند می فرستد. نیروهای مسلح «پ کاکا» حق عشق و ازدواج ندارند، آنها وجود خود را کاملا صرف مبارزە کردە و تمامی نیازهای انسانی، عاطفی و همه ی علایق خود را، با عشق بە رهبر (عبدالله اوجالان) و ایدئولوژی و اهداف مبارزاتی شان پُر می کنند. البته ممنوعیت عشق و ازدواج در میان آنان بارها مورد نقد قرار گرفتە است اما توجیه آنان این است کە یک جنگجو برای خدمت بە آرمان خود بە کوهستان می آید. جنگجویی کە خود را وقف آرمانش کردە نباید بە نیازهای عاطفی، سکس و مسائل جانبی، حتی به خانوادە و فرزند بیاندیشد و این عین آزادی است! البتە نباید از نظر دور داشت کە هواداران راویتگر این توجیه، لزوماَ خودشان در چنان شرایط دشواری زندگی نمی کنند!

لازم بە اشارە است کە نیروی کورد مسلح کوردستان سوریە را هم عمدتاَ احزاب وابستە یا طرفدار «پ. کا.کا» ادارە می کنند، به همین سبب، زنان جنگندەی کورد سوریەای در ویدیوها در واقع «گریلا» هستند نە پیشمرگە. همچنین زنان بسیاری در کوردستان ترکیە و کوردستان سوریە بە مقامات حزبی و یا شهرداری و یا نمایندگی پارلمان رسیدەاند کە اگرچە از هواداران و وفاداران «پ. کا. کا» هستند اما لزوماَ گریلا نیستند و حزب «پ. کا. کا» فرصت ارتقای آنان را فراهم آوردە است.

و اما واژەی «پیشمرگە» هنوز در میان دیگر احزاب مسلح کورد به کار می رود. در روزهای اخیر هم کە شاهد جنگ کوردها و داعش هستیم واژەی پیشمرگە ورد زبان رسانەهای دنیا شدە و واژەای شناختەشدە و جهانی برای یک جنگاور کورد است. پیشمرگەها بر خلاف گریلاها، از حق عشق و ازدواج و خانوادەداری و فرزندداری بهرەمندند. در واقع در اردوگاه های امروزەی احزاب مسلح کورد نسل جوانی از فرزندان پیشمرگان دهەهای پنجاه شمسی وجود دارد کە همراه والدین خود مشغول بە کار حزبی- سیاسی بودە و بە احزاب وفادار ماندەاند. در کنار آنان البتە نسل جوانی از پیشمرگەهای جدید نیز وجود دارند اما قدرت و مقامات حزبی هنوز عمدتاَ در انحصار پیرمردان ریش سفید کردە در احزاب است کە به هیچ عنوان تمایلی بە کنارەگیری و جاباز کردن برای نسل جوان (به خصوص برای زنان) ندارند. گفتە می شود بعد از توافق غیر رسمی کە میان احزاب کورد عراق و ایران صورت گرفتە است، احزاب کورد ایران عملا حق فعالیت مسلحانە ندارند. وضعیت آنان بە نحوی است کە نە امکان فعالیت چندانی در اردوگاه و نە جایی برای فعالیت سیاسی در وطن دارند. این مسئلە سبب نارضایتی هایی در میان قشر جوان شدە است کە هدف شان از پیوستن بە احزاب، یک فعالیت عملی و مفید بودە است نە انفعال و انتظار.

پیشمرگەهای احزاب کوردستان عراق نیز بعد از تشکیل حکومت فدرال حریم کوردستان، در آرامش و فضای غیر جنگی قرار گرفتە و تا قبل از جنگ اخیر داعش عمدتاَ بە عنوان نیروهای نظامی حزبی- حکومتی مورد استفادە قرار می گرفتند. در واقع آنها قبل از جنگ داعش عملا از کسوت نیروی آزادیبخش خارج شدە بودند. در میان این نیروهای پیشمرگ، زنان پیشمرگ نیز وجود دارند اما در عمل برای جنگ مورد استفادە قرار نمی گیرند. آنهایی کە اکنون با داعش در حال جنگند مردان پیشمرگ، و زنان و مردان «گریلا» هستند. در مورد حضور زنان پیشمرگ تاکنون بە فیلم ها و ویدیوهای تبلیغاتی اکتفا شدە اما تا اما تا لحظەی نگارش این مقالە (چهارده شهریور ماه ۱۳۹۳) خبری از حضور زنان پیشمرگ در جنگ با داعش منتشر نشدە است.

تقدیس مبارزەی مسلحانە در میان کوردها

سابقەی تأسیس برخی از احزاب کوردی همچون حزب دمکرات کوردستان بە بیش از شصت سال پیش باز می گردد، یعنی بە زمانی کە جهان درگیر انقلاب ها و مبارزات مسلحانە بود و آراء کسانی چون رژی دبره ها، چگواراها و… مورد تحسین و تمجید قرار می گرفت. جبر شرایط آن زمان و نیز انعطاف ناپذیری حکومت ها در مقابل احقاق حقوق کوردها بە نبرد مسلحانە مشروعیت بیشتری می بخشید. از آنجا کە برخورد حکومت ها هموارە توأم با سرکوب، اعدام، زندان و شکنجە بود، رفتە رفتە اسلحە در دست یک کورد بە نماد مقدسی از آزادگی، رهایی، دفاع و حمایت مبدل شد. پیشمرگ نمادی مقدس از یک انسان از جان گذشتە شد کە آسایش خود را فدای تلاشی مخاطره آمیز برای رسیدن مردمش بە حقوق سیاسی و مدنی شان کردە بود. پیشمرگە نماد قهرمانی حامی مردم مظلوم در برابر حکومت ظالم بود. او حتی اگر در شهرها حضور نداشت اما تنها افروختن آتشی بر کوه مشرف بە شهر، یا خبر حملەاش بە نیروهای حکومتی کافی بود کە برقی در چشمان مردم بدرخشاند و حس مطلوبی از داشتن یک حامی در مقابل نیروهای خشن، عدالت ستیز و زورگوی حکومتی بە آنان ببخشد. اسلحە و پیشمرگ تا بدانجا تقدس یافتند کە امروزە حتی نقد اشتباهات سیاسی احزاب و ندانم کاریهای رهبران آنان را با مشکل مواجە می سازد.

اگرچە امروز با توجە بە شرایط انفعالی احزاب کورد در اردوگاه های کوردستان عراق، عملا واژەی پیشمرگە بە معنای دیروزی خود وجود ندارد و سران سیاسی برخی احزاب در مصاحبەها و گفتگوها علناَ پیشمرگان را بادیگاردهای شخصی خود و اعضای رهبری حزب شان، می خوانند اما تقدس پیشمرگە همچنان در اذهان، باقی مانده است. این تقدس تا بدانجا کارگر است کە حتی برخی ها با هر سابقەای بە محض گرویدن بە صف احزاب و در دست گرفتن یک اسلحە، در واقع خود را مبرا از اشتباهات گذشتە و مصون از هرگونه انتقاد می دانند.

امروزە با گسترش شبکەهای اجتماعی اینترنتی، تلویزیون های حزبی و گروهی و وسایل ارتباطی از جملە موبایل های دوربین دار با پدیدە و رخسار جدیدی از پیشمرگە مواجهیم کە صد و هشتاد درجە با تصور قبلی از پیشمرگ متفاوت است. امروز به جای پیشمرگان از جان گذشتە تصاویری دیدە می شود از مردان اصلاح کردە و تمیز و مرتب با سلاحی بر دوش و زنان آرایش کردە با ابروهای شمشیری غیر طبیعی، سایەهای رنگی پشت چشم، ریمل، روژ لب و شینیون های مرتب کە به جای لباس مهمانی، رخت مردانەی پیشمرگ را بە تن دارند و با سلاح های مقدس در حال تمرین نظامی عکس می گیرند! صد البتە این ها هیچ کدام در میدان واقعی جنگ نیستند و این عکس ها تبلیغاتی است. تبلیغاتی با استفادە از رخسار زیبای دختران جوان آرایش کردە کە تناقض و استفادەی ابزاری از آن با انتقاد معدودی فمینیست ها و غیر فمینیست های کورد مواجە شدە است. درست است کە باید این را هم در نظر داشت کە این عکس های تبلیغاتی از «زندگی» هر چند راکد و گاه بسیار کسل کنندە در کمپ ها، گرفتە می شود نە از «جنگ»، اما استفادەی ابزاری از جوانان و زنان برای تبلیغ آرمان هایی کە اکنون در عمل اجرا نمی شوند نوعی خدشە دار کردن محتوای آن آرمان ها است. بدون شک چنین استفادەی ابزاری، لطمەهای شدیدی بر جایگاه و مفهوم پیشمرگە وارد می سازد کە به هیچ عنوان با جنبەی دلسوزی و اصلاحی نقد منتقدان قابل مقایسە نیست اما متأسفانە پنهان شوندگان پشت ماسک های تبلیغاتی، نقد بر نمی تابند!

از طرفی باید اذعان داشت کە در شرایط کنونی خاورمیانە این عکس های تبلیغاتی از زنان پیشمرگەی زیبا و آرایش کردە در تضاد چشم نواز و دلنشینی با عکس های داعشیان افراطی با پوشش های سیاه کە فقط چشمان آنها پیداست قرار می گیرد. این تضاد تصویری، به نحوی بیانگر مخالفت و رد الگوی زن اسلامی داعش در منطقەای است کە زنان را بە بردگان جنسی مردان جنگجوی اسلامی تقلیل دادە است. اما این کاربرد فقط تصویری و تبلیغاتی است نە عملی.

فمینیسم کوردی

فمینیسم کوردی در ایران مفهومی است که از بطن شرایط و مناسبات نوین اجتماعی فراروییده و البته نیازمند پردازش جدی است. بروز و ظهور «عملی» فمینیسم کوردی نخستین بار توسط فعالان کورد حقوق زنان از درون جامعەی شهری کوردستان در دهەی هشتاد شمسی سر برآورد. به دلیل ممنوعیت تأسیس و فعالیت احزاب سیاسی در کوردستان، جامعەی شهری و روستایی کوردستان اگرچە بە ظاهر غیر سیاسی می نماید اما در عمل جامعەای آکندە از التهاب سیاسی است. مردم کورد از بدیهی ترین حقوق سیاسی و مدنی خود بی بهرەاند و این بی بهرگی هموارە بە نارضایتی ها دامن زدە است. با وجود سرکوب شدید نارضایتی ها و سکوت ظاهری، سیاست در جامعەی کوردستان همچون آتش زیر خاکستر دائما حضوری خاموش نشدنی دارد. در واقع تار سیاست در میان ملت های محروم از حقوق بە پود همەی جنبەهای دیگر زندگی گرهی ناگسستنی خوردە است. دقیقاَ بە همین دلیل فمینیسم کوردی نتوانست و نمی تواند خود را از سیاست مبرا کند یا نسبت بە مشکلات سیاسی کورد بی تفاوت باشد و خود را تنها در تلاش برای برابری جنسیتی فارغ از ملیت و قومیت، خلاصە کند. سیاست حتی عامل تشدید خشونت در منطقە و بویژە تشدید خشونت علیه زنان است. دیدە شدە کە مردانی کە از دست تبعیض های سیاسی و اجتماعی بە ستوه آمدەاند نارضایتی خود را به صورت تشدید خشونت علیە زنان به طور ناخودآگاه تخلیە کردەاند. تبعیض ها و مشکلات سیاسی حتی در تشدید نگرش ناموسی بە زنان و لزوم حفظ این ناموس در مقابل زورگویان پایمال کنندەی حق نیز مؤثر بودە است.

فمینیست های کورد در ابتدا ناچار بودند در دو سوی متضاد به شدت فعالیت کنند تا نگرش ها و درک های نادرست از فمینیسم کوردی را اصلاح نمایند. آنان باید توهم توطئە را زدودە و بە فعالان و احزاب سیاسی شان می فهماندند کە فمینیسم کوردی مفهومی ساختە و پرداختەی حاکمیت برای تفرقە و ضربە زدن بە جنبش کورد نیست بلکە جنبش زنان کورد برای احقاق برابری جنسیتی، همراه و موازی جنبش ملی کورد است و هیچ کدام بر دیگری اولویت نداشتە و نمی توان یکی را معطل بە ثمر رسیدن دیگری کرد. در واقع فمینیست های کورد سرانجام موفق شدند کە این ایدە را جا انداختە و همەگیر کنند کە چنانچە هرکدام از کشورهای واجد بخشی از کوردستان، حقوق کامل زن و برابری جنسیتی زن و مرد را بە مرحلەی اجرا بگذارند اما اگر مردم کورد همچنان تحت ستم بودە و از حقوق سیاسی و مدنی خود بی بهرە باشند، زن کورد آزاد نشدە است. از سوی دیگر چنانچە مردم کوردستان بە حقوق خود در هر شکلی دست یابند اما برابری جنسیتی محقق نشود، قوانین ضد زن همچنان پابرجا باشد، و زنان همچنان تحت تبعیض و خشونت قرار داشتە باشند، زن کورد آزاد نیست.

از دیگرسو فمینیست های کورد باید با فمینیست های عمدتاَ مرکز نشین ـ و گاه دارای سؤتفاهم های پیشداورانە نسبت بە کوردستان ـ وارد بحث می شدند کە ستم جنسیتی جدای از ستم ملیتی نیست و زنان کورد تحت ستم مضاعف قرار دارند. این امر خوشبختانە تا حد زیادی پذیرفتە و در نوشتەهای برخی فعالان جنبش زنان ایران هم بە آن اذعان شد.

از آنجا کە فمینیست های ایران هم با وجود اعلام غیرسیاسی بودن فعالیت های شان، عملا درگیر سیاست و جنبەهای اثرگذار آن بر جنبش فمینیستی ایران هستند گاه نوشتەها و موضع گیری هایشان، دوگانەای از نگاه متملکانەی مردسالارانەی ایرانی بە سیاست را بویژە در مورد کوردها، در کنار ایدەهای فمینیستی دارد. هنوز هم مشاهده می شود کە زنان فمینیستی کە خود از حس تملک و برتری جویی های مردسالارانە گله مند هستند اما وقتی بە زنان کورد می رسند همان دیدگاه های مردسالارانه را در قالب نصایح مثلا دلسوزانە القا می کنند. این القاء را به خصوص در نوشتەهای خانم فهیمە تفسیری و گاه برخی دیگر از نویسندگان زن می توان به وضوح دید. آیا به راستی همەی دغدغەهای فمینیستی و برابری طلبانەی این دوستان، معطل نگرانی از جدایی احتمالی کوردها از عراق و تأثیر آن بر کوردهای ساکن ایران در آیندەای مبهم است؟ آیا درست است کە در تفسیر فمینیستی، جنگ تحمیل شدەی داعش بە کوردها کە با مکر سیاسی حکومت های همسایە بە کوردستان کشیدە شدە است، همچون یک مرد سیاسی پان وطنی کە تمام فکر و ذکرش مالکیت بر خاکی است کە گاه سالهاست از آن دور شدە، نگران توهّم تجزیە بود و همە چیز را بە نحوی بە این نگرانی احتمالی پیوند زد؟ آیا چنین برخوردهایی سطل آب یخی بر سال ها تلاش فمینیست های کورد و فارس در ایجاد درک متقابل و همدلی برای احقاق حقوق زنان، نمی ریزد؟

و اما فمینیست های مسلح

درست است کە فمینیسم کوردی در سال های اخیر در جامعەی شهری غیر جنگی و غیر اردوگاهی حزبی/سیاسی از داخل کوردستان سر برآورد اما با تلاش بی وقفەی فعالان آن، محدود بە مرزهای داخلی نماند و بە اردوگاه های حزبی هم سرک کشید. درست است کە اکنون همەی زنان مسلح، فمینیست نیستند اما در میان آنان تعدادی فمینیست سابقاَ مسلح یا مسلح ولی اثرگذار وجود دارد کە اتفاقا بعضاَ بسیار شجاعانە بنیادهای مردسالار حزبی شان را بە نقد کشیدەاند. برخی از آنان همچون کوێستان فتوحی، پیشمرگە، عضو کمیتەی مرکزی حزب دمکرات کوردستان، مسئول کمیتەی انتشارات حزب، وبلاگ نویس، فمینیست و منتقد هستند. زنانی کە با قلم کوردی خود حضوری غیر قابل انکار در عرصەی فمینیسم کوردی و سیاست کوردی دارند (۵). فمینیسم کوردی هرگز و به هیچ بهانەای نمی تواند وجود چنین زنانی را انکار کردە و نادیدە انگارد. واقعیت این است کە مبارزە و نمادهای مبارزە چنان در فرهنگ کورد ریشە دواندە است کە حتی نام های کوردی دختران و پسران از آن نشات می گیرد. بە عنوان مثال اسامی کوێستان، خەبات و شۆرش کە بە معنای کوهستان (مامن پیشمرگان)، انقلاب، و شورش هستند، اسامی فراگیری در میان اهالی کوردستان است. حال چگونە امکان دارد کە فمینیسم کوردی در بستر چنان جامعەای شکل گیرد اما با نام دوری از خشونت و سیاست و اسلحە از آنچە کە در جامعەاش ریشە دواندە تبری جوید؟ فمینیسم کوردی می تواند و باید ریشەهای خشونت، موانع ارتقا و تبعیض علیه زنان را در همەی ابعاد آن بە نقد بکشد و در این مسیر جهت شناخت و نقد خشونت های ایدئولوژیک، سیاسی و حزبی بە زنان سیاسی-فمینیست کورد کە خود دستی بر آتش دارند صددرصد نیازمند است. فمینیسم کوردی می تواند و باید قادر باشد چرایی و چگونگی سیاسی شدن و مسلح شدن زنان را دریابد و از توان و تجربەهای آنان برای بهبود و ارتقای جایگاه زنان کورد در سیاست بهرە جوید. حتی فمینیسم کوردی باید در صدد یافتن امکان ها و ظرفیت هایی باشد که به همگان نشان دهد برای سیاسی شدن، راه های بسیاری وجود دارد و حتماَ نباید بە اسلحە و خشونت، پناه برد. در واقع اینجاست کە فمینیسم کوردی باید تلاش کند تا راز آن اسلحەی مقدس را یافتە و در تعریف خشونت، مرز باریک و ظریفی را کە در میان «جنگ افروزی و دفاع از خود» قرار دارد با هوشیاری دریافتە و بازتعریف کند. از سویی فمینیسم کوردی مسئولیت دارد کە زنان را بە این درک و نگرش برساند کە رهایی و ارتقای وضعیت آنان «با تکیە بر توان خود آن ها» ممکن است و نە دنبالە روی محض از مردان سیاسی و سازمان های سیاسی مردسالار مدعی احقاق حقوق زنان کە در عمل از شعارهای زیبای شان فرسنگ ها به دورند.

در این جا لازم است بە نکتەی متمایزی در مورد گریلاهای زن اشارە شود. دختران گریلا را نمی توان فمینیست نامید اما آنان، زنانی توانمند، شجاع و وارستە ولی پیرو بی چون و چرای شخص رهبر (عبدالله اوجالان) و ایدئولوژی او هستند. البتە اگر فمینیست را در معنای کلی بە هر انسانی کە برای احقاق برابری و یکسانی حقوق زن و مرد می جنگد اطلاق کنیم، گریلاها هم فمینیست محسوب می شوند اما به نظر می رسد علاقەای بە خواندە شدن تحت چنین عنوانی ندارند. به هرحال چندی پیش پیامی از آپو (لقب اوجالان) منتشر شد کە پیروانش را بە پرورش و توسعەی مفاهیم «ژنۆلۆژی» بە معنای «زن شناسی» یا احتمالا همان «مطالعات زنان» دعوت کردە بود. در همین رابطە کنفرانسی هم در اروپا برگزار کردند. امید آن می رود کە چنانچە گریلاهای زن با جدیت بە مقولەی مطالعات زنان بپردازند گنجینەی گرانقدری از تجربیات آنان بە کتابخانەی فمینیستی و بویژە فمینیسم کوردی اضافە شود، چراکە بە نظر من مجموعەی تجربیات زنان پیشمرگ و زنان گریلا بە رمزگشایی از راز آن اسلحەی مقدس در میان زنان کورد کمک خواهد کرد و مباحثی همچون فمینیسم و جنگ، فمنیسم و نقش زنان در ایجاد صلح پایدار، فمنیسم ملل بدون دولت و درحال مبارزە برای کسب حقوق را پروردە و پختەتر خواهد کرد.

نقش زنان مسلح کورد در دفاع از مردم شنگال و کوبانی

زنان مسلحی کە در شنگال و کوبانی واقعا می جنگند و ویدیوهای آنها صرفاَ تبلیغاتی نیست، زنان «گریلا» هستند. دختر مسلحی کە با لبخند به خبرنگار خارجی می گوید کە از داعش نمی ترسد و این داعش است کە باید از او بترسد همان گریلای جسور اما ظاهرا غیر فمینیست است. البتە «فمینیست صلح مبنا» نیز در میانەی میدان جنگ کاری از پیش نخواهد برد و مطمئنا حتی خشونت پرهیزترین زن در آن میدان یا باید از خود و دیگران دفاع کند و بە کمک مردمش بشتابد، یا قربانی جنگ باشد و یا فرار کند.

در شرایطی کە با مکر سیاسی کشورهای همسایە، پیکان جنگ داعش کوردستان را نشانە گرفتە است تا مردم کورد سپر بلا شوند، رسانەهای دنیا با تصویری غیر از تصویر غالب زن خاور میانەای در اذهان غربی ها مواجە شدند. دوربین ها خواستە یا ناخواستە بە شکار تصاویر زنانی پرداختند کە سراپا محجبە و سیاهپوش نیستند، نگاهی مملو از مظلومیت قربانی منفعل جنگ مردسالار را ندارند و ترسان و هراسان تسلیم شرایط موجود نشدەاند. آنها همراه مردان اسلحە به دست گرفتە و با داعش می جنگند و از مردم شان محافظت می کنند. قیافەهای شان گرد و خاکی و آفتاب سوختە است. موهای شان در همریختە است. تشنە و خشک لب اند اما شجاعت در نگاه شان موج می زند. بدون شک همەی زنان آن منطقە در حال جنگ نیستند اما همین تعداد زنان جنگندە توجە دوربین ها را کاملا به خود معطوف می دارند. خبرنگاران غربی با ستایش از این زنان یاد می کنند و البتە از بردن نام گریلا و حزب شان به دلیل همسویی سیاسی ترکیە و غرب، پرهیز کردە و کل آنها را پیشمرگە می خوانند.

در میان مردم کورد ویدیوهای واقعی و حتی تبلیغاتی با شوری حماسی در فضای مجازی می چرخد و باز هم اسلحە تقدیس و ستایش می شود. درست است کە اسلحە نماد خشونت است اما در اینجا همە یک دل و یک زبان جنبەی تدافعی آن را در مقابل توحش و خشونت غیر قابل وصف داعش می بینند. آنان کە دستی بر آتش داشتە و یا تجربەهای دردناک مشابهی از تحمیل جنگ و لزوم دفاع دارند به خوبی معنا و ضرورت دفاع را متوجه شده اند و درکی واقع بینانه از وضعیت زنانی دارند کە نمی خواهند تصویر کلیشەای یک قربانی منفعل باشند. در حقیقت در میان شعلەی برافروختەی جنگ یا باید کشتە یا اسیر شد یا تا جایی کە ممکن است دفاع کرد. هیچ زنی در بحبوحەی حملەی داعش نمی تواند با دستە کلی سفید و موعظەهای خشونت پرهیز، جنگجوی داعشی را از تجاوز و کشتار منع کند. باید جنگ دیدە باشی تا عمق فاجعە را درک کنی. کسانی کە بدون توجه بە تمام زشتی ها و غیرممکن های ایام جنگ و شاید بدون هیچ تجربەی واقعی و ملموس از جنگ از خانەهای امن خود قلم برداشتە و بە تقبیح و رد تقدیس زنان کورد مسلح می پردازند و نگران گسترش خشونت در میان زنان هستند اگر چە در مخالفت با تقدس و تقدس گرایی کاملا محق اند اما چشم بر حقیقت مهار خشونت افسار گسیختەی داعش توسط این زنان می بندند. این چشم پوشی بە جایی می رسد کە با وجود پخش خبر اجرای قوانین شرعی ایام جنگ در بە اسارت گرفتن و بە عنوان کنیز فروختن زنان کورد ایزدی توسط داعش عکس العمل چندانی دیدە نمی شود! آیا تقدس یافتن زنان مسلح کورد شوک آورتر و نگران کنندەتر است یا احیای نظام بردەداری و فروش زنان در قرن بیست و یکم؟

با توجه به مجموعه مسائلی که در بالا مطرح شد اکنون به طور مشخص تر می توان به واکاوی مقالاتی که دوستان فمینیست درباره مبارزه مسلحانه زنان کورد با داعش و نقدِ بازنمایی رسانه ای این مقاومت ها، در مدرسه فمینیستی منتشر کرده اند، پرداخت.

مروری بر مقالات دوستان فمنیست در بارەی نقش زنان مسلح کورد در جنگ با داعش

1. خانم منصوره شجاعی در مقالەی «ائتلاف زنان منطقه، راهی برای مقابله با گفتمان خشونت سپاه داعش»، خواهان باز پس گرفتن تصویر ربودە شدەی زنان خاور میانە از تصویر دهشتناکی شد کە داعش از زن این منطقە بە تصویر کشیدە است (6). او تصویر دلخواه اش را به صورت تصویر زنانی کە همگام با «جنبش سبز ایران» و جنبش بهار عربی با تلاش و جدیت کمر همت به برقراری دموکراسی و مدنیت بسته بودند، توصیف کرد. منصورە کە خود بسیار دلبستەی تصویر جنبش سبز زنان بە نظر می رسد، تصویری از زنان کورد در خاورمیانە کە با هر دو تصویر او متفاوت بودند ترسیم نکرد چراکە در آن هنگام هنوز داعش بە کوردستان حملە نکردە بود و تصویر نامرئی زنان کورد مرئی و رسانەای نشدە بود. زنان کورد در مقالەی او به صورت زیر مجموعەای «قومی» مورد اشارە قرار گرفتند کە بە رغم اختلافات قومی و اختلافات شیعە و سنی، بە جنبش زنان ایران پیوستە و در تظاهرات ۲۲ خرداد ۱۳۸٤ و پس از آن «کمپین یک ملیون امضا» مشارکت کردە بودند. آن چە کە منصورە مورد توجە قرار نمی دهد «عدم مشارکت کوردها در جنبش سبز» است. مشارکت زنان کورد در جنبش زنان ایران به هیچ عنوان دلیلی برای زیر مجموعە شمردن آنان و ادغام کردن شان در تصویر نمادین زن جنبش سبز نیست. شاید بهتر باشد کە یادآوری کرد کە ما زنان کورد نە بە عنوان یک زیر مجموعە کە بە عنوان مجموعەی زنان کورد با پلاکارد کوردی و خواستەهای مشخص خود در کنار خواستەهای مشترک با جنبش زنان در تظاهرات ۲۲ خرداد شرکت کردیم.

منصورە بە درستی در پی تشکیل یک کمپین فراگیر منطقەای است اما بلافاصلە دغدغەی سیاسی مردسالارانەی ایرانی را با طرح خطر تکە، تکە شدن کشورهای منطقە و لزوم مقابلە با آن وارد مقالەاش کردە و آب سردی بر همەی دغدغەهای برابری طلبانەی می ریزد. او با اشارە بە مقالەی «زنان کرد و جداسری از ایران» نوشته فهیمەی تفسیری آب را سردتر هم می کند به گونەای کە احساسی منفی را بە یک خوانندەی کورد القا کردە تا جایی کە از خود بپرسد آه، حتی زنان فمینیست هم بە پتک توهّم تجزیە مجهزند؟ به باور من همین اشارە کافی است کە بسیاری از فعالان کورد را از چنین کمپینی راندە و دلزدە کند.

در حالی کە مقالەی اول منصورە تصویر مدنی زن کورد را محو کردە و زیر مجموعە می پندارد، در مقالەی دومش تحت عنوان «سە تصویر از زنان در قاپ حضور داعش» (7) بە محض شنیدن صدای گلولە از اسلحەی زنان کورد برای دفاع در مقابل داعش، تصویری فقط مسلح از زنان کورد ارائە می دهد. تصویر مسلحی کە اکنون بە یمن رسانەها جهانی شدە است. منصورە باز هم نگران گم شدن تصویر زنان کنشگری است که از شروع جنبش سبز دموکراسی خواهی در ایران تا جنبش بهار عربی به جهان معرفی شده بودند. در نگاه او باز هم نە تنها زنان فعال مدنی، فمینیست های سیاسی و فمینیست های مسلح کورد غایب اند، بلکە تاریخ حضور و مبارزات زنان منطقە هرچە کە بودە باشد بە جنبش سبز ایران و زمستان بهارنمای عربی کە وضعیت زنان عرب را وخیم تر از گذشتە کردە است گرە خوردە و در آن خلاصە می شود. اگرچە به نظر می رسد کە او با نگاهی از بالا بە پایین، فعالان مدنی کورد حقوق زنان را درایران زیر مجموعە می پندارد اما با توجە بە این کە مقالەاش نگرشی منطقەای دارد و بویژە از زنان کورد و منطقەی موصل صحبت می کند، نمی بایست فعالان مدنی سایر بخش های کوردستان را نادیدە بگیرد. به نظر می رسد او کە خواهان «ائتلاف و کمپین منطقەای زنان برای مبارزە با داعش» است، از وجود چنین نیروهای مدنیی در منطقە بی خبر است! سؤال اینجاست کە چگونە می توان خواهان کمپین بود اما شناخت و ارزیابی از وجود و پتانسیل نیروهای لازم برای چنین کمپینی نداشت یا احیانا آنان را بە حساب نیاورد؟

منصورە در ادامە پاراگرافی را تحت عنوان «بە کجا چنین شتابان ؟» آغاز و در پی آن سؤال های جالب و در خور توجهی را مطرح می کند. بە سهم خود بە عنوان یک زن کورد کە دستکم تجربیاتی از کوردستان های واقع در ایران، عراق و ترکیە دارم مایلم بە این پرسش ها پاسخ دهم:

- آیا این رویکرد [کە زنان کُرد بارها تأکید کرده اند که همزمان با پافشاری بر مطالبات شان، به دفاع از شهر و سرزمین شان نیز خواهند پرداخت] در میان دیگر نقاط کُردنشین رویکرد غالب نسبت به آزادی و برابری زنان است؟

- بە نظر من با قاطعیت تمام پاسخ این سؤال مثبت است و فکر می کنم چنانچە نظر سنجیی صورت بگیرد اکثریت زنان کورد اعم از اکتیویست و غیر اکتیویست بە این سوال پاسخ مثبت خواهند داد.

- آیا این زنان [مسلح کورد] پس از پایان مناقشه های خونین منطقه، امکان زندگی در جامعه ای امن و برابری خواه را خواهند داشت؟

- در این بارە تجربەی کافی در اختیار نداریم. جنگ سیاه و سفید علیه کوردها عملا در همەی بخش های کوردستان در جریان است. تنها باشوور کوردستان یا همان کوردستان عراق است کە دستاوردی داشتە و بقیە هنوز در حال مبارزەاند. پاسخ بە این سوال از سویی متاثر از فرهنگ حاکم بر کوردهای هر منطقە خواهد بود چراکە چە بخواهیم و چە نخواهیم فرهنگ هر بخش از کوردستان متاثر از فرهنگ غالب فارسی، ترکی یا عربی در آن منطقە نیز هست. در کوردستان عراق امکان حکومت نیمە مستقل و نیمە دمکراتیک کوردها فراهم شدە است اما هنوز تا رسیدن بە برابری زنان و مردان راه درازی در پیش است. همین مسئلە شوک و تلنگری بر زنان بخشهای دیگر کوردستان وارد کردەاست کە عمیقا بە پرتلاشتر کردن مبارزەی موازی برابری جنسیتی در کنار مبارزە برای حقوق کوردها، فکر و عمل کنند. ایدەهایی چون تشکیل حزب فمنیستی زنان اما نە بە شیوەی احزاب سنتی در میان فعالان زن رد و بدل می شود ولی هنوز شکل عملی به خود نگرفتە است. من اعتقاد دارم کە دنبالە روی محض زنان از مردان سیاسی و سازمان های سیاسی مردسالار مدعی احقاق حقوق زنان کە در عمل از شعارهای زیبای شان به دورند، آنان را بە سرمنزل مقصود رهنمون نخواهد کرد و زنان باید در این بارە مستقلانە فکر، برنامە ریزی و مدیریت کنند.

- آیا گستردگی چتر حمایتی که در اثر مبارزه مسلحانه ی این زنان ایجاد خواهد شد در عمل می تواند موجبات همبستگی عموم زنان و مناسبات دوسویه آنان را در منطقه بی ثبات ما را فراهم آورد؟

- این چتر حمایتی یک چتر حزبی -گروهی و از سوی دیگر یک چتر احساس عمومی در پناه تقدس پیشمرگ و اسلحە است. شاید در شرایط جنگی کە احساسات برافروختەتر می شود موجب همبستگی بیشتر زنان گردد (همچنان کە در فضای مجازی این روزها کاملا قابل رؤیت است) اما دلیلی وجود ندارد کە با پایان جنگ و فروکش کردن احساسات، بە همان شیوە باقی بماند. تجربەی کوردستان عراق نشان داد کە وقتی پیشمرگان از حالت نیروی آزادیبخش خارج و بە نیروی نظامی معمولی تبدیل می گردند با دگرگونی ارزش ها در خود و در جامعەی اطراف شان مواجه می شوند. چنانچە زنان مسلح پس از پایان دفاع مسلحانە بە بازگشت بە خانەها رضایت ندادە و بە فعالیت برای حصول برابری در همەی زمینەها ادامە دهند جای امیدواری هست. البتە بە شرطی کە تکیە بر سلاح و خشونت را دستاویز قدرت طلبی قرار ندادە و به راستی هم و غم کسب برابری جنسیتی را داشتە باشند.

- آیا نگاه این زنان استوار و رزمنده در پی یافتن آن تصویر گمشده ای است که تجسم تلاش های زنان منطقه از جنبش سبز تا جنبش بهار عربی بوده است؟

- خیر! تصویر گمشدەای از جنبش سبز و زمستان بهارنمای عربی برای زنان کورد گیرایی ندارد کە در پی یافتن آن باشند. آنها آینەی تمام نمای تصویر خود و ملت شان هستند کە این تصویر با تصویر همەی زنان برابری طلب جهان دارای اشتراکاتی نیز هست. تصویر زنان کورد شجاع و استواری کە برابری طلبی را فقط در برابری طلبی جنسیتی خلاصە نمی کنند. همچنان کە قبلا هم اشارە کردم چنانچە هرکدام از کشورهای واجد بخشی از کوردستان، حقوق کامل زن و برابری جنسیتی زن و مرد را بە مرحلەی اجرا بگذارند اما مردم کورد همچنان تحت ستم بودە و از حقوق سیاسی و مدنی خود بی بهرە باشند، زن کورد آزاد نشدە است. از سوی دیگر چنانچە مردم کوردستان بە حقوق خود در هر شکلی دست یابند اما برابری جنسیتی محقق نشدە، قوانین ضد زن همچنان پابرجا باشد و زنان همچنان تحت تبعیض و خشونت قرار داشتە باشند، زن کورد آزاد نیست.

- آیا این تصویر محو شده [تصویری که از جنبش سبز تا به بهار عربی گسترده شد] واقعاَ ظرفیت دموکراتیک لازم برای ایجاد همبستگی و ائتلافی گسترده میان زنان منطقه را دارد؟

- تصویری می تواند همەگیر شود کە همگان خود را در آن ببینند. در تصویر ترسیمی شما زن کورد غایب است یا حذف شدەاست. تصویری دارای ظرفیت دمکراتیک برای ایجاد همبستگی و ائتلاف خواهد بود کە کاملا از نگاه های برتری بینانە مبرا باشد و یکسانی را القا نماید. به همین دلیل باید در نوشتەهای فمینیستی بسیار دقت کرد کە از ادبیات و اصطلاحات سیاسی مردسالارانەی پان وطنی دوری گزید. اگر زن فمینیست فارس زبان هم پتک «توهّم تجزیە» را به دست گرفتە و در نوشتەهایش دائما نگران تملک و خاک پرستی باشد نمی تواند اعتماد زنان کورد و بە احتمال قوی زنان سایر ملل محروم را بە ادعای برابری خواهی جلب کند. در این صورت نتیجە این خواهد شد کە هر گروه براه خود رود و مسلما این نتیجە برای جنبش زنان مطلوب نیست.

- آیا آن چه در ایران طی سال ها تحت عنوان «کف مطالبات» در میان جنبش زنان موجب نقش بستن «تصویری نسبتاَ مشترک» در میان کنشگران زن ـ فارغ از گرایش های مذهبی، فرهنگی و قومی آنها ـ شد و نقش سیمان انسجام در شکل گیری ائتلاف ها و همگرایی ها داشت، اکنون نیز توان ایجاد ائتلاف های گسترده تر (در سطح منطقه ای) را دارد؟

- کف مطالبات زنان ایرانی کە بە تغییر قوانین تبعیض آمیز در نظام سیاسی و حقوقی جمهوری اسلامی ایران خلاصە شدە است از بسیاری جهات با نظام سیاسی و حقوقی نقاط دیگری از خاورمیانە همچون کوردستان و ترکیە بە عنوان مثال متفاوت است. در دیدارم از کوردستان ترکیە متوجە شدم کە قانون از زن خشونت دیدە حمایت می کند و زن میتواند همسرخشن اش را بە راحتی بە پلیس و دادگاه بسپارد. اما من زنان کوردی را دیدم کە با کمال تعجب حاضر بودند خشونت را تحمل کنند اما مرد کورد خود را بە پلیس و دادگاه ترکیە (دادگاه هایی کە حقوق کوردها را رعایت نمی کنند) نسپارند! هدفم از ذکر این مثال این بود کە مثلا حق طلاق و حق حضانت لزوما مشکل قانونی همسان همەی زنان منطقە نیست کە بر حول آن گرد هم آیند حتی اگر این حقوق فقط در کتب حقوقی آنان مرقوم اما بلحاظ موانع فرهنگی کاربرد چندانی نداشتە باشند.

- جنبش زنان ایران در خلال این سالها بر سر کدام بزنگاه ها دست به دست زنان گروه های قومی و مذهبی داده است؟

- دو بزنگاه تظاهرات ۲۲ خرداد ۱۳۸٤ و کمپین یک ملیون امضا. اما هموارە زنان کورد هم از قوم خواندە شدن بیزار بودەاند و هم بە مطالبات شان بطور کامل توجە نشدە است. البتە خود زنان کورد هم در این میان بی تقصیر نبودەاند!

- آیا اراده برای ایجاد پیوند با این زنان منبعث از وقایعی در مقاطع مختلف بوده است یا به واسطه ی یک استراتژی آگاهانه ـ برآمده از سه دهه مبارزات ـ اتخاذ شده است؟

- جنبش فمنیستی ایران هنوز جوان است و استراتژی مشخصی را کاملا تدوین و دنبال نکردە است.

- آیا پاسخ زنان گروه های قومی و مذهبی به تقویت خواست مطالبات مشترک انجامیده و یا موجب تفکیک گروه ها و رویکردها شده است؟

- بدون شک زنان کورد هم از قوانین ضد زن و تبعیض آمیز ایران رنج می برند و در مطالبات تقلیل یافتە بە یک کف حقوقی با همەی زنان ایران نقطە اشتراک دارند، ولی نباید دیدگاه زنان کورد را در موازی و همسو بودن جنبش برابری طلبانەی زنان کورد با جنبش ملی کورد نادیدە گرفت. برخورد و نگاه نصیحت گرانە و از بالا بە پایین با فعالان زن کورد، چە مدنی و چە سیاسی موجب تفکیک و دلخوری و دوری می شود.

- و اما [زنان کورد] بە کجا چنین شتابان؟

- بسوی احقاق حقوق زنان کورد و ملت ستمدیدەی کورد. به سوی آزادی، برابری، دمکراسی، آرامش، احترام، صلح و زندگی مسالمت آمیز در رفاه.

2. خانم آزاده دواچی در «مقالەی نظامی کردن زنان: مبارزه علیه خشونت داعش یا تشدید آن؟»(8) به درستی نگرانی های خود را از تشدید خشونت علیه زنان در خاورمیانە مطرح می کند. آزادە ضمن طرح این پرسش کە آیا نظامی کردن زنان و مشارکت آنها در جنگ می تواند از اعمال خشونت بیشتر علیه آنان بکاهد، خود پاسخ می دهد کە «سلاح به دست گرفتن و فرستادن زنان به جنگ نیز نوع دیگری از خشونت علیه زنان را تداعی می کند و آنان را بیشتر در معرض خشونت های اعمال شده از سوی نیروهای افراطی قرار می دهد. مشخص نیست که نیروهای افراطی اگر هر کدام از این زنان پیشمرگه را به اسارت بگیرند آیا با آنان رفتاری مشابه با مردان جنگجو خواهند داشت؟» به نظر می رسد آزادە بیشتر از آنچە کە بە توانایی و امکان موفقیت زنان مسلح در پس راندن خشونت داعش فکر کند بە شکست و ضعف آنها و احتمال اسارت و تحت خشونت قرار گرفتن شان می اندیشد. این خود تداعی کنندەی بی اعتمادی بە توانایی زن است کە بە گمان من از یک فمنیست قابل قبول نیست! اگر هرکدام از ما خود را برای لحظەای بجای آن زنان قرار دهیم خواهیم دید کە یا باید بگریزیم یا اسیر شویم یا بجنگیم. خطر خشونت داعش در همەی موارد بالا وجود دارد مگر نە این کە زنان غیر مسلح اسیر شدە بعنوان بردەی جنسی خرید و فروش شدە و مورد تجاوز قرار می گیرند؟ آیا منظور از رفتار نامشابە با زنان جنگجویی کە بە اسارت در بیایند چیزی جز خطر تجاوز است؟ این کە متاسفانە رویە داعش است چە زن اسیر منفعل باشد چە اسیر جنگی!

آزادە ایدە و پیشنهاد خوبی را مطرح می کند، «شرکت و طرح ریزی گسترده ی زنان برای بالا بردن کیفیت آموزش زنان در منطقه و به خصوص زنان مسلمان، به طوری که الگوها و تبلیغات نیروهای رادیکال بر این زنان نتواند موثر واقع شود.» این پیشنهاد بسیار جالب و عملی است به شرطی کە جامعە در حالت عادی قرار داشتە باشد نە در حالت اضطراری جنگی! در شرایط ناگهانی جنگ فعلی داعش، زنان بسیاری با تصویری منفعلانه کە آنان را در نقش قربانی محض معرفی می کند ظاهر شدەاند. اگر زنان کورد در این شرایط تحمیلی دفاع نکنند و فقط منتظر مردان مسلح جنگجو باشند بخشی از همان قربانیان منفعل را تشکیل خواهند داد. آیا فقط باید منتظر مردان بود تا از زنان دفاع کردە و آنها را مصون دارند؟ این نە رسم زن کورد است. اگر زنان کورد در حالی کە دشمن وحشیانە بە آنها حملە می کند، گل بدست از صلح بگویند نە تنها شنوندەای نخواهند داشت بلکە بە اسارت و بردگی گرفتە خواهند شد. درست است کە مسلح شدن زنان چیزی از وجود خشونت علیه آنان را کم نکردە و نمی کند و تجربەی زنان سیاسی مسلح هم اینرا نشان دادە است، اما زن کورد نمی تواند قربانی منفعل باشد. همچنان کە در حالت عادی قتل ناموسی یا مشکلات دیگر خشونت علیه زنان را جار زدە و بە مبارزە با آن بر می خیزد، در شرایط تحمیلی جنگی هم منتظر نجات و معجزەی نیروی مردان نخواهد ماند.

در مجموع به نظر من اگر فمینیسم ایرانی از حالت یک فمینیسم قربانی پرست و اشک ریز و نگران برای قربانی خارج شدە و وجهەی یک فمنیسم شجاعت محور و برانگیزانندە به خود بگیرد موفق تر شدە و در ارزیابی زنان کورد هم واقع بینانه تر عمل خواهد کرد.

3. خانم فهیمه تفسیری در «مقالەی زنان کورد و جداسری از ایران» (9) کە حدودا دوسال پیش در ۱٤ دیماه ۱۳۹۱ نگاشتە است، می گوید: «شاید بهتر باشد ایده جدا شدن مردمان کردستان را که امروز بحث محافل روشنفکری است، با مساله اصلی آن پیوند زد تا بتوان فارغ از احساسات عوام پسندانه و پوپولیستی، در مورد آن به بحث پرداخت. بویژه زنان کرد، اگر با چنین تصور ایده آل گرایانه ای مثل ایده خلاصی از تبعیض و ستم، از طریق جداسری از ایران بیاندیشند، بعدها خیلی احتمال دارد که دچار سرخوردگی های بسیار شدید خواهند شد، چون تجربه بسیاری از کشورها نشان داده است که دیدگاه هایی که با تعصب بر هویت های قومی افراط گرایانه، پای می فشارند می تواند همانند هویت های ملی افراط گرا، به راحتی بر بدن زنان حکمفرمایی کنند و سنت های تبعیض آمیز علیه زنان را بدتر از قبل چنان بازتولید کنند که زنان را از هر چه «هویت قومی» و «هویت ملی» است بیزار کند و به توبه بیاندازد.»

اولا کە برای من مشخص نیست چە حادثە یا اتفاقی در دیماه ۱۳۹۱ خانم تفسیری را نگران احتمال جدایی طلبی زنان کورد از ایران کردە است کە سعی دارند بە ما بفهمانند از چالە بە چاە خواهیم افتاد و توبە کنان حسرت روزهای سخت پیشین را خواهیم خورد. لابد هم روزهایی کە مجازات فعالیت سیاسی کە سهل است، مجازات فعالیت مدنی هم زندان و شکنجه و حبس های سنگین بود!

از آنجا کە در استان ها و مناطق کورد نشین ایران هیچ نمونەی احقاق حقوق کوردها دیدە نشدە و خود آنها اختیار ادارەی مناطق خود را ندارند، لذا نمونەی تائید کنندە یا رد کنندەای برای استدلال خانم تفسیری وجود ندارد. اما بە باور من زنان کوردستان عراق با وجود همەی سختی ها و عدم تحقق برابری جنسیتی، وضعی بدتر از دوران صدام ندارند و فکر نمی کنم توبە کنان خواهان بازگشت بە آن دوران باشند. کوردستان عراق با همە مشکلات و کاستی هایش کە خود من از منتقدان آن بودە و هستم، در مقایسە با سایر مناطق عراق و بویژە ایران و کشورهای عربی منطقە، دمکرات تر و برخوردارتر از آزادی است. می توانید سری بە سلیمانیە بزنید و مقایسەای در زمینەی وضعیت زنان و وضعیت انتشار مطبوعات داشتە باشید.

حال اگر هم و غم مشترک ما زنان ایران احقاق برابری جنسیتی است کە به رغم سال ها تلاش هنوز محقق نشدە و فعلا هم هیچ آیندە امیدوار کنندەای در پیش رو ندارد، چە ضرورتی است کە با عینکی مردسالارانە و قیم مابانە بە یک مبحث سیاسی فرعی و حساسیت زا کە نە زمان و مکان آن فراهم است و به قول معروف نە بە دار است و نە بە بار است وارد شویم و همەی رشتەهای همدلی و همکاری زنان کورد و فارس را حول محور خواستەهای مشترک و کف مطالبات پنبە کنیم؟ همچنان کە قبلا هم در این مقالە اشارە کردم برخی فمینیست های ایران هم با وجود تبری جویی از سیاست، عملا درگیر سیاست هستند. گاه نوشتەها و موضع گیری هایشان تناقضی از نگاه متملکانەی مردسالارانەی ایرانی بە سیاست را بویژە در مورد کوردها، در کنار ایدەهای فمنیستی دارد. هنوز هم دیدە می شود کە زنان فمنیستی کە خود از حس تملک و برتری جویی های مردسالارانە ناراضیند، بە زنان کورد کە می رسند همان دیدگاه ها را در قالب نصایح مثلا دلسوزانە القا می کنند. آیا به راستی همەی دغدغەهای فمینیستی و برابری طلبانەی این دوستان معطل نگرانی از جدایی احتمالی کوردها از عراق و تاثیر آن بر کوردهای ساکن ایران در آیندەای مبهم است؟ آیا درست است به سان یک مرد سیاسی پان وطنی کە تمام فکر و ذکرش مالکیت بر خاکی است کە گاها سال ها است از آن دور شدە، نگران توهم تجزیە بود و همە چیز را بە نحوی بە این نگرانی احتمالی پیوند زد؟ آیا چنین برخوردهایی سطل آب یخی بر سال ها تلاش فمنیست های کورد و فارس در ایجاد درک متقابل و همدلی برای احقاق حقوق زنان نمی ریزد؟

البتە خانم تفسیری در مقالەی جدیدش تحت عنوان «تقدیس زنان مسلح کوبانی: خدمت بە گفتمان جنگ»(10) کلا آب پاکی را بر دست زنان کورد میریزد. ابتدائا کە بدون شناخت از تاریخ مبارزات کوردها و زمان مسلح شدن زنان کورد، همەی زنان خاورمیانە را یک کاسە کردە و می نویسد: «امروز در دهه دوم قرن بیست و یکم، با توجه به تغییرات ساختاری که در جوامع ایجاد شده و به واسطه این تحولات، نقش و جایگاه زنان در جامعه به طرز آشکاری تغییر کرده، و طبعاَ سبب شده که زنان نیز پا به پای مردان در همه حوزه ها و میدان ها، به عنوان کنشگران فعال ـ و نه منفعل ـ وارد شده و مداخله کنند.» ایشان باید توجه کنند کە زنان کورد از دهەی دوم قرن بیست و یکم مسلح نشدەاند بلکە بیش از شصت سال از تسلیح زنان کورد می گذرد!

در بخش دیگری نوشتە شدە «که به هر میزان که زنان قدرت بیشتری در جامعه به دست می آورند، به همان اندازه هم می توانند مانند مردان، این قدرت را در حوزه های غیرانسانی و خشونت گستر، به کار ببرند و این روند، خارج از اراده ماست. بنابراین هر قدر زنان در جامعه به برابری دست می یابند، به همان نسبت هم در همه حوزه ها (چه خوب و چه بد) به عنوان «سوژه» از خود فاعلیت نشان می دهند و مداخله می کنند.» بنظر میرسد ایشان مسلح بودن زنان را بهر دلیل حتی بە دلیل دفاع از خود بد و منفی دانستە و نگران بدتر شدن زنانی است کە به جای قربانی منفعل بودن، جنگندەی فاعل بودن و مقاومت در برابر داعش را انتخاب کردەاند. این سخن همان احساس ناخوشایندی را تداعی میکند کە مذهبیون افراطی در مخالفت با آزادی زنان القا می کنند. آنها مایل نیستند زن از خانە خارج شود، پوشش اختیاری و حق طلاق داشتە باشد چراکە این امکان وجود دارد کە زن بە فساد کشیدە شود و مطیع بی چون و چرای همسرش نباشد!

خانم تفسیری اضافە می کند کە «نگرانی ما آنجاست که چنین بازنمایی ها و قهرمان پروری های نمادین آیا در مجموع به نفع زنان و کاهش خشونت در منطقه خواهد بود یا نه؟» از آنجا کە هدف وی نشانە رفتن مبارزات کوردها و البتە خلاصە کردن آن فقط در شکل مقاومت مسلحانە است خود پاسخ را ارائە می دهد. پاسخی از زبان همەی فمینیست ها! «حال اگر با دقت و انصاف و آینده نگری به بازنمایی رسانه ای که از زنان کوبانی اسلحه به دست، بنگریم، آن گاه می توانیم دغدغه فمینیست ها از طرح موضوع «افزایش خشونت در برابر زنان» در این نوع خاص از بازنمایی ها را درک کنیم. «تقدیس» مبارزه مسلحانه زنان و از آن دستمایه ای برای «مشروعیت بخشیدن به مقاومت مسلحانه»، طبعاَ متفاوت از قضیه «دفاع از خود» است.» این جملە به سادگی ربط بنیاد فکری سیاسی این نوشتە را با مقالەی قبلی اش «زنان کورد و جدا سری از ایران» مشخص می سازد. این رشتەی فکری با پاراگراف دیگری عیان تر بیان می شود: «بازآفرینی نظام نمادین تقدّس از تصویر زن اسلحه به دست، به نوعی از سوی آنان برای مشروعیت بخشیدن به خواسته ی «استقلال»، مورد استفاده قرار گرفته است. اما پرسش آن است که آیا بهره بردن از چنین تصویری از زنان، در نهایت به نفع خود زنان در خاورمیانه هم خواهد بود؟» در واقع آش همان آش و کاسە همان کاسە است! دغدغەی سیاسی «توهّم تجزیە»ای ایشان فمینیستی نیست ولی تلاش می کند کە با رنگ و لعاب فمینیستی بە خورد خوانندە بدهد.

مقالەی وی در جایی کە بە مقایسەی دفاع مسلحانە زنان کوبانی با پدیدەی قتل همسر می رسد کاملا بە بی راهە رفتە و ناکامانە سعی در تحقیر شجاعت کم نظیر زنان کورد کوبانی می نماید. او می نویسد«این «راه ناگزیر» (همسرکشی/ خودسوزی / اسلحه به دست گرفتن برای دفاع از خود در برابر متجاوز و…) را نباید به هیچ شکلی تقدیس کرد.» همچنان کە در بالا تأکید کردەام با تقدس و تقدس گرایی مشکل دارم و معتقدم تقدیس کردن راه نقد را می بندد. آنچە کە خانم تفسیری به هیچ عنوان حاضر بە دیدن و پذیرشش نیست، مقاومت جسورانەی زنان کورد و «دفاع از خود» است چراکە از موضع یک فمینیست شجاعت محور و برانگیزانندە ارزیابی نمی کند. او با دوگانەی فمنیسم/ اسلحە دچار مشکل شدە و در واقع پندارەی اصلی اش نە تنها بر فمنیسم-/صلح است کە در ورای آن بر نگاه سیاسی بدبینانەی «توهّم تجزیە» استوار است. بە نظر من فمینیسم نباید تنها بر مبنای صلح و آرامش پایەگذاری شدە و در تقابل و عدم درک مردمانی کە برخی از زنانشان به هردلیل دست بە اسلحە می برند قرار گرفتە و حالتی گریزان و تبرئە جو به خود بگیرد. فمینیسم باید در پی یافتن جوابی قانع کنندە برای چرایی و چگونگی تسلیح زنان باشد و ارزیابی واقع گرایانەای از فمینیسم در شرایط جنگی، یا فمینیسم در میان ملل بدون دولت، و یا فمینیسم زنان اقلیت های ملی و مذهبی و غیرەی خواهان احقاق حقوق از اکثریت ارائە دهد در غیر این صورت خود را فریب دادە و مسئلە را با پاک کردن صورت مسئلە حل کردە است!

از آن جا کە فمینیسم ایشان واجد نگاه برتر بینانەی اکثریتی بودە و قادر بە درک اقلیت ها نیست، وی را دچار قیاس مع الفارق زن نظامی آمریکایی با گریلای مسلح کوبانی کردە و می نویسد «چنین حضوری از زنان در ارتش ها به گونه ای «بازنمایی» شود که از این حضور، امری «مقدس» و نمادین ساخته شود، خود به خود، نظامی گری و خشونت را دامن می زند و در نهایت به ضرر خود زنان است.» آیا براستی انگیزەها و شرایط زنان نظامی کشور قدرتمند آمریکا با یک حکومت دمکراتیک و ثبات با دختر داوطلب گریلا در کوبانی کوردستان سوریە زیر حملەی داعش هیچ شباهتی دارد؟ دختری کە بە یمن دیکتاتوری بشار اسد حتی شناسنامە هم نداشت چون کورد است و عرب نیست! اگر این دختر نماد هم شود این کجا و آن یکی کجا؟ سمبل جان برکفی برای رهایی مردمی بی حقوق و تحت حملە و خشونت کجا و خانم نظامی زندان گوانتانامو کجا؟!

در پایان به نظرم خانم رؤیا صحرایی در مقالەی «دفاع زنان در برابر داعش و فمینیست نبودن موقتی» (11) پاراگراف زیبایی دارد کە به خوبی جوابگوی نوشتەی خانم تفسیری و سایر دوستان است: «در راه مبارزه با خشونت به طور عام و خشونت علیه زنان به طور خاص و تلاش برای گسترش صلح نباید از محکومیت زنانی که در یک جنگ خونین برای «دفاع» (چه دفاع از جان شان، چه دفاع از سرزمین شان) اسلحه به دست گرفته اند شروع کنیم. چرا که قصه زنانی که برقرارکنندگان صلح یا حتی همراهان جنگ هستند می تواند به طرز شگفت آوری متفاوت باشد، با این حال اما برای این موضوع، ما باید بتوانیم آنچه را که غیر قابل تصور می نماید با شهامت، به تصور درآوریم.»

فهرست منابع

1 – مارگارت جورج

http://kurdistan.photoshelter.com/image/I0000vhfk4kQLAOU

http://en.wikipedia.org/wiki/Margaret_George_Shello

2 – لیلا قاسم

http://en.wikipedia.org/wiki/Leyla_Qasim

3 – خواهران کعبی

http://www.iranrights.org/fa/memorial/story/-3753/shahla-kabi

4 – شیرین علم هولی

شیرین_علم%E2%80%8C/http://fa.wikipedia.org/wiki/

5 – وبلاگ کوبستان فتوحی

http://kwestanftoohi.blogspot.com

6- ائتلاف زنان منطقه، راهی برای مقابله با گفتمان خشونت سپاه داعش/ منصورە شجاعی

http://www.feministschool.com/spip.php?article7547

7- سە تصویر از زنان در قاب حضور داعش/ منصورە شجاعی

http://www.feministschool.com/spip.php?article7552

8– نظامی کردن زنان، مبارزە علیه خشونت داعش یا تشدید آن؟ / آزادە دواچی

http://feministschool.com/spip.php?article7560

9– زنان کرد و جداسری/ فهیمە تفسیری

http://www.feministschool.com/spip.php?article7141

10- تقدیس زنان مسلح کوبانی: خدمت به گفتمان جنگ! / فهیمه تفسیری

http://www.feministschool.com/spip.php?article7577

11 – نقشهای جنسیتی در جنگ و خشونت/ رویا صحرایی

http://www.feministschool.com/spip.php?article7565


داعش و زنان –تینا. ف

$
0
0

daesh-zananتاریخچه: داعش گروهی تروریستی است که تفکر سلفی دارد. در سال 2004 این گروه شاخه‌ای از سازمان القاعده در عراق بود. در اکتبر 2006 پس از نشست شماری از گروه‌های اسلامی مسلح درعراق شکل سازمان یافته‌تری پیدا کرد و بسیاری از حملات تروریستی در عراق را به عهده گرفت. بیشتر این تروریست‌ها با همکاری عربستان، لیبی، یمن و… جمع‌آوری و سازماندهی شده‌اند. فرماندهی و تشکیلات داعش یک ساختار سازمانی دارد که متشکل از امرای مناطق و مجالس”شورای مجاهدین” و فرماندهان عملیاتی است که همه‌ی امورشان محرمانه می‌باشد. به نظر می‌رسد فرماندهان داعش در سوریه از امرای القاعده در عراق پیروی می‌کنند. آنها با بحران سوریه در این کشور فعال‌تر شدند.

امریکا و کشورهای اروپایی با دادن سلاح و مهمات از گروه داعش حمایت کردند و کمک‌های مالی، تسلیحاتی و لجستیکی از سوی غرب به سوریه سرازیر شد. گروه‌های مسلح در سوریه به ویژه داعش برای به دست آوردن این تجهیزات رقابت می‌کردند که موجب درگیری و جنگ میان این گروه‌های مسلح با یک دیگر شد و 7000 کشته بر جای گذاشت. نکته‌ی قابل توجه در این میان این است که غرب به هر دو طرف کمک می‌کرد. از سوی دیگر قطر، ترکیه و عربستان نیز علاوه بر کمک‌های ذکر شده (از سوی غرب)، کمک‌های اطلاعاتی و آموزشی هم به آنها ارائه می‌دادند. این گروه‌ها جنگ و ویرانی را از یک سو و بشار اسد از سویی دیگر دامن زدند و قیام مردم سوریه را در سرآغازش خفه کردند تا خود از خوان نعمت، بهره مند شوند.

از آنجا که گروه‌های اسلامی فعال در سوریه حاضر به تقسیم غنایم خود با غرب نشدند (آن چنان که در لیبی روی داد) و سهم بزرگی از قدرت را در شکست دادن بشار اسد می‌خواستند، غرب از حمایت آنها خودداری نمود و جنگ سوریه اُفت پیدا کرد و سرانجام بشار اسد با یک انتخابات نمایشی بار دیگر به ریاست جمهوری رسید. امروز شاهدیم که امریکا با کمک بشار اسد سعی دارد گروه داعش را – که ساخته‌ی دست امریکا است- رام کند. عربستان هم به تازگی علیه داعش موضع گیری کرده زیرا ازسویی درارتباط با کمک به داعش بی‌آبرو شده و از سوی دیگر به هراس افتاده که این تروریست ها بیش از این قدرت نگیرند. ترکیه نیز مرز خود با عراق را به شدت کنترل می کند تا از این مرز تردد نکنند و خروج جوانان اروپایی و… را که می‌خواهند به داعش بپیوندند و از این مرز عبور می کنند، مانع شود.

امریکا از این جنگ‌افروزی‌ها اهداف مشخصی دارد؛ همزمانی تقریبی جنگ اخیرعراق با بحران اکراین، حاکی از این است که امریکا می‌خواهد با تسلط بر عراق، پایگاه محکم و موثری در خاورمیانه داشته باشد تا بتواند همزمان روسیه، ایران و سوریه را کنترل کند. اما خباثت امریکا زمانی عریان تر می‌شود که از یک سو با قطر و عربستان در دادن سلاح به گروه داعش فعال است و از سوی دیگر به نیروهای متحد کُرد و عرب که در برابر داعش ایستاده اند کمک می‌رساند و مواضع داعش را می‌کوبد. نکته‌ی شایان توجه این است که هر دو طرف درگیر جنگ از سلاح‌های امریکایی استفاده می‌کنند و کارخانه‌های تسلیحاتی امریکا سود سرشاری از این جنگ نصیب شان می‌شود.

امریکا هنگام ورود به عراق و سرنگون شدن صدام حسین، با بودجه‌ی هنگفتی یک ارتش امریکایی را تأسیس کرد و در بحبوحه‌ی جنگ اخیر، این ارتش با دستور از بالا در مقابل داعش تسلیم شد و یا عقب نشینی کرد و انواع و اقسام سلاح‌های پیشرفته‌ی امریکایی را برای گروه داعش به جا گذاشت. سفارت آمریکا دربغداد پیشاپیش، نسبت به حمله‌ی داعش و معدودی از هواداران حزب بعث در موصل و دیگر استان‌های عراق با خبر بود.(شبکه‌ی خبری المیادین) دستور تسلیم به داعش از سوی آمریکا صادر شده بود، به ویژه که آمریکا کمک موثری به نوری المالکی ارائه نداد و زمانی داعش را زیر ضرب گرفت که افکار جهانیان را متوجه خود کند و با دادن بسته‌های غذایی به آوارگان ایزدی و… خود را بشر دوست جلوه دهد. آمریکا به این شکل سعی دارد ضرورت حضورمستقیم و دخالت نظامی خود را درمنطقه توجیه کند. آنچه آشکار است هرسه جریان یعنی؛ دولت نوری المالکی، داعش و غرب به ویژه آمریکا ارتجاعی هستند و همه‌ی بازی‌های آنها به زیان مردم عراق است.

داعش و زنان

تروریست‌های داعشی 400 تن از زنان ایزدی منطقه‌ی سنجار را ربوده و میان خود توزیع کردند و از آنها برای جهاد نکاح استفاده نمودند. همچنین بخشی از زنان و دختران مسیحی و ایزدی را به تلعفر منتقل کرده تا به عنوان کنیز فروخته شوند.(منبع:پایگاه خبری موسوعه العراق) داعش در ورود به مناطق ذکر شده، مردان را می‌کشد و زنان را به اسارت می‌گیرد. مطابق با گزارش‌های منتشر شده اسیران زن با قیمت 500 تا 4300 دلار به فروش رسیده‌اند.

اعضای این گروه یک زن را در استان رقه سنگسار کرده و تا کنون دست کم هزار کودک عراقی کشته شده اند. آنها زنی را با دست خفه کردند و درهمان حال همکارانشان از این صحنه فیلم می‌گرفتند.

از دیگر اعمال وحشیانه‌ی این گروه کشتار زنان شیعه در عراق است. آنها به زنان تجاوز نمودند و تعدادی از این زنان قربانی، خودکشی کردند. همچنین پنج زن دیگررا در موصل مورد تجاوز قرار دادند.

در مقابل، برخی از گروه‌های تندرو به روستاهای تحت کنترل داعش حمله برده و چند تن از زنان این اردوگاه را به اسارت گرفتند. این افراد زنان وابسته به گروه داعش را مورد تجاوز و آزار قرار دادند.(منبع:العالم) زنان از هردو طرف که باشند مورد آزار جنسی قرارمی‌گیرند.

یکی از وحشیانه‌ترین اعمال داعش این است که دستور داده‌اند تمام زنان و دختران 11 تا 46 ساله شهر موصل و حومه ختنه شوند که چهار میلیون زن و دختر را دربرمی گیرد. (از سن بلوغ تا سن یائسگی را نشانه گرفته اند که به زعم خودشان آنها را از لذت جنسی محروم کنند) این عمل غیر انسانی آسیب شدید روحی و جسمی را برای زنان ودختران به دنبال داشته است.

اعضای گروه داعش همه‌ی لوازم و دارایی‌های خانواده‌های مسیحی را – بعد از کوچاندن آنها از محل زندگی شان در موصل- غارت کرده‌اند و حتا حلقه‌های ازدواج زنان را از دستشان درآورده‌اند.(منبع:العالم)

داعش اردوگاه ویژه ای برای آموزش فنون نظامی به زنان و دختر بچه‌ها در شرق شهر حلب تأسیس کرده که بیش از سی دختر جوان بین 15 تا 30 ساله و بیست دختر بچه‌ی زیر 12 سال در آنجا تعلیم می‌بینند تا مناطق تحت کنترل داعش را سازماندهی و نیز مردانی را که لباس زنانه می‌پوشند، شناسایی کنند.

داعش تعدادی از زنان را در گروه خود در شهرموصل فعال کرده است. این زنان گفته اند که متأهل‌ها باید پوشیه‌ی سیاه و مجردها برقع سفید بر صورت خود ببندند. این گونه آنان را تفکیک کرده‌اند.

بسیاری از زنان موصل از ترس اقدامات وحشیانه و تجاوزکارانه‌ی داعش از خانه خارج نمی شوند. به نظر مردم این شهر، افراد گروه داعش وحشی، منحرف و اهل فسق و فجور هستند. این نظر مردم از رفتار این تروریست‌ها با زنان در بیمارستان‌ها، اماکن عمومی و بازارها ناشی می‌شود.

داعش در شهر رقه واقع در سوریه یک گروه مسلح زنانه تشکیل داده که “گروهان خنساء” خوانده می‌شوند. آنها نقاب سیاه و لباس بلندی بر تن دارند. گروه دوم” اُم ریان” است. گروه مسلح اول عمدتاً زنان چچنی هستند و گروه دوم بیشترشان زنان تونسی می‌باشند که همه به زبان عربی صحبت می‌کنند و ماهانه 200 دلار حقوق می‌گیرند. این زنان در معابر، دیگر زنان و عابران را بازرسی می‌کنند و زنانی را که نقاب نمی زنند یا به قوانین داعش عمل نمی کنند، بازداشت می‌نمایند. پایگاه این زنان در یک هتل توریستی در شهر رقه است.

همان طور که می‌بینیم در ظاهر با یک جنگ مذهبی روبرو هستیم اما در واقع یک جنگ برای کسب قدرت بیشتر برای امریکا و برخی از کشورهای اروپایی در جریان است. و زنان در چنگال این جنگ خانمان‌سوز اگر کشته نشوند، مورد تجاوز قرار می‌گیرند و یا به بیگاری واداشته می‌شوند.

شهریور1393

برگرفته از : «کانون مدافعان حقوق کارگر»

http://www.kanoonm.com/1449


زن، به مثابه «دیگری»/ زهره روحی

$
0
0

زن به مثابه دیگرزهره روحی
منتشر شده در انسان شناسی و فرهنگ
«جنس دوم»، سیمون دوبوار؛ ترجمه قاسم صنعوی
در بین تبعیض‌های رایج، تبعیض جنسیتی سابقه‌ی تاریخی بیشتری دارد. و شاید به همین دلیل است که عموم نگرش‌های ارتجاعی (با هر نام و نشانی که دارند) آگاه یا ناآگاه، تلاش کرده‌اند این تبعیض را امری طبیعی و یا الهی قلمداد کنند؛ به طوری که طی قرنها، این باور ضد بشری چنان در تار و پود فرهنگهای مختلف رسوخ کرده است که به سادگی نمی‌توان آنرا زدود؛ حتا در هزاره‌ی سوم، با وجود اعتراض‌های افشاءگرانه‌ی قرن گذشته، هنوز نگرش‌های مردسالار (کم و زیاد) سلطه‌ی فرهنگی عمیقی در جوامع مختلف دارند. در همین جا لازم است این نکته را تذکر دهیم که معمولاً تصور شایع از نگرش «مردسالار»، تا حد زیادی مشکل‌دار است. زیرا غالباً اینگونه تصور می‌شود که این نگرش فقط خاص مردان است؛ غافل از آنکه بسیاری از زنان نیز نگاهی مرد سالار به خود و دیگر زنان دارند. به بیانی صریحتر، عمیقا تحت تأثیر فرهنگ مسلط بر جامعه‌ هستند.

باری، متن حاضر برای پرداختن به تبعیض‌ جنسیتی و نگرش مردسالار از کتاب «جنس دوم» سیمون دوبوار یاری می‌گیرد. در این متن معتقدیم در تمامی جوامع سلسله‌مراتبی و یا طبقاتی (با هر نام و نشانی که دارند)، حتا اگر زنی (اعم از قدیس و یا هنرمند و نویسنده) از جایگاهی رفیع در قلمرو فرهنگی یا اجتماعی برخوردار ‌شود، موقعیت وی هرگز به معنای برابری حقوق اجتماعی و سیاسی زنان با مردان در آن جامعه نیست. مطابق تحقیقات تاریخی سیمون دو بوار، در دوران به اصطلاح زن سالاری، مسئله‌ی برتری زنان نسبت به مردان در آن جوامع، افسانه‌ای بیش نبوده است. چنانچه وی در این‌باره می‌گوید: “در حقیقت این عصر طلایی زن چیزی جز افسانه نیست. … اجتماع، همیشه مذکر بوده؛ قدرت سیاسی، پیوسته در کف مردان بوده است…(دوبوار، ۱۳۸۸، صص ۱۲۳، ۱۲۴).
به بیانی اینکه فی‌المثل حتا در عصر مدرن خانم بی‌نظیر بوتو به مقام نخست وزیری پاکستان راه می‌یابد، دلیلی بر به رسمیت شناخته شدن حقوق زنان پاکستانی اعم از روستایی و شهرنشین نیست. این مسئله برمی‌گردد به این واقعیت که در بسیاری از کشورهای در حال رشد مسلمان در همه احوال زنان، تحت قیمومت مردان به سر می‌برند یعنی جامعه به طور عرفی پذیرفته است که دختران و زنان در دوران مجردی تحت فرمانبرداری پدر و برادر زندگی کنند و به محض ازدواج هم مطابق خواست و رضایت همسر خود رفتار نمایند. خاستگاه چنین توقعی هم به ماجرای «حقوق سیاسی» و نابرابری زن و مرد در برخورداری از این حقوق برمی‌گردد. و باز هم بر خلاف تصور اشتباه بسیاری، این حقوق حتا در کشورهای رشد یافته به طور بایسته و شایسته هنوز محقق نشده است. لطفاً دقت شود می‌گوییم آنطور که «شایسته و بایسته»‌ است؛ زیرا هر چند زنِ به اصطلاح غربی دیگر تحت قیمومت مردان جامعه‌اش به سر نمی‌برد، اما هنوز برای برابری حقوق خود به شدت تلاش می‌کند. شاهد این ادعا فعالیت‌های متداول برخی از تشکلات و سازمانهای فمینیستی در غرب است که همچنان به شکل‌های مختلف به دفاع از حقوق اجتماعی زنان برمی‌خیزند.
هرچند به نظر می‌رسد کتاب «جنس دوم» سیمون دو بوار به دلیل گذشت چند دهه از انتشار آن ملاک چندان معتبری برای برخی از ادعاها نباشد، اما واقعیت این است که به دلیل تداوم و سیطره‌ی فرهنگ بورژوایی، هنوز بسیاری از سخنان وی سندیت دارد. بنابراین وقتی به این امر اشاره می‌کند که هنوز عمده مسئولیت رسیدگی به خانه و بچه‌ها به عهده زن است و یا این نکته که زنی که مایل است استقلال شخصیتی خود را از طریق کاری‌اش به دست آورد، مجبور است بیشتر از مردان تلاش کند تا در محیط کار مورد اعتماد مسئولین قرار گیرد، و تازه آن هنگام هم با دستمزد یا امکانات کمتری روبرو می‌شود (همانجا، صص ۲۲۹، ۲۳۰)، به واقع از تجارب مستمر و مشترکی پرده برمی‌دارد که برای بسیاری از زنان (اعم از غربی یا غیر غربی) در هزاره‌ی سوم وجود دارد. زیرا ساختار فرهنگی مشاغل در عصر حاضر همچنان تحت نفوذ نظام سرمایه‌داری است. ایدئولوژی رسمی هر چه می‌خواهد باشد، (دینی یا غیر دینی) این ذات تبعیض‌آمیز و مصرفی بورژوازی است که بر درک از مسأله نابرابری حقوق زنان و مردان حاکم است. به همین دلیل علارغم برخی تجارب متفاوت نابرابری‌های برخاسته از فرهنگ محلی، عموم زنانِ جهان اعم از غربی یا غیر غربی تحت ستم فرهنگ سرمایه‌داری به سر می‌برند. به عنوان مثال هرچند زنان متأهل غربی نسبت به زنان کشورهای در حالِ رشدِ مسلمان به لحاظ قوانین طلاق، تکفل فرزند و یا …، از امکان و استقلال به مراتب بیشتری برخوردارند و دیگر از نظر حقوقی تحت قیمومت مردان به سر نمی‌برند، اما هر دو برای دست‌یافتن به جایگاهی قابل اعتماد در جامعه باید تلاش زیادی از خود نشان دهند. هر دو شاید مدام با این پرسش‌ها مواجه شوند که به راستی چه عاملی سبب می‌شود همواره در جامعه مردان به عنوان بهترین متخصصان قلب و عروق و یا جراحان مغز و اعصاب شناخته شوند؟ چرا زنان شانس و امکان بُرد کمتری از مردان در قلمرو سیاست دارند؟ چرا عادت کرده‌ایم که بیشترین اعضاء کابینه‌ی دولت‌ها را مردان تشکیل دهند؟ دوبوار می‌گوید: “درهای کارخانه‌ها، اداره‌ها و دانشکده‌ها را به روی زنان باز می‌کنند، ولی همچنان بر این عقیده‌اند که ازدواج برای زنان محترمانه‌ترین کسب و کار است” (ص۲۳۰).
بهرحال امروزه، جهان و جهانیان می‌دانند که زنان برای احقاق حقوق سرکوب‌شده‌ی خود تا حد زیادی به هشیاری رسیده‌اند، و این هشیاریِ تاریخی به طور اخص دستاورد مدرنیته است. اینطور بگوییم حتا زمانی که فی‌المثل در الجزایر به عنوان کشوری مسلمان، سیاست استعماری دولت فرانسه، صلاح در آن می‌بیند که آن جا را به اصطلاح فرانسوی‌مآب کند، و در برخی مناطق حساس سنتی آزادی‌هایی برای زنان فراهم کند و با تأسیس مدارس و اجازه‌ی تحصیل برای دختران، پایه‌های حکمرانی خود را محکمتر سازد، طولی نمی‌کشد که زنان تحصیل کرده با آگاهی نوین خود نه تنها در برابر استعمار فرانسه شریک فکری درخوری برای مردان مبارز می‌شوند، بلکه به دلیل همان آگاهی از آمادگی رهایی خود از قیود جامعه‌ی مردسالار برخوردار می‌‌گردند. اما ناگفته نماند که هر چند اکنون چنین زنانی از نگاهی که مادر و یا مادر بزرگ‌شان به خویشتن داشتند فاصله گرفته‌‌اند و ‌می‌توانند از خود تصوری به منزله‌ی «فرد» داشته باشند، با این حال از آنجا که ساختار رسمی آموزشی مدرنیته (همان چیزی که دولت فرانسه در الجزایر بنیاد نهاد)، تحت سلطه‌ی فرهنگ سرمایه‌داری است، فردیت زن الجزایری در آن زمان، همچنان مردسالار باقی می‌ماند؛ فقط با این تفاوت که این‌بار با عملکردی بسیار ظریف همراه است. زیرا از دل فرهنگ بورژوایی اروپایی بیرون آمده است. پی‌یر بوردیو که مطالعات عمیقی در خصوص الجزایر داشته است، در این‌باره سخنی شگفت و جالب دارد: “ظهور چنین زنانی (سالینا غزالی، یا لوئیزا هانون) [در الجزایر] به دلیل نظام تحصیلی بوده که ابزار اساسی آزادی زنان به شمار می‌آمده است. حتا جنبش فمینیستی خود نیز محصول این نظام تحصیلی بوده، که به صورت متناقض و گاه غیر قابل درک، خود یکی از مکان‌هایی نیز هست که سلطه‌ی مردانه در آنها، از طرق بسیار ظریفی و از خلال سلسله‌ مراتب‌های رشته‌ای برای نمونه از طریق دور کردن دختران از برخی رشته‌های فنی و علمی بازتولید می‌شود” (بوردیو، ۱۳۸۸، ص ۱۲۳).
پس می‌توان گفت الگوهای تبعیض‌آمیزی که دانشگاه‌ها به شکل آموزه‌ای اجتماعی در اختیار زنان و مردان جوان قرار می‌دهند، چنان در ذهن زنان ریشه می‌دواند که گاه می‌بینیم به جای حس هم‌یاری بین آنها حسادت و رقابتی کوته‌نظرانه حاکم می‌شود. بنابراین در برابر حیرت دو بوار در خصوص این موضوع که زنان نیز همچون مردان در محیط‌های کاری از داشتن مدیر یا سرپرستان زن اکراه دارند (ص ۲۳۰)، می‌توان توجه او را به افشاگری بوردیو جلب کرد. به معنایی دیگر شاید حتا بتوان گفت در برخی از نگرش‌های فمینیستی، همانگونه که بوردیو نیز اشاره کرده است، رگه‌هایی از ادراک مردسالارانه وجود دارد. یعنی دیدگاه ناخودآگاهی که علارغم نفی دیدگاههای تبعیض‌آمیز نسبت به توانایی‌ زنان، خود نیز در نهان می‌کوشد و اصلاً گویی باور دارد که ملاک و معیار توانایی‌های مختلف در مردان گرد آمده است. به عنوان مثال وقتی سیمون دوبوار گفته‌ی مرد نویسنده‌ای درباره زنها را مبنی بر اینکه آنها از حد بهانه فراتر نمی‌روند را تأیید می‌کند، در این تأیید می‌توان لایه‌های ظریف نگرش مردسالارانه را در تفکر او یافت. آنهم دوبواری که خود برای افشاء اسطوره‌های به اصطلاح مردسالارانه بسیار کوشیده است. بهرحال وی در تکمیل سخن آن «مرد نویسنده»، نه تنها نیچه‌وار اضافه می‌کند که: “زنها هنوز از اینکه اجازه‌ی سیر در دنیا به آنها داده شده متحیرند. و بی‌آنکه در صدد برآیند معنای آنرا کشف کنند، سرگرم صورت‌برداری از آن هستند” ( ۶۵۸)، بلکه همانگونه که گفته شد، با نگرش مردسالارِ عهد مادر بزرگها که صرفاً مردان را توانا به فکر کردن و خلق چیزهای شگفت می‌دانستند، آثار کافکا را هم ظاهراً نتیجه‌ی نرینگی او می‌داند و نه محصول شرایط و تجارب زیسته‌ی فردی او در جهان اجتماعی؛ زیرا صراحتاً بر این باور است که ” هیچ زنی نمی‌توانست کافکا شود: چنین زنی در شک‌ها و نگرانی‌هایش نمی‌توانست اضطراب «انسان» رانده شده از بهشت را باز بشناسد” (ص۶۶۲).
شاید سخن دو بوار به ظاهر مسئله‌ی مهمی نباشد، اما وقتی بدانیم که وی با تفکراتی از این دست ناخودآگاه به نظام فکری«دیگری اندیشی»‌ای ملحق می‌شود که ساخته و پرداخته‌ی ساختار تبعیض بین زنان و مردان است، خطر چنین تفکرات به اصطلاح اسطوره‌ای را در خصوص «زنان» و «مردان» درمی‌یابیم. خصوصاً وقتی به گفته‌ی خودش بدانیم که هرچه در جهان اساطیر گفته شده است “توسط مردان بوده است”ص۲۴۱). جهانی که باز هم به گفته‌ی خودش در آن زنان بخش نیمه شفاف ضمیر را تشکیل می‌دهند؛ آنهم صرفاً در نقش بدی، به معنایی دقیق‌تر بدیِ ضروری (ص ۲۴۲)؛ طبیعتی که در نهایت می‌باید فرمانبردار مردان یا قهرمانان زمین گردند….!
خلاصه کنیم، کافی است نگاهمان به «دیگری» (آگاهانه یا ناآگاهانه) تبعیض‌آمیز باشد تا ناخواسته با ارتجاع فکری مواجه شویم؛ حتا اگر سیمون دو بوار باشیم و ناخودآگاه تحت سلطه‌ی فرهنگ تبعیض‌آمیز قرار گرفته باشیم، گریزی از این ارتجاع نیست. چنانچه از وی این سخن را می‌شنویم که:” زنها وقتی با هم هستند از مرد انتقام می‌گیرند، سر راهش دام تعبیه می‌کنند، او را لعنت می‌کنند، به او اهانت می‌کنند: اما انتظارش را می‌کشند” (ص ۴۳۲)؛ با خواندن این عبارت از خود می‌پرسیم چگونه متفکری همچون دوبوار که می‌داند برای پرهیز از هر بدفهمی پیوسته می‌باید شرایط تاریخی و اجتماعی را در تحلیل‌ها لحاظ کند، می‌تواند از سخنانی چنین عامیانه سر درآورد؟ شاید پاسخ را می‌باید در کلی گویی‌هایی جست‌وجو کرد که به مثابه عادتی وسوسه‌‌انگیز گاه حتا متفکران هوشیار را مجذوب خود می‌کند.
این تذکرات به هیچ وجه به معنای کاستن از بار ارزشی تحقیقات اجتماعی ـ تاریخی دوبوار نیست و اصلا هم نمی‌تواند باشد. زیرا تلاش او در شناسایی زنان از خود و سرنوشت تاریخی‌شان چنان بزرگ و ستایش‌برانگیز است که هرگز با این تذکرات گزندی به آن وارد نمی‌شود؛ بلکه منظورتنها درک جهت‌مندی زبان و ادبیاتی است که در آن به سخن درمی‌آییم. زبان به ظاهر معصومانه‌ای که اگر خاستگاه افق آنرا درنیابیم هر لحظه خطری در کمین‌مان خواهد بود.
اکنون به دلیل اهمیت مسئله، لازم است اندکی بیشتر درباره‌ی فرهنگ مصرفی و همچنین از نقشی بگوییم که جوامع مبتنی بر سرمایه‌داری بر عهده‌ی زنان گذارده‌اند: یعنی از نقش «زن به مثابه کالا»؛ شاید بد نباشد از اینجا آغاز کنیم که چنین جوامعی از آنجا که تحت حاکمیت سرمایه‌داری به سر می‌برند، در عرصه‌ی تولیدات فرهنگی خواهی نخواهی به تقویت نگاهی می‌کوشند که در آن، زنان، خود را به منزله‌ی موجودی «برای مردان» تجربه می‌کنند. به بیانی فرهنگ بورژوایی نگاهی را شامل حال زنان کرده است که بر اساس آن، مراقبت‌های زنانه آنهم در ملاء عام معطوف به خوشایند جلوه کردن («زن به مثابه سکس») برای مردان شده است. دو بوار می‌گوید:
“جامعه از زن می‌خواهد که خود را به شیئی اروتیک بدل کند. هدف مدهایی که زن به خدمت آنها درآمده این نیست که او را چون فردی خودمختار آشکار کنند، بلکه به عکس هدفشان این است که زن را از تعالی خود جدا کنند تا به مثابه طعمه‌ای به مردان عرضه دارند” (دوبوار، ص ۴۰۸).
به بیانی می‌توان گفت که سرمایه‌داری فقط زنان را برای بیگاری به کارخانه‌ها و اداره‌ها و … نکشاند، بلکه برای استثمار بیشتر آنها را صرفاً به وضعیت سکس نیز تنزل داد. او (زن)، تحت سلطه‌ی چنین فرهنگی خود را همانگونه ادراک می‌کند که از او توقع می‌رود. اکنون بدن او همچون لباس، لوازم آرایش و زینت‌آلات، همگی در خدمت به بازارهای سرمایه‌داری عمل می‌کنند؛ اما برای چنین استفاده‌ای همانگونه که گفتیم نخست زنان می‌بایست از بدن و هویت خویش، درکی کالایی پیدا کنند. یعنی خود را همچون شیئی با هویتی مشخص درک کنند. این شیوه‌ی هویت‌بخشی معمولاً از طریق آگهی‌های تبلیغاتی و یا بیلبوردهایی صورت می‌گیرد که کالایی خاص را توسط ستارگان سینما و یا خوانندگان مورد علاقه‌ مردم تبلیغ می‌کنند. به واقع برای آشکار و دیده شدن کالای تبلیغاتی، زنِ تبلیغ کننده‌، می‌باید از ماهیت خود به‌مثابه انسان، (یعنی موجودی که وجودش مقدم بر ماهیتش است و همواره این ماهیت فراتر از چیزی است که هست) چشم پوشی کند و در بدن خود به مثابه شیئی اروتیک متمرکز شود. بدن ـ شیئی که قوه‌ی شهوانی را به منزله‌ی ماهیتی در خود و بسته به خدمت کالای تبلیغاتی درآورده است. آری، این است راز فروش محصولات تجاری با استفاده از بدن زنان؛ امروزه بازارهای مد و لوازم آرایش و یا…، با سرمایه‌گذاری روی تک تک اعضاء زنانِ «چهره شده»، سودی کلان برای خود فراهم می‌آورند. کافی است تا یکی از این زنان، از گردن‌بند، رژ لب، لباس و یا کفشی با فلان مارک در برنامه‌ای تبلیغاتی استفاده کند تا به یاری رسانه‌های جهانی شده‌ی ماهواره‌‌‌ای ـ اینترنتی آن کالا در سراسر دنیا به فروش سرسام آوری دست‌یابد.
البته ناگفته نماند که در عصر حاضر بازارهای سرمایه‌داری علاوه بر تهاجم دیرینه‌شان به بدن زنان (به مثابه کالا)، روی‌آوریِ جدیدی نیز به بدن مردان دارند. زیرا شاهد «چهره‌ کردن» مردانی در عالم هنر و یا حتا ورزش هستیم که خود را به‌مثابه موقعیتی شیء‌واره برای تبلیغ این یا آن کالا تنزل داده‌اند. با این حال هنوز استثمار زنان در جامعه‌سرمایه‌داری حتا در این مورد بیش از مردان است. زیرا همانگونه که پیشتر گفتیم، ساختار جنسیتی این جامعه، در نهان زن را برای مردها نهادینه کرده است. دوبوار در این‌باره می‌گوید: “باید زن را به گونه‌ای که مردان در نظر می‌آورند توصیف کنیم زیرا بودن او برای مردان یکی از عوامل اساسی وضع واقعی زن است”(ص۲۳۳).
از سوی دیگر شاید در خصوص امیال جنسی، تصور غالب این باشد که زنان عصر حاضر کاملاً از آزادی جنسی برخوردارند؛ هر چند این باور از برخی جهات صحت دارد، اما نمی‌باید فراموش کرد که همزمان با طرح این مسئله (امیال آزاد‌شده‌ی جنسی)، این واقعیت غیر قابل کتمان هم وجود دارد که خود این فضای آزاد شده به تصرف فرهنگ بورژوایی درآمده است. یعنی سبک زندگی، و حتا شیوه‌ی درک و کنترل امیالِ به اصطلاح آزادشده، از سوی سیاست‌های بازارهای سرمایه‌داری تعیین و تعریف می‌شود. به بیانی روشنگرانه، در این شق می‌توان دید که امیال آزادشده‌ی جنسی، در حقیقت چیزی جز همان موقعیت استثمار جنسیتی تحمیل شده‌ی پیشین به زنان نیست. به واقع تا زمانی که نظام سرمایه‌داری، لیبیدو را به انحاء مختلف در کنترل و مدیریت خود دارد، نمی‌توان به «آزادی‌های جنسی» به صورت تمام و کمال خوش‌بین بود و آنرا باور داشت.
باری، متن را با سخنان سیمون دو بوار درباره‌ی مهمترین اثر خود یعنی «جنس دوم» به پایان می‌بریم:
“اگر کتاب من به زنها کمک کرده به این علت است که افکار آنان را بیان داشته است و زن‌ها متقابلاً حقیقتش را به آن بخشیده‌اند…. در این ده سال، اسطوره‌های مردانه، فلس‌های خود را از دست داده‌اند. و بسیاری زنها، در تهور بر من پیشی گرفته‌اند … وقتی که سی‌ساله بودم، اگر به من می‌گفتند که به مسائل زنانه خواهم پرداخت، و جدی‌ترین خوانندگانم زن‌ها خواهند بود، مرا دچار حیرت و حتا خشم می‌کردند. اکنون از این بابت تأسفی ندارم. زنها چون گرفتار تفرقه، دو پارگی و زیان شده‌اند، برای آنها بیش از مردان مایه برد و باخت، پیروزی و شکست وجود دارد. زنها توجه مرا برمی‌انگیزند: و ترجیح می‌دهم که در میان آنان امکان عملی محدود، ولی محکم، بر دنیا داشته باشم، نه اینکه در سطح جهانی موج بزنم”(ص۶۹۷).

اصفهان ـ دی ۱۳۹۱
برای نوشتن این متن از کتابهای زیر استفاده کرده‌ام:
سیمون دوبوار، «جنس دوم»، ترجمه قاسم صنعوی، انتشارات توس، ۱۳۸۸
پی‌یر بوردیو، «مردان تصمیم می‌گیرند، زنان کنار می‌نشینند» (مصاحبه)، برگرفته از کتاب درسی درباره درس، ترجمه ناصر فکوهی ، انتشارات نی، ۱۳۸۸


Viewing all 6328 articles
Browse latest View live
<script src="https://jsc.adskeeper.com/r/s/rssing.com.1596347.js" async> </script>